خانه وبلاگ صفحه 35

بابک خرمدین دوباره تکه تکه شد

وقتی این اسم می اید حافظه تاریخی مان به هزار و سیصد سال قبل برمی گردد.جایی که یک ایرانی در برابر خلیفه شورید جانانه ایستاد مقاومت کرد و مردانه کشته بلکه تکه تکه شد با صورتی گلگون.تاریخ از او به نیکی یاد می کند.این روزها خبر نکه تکه کشته شدن هنرمندی به همین نام بدست پدر و مادرش ناخوداگاه ما را به سفر تاریخی می برد و این نام را با اصلیت او می شناسیم هرچند از کشته شدن این بابک هم که خرم دین بود آزرده خاطریم.شاید خاصیت دوران کرونا خودکشی ،کشته شدن و حبس اجباری خانگی باشد که چنین عواقبی دارد.اکنون که میشنویم پدر و مادر این بابک فرزند و داماد خود را پیش از این به همین شیوه کشته اند انگشت حیرت به دهان می گیریم و در عجب می مانیم ازین همه سنگ دلی و بی رحمی.شاید ایندگان ازین همه قساوت روزگار ما تعجب کنند انا برای ما معمولی شده باشد.شاید…

#خادم استقلالی استعفا

موفقیت های تیم مردمی پرسپولیس در آسیا و ایران که پنجاه میلیون نفر هوادار دارد و پرهوادارترین تیم فوتبال ایران و آسیاست، باعث شده یک عده قلم به مزد که سپر رسانه ای فرد به ظاهر پیروز فدراسیون فوتبال بودند را بدجور جری کند و آنها که علاوه بر میرزا بنویس بودن، تعلق رنگی حریف پرسپولیس بزرگ را دارند، این روزها با حقوق های چند ده میلیونی و احکام جورواجور در فدراسیون هستند  و با انواع و اقسام کارشکنی ها قصد زمین گیر کردن این تیم را دارند.از سویی دیگر برخی از افراد حقیری که پرسپولیسی نما و دلال هستند و از ریسمان پرسپولیس به همه جا رسیده اند به این اتش شعله بر می افکنند و همسو با آن قلم به مزدها جهت گیری های توخالی می کنند و از انجا که شغلشان بی شغلی و واسطه گری ست از اقیانوس وسیع تمدن پرسپولیس بزرگ ماهی خودرا صید می کنند و هر شب در شبکه های فجازی دنبال افزایش دنبال کننده هستند و برایشان عناد ورزی آن میرزا بنویس هابا پرسپولیس هرگز مهم نیست بل انکه با آنها هرروز و هر شب در حال تبادل دل و قلوه اند…این وسط هواداران واقعی پرسپولیس نگران کارشکنی ها هستندکارشکنی هایی که در پی برد پرسپولیس در مقابل رقیب سنتی و اتفاقات همیشگی اصفهان روی اورده اند.این قلم به مزدان که وقیح ترینشان سردبیر یک پایگاه ضدفوتبالی ست و یک خاین ملی محسوب می شود که به همراه ع.خ ایمیلی وارونه با ای اف سی زدند و باعث محرومیت6ماهه ال کثیر شدند، ساعتی پیش در کلاب هاوس قول داده که در پی فراخوان شش تن از بازیکنان پرسپولیس به کمیته انضباطی حتما ال کثیر را سه جلسه وبقیه را چند جلسه محروم می کنند… 

با همه این اوصاف همه مردم دنیا دیدند که در حوادث داخل و بیرون بازی شهراوردبرخی از بازیکنان تیم حریف بودند که در بسیاری از صحنه ها وحشیانه بازی می کردند و اینان شاسته چند اخطار و اخراج بودند اما داور بازی که قبلا عناد ورزیش با تیم بزرگ و مردمی پرسپولیس به اثبات رسیده است در قبال همه این صحنه ها بی تفاوت بود و حتا در صحنه درگیری این بازی با انکه بهزاد غلامپور مربی رقیب به بازیکن پرسپولیس حمله ور شده اما بازیکن پرسپولیس را اخراج کرد و او را به کمیته انضباظی فراخوانده اند.دنیای وارونه ای شده و همه چیز در ایران به شکل کاریکاتور گونه به پیش می رود.یاد جمله پهلوان مردمی علی کریمی می افتیم که به اینان گفت: تا زمانی که شما در فوتبال هستید این فوتبال روز خوش به خود نمی بیند. با همه این احوال هواداران پنجاه میلیونی پرسپولیس شب بیست و ششم اردیبهشت هزارو چهارصد خورشیدی هشتکی با عنوان  #خادم استقلالی استعفا  را در توییتر منتشر ساختند و طوفان توییتری به پا کرده اند تا جلوی ظلم به پرسپولیس را بگیرند و در صورت اجرای جفا به بازیکنان این تیم فدراسیون را تهدید کرده اند که با حضور چند ده هزار نفری در مقابل ساختمان فدراسیون فوتبال با این رویه های غلط و بدور از انصاف و وجدان مقابله کنند.در این میان با انکه افشین پیروانی  سرپرست تیم پرسپولیس هفته پیش بود که روی انتن تلویزیون یکی از امضا مسببین اصلی آن قرارداد ننگین با ویلموتس که خیانت بزرگ ملی بود را رسوا کرد اما این ناکثان به شیوه های مختلف تلاش می کنند تا به ایت تیم مردمی و بزرگ خدشه وارد کنند و روند موفقیت های این تیم را متوقف سازند.در وجهی دیگر برخی از پرسپولیسی نماهای به قاره امریکا رفته با ایجاد شکاف در میان هواداران پرسپولیس و مطرح کردن عناوین بی اثر به عنوان هشتک، سعی در بی اثر کردن این تلاش دلسوزان این باشگاه مردمی هستند و خیانت شان کمتر از آن قلم به مزدهای عنوان شده نیست.باید منتظر ماند و دید که رییس فدراسیون که امضایش در پای آن قرارداد ننگین با ویلموتس که میلیون ها یورو از بیت المال به عنوان عضو هیت رییسه فدراسیون دیده می شود آیا در این رویه های غلط تغییری ایجاد می کند یا با همین دست فرمان موجبات طغیان طرفداران پرسپولیس علیه خود را فراهم می سازد و عمر صدارتش بر فوتبال را با این نصب های بی انصافانه و ناشایست به حده اقل می رساند.

