منصور جهانی ـ فیلم مستند «نان مقدس» به کارگردانی زندهیاد رحیم ذبیحی و به تهیهکنندگی تورج اصلانی، به بخش مسابقه اصلی شصت و نهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم «ترنتو» در کشور ایتالیا راه یافت.
فیلم مستند «نان مقدس» Holy Bread آخرین اثر مرحوم رحیم ذبیحی و به تهیهکنندگی تورج اصلانی کارگردان و مدیرفیلمبرداری تجربهگرای سینمای ایران؛ در جدیدترین و چهارمین حضور بینالمللی خود به نمایندگی از سینمای ایران،در بخش رقابتی اصلی شصت و نهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم «ترنتو» Trento در کشور ایتالیا به نمایش در میآید و با 13 فیلم از کشورهای مختلف جهان، برای تصاحب جایزه طلایی این رویداد معتبر سینمایی به رقابت میپردازد.
پخش بینالمللی این اثر مستند، به عهده شرکت «تصویر گستر الهه پارسی» (الی ایمیج) به مدیریت الهه نوبخت است.
جشنواره بینالمللی فیلم «ترنتو» که قدیمیترین رویداد سینمایی اروپا با موضوع فرهنگ کوه، طبیعت، ماجراجویی و اکتشاف بهشمار میرود؛ شصت و نهمین دوره آن با نمایش 100 اثر از کارگردانان کشورهای مختلف جهان در هشت بخش مختلف از جمله؛ بخش رقابتی اصلی «فیلمهای مستند و کوتاه»، بخش «نمایش ویژه»، بخش «سرزمینهای بلند»، بخش «فیلمهای سینمایی»، بخش «آینده مردم در سرزمینهای کوهستانی»، بخش «داستانها و نویسندگان»، بخش «مستندهای محیط زیستی و تغییرات آب و هوایی» و همچنین بخش «مقصد گرینلند» در روزهای 19 تا 26 اردیبهشت ماه امسال (۹ تا 16 می 2021) به دلیل شیوع ویروس کرونا به صورت آنلاین در شهر ترنتو در شمال ایتالیا برگزار میشود.
«نان مقدس» در نخستین حضور بینالمللی خود در بخش رقابتی «فیلمهای نیمه بلند» Mid-Length در سی و سومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند آمستردام ـ «ایدفا» IDFA در کشور هلند به نمایش در آمد و در ادامه حضورهای جهانی خود در بخش رقابتی «فیلمهای بلند» هجدهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند «بیگ اسکای» Big Sky در کشور آمریکا به عنوان یکی از رویدادهای مهم و سالانه سینمای مستند در جهان، به نمایش در آمد و اسم این اثر، در میان 10 کاندید نهایی این جشنواره مورد تائید آکادمی اسکار قرار داشت.
این اثر مستند، در ادامه حضورهای بینالمللی خود، در روزهای ۹ تا ۱۹ اردیبهشت ماه (۲۹ آوریل تا ۹ می 2021) در بخش رقابتی «ویترین جهان» در بیست و هفتمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند «هات داکس» Hot Docs کانادا به نمایش در میآید و با فیلمهایی از کشورهای مختلف، در این رویداد معتبر سینمایی به رقابت میپردازد. این جشنواره، مورد تأیید آکادمی اسکار است و برنده بخش رقابتی «ویترین جهان» فیلمهای «مستند بلند» جشنواره، به رقابت اسکار راه مییابد.
«نان مقدس» در جشنواره «ترنتو» ایتالیا
در تلویزیون چه خبر است
تعارف که نداریم.رابطه صدا و سیما هرسال که می گذرد بیشتر با مردم و اجتماع ایرانی منقطع می شود.اول از بخش خبر شروع شد.عدم پرداختن به تمام دغدغه ها و مشکلات واقعی مردم،پرداخت گزینشی به معضلات در جهت سیاسی خاص.ساخت برنامه های کاملا سیاست زده سفارشی در حد بسیار زیاد و تاثیرگذاری بسیار ناچیز، چیزی است که در بخش خبر این رسانه اتفاق افتاده است اما همچنان با بودجه فراوان اخبار سفارشی پخش می شود و …
وقتی مدیر یک شبکه مدیر تلویزیون عوض می کند
در سال 1399 اتفاق افتاد.فردی که شایستگی اش برای مدیر گروه بودن نیز زیر علامت سوال است و سابقه مفیدی حتا در این زمینه ندارد با سفارش خیلی خاص چند سال پیش مدیر پرمخاطب ترین شبکه تلویزیون در بیست سال اخیر شد و از آنجا که مجری پربیننده ترین برنامه تلویزیون که زنده پخش می شد و مخاطب چند ده میلیونی داشت؛در مدار ذهنش نبود،اخراج کردو زمانیکه آن مجری در شبکه ای دیگر برنامه دیگرش را به عنوان تهیه کننده با قدرت و جاذبه قابل توجه روی انتن برد ، به بهانه بازنشستگی مدیر آن شبکه با معاون سیما که در واقع رییس تلویزیون محسوب می شود و مدیران شبکه را تعیین و شرح وظایف انها را مشخص می کند،جر و بحث کرد و خواست که فرد مورد نظرش را بر آن شبکه بنشاند و معاون سیما که مردی بی تجربه نبود وقتی دید در این جرو بحث، رییس صدا سیما طرف آن جوان را می گیرد استعفا داد واین مدیر ،فرد مورد نظرش را بر آن شبکه تخصصی نشاند و رییس صدا سیما معاون هنری ارشاد زمان احمدی نژاد را بر مسند معاونت سیما نشاند و آزموده را دوباره آزمود و مدیری که قبلا در یکی از شبکه ها تجربه موفقی در مدیریت نداشت را بر سمتی بالاتر بر مسند نشاند.اری این چنین است برادر.شایستگی در صدا و سیما اصلا شاخص نیست.به هیچ وجه.
