خنده دار است .فیلمی برای اسکار انتخاب شده که نه مستند است نه داستانی.نه فرهنگ ایران را نشانه گرفته است نه محتوایش قابل تامل.سابق بر این مهدی قربانپور درمستندی”زمناکو” همین مضمون را خوش فرم تر و مستندتر ساخته بود.واقعیت این است که این فیلمسازان مشترک اشتباهی به سینمای مستند امده اند .فرودگاهشان سینمای داستانی ست اما از ناشی گریشان در عدم ساختن بنای درست در سینمای داستانی جای مستندسازان را اشغال کرده اند و چون در دو فیلم هایشان لوکیشن خارجی دارند با غوغای بیهوده باعث دیده شدن اثار شان می شوند.نکته جالب انست که در لیست، اثار قابل تاملی چون اشغالهای دوست داشتنی و متری شیش و نیم وجود داشته اما فیلمساز ورشکسته مثلا سینمای کودک و نوجوان و خانمی که همیشه همه جا هست و همیشه هم ندای مظلوم نمایی سر می دهد گویا بیشترین نقش را در این اشتباه و اتتخاب تاریخی غلط داشته اند . لا اقل اگر میخواهید در سینمایی که رد تفکر دران به ندرت بافت می شود مستند انتخاب کنید هرساله اثار مستقل و بسیار خوبی در سینمای مستند ساخته می شود از میان انها انتخاب کنید.نمونه اش؟همین فیلم بابک بهداد”بهارستان خانه ملت”.فیلمی با ملات ارشیو اما بسیار هوشمندانه. تورا به خدا جلوی مضحکه شدن سینمای ایران در دنیا را بگیرید.این دیگر چه انتخابی ست.بهتر بگوییم این چه بد سلیقگی ست
فیلمتان راعنوان پارسی بگذارید
در پی انتقاد و سوال سردبیر مجله سیاه سفید و پایگاه خبری نگاتیو در جلسه مطبوعاتی رییس سازمان سینمایی پیرامون اسامی و عناوین بسیار زیاد غیر پارسی سالهای اخیر سینمای ایران گویا این انتقاد اثر کرده و در اولین گام فیلم لابیرنت به هزارتو تغییر نام یافته است کارگردان این فیلم امیرحسین ترابی ست و تهیه کننده اش سپهر سیفی.امیدواریم سازمان سینمایی این رویه صحیح را ادامه دهد و در این هنگامه پر هیاهو اجازه ندهد شاهد اشاعه سو استفاده گران با اسامی غیر پارسی سعی در کشانیدن مخاطب به هر قیمتی به سالن سینماها باشیم.در فیلم هزار تو بازیگرانی همچون شهاب حسینی، ساره بیات، غزاله نظر، فریبا جدیکار، علیرضا ثانی فر، شیرین یزدان بخش و مریم معصومی ایفای نقش داشته اند.گفتنی ست هم اکنون در اکران فیلمهایی هستند که اسامی خارجی دارند و نظارت ارزشیابی شایسته است در این زمینه نیز توجه خاص داشته باشد
«کرگدن» در نیمه راه
«کرگدن» تازه ترین سریال شبکه نمایش خانگی به کارگردانی کیارش اسدی زاده و تهیه کنندگی صادق یاری به نیمه راه رسید.
به گزارش مشاور رسانه ای «کرگدن»؛ این سریال به نویسندگی مشترک مهرداد کورش نیا و علی اصغری اثری پر بازیگر است که در ژانر اجتماعی و اکشن به شبکه نمایش خانگی خواهد آمد.
در خلاصه داستان این سریال آمده است: ٥ جوان، به واسطه مهارت هايشان وارد چالش كرگدن مي شوند و اين سرآغاز رفاقت بين آنهاست ، فارغ از اينكه چالش كرگدن از طرف يك مافياي بزرگ و پر قدرت طراحي شده است و ماجراهاي غير قابل پيش بيني را رقم ميزنند.
بازیگران «کرگدن» به ترتیب حروف الفبا عبارتند از: مجید آقاکریمی، محمد امين، سارا بهرامى، ستاره پسيانى، پانته آ پناهى ها، شراره دولت آبادى، پوريا رحيمى سام، مصطفى زمانى، هدى زين العابدين، كاظم سياحى، بانيپال شومون، نادر فلاح، معصومه قاسمى پور، الهام كردا و مهدی کوشکی
پیش بینی می شود پخش این سریال اوایل پاییز آغاز شود و سپیده عبدالوهاب تدوین «کرگدن» را هم زمان با تولید آغاز کرده است.
