در روزگار پسکی همه چی پس پسکی ست حتی هوا هم پس می شه و پس میشینه. وارونگی که فقط در هوا نیست تو همه چی میتونه باشه و بشه
توی یه همچین روزگاری نارفیقترین آدم سینما: میشه که یه عمر درباره رفاقت فیلم بسازه درحالیکه :وجودش هیچ بویی از رفاقت نبرده باشه: بیشرفترین آدم ادعای مستقل بودن میکنه و در غایت توانمندی اش تله فیلمسازه خدا بغلش کرده که جایزه بگیر بشه
ادعای انسانیت و وجدان در فیلماش داشته باشه در حالی که شخصیتش تهی از آن باشه و غایت فکرش حضور در کن و سولوقونه
در یه همچین سینمایی؛عوضیترینها میتونن با ویترین قشنگ و درون تهی بودن؛ قورباغهای باشند که رنگ و بال قناری دارند…. عجب روزگار پس است این وارونه روزگار اگر پس نبود که یارو از سده به صد نمیرسید بی لیاقت.
اونو سلوقونم راه نمیدادن چه برسه به کن خدا بدجور ماچش کرده که در سایه گوشه نشینی اجباری شایستگان توی یه همچین روزگاری فقط چلمنگترین افراد میتونند قد بکشند و قامت بلندان اندیشه و هنر بر کنجی در ویرانه نشسته اند
آری برادر در یک همچین روزگار پس پس کسی ست که باغ سینمای ایران پر از آفته ؛ همه درختان پربار آن سر به زمین کشیده آند و علفهای هرز پرقامت جلوهگر میشوند
روزگار که پست بشه دوره تجلی پس افتادههاست که از آن طرف بام افتادهاند و فعل شایستگی را وارونه بر پیشانی چهارمیخ کردهاند
توی یه همچین روزگاری بیشرفها زرنگ الکیها از پس گردنهایی که خوردهاند شانس میآورند و پس پسکی پیش میافتند از فهیمان و فرهیختگان. این چنین میشود که بیضایی در غربت میمیرد و دخت منوچهر لجبازی میکند که پیکرش به ایران نیاید… کوتولهها که نه بازیگرند نه کارگردان جای فکوران خوش روایت سینمای ایران را میگیرند و غضنفری میشوند در لباس مارادونا
در روزگار پس پسکی مولف آشغالهای دوست داشتنی به قیف سازی هول داده میشود و قاتلان بروسلی در نقش بروسلی ظاهر میشوند
روزگار پسین: سرنوشت شایستگان را در این روزگار: پس پسکی میکند و کلاغان جای عقابان را میگیرند
فقط توی یه همچین روزگاری میشه که بی مایگانی به روش پس پسکی بیشترین دنبال کننده را داشته باشند در شبکههای اجتماعی و پرمغزترین اندیشهها محلی از توجه برای فهمیده شدن نداشته باشند… روزگار وارونه بدجور پس پسکی است دیگر
پسینان بر پیشیینیان پیشی میگیرند و برای خود شاخص میشوند بدون آنکه بنمایه این پیشی را داشته باشند فقط در چنین روزگاری میشود که بیشرفان با شرف جلوه نمایند و با شرفان در لاک خویشتن خویش
پس پسکی بودن روزگار را از کجا میتوان فهمید؟؟! مگر شاخ و دم میخواهد!؟؟! همین که واسطهگری توسط … گران …شغل اول دوم سوم مردم این کهن بوم ویرانه سرا گشته: پس بسکی نیست؟ همین که تولید کننده ایده فکر و محصولات متنوع در کشور دون و ذلیل شدهاند و دلالان بر همه چیز احاطه دارند و سود تولید کننده بودن را با کلاشی چند ده برابر مولد ؛ میبرند نشان پس پسکی بودن روزگار نیست؟؟؟؟
همین که ۹۹ درصد جامعه بر جایشان سوادشان فهمشان تجربهشان نیستند هوا پس نیست به طرزی ناجوانمردانه؟؟؟
اصلاً همین که شایستگی؛ سالار نیست و شاخص قرار نمیگیرد نشانه پس بستگی بودن این روزگار لاکردار نیست؟؟؟
شیر فهم شدی یا باز هم بگویم پسر جان؟؟؟
برو پسر جان کمی در جامعه بگرد و با دقت نظر کن تا در ژرفای وجودت بیابی که چقدر از این روزگار پس پسکی پرت افتادهای… روزگار وارونه را به درستی نفهمیدهای که چرا همه چیزش عجیب غریب است
برو کلاه خویش را از این گودال دره شده بردار تا کلاه آن را به یادگار نبردهاند و به جای کلاه ملکه ۱۰۳ سال عمر کرده نفروختند
برو پسر جان…برووو
# امیر فرض اللهی