#خادم استقلالی استعفا

مستند “بچه های محله شیرآباد” ساخته شد

ساخت مستند « بچه های محله شیرآباد» در زاهدان به پایان رسید.

مستند « بچه های محله شیرآباد» طی چهار سال تحقیق و پژوهش سرانجام در آخرین سفر به زاهدان به اتمام رسید و وارد مراحل فنی شد. این مستند روایتگر زندگی کودکان یکی از محله های حاشیه نشین شهر زاهدان است . شیرآباد یکی از محله های پر خطر این شهر است که زنان و کودکان علاوه بر محرومیت های اقتصادی با انواع آسیب های اجتماعی روبرو هستند.  عوامل این مستند عبارتند از: کارگردان، محقق و نگارش : رایا نصیری، فیلمبردار: احسان عمیدیان، صدابردار: میثم حسنلو، مدیر تولید و دستیار کارگردان: منصور میرشکاری، عکاس: سیاوش صدیق، طراح پوستر: هلیا رفائی، دستیار فیلمبردار: پیمان شکری، مشاور محلی: زینب رحمان زاده، تدارکات: محسن داوود نژاد، دستیار تولید:حامد بلوچی، تهیه کننده: رایا نصیری، روابط عمومی: منصوره بسمل، سرمایه گذار: الهه ثقفی

گریمور باتجربه درگذشت

مسعود ولد بیگی گریمور کهنه کار سینمای ایران درگذشت.این طراح گریم قدیمی سینمای ایران که تجارب ارزشمندی داشت بارها جایزه سیمرغ گریم از جشنواره فیلم گرفته بود و فرزندش سحر سالهاست در سینمای ایران بازیگر است

«دیوار»ساخته شد

فیلمبرداری فیلم کوتاه «دیوار» به کارگردانی صادق یاری به پایان رسید.
به گزارش مشاور رسانه ای پروژه، فیلم کوتاه «دیوار» به تهیه کنندگی مهدی یاری با پایان فیلمبرداری، وارد مراحل فنی شد.
فیلم کوتاه «دیوار» نوشته هاله بوستانی اثری فرمالیستی است و به درک انسان از موقعیت های متناقض که اصطلاحا به خوشبختی یا بدبختی تعبیر می شوند می پردازد، حال شاید مرز بین آنها یک «دیوار» باشد.
صادق یاری پیشتر بعنوان تهیه کننده و مجری طرح و سرمایه گذار در مجموعه های نمایش خانگی همچون کرگدن، گلشیفته، ممنوعه، هشتک خاله سوسکه ، سیاوش و فیلم سینمایی پسر کشی حضور داشته است.
سمیرا حسینی، علیرضا دست افکن، رحمت اله شکرخند، داریوش احمدی، مهسا باقری، الهام جدی، مونا صوفی، اسوه صادقی، امین مظاهری، لیدا خیل نژاد، بهزاد خلج، احسان کیاسری وروژین سلطانی بعنوان بازیگر در این فیلم حضور دارند.
همچنین امید سهرابی مشاور پروژه، پیام آزادی ساخت موسیقی، سیامک مهمان دوست تدوین، سعید براتی فیلمبردار، میثم قراگوزلو طراح گریم، ماهرخ سلیمانی طراح لباس، اشکان پورتاجی صدابردار، رضا سلیمانی طراح صحنه، سینا قویدل اصلاح رنگ و نور،منصوره بسمل مشاور رسانه ای، وحید مرادی مدیر تولید وعلیرضا علویان صداگذاری فیلم کوتاه «دیوار» را بر عهده دارند.

مسئله سینماگر مستقل/حامد مصطفوی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:   از گذر سینمای مسقل به کارکردی که می تواند این مفهوم را از سیطره نگاه صرفا اقتصادی بزداید به محیط سازی مشابهی در عرصه های دیگر نیاز دارد تا واژه مستقل در نظم زبانی و نشانه های نمادین اجتماعی قرار گیرد. در این دلالت زبانی که هدفش می تواند نظم اجتماعی باشد، سینماگر مستقل را به یک نویسنده یا هنرمند نقاش، هنرمند عکاس و هر ژانر هنری دیگری که بتواند آن را به خود نزدیک کند را فرض کنیم. این عرصه ها به اسپانسر، منابع چند وجهی تغذیه برای تولید، انتشار و رسانش به مخاطب نیاز دارند. اما مفهوم مستقل نزد هنرمند، بیشترین آیتمی را که در نگاه کیفی حاد می کند و قبل و پس تولید(اسپانسر، انتشار و رسانش به مخاطب) را شرطی می کند، منابع چند وجهی تغذیه برای تولید است. این منابع پیش از تولید محصول هنری، نگاه هنرمند را تغذیه می کنند؛ استقلال در دید و نگاه؛ چیزی که اگر تولید و انتشار به سر رسد مفهوم هنرمند مستقل را در نگاه مخاطب برجسته تر می کند. دغدغه نگاه، اراده و قصدِ انجام کار هنری اگر به شکل فردی (فردی که پیشنهاد به نگاه نو دارد و از تقلید مبراست) رخ دهد برای تعبیر سینماگر مستقل همچون نویسنده مستقل، آشناتر است(در زبان). اهمیت نگاه در سینماگر مستقل اگر پر رنگ و عمیق شود خود مبدع ابزاری نو برای انجام هدف است، چه از موبایل و هندیکم چه از دوربین های ارزان قیمت پرکیفیت و چه به شکل کاملا فاخر در مرحله تولید، قاب بندی شود که مسئله ای برای درک سینماگر مستقل نیست، و چیزی که مسئله را پاک نمی کند نگاه مستقل و نه امکانات مالی مستقل برای تولید است. ممکن است شخصی به یک سینماگر برسد و از او بخواهد فیلمی باب میل فیلمساز ساخته شود و هزینه های فیلم را متقبل شود. این برخورد همان قدر جبری ست که در هر دو سو (در معنای سلبی اش) ممکن است جبری مستقل از نگاه یا پیرو و مقلد نگاه های پیشین باشد. از این رو در پرورش سینماگر مستقل مفهوم تجربه و سینمای تجربی اهمیت می یابد و جایگاه سینمای تجربی به شدت در بود و نبودش در چالش است.