مجری طرح این پروژه مهدی یاری است و «کرگدن» توسط موسسه سرو رسانه پارسیان توزیع خواهد شد.
عوامل، طراحان و سازندگان «کرگدن» عبارتند از: كارگردان:كيارش اسدی زاده ، مجرى طرح: مهدى يارى، ، نويسندگان: على اصغرى و مهرداد كوروش نيا، مشاور تهيه: دكتر محمدعلي حسين نژاد، مدير توليد: وحيد مرادی، مدیر صدابردارى: بابك اردلان، طراح صحنه: اميرحسين حداد، طراح لباس: مرجان گلزار ، مدير فيلمبردارى: محمد رسولى، صداگذار: فرامرز ابوالصدق، طراح گريم: امير ترابى، تدوين: سپيده عبدالوهاب، مدير برنامه ريزى و سرپرست گروه كارگردانى: رضا بختيارى نيك، برنامه ريز: محمد ثقفى، منشى صحنه: مارال فتحى، دستيار اول كارگردان: مهران شهرآشوب، موسيقى: على شهبازى، فيلمبردار: بهروز سیفی، عكاس: حبيب مجيدى، دستيار دوم كارگردان: محمدامين رضوى، مدير تداركات: وحيد دمنده، جلوه هاى ويژه بصرى: حسن ايزدى، جلوه هاى ويژه ميدانى: حميد رسوليان، طراح حركات اكشن: ارشا اقدسى، فيلمبردار پشت صحنه: على حمدخدا، مدیر روابط عمومى و مشاور فضای مجازی: منصوره بسمل، تهیه کننده: صادق یاری
وزیر فرهنگ : نشریات فاقد کیفیت از حمایتها و پرداخت یارانهی دولتی حذف شوند
سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پی پاسخ دفتر مدیریت عملکرد وزارت متبوع مبنی بر چگونگی پرداخت یارانه مطبوعات به تعدادی از نشریات در نامهای خطاب به معاون امور مطبوعاتی گفت: از این تاریخ تمامی حمایتها براساس سیاستهای و شیوهنامههای جدید اعمال شود.
در متن نامه سید عباس صالحی خطاب به محمد خدادی آمده است:
با توجه به گزارش جناب آقای صفرخانی نسبت به اجرای مفاد زیر در اسرع وقت اقدام و نتیجه آن به اینجانب اعلام شود.
الف) سیاستهای حمایتی از نشریات و شیوه نامههای مرتبط باتوجه به نکات ذیل بازنگری اساسی شود.
١_ توجه کافی به سنجههای کیفی و حذف نشریات فاقد کیفیت فنی و حرفهای، غیرضرور و همچنین نشریاتی که حقوق مولفان را رعایت نمیکنند، از فهرست دریافتکنندگان یارانهها و حمایتها
٢_ مشورت با صنوف تخصصی و کارشناسان زبده داخل و بیرون از وزارتخانه
٣_ تدوین ساز و کارهای لازم برای راستی آزمایی شمارگان اعلامی
٤_ تعیین سقف تعداد نشریات مورد حمایت برای موسسات و افراد
٥_ رعایت ضوابط و فرآیند قانونی در تدوین و تصویب سیاستها و آئیننامهها و شیوهنامهها
٦_ توجه ویژه به امنیت پایدار شغلی روزنامهنگاران حرفهای و توسعه زیرساختها
ب) بدیهی است از این تاریخ تمامی حمایتها براساس سیاستها و شیوهنامههای جدید اعمال خواهد شد.
ج) تدوین و ارائه پیشنهادهای لازم جهت طرح در هیئت نظارت بر مطبوعات، در صلاحیتهای علمی، فنی و حرفهای متقاضیان و تعیین سقف در صدور مجوزها برای اشخاص و موسسات
د) ضمن استمرار نظارت ها و بازرسی های موثر، با توجه به گزارش مدیریت عملکرد وزارت متبوع، مسیر بازرسی نسبت به موضوع نامه شماره ١٧٠٠٧١/٩٨ مورخ ١/٥/٩٨ مفتوح بوده و در صورت احراز هرگونه تخلف برخورد قانونی لازم با متخلفان صورت پذیرد.
خاطر نشان میشود مدتهاست مدیران مسیول بخش خصوصی که با زحمت نشریه منتشر می کنند خواستار معیار و شاخص های کیفی در اعطای یارانه و تسهیلات به مطبوعات هستند
غوره های مویز نشده مطبوع عات “بخش اول”
دسته بندی های مختلف دارند.همه شان در یک چیز مشترکند؛ناشایستگی.اینها به هرطریقی وارد مطبوعات شده اند که فرودگاهی باشد برای بلند پروازیشان.ناشایستگی نسبت مستقیمی با عدم مطالعه کافی و فهمیدگی دارد.انها که مطبوعات را تبدیل به مطبوع عات کرده اند که به خواست های شخصی شان برسند در دیاری که شایستگی کم رنگ شده است اسب را زین شده میبینند و می تازند.اینها صرفا زرنگ الکی اند نه باهوش.زرنگی نسبت مستقیمی با خودخواهی فزون شده دارد.اینها کلا شخصیت مودی دارند …افتاب پرستند.غیرقابل پیش بینی اند.معیار اصلی شان منفعت پرستی ست.همه شان ویترین قشنگند اما به شدت درون تهی.سطحی نگر، عجول ،دایما در حال قضاوت درباره دیگرانند.یکشبه میخواهند ره صد ساله روند.فرق لید از سو تیتر را نمیدانند اما خودرا خبرنگار نشده سردبیر می بینند.حتا اگر سردبیر به مطبوعات وارد شده باشند هرچه هم بگذرد روزنامه نگاری یاد نمی گیرند و نهایتا روابط عمومی چی می مانند.غوره های مویز نشده هرگز و هرگز احترامی برای پیش کسوتان قایل نیستند.شاید در ظاهر عرفی رفتار کنند اما در باطن انها را مزاحم رشد خود و بلندپروازی خویش می بینندو زمانی که به قدرت و صندلی برسند با دلیل یا بی دلیل سعی در حذف بزرگان و پیش کسوتان دارند چرا که قامت کوچکشان در مقابل انها به چشم نمی اید و حتا سعی میکنند به انکار شایستگی بزرگان بپردازند…این مقال ادامه دارد
خبر اختصاصی نگاتیو ؛شکایت ناصر محمدخانی از علی عطشانی
ناصر محمد خانی فوق ستاره دهه شصت پرسپولیس و تیم ملی فوتبال درنامه ای خطاب به حسین انتظامی ریبس سازمان سینمایی و محسن امیریوسفی رییس شورای صنفی نمایش خواستار توقیف و جلوگیری از نمایش فیلم “یادم تورا فراموش” شد. اسطوره تکنیکی تاریخ باشگاه پرسپولیس در این نامه متذکر شده است که ازین پس اجازه سو استفاده از حوادث تراژیک و ناخوداگاه زندگی اش را به سینمای ایران نخواهد داد. در فرازی ازین نامه خطاب به انتظامی و امیر یوسفی نوشته است:با درود و احترام. اینجانب ناصر محمدخانی که دین خودرا در14سال متوالی درتمام رده های نوجوانان جوانان و بزرگسالان تیم ملی فوتبال به کشورم ادا کرده ام افتخار افرینی بسیاری برای مردمم داشته ام و… از فیلم “یادم تورا فراموش ” کار علی عطشانی شکایت دارم و از انجا این فیلم اشارات مستقیمی به شخصیت و حوادث تراژیک زندگی من دارد و اجحاف بسیاری در شخصیت من روا داشته و در شرف اکران است خواهشمندم با دستورات لازمه جلوی اکران این فیلم را بگیرید.این نامه روز16 مرداد در دفتر رییس سازمان سینمایی ثبت شده است
فیلمسازی هم بازنشستگی دارد آقای کیمیایی