چالش طبقه بندی سینمای تجربی:

زمانی می تواند طبقه بندی شود که بر اساس موضوعات انسانی حیطه بندی شود، به این دلیل که انسان آن را طبقه بندی می کند. در غیر این صورت سازمان هایی مشابه از نحوه عملکرد قوانین فیلم سازی راستای کار می شود که شکستن همان ها هم توهم نو و نوتر شدن جریانات سینمایی می دهد. چه جریانی و برای چه منفعتی؟
کوتاه اش می تواند دوگما 95 باشد که جریان کاذب اش آنقدر کاریکاتور بود که امضا کنندگانش هم نوعی هیجان و شوخی می دانندش. حال آنکه بماند طرفداران شوخی کنندگان در حد جدیت با ابزار دگم علم دوگما 95 را در تهران انتقال می دهند.
بلند اش هم می تواند سینمای سری موج نو فرانسه باشد که توسط سه تفنگدار یا سه ژنرال عزیز بنیان نهاده شد، بی آنکه حیطه ای را مشخص کند و تا ابد هم خواهد رفت اگر کسی مثل گدار حوصله کند. موج نو؛ عنوانی که طیف های زیادی از نگاه ها و ساختارها و انباشت معانی و نحوه روایت را که همه بر سر ساختار و گاهن فرم با هم نزاع دارند در خود بلعیده است. چطور می شود ساختار های متفاوت با منابع معانی متفاوت زیر یک سقف، از زیست هم زیست بگیرند و سقف پروازشان همان موج نو باشد؟ با مفهوم تجربی؟ یا جای گیری در یک جریان؟
انگار شرکتی تاسیس کنیم که اعضای شرکت فقط بر سر بودن اشتراک داشته باشند و هر عضو جدیدی با انگیزه بودن و حفظ تفسیر شراکت که شخصی است بهره از ذیل نام این شرکت ببرد. بی آنکه شرکت مسیر راه را ترسیم کند و چشم اندازی داشته باشد که مقلدان ایرانی اش هم سودی ببرند از این همه وقت و طرفداری…
طبیعی ست که این شرکت در بافت سیاسی اجتماعی خود مواضعی دارد؛ کنترل رفت و آمد ها صورت می گیرد و به نظر می آید که سازمان منسجمی باشد برای تولید فیلم، اما کار هیئت مدیره و اعضای اجرایی در بند شرکت نامه احضار وضعیت های خبری جنجالی ست از تولیداتی که اعضا با انگیزه های شخصی بدون دخالت شرکت ساخته اند.
جذابیت روایت های زندگی سه ژنرال فراری آنقدر زیباست که داستانهای آمریکای لاتین را در فرانسه زنده می کند. روایت های حول جریان موج نو یا حاشیه های خبری داغ تفنگداران فراری تا جایی که حوصله بر سر نزاع با این جریان سرریز نشود پیش رفت. یعنی از وضعیت جنجالی خارج شد. آن چیزی که همه نوع سازمان فیلمی را در خود می بلعید به علت کهولت سن یا هر عامل دیگری از جمله بی حوصلگی انگار سیر شده و دیگر نمی بلعد.
حالا بسیاری از فیلم های فرو رفته در حلقه تنگ قیف از سر گشادش بیرون می ریزند و باز گویا ما برای طبقه بندی نیاز به قیف کاراتری داریم تا چیزهایی که قرار است برجسته شوند را از قیف کرنا بگذرانیم، و منظورمان هم طبقه بندی انسانی و حیطه بندی جدی تری باشد از میان محصولات سینمایی… اما متاسفانه این طبقه بندی به شکل جریانی برای روبرو کردن مخاطب با محصول، ارجحیت یافته، که در ایران نام ناشناخته ای دارد. بایست نامی برای جریان گذاشت تا برای احضار به لحظه مخاطب صرفه جویی زمان، فکر، پول و از این دقت ها داشت، چرا که اقتصاد در سینما اهمیت دارد. اما دریغ از جریان مشخصی که اکنون در گذر باشد که بشود به واسطه نقد راهبرد آن را مشخص کرد. عمدتا فیلم ها بر سر مواضع سیاسی برجسته می شوند.
ادبیات معاصر هم طبقه بندی و حیطه بندی می شود و به تبع آن جریان سازی اتفاق می افتد اما برای خواندن کتاب ها و داستان ها اهمیت جریانات مقدم نیست برای مخاطب عمومی؛ نویسنده ها و شاعران هم مخاطب اند هم مولف، و حوزه عمومی مطرح نیست. اما در این حداقل، در میان آنها جریان سازی و مانیفست های مشخصی در ارتباط با شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شکل می گیرد و البته هم این جریان مربوط به اخبار جریانات فرانسه و ایتالیا و بورکینوفاسو نیست، صحبت از اثری ست که پیرامون مولف شکل گرفته.

چالش بزرگ در آموزش و عقد وضعیت تجربی:

در سینمای ایران شکل دهی جریانات تجربی و بررسی مکانیک آن با توجه به روحیه و روان زبان فارسی یا اقوام، از ناحیه دولت اتفاق نیافتاده است، پس این موضوع به شکل رسمی مطرح نمی شود. از ابتدا آموزش یک سینماگر همراه است با نوعی یاد گیری که چه عینکی از جنس شیوه دیدن همگانی، را اختیار کند، و مخاطب را به چشم خودش عادت دهد و سینما با ساختار “آن وری” برای محتوا، یا تفریح است یا بی حوصلگی. طبیعی ست که آموزش وارداتی باشد به این دلیل که سینمای ایران حوزه متولی نظری ندارد. آموزش سینما در شکل عمومی از شناخت جریان های سینمایی کشورهای اروپایی و آمریکایی شروع می شود و هر چشمی اطراف خود را بایست با عینک اروپایی یا آمریکایی ببیند. از این آموزش که اساتیدش جریانات موج نو، رئالیسم نو، کلاسیک، مدرن و پست مدرن را تدریس می کنند انتظار سینمای بومی نمی رود. آنقدر همه چیز غریب است که باید از خود بپرسیم جریان چیست؟ کجاست؟
انعکاس فریدون رهنما و ظهور اصلانی و تاثیر تئوریکی که اطرافش می گذارد محدود است. یا سینماگرانی که با گرامر های ابداعی شان فیلم می سازند و منظور فرم و محتوا را می رسانند در عرصه رسمی مطرح نیستند، هر چند که نام شان کیارستمی باشد.
جریانات اگر بخواهند بومی شوند و همه گیر از آموزش شروع می شود و این آموزش انتقال فضای تجربه است تا سینما گر در بطن شرایط و حضور در شرایط، تیشه بزند که اثری با شرایط حضور نگاه سینماگر تجربی، مولف و مستقل شکل بگیرد.
بایست دوستان مدیرمان بپذیرند و خوشبختانه پذیرفته اند که ارگان ها و نهادهای هنری با محدودیت های مجوز و پخش و شرکت رسانه ها با قواعد اعمالی شان نمی توانند یک سینمای تجربه گرا و بومی را تولید و برندسازی کنند.

ساختار نهاد های مربوطه در برخورد با وضعیت خود نگار سینماگر مستقل و وضعیت تجربی سینما در یک مثال:
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

با صرف واژه “تجربی” در جمله ” مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی”، نمی شود این مفهوم را با ساختار کلیشه ای و فرمولیزه پر کردن فرم ها برای درخواست ساخت فیلم هدایت کرد و به عرصه اثربخشی تجربه در وضعیت های نمادین اجتماع پیش برد. فرم های مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، فیلم های مستند با ساختارهای مشابه تولید کرده است و این نوع عینیت بخشی به سینما خارج از مفهوم تجربه است.
البته که سینمای تجربی بدون پرورش نگاه، نوعی واردات برای طبقه بندی ست. از آن عناوین حاد نیست و با مصالحه می شود طیف زیادی از فیلم ها را از آن عبور داد و در مثال کوچک اش در قاب ” هنر و تجربه” خودمان در ایران گنجاند. اما این غول بی شاخ و دم سینمای جهان شکم بزرگتری دارد و عنوانش عرصه های زیادی از گوناگونی و تکثر نگاه ها را در بر می گیرد. در خوانش های سطحی و همه گیر، دست بردن به دوربین در ابتدا یک وضعیت تجربی را احضار می کند. مسلم است وقتی بحران معرفت شناختی اش مطرح نمی شود با هر درجه شناخت از مفهوم تجربه که نزد افراد متفاوت است، حیطه بندی می شود. معانی متفاوتی از سینمای تجربی در حیطه شکل گرفته و باز همچنان بدون داشتن متولی شناسایی نگاه، پیش رفته و از همین سو خیل متولیان بی اثر زاده شده اند و توضیح نظری از این پدیده ندارند. اگر حوزه نظری فعال شود، اگر نه مقصد، مبدا سینمای تجربی یا تجربه گرا را شفاف می سازد و در غیر این صورت از این بی نظمی که عاملی ست برای بی نظمی های عمیق فکری و اندیشگی جامعه نمی توان گریز کرد. اگر سینمای تجربی مرز مشخصی نگیرد که نامی به خود گرفته، نمی تواند عرصه اندیشگی و چگونگی به عمل آمدنش را با هر درجه از متغیرها توضیح دهد. عنوان سینمای مستقل نیز حیران می ماند و این مسئله زمانی حل و فصل می شود که به حوزه عمومی ارجاع پذیرد چرا که در حوزه عمومی مسئله سینما بغرنج می شود. در حال حاضر در جهان عمومی سینما بحث بغرنج سینمای تجربی بر سر معرفت شناسی این نوع از سینما نیست، بحث بر سر پدیده ایست که به عنوان یک برند مطرح شده و جنجال های رسانه ای اش را دارد و مخاطب عمومی آن را به هر زاویه می بیند و تفسیر می کند. در ایران علاوه بر اینکه بحث بر سر معرفت شناسی سینمای تجربی (یا تجربه گرا) مطرح نیست قاب اش نیز برای حوزه عمومی باز نشده است؛ نیز با خاصیت فکری رسانه ها هم زیست و سازگار نیست و بیم آن دارد که توضیح اش از جانب رسانه ها به زبان جادو دچار و مبدل به برندی از سینمای بدون چشم انداز و آتیه شود.