از فرانسیس فورد کاپولا بزرگتری؟پدرخوانده اش دنیا را تسخیر کرد.چند سال پیش فیلمی ساخت در یک قدمی تمشک طلایی.اقای کیمیایی عطسه شما هنر نمی باراند.یک روزگاری انرژی حوصله انگیزه داشتی چند اثر خوب ساختی.تثبیت که شدی به افول گراییدی.یارانت که پراکنده شدند فیلمسازیت نیز عوض شد.تورو به جان قدرت که هنوز میبینیمش جان میگیریم دیگر نساز.مبصر همیشگی ما سید را به حال خودبگذار و اینقدر تنش را نلرزان.اخه نوکرتم باوفا قبول کن که جامعه امروز را نمیشناسی و در آن نمیچرخی…عالم تو محدود شده به محل زندگیت اموزشگاهت و پرسه های بالاشهریت.بچه جنوب شهری که بالاشهری شده مناسبات جنوب شهر امروز را بلد نیست.بالاشهر امروز را هم به نیکی رسمی باهاش نداری…سرگردان مانده ای میان جنوب شهر پنجاه سال پیش و رانتخواران یک شبه بالاشهری شده امروز.اینست که حرف یاران واقعیت را بپذیر و در بزرگیت بمان و بیش ازین مزه خوب اثارت را در دهان مخاطبانت از بین نبر.از ما گفتن از شوما نشنیدن.خواستی بساز اما اگه واکنش خوب ندیدی نگو عجب فلان فلان شده ایم ما.وقتی ازت بیست دیدیم 10 یا هشتت را قبول نمیکنیم رفیق من
آرش اسحاقی با “خرامان”در یاماگاتای ژاپن
مستند بلند خرامان، به کارگردانی آرش اسحاقی در بخش رقابتی جریانهای نو آسیایی جشنواره یاماگاتای ژاپن راه یافت.ارش اسحاقی یکی از مستقل ترین مستندسازان ایران است و دغدغه های فیلمسازیش همواره میتنی بر مطالعات وسیع او درحوزه تاریخ،ادبیات و رسم و رسوم فرهنگ ایرانی ست.
جشنوارهی یاماگاتا یکی از مهمترین جشنوارههای مستند در جهان است که خرامان، ماه اکتبر{مهرماه} در این جشنواره به نمایش درمیآید.پیش از این خرامان در جشنواره یوتای آمریکا حضور داشت و سال گذشته جایزه بهترین فیلم را از دهمین جشن مستقل سینمای مستند دریافت کرد، همچنین این مستند نامزد بهترین فیلم بلند در بیستمین جشن بزرگ خانه سینما بود.خرامان با واکاوی رقصِ مردی در لباس زنانه به تقابل سور در برابر سوگ میپردازد.
عوامل این مستند عبارتند از : نویسنده، کارگردان و تدوینگر: آرش اسحاقی تهیه کننده : طلا آزادروش مدیر تولید : مونا شریفی فیلمبردار : آریا آزادروش صدابردار : علیرضا قناتی پالایش رنگ : رضا تیموری برگردان : حسن شریفالدین
زیرنویس: رضا تاریوردی عکاس : میثاق همایونی
پرسهزنی مهمترین شکل ظهور زندگی شهری است
سیدمحمد بهشتی
شهر به مدنیت شهر میشود؛ نه با ساختمان و شریانهای ارتباطی و مدنیت در شکل حیات مدنی و زندگی شهریست که ظهور پیدا میکند. زندگی شهری البته مقیاسهای متفاوتی دارد. از محله آغاز میشود و تا کلانشهر میرسد. نکته اما در اینجاست که زندگی شهری در شکل پیادهاش تحقق پیدا میکند، در شکل مکث و توقف در مکان، نه آنجا که سوار بر اتومبیل و دیگر وسایل نقلیهایم. در نظر داشته باشیم که در هر مقیاس از زندگی شهری توقف بیجا رونق کسب است. درست برعکس آنچه که مصطلح شده است. چرا که پرسهزنی مهمترین شکل ظهور زندگی شهری است. مکث کردن و توقف و تماشای ویترین مغازهها و حشر و نشر داشتن و معاشرت با دیگران صورتهای متفاوت و اساسی زندگی شهری است. زندگی شهری نیز مثل هر زندگی دیگری محتاج «خانه»ای است. این خانه در مجموعهای از فضاها و مکانها محقق میشود که جریان زندگی شهری را قوام میدهد.