نگاهی به سینمای مستقل ایران با اشاره‌ای به نقش زنان

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:سینمای مستقل ابتدا در آمریکا معنا پیدا کرد و گسترش یافت؛ در واقع سینمای مستقل به آن دسته از فیلم‌هایی اطلاق گردید که خارج از نظام استودیویی هالیوود ساخته و پرداخته می‌شدند. به تبعیت از این نام‌گذاری، در ایرانِ قبل از انقلاب هم به مانند بقیه جهان، سینمای مستقل به آن دسته از فیلم‌ها گفته میشد که خارج از بدنه سینما -و اصطلاحا خارج از فیلمفارسی رایج- تولید و عرضه می‌شدند. این اصطلاح شامل فیلم‌های هنری و غیرتجاری می‌گشت که توسط فیلمسازان صاحب سبک و صاحب اندیشه ساخته می‌شد؛ فیلم‌هایی که غالبا از سوی جریانات روشنفکری و در تقابل با سینمای بدنه بود. تفاوت سینمای بدنه با سینمای مستقل، گاه به تفاوت محتوا و گاه به تفاوت میان فرم بازمی‌گشت؛ این سینما با فاصله‌گیری از معیارهای سینمای بدنه، جریانات روشنفکری و آنهایی را که غیر از تفریح کارکرد دیگری را از سینما انتظار داشتند، هدف و مخاطب قرار می‌داد.
سینمای بدنه در قبل از انقلاب غالبا به زندگی فواحش، رقاصه‌ها و الواط می‌پرداخت و دلیل آنگونه رویکردها این بود که سیستم ممیزی از یکسو و اصناف از دیگر سو مانع از آن می‌گردیدند که فیلمسازان به زندگی اصناف و اقشار دیگر بپردازند و از آنجا که فواحش و لمپن‌ها فاقد انجمن‌های صنفی بودند؛ پرداختن به زندگی آنها سهل‌تر و بی‌دردسرتر جلوه می‌نمود. البته فیلمسازان مستقل گهگاهی از حمایت‌های دولتی برخوردار می‌گردیدند و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان یک نهاد فرهنگیِ دولتی از فیلمسازان مستقل حمایت مادی و معنوی به عمل آورده و موجبات رشد و گسترش این سینما را فراهم می‌آورد، البته گروهی گفته‌اند که حمایت این کانون مشروط به مضامین خاص بوده و سیاست‌های فرهنگی دولت در زمینه تولید این فیلم‌ها مدنظر قرار می‌گرفت، ولی عده‌ای هم گفته‌اند، کانون دخالتی در کار آنها به وجود نمی‌آورده و به آنها اختیار تام می‌داده است…
برخلاف مضامین سینمای بدنه که به موضوعاتی همچون عشق، شانس و تصادف می‌پرداخت، سینمای مستقل به تبعیت از رئالیسم، انسان را قربانی شرایط اجتماعی تصویر می‌کرد؛ از همین روست که پدیده موج نو در سینمای ایران را باید متاثر از سینمای مستقل قلمداد نمود. همچنین نخستین ساخته‌های سینمای مستقل ایران بخاطر شباهت در ساخت و پرداخت، فیلم‌های نئورئالیستی سینمای ایتالیا را در اذهان تداعی می‌ساخته‌اند. فیلمسازانی همچون عباس کیارستمی، مسعود کیمیایی، امیر نادری، داریوش مهرجویی و… از جمله کسانی بودند که با فاصله‌گیری از سینمای بدنه، سینمای مستقل را بنیان نهادند. این فیلمسازان بسیاری از فیلم‌های خود را مدیون حمایت‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و وزارت فرهنگ و هنر بودند. همچنین سینمای مستقل با وام‌گیری از ادبیات معاصر توانست جلوه فکورانه‌ بیشتری به این نوع سینما ببخشد. به عنوان نمونه مسعود کیمیایی فیلم «خاک» را مدیون داستانی به همین نام نوشته محمود دولت‌آبادی بوده است. داریوش مهرجویی نیز فیلم «دایره مینا» را براساس یکی از داستان‌های غلام‌حسین ساعدی می‌سازد و فیلم «تنگسیر» امیر نادری نیز براساس رمانی از صادق چوبک ساخته و پرداخته می‌گردد، که گاه این وام‌گیری مستقیم بوده است؛ فی‌المثل فیلمنامه فیلم «بی‌تا» توسط رمان‌نویس مشهور گلی ترقی نوشته و توسط همسرش هژیر داریوش ساخته و عرضه می‌گردد که مضمون خاص آن توجه محافل هنری را جلب می‌کند. ناگفته نماند سینمای مستند یکی از گونه‌های فیلم است که در جرگه سینمای مستقل در قبل و بعد از انقلاب قرار گرفته است. از سوی دیگر سینمای موسوم به موج نو را باید پرچم‌دار “سینمای مستقل” در قبل از انقلاب قلمداد نمود و عباس کیارستمی را اصلی‌ترین بنیانگذار سینمای مستقل در قبل و بعد از انقلاب دانست، علاوه بر آنکه هژمونی کیارستمی در فیلمسازانی که تحت نفوذ و تاثیر او قرار داشته‌اند به وضوح و روشنی قابل مشاهده است.
در دهه پنجاه سینمای بدنه که با کمبود تماشاگر مواجه می شود، در رقابت با فیلم‌های خارجی وارداتی مرز اخلاقیات را می‌شکند و فیلم‌های ایرانی بیشتر به سکس و مضامین غیراخلاقی توجه نشان می‌دهند؛ قهرمان زن فیلم‌ها را فاحشه‌ها و زنان بدنام تشکیل می‌دهند و زنان بیشتر از مردها در شکستن مرزهای اخلاق در سینمای بدنه ایران سهیم می‌گردند. این مقوله به سینمای مستقل نیز سرایت می‌کند، به گونه ای که یکی از شخصیت‌های فیلم ارزشمند علی حاتمی که منتسب به سینمای مستقل است را نیز یک فاحشه تشکیل می‌دهد. البته در این زمینه اتفاقات دیگری هم در بخش سینمای مستقل رخ می‌دهد و فیلم «مریم و مانی» ساخته کبری سعیدی (شهرزاد) که یکسال قبل از انقلاب ساخته شد، یکسال بعد از انقلاب به نمایش درمی‌آید که حامل حرفی تازه در حوزه سینمای مستقل بوده است. متاسفانه از آنجا که این فیلم در زمان مناسبی به نمایش درنیامد، صدایش شنیده نشد و چندان مورد اعتنا قرار نگرفت. تا قبل از او، فروغ فرخزاد و شهلا ریاحی تنها کسانی بودند که عرصه کارگردانی در سینمای ایران را تجربه کرده بودند، که فیلم خانم شهلا ریاحی فیلمی متعلق به سینمای بدنه بود و آثار فروغ فرخزاد مثل «خانه سیاه است» به سینمای مستقل تعلق داشته‌اند.
با پیروزی انقلاب 57، هم فیلم‌های سینمای بدنه و هم سینمای مستقل مورد غضب قرار گرفتند؛ سینمای تجاری به علت سابقه آن در قبل از انقلاب مورد سرزنش قرار گرفت و سوپراستارهای آن ممنوع‌الکار شدند و سینمای مستقل به علت رویکردهای ایدئولوژیک‌شان که منافی ایدئولوژی حاکم بود نیز مورد بی‌مهری قرار گرفتند، چرا که گاهاً اندیشه‌های مارکسیستی را ترویج می‌کردند، مانندِ «گفت هر سه نفرشان»، «آقای هیروکلیف»، «انفجار» که اولی و دومی ساخته غلامعلی عرفان و سومی ساخته ساموئل خاچیکیان بوده‌اند. البته در کنار این فیلم‌ها بسیاری از فیلم‌های تجاری دیگر به علت حضور سوپراستارهای قبل از انقلاب و عدم رعایت موازین شرعی به محاق توقیف گرفتار آمدند.
سینمای مستقل در دهه شصت مورد حمایت دولتی قرار گرفت و سعی شد سینمایی متفاوت از دل فیلم‌های مستقل بیرون آورده شود، از اینرو فیلم‌هایی همچون «مادیان»، «آنسوی مه»، و… مورد حمایت دولتی قرار گرفتند و به رقابت با سینمای بدنه که به موضوعاتی همچون قاچاق مواد مخدر، اختلافات خانوادگی و بازسازی وقایع انقلاب اشاره داشت، پرداختند. در این میان سیاست‌گذاران و متولیان سینمایی می‌کوشند، با حمایت از سینمای مستقل یک سینمای نوین که مختص سینمای انقلاب باشد را بنیان نهند، از اینرو سعی می‌کنند در سیاست‌گذاری‌ها با الگوسازی از فیلمسازانی همچون تارکوفسکی و پاراجانف، یک سینمای عرفانی را بنیان نهند؛ درواقع، خود، نقش آلترناتیو سینمای ایران را بازی کرده و خودشان، هم ژست پوزیسیون می‌گیرند و هم نقش اپوزیسیون!
یکی از مضامین مورد علاقه فیلمسازان سینمای بدنه در آن دوران موضوع فئودالیسم (خان و خان‌بازی) بود. درآن زمان آنقدر به این مضمون پرداخته شد که روزی سید محمد بهشتی رئیس بنیاد فارابی در مصاحبه ای به کنایه درباره این فیلم‌ها گفت: اگر قیام‌های روستاییان آنگونه که این فیلم‌ها القا می‌کنند، در قبل از انقلاب علیه فئودال‌ها وجود داشت، می‌بایست زودتر از اینها در مملکت انقلاب اتفاق می‌افتاد!!!
سینمای مستقل در دهه شصت در حیطه نقش زنان حرفی برای گفتن نداشت. درحالیکه بدنه سینمای ایران دراختیار نقش‌های کلیشه‌ای و سنّتی زنان بود، بطوری که بسیاری از زنان نقششان از آوردن چایی برای خواستگارانشان فراتر نمی‌رفت؛ علی ژکان با ارائه فیلم «مادیان» یکی از بهترین آثار مستقل در زمینه مسائل زنان را ارائه کرد که سوسن تسلیمی در نقش یک زن عصیانگر در این فیلم، درخشید و فیلمساز توانست زنانی را که یا علیه سنت شوریده و یا قربانی آن می‌گردند را به خوبی به نمایش گذارد.
در اواخر دهه شصت با پایان جنگ و بازشدن نسبی فضای فرهنگی جامعه، فیلم‌های مستقل به عرصه‌های ناپیموده سرک کشیدند که بسیاری از آنها توقیف شدند و در این میان فیلم‌های ساخته‌شده توسط برخی از نهادهای دولتی نیز طعم توقیف را کشیدند، که از میان آنها می‌توان «آدم‌برفی» ساخته داود میرباقری و به تهیه‌کنندگی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی را نام برد. البته این فیلم سال‌ها بعد با بازشدن بیشتر فضای فرهنگی تحت تاثیر انتخابات سال 1376 و به ریاست جمهوری رسیدن سید محمد خاتمی در کنار آثار دیگری همچون بانو (ساخته داریوش مهرجویی) فرصت نمایش عمومی پیدا کرد و از توقیف به‌درآمد.
تا قبل از دوران اصلاحات، متولیان سینمایی به فیلم‌های بدنه و سینمای مستقل نگاهی برابر داشتند، به گونه‌ای که هر دوی این نوع فیلم‌ها از فرصت برابر در اکران و نمایش فیلم برخوردار بودند، ولی سیاست‌گذارانی که تازه به قدرت رسیده بودند، به مرور از حمایت از سینمای مستقل کاستند و انتخاب نمایش فیلم‌ها به عهده سینماداران گذاشته شد، که همین مقوله ضربه سنگینی به سینمای مستقل وارد ساخت، چرا که آنها از فرصت نمایش فیلم‌هایشان درسینماها محروم شده و به کنج عزلت خزیدند.
در دهه هفتاد و هشتاد به دشواری می‌شد مرز سینمای بدنه و مستقل را از هم جدا ساخته و به سادگی آنها را از یکدیگر تفکیک نمود، چرا که بسیاری از آنها مضامین و پرداختی مشترک داشتند و تنها فیلمهای مستند در قواره فیلمهای سینمای مستقل قرار میگرفتهاند.
در بعد از دوران اصلاحات، سینمای مستقل در انزوا باقی ماند و در حالیکه فیلم‌های سینمای بدنه از اکران گسترده برخوردار گشته و از آن حمایت می‌شد، فیلم‌های سینمای مستقل تحت عنوان سینمای مستند و تجربی از اکران محدود در چند سینما برخوردار شده و آنچنان که استحقاق آن را داشته‌اند مورد توجه قرار نگرفتند. این مقوله را باید یک رویکرد ارتجاعی و بازگشت به عقب تلقی کرد، چراکه در قبل از انقلاب نیز فیلم‌های مستقل در سینماهای محدود و یا تنها در سینماکاپری (بهمن فعلی) از فرصت نمایش برخوردار می‌گشتند. البته سینمای هنر و تجربه همه سینمای مستقل را نمایندگی نمی‌کند و صرفا بخشی از آن را پوشش می دهد؛ ردّپای سینمای مستقل را گهگاهی درسینمای بدنه نیز می‌توان دید.
اکنون نزدیک به یک دهه است که فیلم‌های مستقل تحت عنوان “سینمای هنر و تجربه” در چند سینمای محدود به نمایش در می‌آیند و در رقابت با سینمای بدنه از شانس رقابت چندانی برخوردار نیستند، که این مقوله را باید مصداق به محاق انداختن اندیشه تلقی کرد. البته این نکته را هم باید مدّنظر قرار داد که سینمای مستقل هنوز نتوانسته در جهت جذب مخاطب بیشتر گام‌های اساسی بردارد و از آنجا که تهیه‌کننده بسیاری از این‌گونه فیلم‌ها مراکز و موسّسات دولتی هستند، برای نمایش گسترده این فیلم‌ها رغبت چندانی از خود نشان نمی‌دهند. ختم کلام اینکه حمایت از سینمای مستقل، به رشد و تعالی سینما خواهد انجامید و اندیشه‌ها را در سینما بارور خواهد ساخت و خواهد توانست توقعات آن دسته از تماشاگران فکوری را که از سینما انتظاری بیش از سرگرمی صرف دارند، برآورده سازد.