• فعالیتهای مقوم و مخل زندگی شهری
فعالیتهای جاری در شهر را نیز میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دستهای که مقوم زندگی شهری است و دستهای نیز که مخل آن است. فعالیتهای مقوم اما معمولا خود بهانه قرار میگیرند. در حقیقت ما به بهانهی سیر شدن به رستوران میرویم اما این همهی نیاز ما نیست. ما از رستوران یک اتمسفر خوب تقاضا میکنیم. یک رستوران خوب کیفیتی از زندگی شهری را به ما عرضه میکند. ضرورت فعالیتهای مقوم زندگی شهری باید بیش از پیش باشد. مثلا اگر به گذشته برگردیم میبینیم که یکی از مهمترین ارکان تجربهی زندگی شهری «بازار» بوده است. بازاری که در آن داد و ستد اتفاق میافتد و کالا دست به دست میشود. خود کالا بهانه قرار میگرفت تا وضعیتی از تجربهی زندگی شهری رقم بخورد. اگر به نسلهای پیشین نگاه کنیم میبینیم که گاهی میگویند: «میروم بازار ببینم چه خبر است!». او دیگر به قصد خرید نمیرود بازار. شاید هم چیزی بخرد اما به قصد خرید نمیرود. این همان کیفیتی از زندگیست که دربارهی آن حرف میزنیم. یکی از این بازارها برای ما بازار تجریش است. مثلا دیدهایم آنهایی را که از خارج برگشتهاند و میروند بازار تجریش. نمیگوید میخواهم بروم بازار تجریش تا لزوما چیزی بخرم. میگوید میروم بازار تجریش بچرخم. اما به عنوان نمونه فعالیتهای مخل زندگی شهری میتوان به بلوار کشاورز اشاره کرد که اتفاقا یکی از زیباترین خیابانهای شهر تهران است اما نوع فعالیتهایی که در دو سوی آن جریان دارد باعث اختلال در زندگی شهری شده است. کافی بود به جای ادارات دو طرف خیابان مغازه و رستوران و سینما و … وجود داشت، آنوقت میشد شاهد زیست شهری پرشورتری بود.
• تجربهی میدان امام حسین تکرار نشود!
دربارهی میدانگاه هفت تیر باید گفت که قصد تبدیل یک گره ترافیکی به میدان فینفسه قصد خوبی است. اما باید نگاه کرد که قرار است دقیقا چه اتفاقی بیافتد؟ آیا صرف اینکه در پهنهای ورود اتومبیل را ممنوع کنیم و کف آن را مسطح کنیم و باغچه و حوض در آن بسازیم، میشود گفت که تبدیل به عرصهی عمومی شده است؟ به نظرم خیر! باید فعالیتهایی را که بهانه قرار میگیرند محقق کرد. ایران کشوری چهارفصل است. 300 روز آفتابی دارد. به بازارهامان در طول تاریخ نگاه کنیم که مسقف بودهاند تا فرصت مکث بدهند. به نظرم اگر سایهانداز ایجاد نشود همان اتفاق میدان امام حسین در هفت تیر نیز تکرار میشود. انگار حواسمان نیست که محیط طبیعی اروپا با ما فرق میکند. نمیشود طرح و ایدهی آنجا را برداشت و تمام و کمال در اینجا پیاده کرد. آنجا آفتاب زیاد نیست و شدت آفتاب هم مثل اینجا نیست. باید شرایط ایستادن و مکث را فراهم کرد. من نمیدانم که در طرح میدان هفت تیر چه تصمیمی میخواهند بگیرند اما تا اینجا میبینم حتی از کاشت یک درخت سایهانداز هم دریغ کردهاند و پهنهای وسیع را بدون پناه زیر آفتاب پهن کردهاند. طبیعتا دو سوم سال در این پهنه کسی مکث نخواهد کرد و تا زمان رفع این مشکل شرایط تبدیل شدن به عرصه عمومی را نخواهد داشت.
• ویلا میتواند واقعا یک خیابان بشود.
در مورد خیابان ویلا میشود گفت که با توجه به نوع فعالیتهای مستمر در طول 40 سال اخیر، این خیابان استعدادِ شناخته شدن به عنوان گذر صنایع دستی را دارد. خیابانی که میتواند بخشی از فعالیتهای مقوم زندگی شهری باشد و با توجه به سابقهی زیستش میتواند از یک شریان یا معبر واقعا به یک خیابان بدل شود. خیابان در ادبیات ما عرصهی عمومی محسوب میشده است، خیابان آنجا بوده که زندگی شهری وجود داشته است. مردم تهران در گذر زیست شهریشان به تفاوتهای معبر و جاده و خیابان آگاه شدهاند. ویلا با ظرفیتهای متعدد و متنوعش حتما میتواند به یک خیابان واقعی تبدیل شود.