محمدحسین آسایش

گزارشی از یك اداره فرهنگی عجیب و غریب

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:اینجا فیلم‌خانه ملی ایران است. سایر ادارات را فراموش كنید؛ اینجا همه پاسخگویند تا سر حد مسئولیت وجدان بشری. مبل و زرق و برق آنچنانی ندارد؛ صندلی‌های معمولی انتظارتان را می‌كشد؛ اما در كمترین زمان ممكنه می‌توانید مدیر فیلمخانه را ببینید. در اتاقش خبری از شكلات، قهوه و آلات تزیینی نیست و صندلی لهستانی قدیمی با چوب گردویی درجه یك منتظر شماست؛ میزهایی كه متعلق به دوران قاجار است؛ اما مدیر پشت این میزها به مانند كارمندانش انسان شریفی است؛ لادن طاهری؛ بگذریم از نسب نزدیكش با فلان كارگردان سینما. ژن خوب در او نیست. او انسان شریفی است با نهادی پاك كه بر حسب اتفاق بر سر جایش نشسته است. او و همكارانش به شما پژوهشگران، مستندسازان و علاقه‌مندان هنر تا سر حد امكان و در نهایت مسئولیت‌پذیری پاسخگو خواهند بود و شما را مزاحم گذشت زمان اداری خود و زودتر رسیدن به خانه‌هایشان نمی‌پندارند. آنها با وجدان آموخته‌اند كه وظیفه‌شان اینست كه كار شما به نحو احسن انجام شود، تا آنجا كه بضاعت فیلمخانه ملی جواب می‌دهد.
اگر تجربه بسیار منفی در مراجعه به مراكز پژوهشی، اداری این مرز و بوم در شما ذخیره شده است و با این خیال به سر می‌برید؛ كافیست یكبار امتحان كنید.
البته اگر پژوهشگر هستید و مراجعه به فیلمخانه ملّی دردی از شما دوا می‌كند؛ مشاهده می‌كنید كه در این كهن‌بوم جاهایی هم هستند كه با آغوش گشاده پذیرای شما هستند و حضور شما را بیلان‌پركن نمی‌بینند.
در فیلمخانه ملّی از كهن‌ترین آثار سینما می‌توانید ردّی بیابید تا پوسترهای قدیمی اولین موزیك فیلم‌ها و… البته گذشت دوران بدان صدمه‌هایی هم زده اما كاركنان حال حاضر فیلمخانه، تمام تلاششان را در جهت ترمیم انجام داده‌اند. اینجا كسی شما را پاسكاری نمی‌كند و به دیگری حوالت نمی‌دهد؛ انگار اینجا جزیره‌ای تافته و جدابافته از سایر ادارات است. نیروهای انسانی‌اش انگار اصلا شبیه سایر ادارات نیستند؛ اصلا وقت تلف نمی‌كنند؛ ناهار و نمازشان 2 ساعت طول نمی‌كشد؛ عجیب و غریب است اینجا، فیلمخانه ملّی ایران. كسی زیرآب كسی را نمی‌زند همه با مدیرشان رفیق‌اند؛ گویا یك خانواده منسجم‌اند.
اینجا جای دیگریست؛ اگر فراموش كنی كه از در ارشاد وارد اینجا شده‌ای و در ساختمان معاونت یا سازمان سینمایی قرار داری، یك لحظه تصور می‌كنی كه اینجا سوییس است. زمان را می‌نگرم و تاریخ را، پاییز 1396 خورشیدی‌ست؛ شاید اینجا جزیره رابینسون كروزنه است در قلب ایران اكنون. شاید هم ما اكنون در درون داستان‌های باورنكردنی ژول‌ورن هستیم كه تعبیر شده است. هر چه هست در شرایط كنونی رفتار اینان عجیب است؛ غریبا.
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در باب سینمای ایران در اینجا پیدا می‌شود؛ اشتباهی نروید، مركز اینجاست؛ موزه سینما را هم اینجا می‌یابید؛ چرا كه غنی‌تر از آنجاست؛ اینان سعی كرده‌اند تاریخ را همچون بیهقی نگاه‌داری كنند و بدان جهت نبخشند. خدا قوتشان دهد كه كارشان درست است؛ بلكم دیگران از آنها یاد بگیرند. آری اینچنین است برادر. بلاخره استثناهایی هم وجود دارد که میتوان بدان اتکا کرد.خوب و بد درهم است.
تیرداد فردوسی

هنرپیشگان خاموش می شوند؛ستاره های کاغذی جایگزین

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: خاک صحنه خورده بودند ؛به شایستگی هنرپیشگی رسیده بودند و پیچ و خم کار را بلد بودند اما هرگز به قدر لیاقتشان، دیده نشدند و نقش های اول دوم به آنها اعطا نشده بود؛هرچند شایستگی شان در بازیگری بسیار بیشتر از بسیاری از ستاره های کم یا بی لیاقت سینمای ایران بود. آخرین موردش محسن قاضی مرادی بود که جمعه بیست و هفتم فروردین1400 درگذشت.او از نسل بازیگران خاک خورده و پر تلاشی بود که همه چیز بازیگری را بلد بودند اما هرگز نقش اول یا دوم نصیب شان نمی شد.حتا قیافه هم داشتند اما مثل همه چیزمان که به همه چیزمان می آید ؛اعطای نقش به هنرپیشگان بر اساس شایستگی نیست؛نگین درخشان بیشتر فیلم ها و تاتر های داود میرباقری.بازی درخشانش در نمایش دندون طلا اگر بیش از شخصیت های اصلی آن کارنبود ،کمتر هم نبود.در امام علی یا مختارنامه هم همینطور.نسل هایی شبیه محسن قاضی مرادی بودند سینما و تلویزیونی که بر اساس خوشگلی یا خوشتیپی نقش واگذار میکند رسانه شایسته سالاری نیست.پیش از اثار میرباقری محسن قاضی مرادی در کارهای مختلف در دهه های متوالی شایستگی اش در هنرپیشگی را به اثبات رسانیده بود اما انصاف در هنرهای نمایشی درباره بسیاری از جمله او رعایت نشده است و امثال او را تنها در نقش های سوم چهارم به بعد می دیدند در حالیکه در بسیاری از کارهایی که اینان بازی کردند شایستگی شان کمتر از بازیگران نقش های اول و دوم نبود.کیست که اهل نظر باشد و بتواندبازی درخشان بهروز مسروری را در سریال روزی روزگاری در نقش صفربیگ را انکار کند؟ بدون شک بهروز مسروری سالهای مدیدی را گذرانیده بود و بازیهای قابل توجهی در تاتر سینما و تلویزیون داشت اما چرا انقدر که شایستگی اش بود دیده نشد و ما اهالی رسانه هم به امثال ایشان ظلم کردیم؟با عدم توجه کافی و پرداختن به اینها در قالب مصاحبه نقد یاداشت و… یا در همین سریال، کیست که چشم اش با بازی چشم گیر جمشید لایق در نقش قلی خان و آن سکانس به یادماندنی مرگش در سریال ،خیره نشده باشد؟ تصور می کنیم جمشید لایق یک شبه به این سطح از بازی درونی و عمیق رسیده است؟حتا تصورش هم غلط است.لیاقت جمشید لایق دهه ها پیش ازین اثبات شده بود و بازی در نقش چند سکانسی یکی از تجلی گاههای توانایی هنرپیشگی اوست.اینها مشت نمونه خروار است که کسی و چیزی شده اند اما ما اهالی مطبوعات سینما و تلویزیون به درستی به آنها توجه نکرده ایم و چشمانمان به سطحی پسندی و لودگی نابازیگران یک شبه به عرصه بازیگری آمده ، زل شده است.اری ما به قدر کافی انصاف نداریم .سعدی افشار حسین کسبیان سروش خلیلی محمد ورشوچی مهری مهرنیا نعمت الله گرجی اکبر رحمتی مه لقا هوشمند محمود بهرامی و…در همین رسته اند که هنرپیشگی شان با دود چراغ خوردن و پله پله اموختن و تجربی کامل شد اما هرگز به آنها به قدر لیاقتشان توجه ارزش و جایگاه و بها ندادیم.اری ما اهالی مطبوعات کارگردانان سینما و تلویزیون متهمیم .لا اقل اتهاممان این است که قدر خاک خورده های این عرصه را به کفایت ندانستیم و مات چهره های ویترین قشنگ درون تهی شدیم.بگذریم از شخصیت های کم نظیری همچون مرتضا احمدی که همه چی تمام بوددر دوبله بازیگری تاریخ طهران معرفی لهجه و فرهنگ طهرانی نمایش روحوضی پیش پرده خوانی و اثار کمدی سرامد بود و تنها به خاطر صدایش در برخی اثار کارتونی اورا می شناسیم و شخصیت عمیق اش را به درستی درک نکردیم و او را به اندازه شایستگی هایش و فهمش به جامعه معرفی نکردیم.اری ما اهالی مطبوعات تقصیرمان در این کم لطفی ها کم از اهالی سینما و تلویزیون نیست.چرا راه دور می رویم همین خانم مهوش وقاری همسر محسن قاضی مرادی از بیشتر ستاره های سینمای ایران در هنرپیشگی چیزی کم ندارد و سالهای اخیرش با توجه به کسالت و بیماری همسرش بدو گذشت و از ما اهالی مطبوعات و سینما چندان قدر ندید.ما خیره به لودگی خوب بد جلف ها شده ایم و هنرنمایی هنرپیشگان واقعی در نقش های چندم را به دیده تامل ننگریسته ایم.اری ما ظلم کرده ایم.ظلم به اهو خردمند که راکورد حسی بازی در بازیگری را از خیلی ها بیشتر بلد است و همچنان باید نقش های چندم بازی کند و عمق بازیگری اش فراتر نقش چندم است و شایسته نقش های اول و دوم.
و همچنان داریم ظلم میکنیم با توجه بیش از حد به بازیگران خوش آب و گل حتا اگر بازی بلد باشند و شایستگی شان، اینهمه توجه نباشد و برایشان سرگیجه به همراه بیاورد… ناگفته پیداست که توانایی واقعی برخی جوانان و میانسالان بازیگری فعلی سینما وتلویزیون نافی ستایش از این بزرگان نامبرده نیست و تناقض مفهومی ندارد .
                                                                                                                                                              امیر فرض اللهی

خبرنگاری نجیب از میان ما پرکشید

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: اشکان منصوری پورشیرازی خبرنگار هنری و بازیگر سینما درگذشت.به گفته یکی از همکاران رسانه ای گویا درباره این خبرنگار نجیب سینما خطای پزشکی صورت گرفته و این بازیگر مستعدسینما دچار تشنج شده و بر اثر عوارض آن درگذشته است.در روزگاری که در برخی از کشورها که برای جان مردمشان ارزش ویژه قایلند واکسیناسیون کرونا در مراحل اتمام است در ایران وزیر بهداشتی داریم که به فکر همه چیز هست از جمله صندلی آینده اش و به فکر تنها چیزی نیست حفظ جان مردم ایران است.این را از گفته ها و نگرانی هایش میتوان فهمید.در هر حال پیرو مرگ اشکان منصوری عده ای از سینمایی نویسان مطبوعات در پی کشف علل واقعی مرگ این انسان شریف و با وقار هستند که پس از روشن شدن ماجرا افشا خواهیم نمود.