چرا تلويزيون نمیبينيم؟ سيد محمد بهشتی
پخش مستندی دربارۀ مرحوم احمد شاملو از شبكه سوم سيما اسباب حرف و حديثهايي شد؛ مستندی كه با اعمال مميزی پخش شد و كارگردانش را بر آن داشت كه رسما اعلام كند فيلمش توسط شبكه سوم سيما سلاخی شده و آنچه روی آنتن رفته با آنچه او ساخته فاصلهای فاحش داشته است. براي من عجيبتر از اين كار صدا و سيما، توقعی است كه بعضی از تلويزيون دارند. به نظر من اگر رفتاری جز این در قبال مسائل فرهنگی از تلويزيون ببينيم، عجيب است. آنان كه میپرسند چرا تلويزيون چنين رفتاری كرده و فيلمی مستند را تا حد تحريف حرفش دربارۀ مرحوم شاملو مميزی كرده، بهگمانم اطلاعی از وضعيت سازمان صدا و سيما و سياستهاي آن ندارند. حالا پرسش من اين است: كساني كه اين رفتار تلويزيون برایشان محل سوال است، چطور اينهمه سال متوجه سياستها و عملكرد اين سازمان نشدند و هنوز از چنين رفتارهايی تعجب ميكنند. با اينكه دوست ندارم با لحنی تهی از اميد دربارۀ تلويزيون حرف بزنم اما به اين پرسش كه «با چنين تلويزيوني چه بايد كرد؟»، پاسخي ندارم جز توصيه به نديدن آن. به نظر من تنها راه خلاص شدن از گزند تلويزيون ايران، نديدن برنامههای آن است. سالهاست از هر طيف، جناح و صنفی كه بخواهيد به صدا و سيما انتقاد میشود و «آنچه البته به جايي نرسد فرياد است». آنچه صدا و سيما را به این وضعیت گرفتار کرده یکی تلقی شدنِ مخاطب و کارفرماست؛ در حالیکه در مبتذلترین رسانههای جهان رسانه سعی میکند کارفرمایش را از مخاطب پنهان کند. اینک ما چندین سال است كه از رسانه ملي محروم شدهایم. مواضع صدا و سيما در هر حوزهای اعم از سياست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع در تمام اين سالها، كاملا جانبدارانه بوده است. منظورم از جانبداری اين نيست كه صدا و سيما عليه امريكا و اسراييل بوده؛ منظور اين است كه عليه همهچيز بوده جز خودش. حتي من میتوانم اعلام کنم كه صدا و سيما عليه نظام و دولت هم عمل میكند و برای این ادعا شاهد بسیار دارم. به جز اقليتی كه «خودی» محسوب میشوند و از اشرافيت كاستی برخوردارند، مابقی مردم مدام در معرض اتهام، دروغ و دغل، نفرتپراكنی يا نگاه تحقيرآميز و از بالا به پايين صدا و سيما هستند. طبعا مرحوم شاملو هم مانند هر هنرمند و نويسنده يا هر انساني جاي نقد دارد اما با شناختی كه از سياستها و توانايیهای این سازمان دارم، صراحتا اين سازمان را در مقام قابل قبولی برای نقدهای اینچنینی نمیدانم. نقد هم ملزومات و ملاحظات خودش را دارد و اين ملزومات و ملاحظات به هيچ رو در مختصاتي كه از وضعيت امروز اين سازمان سراغ داريم، نميگنجد. من كارگردان مستند مورد مناقشه را نمیشناسم؛ اما اگر ايشان اهل منطق و نقد و تحليل است، اميدوارم درس گرفته باشد و اين تجربه باعث شده باشد كه ديگر برای ادا شدن حق مطلب در مورد اثرش، دل به رفتار مناسبی از سوی صدا و سيما نبندد. شايد بعضيها بپرسند كه پس نهادهای نظارتي در اين ميان چه ميكنند. مثلا مجلس يا شورای نظارت بر صدا و سيما. راستش من اميدي به هيچكدام از اينها ندارم. به صراحت ميگويم كه مجلس زورش به صداوسيما نمیرسد. شورای نظارت بر صدا و سيما كه متشكل از نمايندگان سه قوه است هم همينطور. نهايتش اين است كه تذكری بدهند و لاغير. بنابراين به شخصه تا اطلاع ثانوی تنها راه رهایی از گزندهای پیدا و پنهان منشِ اين سازمان را دوری جستن از آن و نديدن و نشنيدن برنامههايش میدانم.