مرده باد مردم؛زنده باد خودم
با شرکت خودم در نقش مجری، پسرم در نقش سردبیر و تدوینگر،خودم در نقش تهیه کننده…برنامه ای سرتاسر حاشیه که مدیران فقط بدان اخطار می دهند و هرگز برای آن کارت قرمز نمی کشند با انکه برنامه مذکور بارها و بارها به طیف ها و قومیت های مختلف توهین آشکار نموده است اما هیچ وقت برنامه اش متوقف نمی شود؛یک بار به لباس قوم ایرانی کُرد هتاکی کرد که حاشیه های بسیاری به بار آورد و انعکاس های جهانی داشت.بار دیگر به مهمان برنامه اش گفت : کرونا ست ایدز که نیست و بازخوردهای منفی بسیاری در پی اورد و بار دیگر اخیرا در برنامه اش مهمان کارشناس برنامه گفت:حالا مردم گوشت و مرغ نخورند مگر چه می شود؟ و همه این حاشیه ها در حالی ست که برنامه اش تولیدی ست و می شود قبل از پخش این حاشیه ها را دراورد اما گویا کارشناسان تامین برنامه و پخش شبکه های فقط تمام حواسشان به امور سیاسی متوجه و تنظیم شده ؛در حالیکه به راحتی میتوان دانست که ذهنی متورم و منفعت پرست چگونه با کلمات عادی می تواند بسیار پرحاشیه باشد و از آنجا که شاخص ،شایستگی نیست و تبعیت محض اصل کار است یک نفر می تواند در برنامه خانوادگیش این همه به مردم توهین کند و همچنان بر اسب مراد بتازد…و هیچ مدیری او و برنامه اش را مورد توقف یا تذکر نبیند.
داماد هتاک؛مجری سوگلی شبکه استانی
وقتی در اسفند سال گذشته داماد ناشایست و هتاک یکی از کارگردانان سرشناس کشور به سردبیر یک مجله سینمایی و یک خبرگزاری سینمایی توهین بی سابقه ای کرد،بخش قابل توجهی از جامعه رسانه های فرهنگی توقع داشتند که مدیر آن شبکه که اخلاق مدار جلوه می کند با این مجری برخورد لازم را داشته باشد یا دست کم از او بخواهد از آن روزنامه نگار پرتجربه معذرت خواهی کند؛اینکار را که نکرد هیچ…این مجری سنگین وزن را که صدا ،چهره و هوش مناسبی برای مجری گری ندارد به عنوان مجری برنامه شب عید نوروزی انتخاب کرد و برای هتاکی مزبور ،به داماد هتاک جایزه داد و وقتی مردم دیدند در آن برنامه شب عیدی این مجری چقدر نابلد بود و مهمانان برنامه آن برنامه را اجرا و مدیریت کردند لیاقت این جایزه بگیر بر همگان بیشتر اشکار شد بخصوص وقتی دیدند که مجری هتاک حتی برای به دوربین نگاه کردن در جابجایی روی مبل مشکل دارد…. وقتی شاخص،شایستگی نیست این چنین می شود برادر.
طرفدار باشگاه دوچرخه سواران؛جایگزین پربیننده ترین برنامه تلویزیون
…و مدیر شبکه ای که حمایت های خاص در پی دارد که بقول خودش مجری پربیننده ترین برنامه تلویزیون از مدار ایشان خارج شده بود و این حرف را در حالی ضبط و منتشر ساخت که می توانست انرا از شبکه تحت مدیریت اش پخش کند اما برای انکه بیشتر دیده و شنیده شود در رسانه های اجتماعی فرستاد و این حجتی ست بر آنکه شبکه تحت مدیریت اش مخاطبش از دست رفته است و گزارشگر سابق آن برنامه پربیننده را جایگزین مجری از مدار خارج شده ساخت و این گزارشگر سابق که سابقا در روزنامه یکی از باشگاه های فوتبال کار می کرده تعلقات رنگی اش را از دکور و رنگ مسلط در برنامه اش تا حمایت های بسیار خاص از آن باشگاه و ایجاد حاشیه های بسیار برای پرطرفدار ترین تیم فوتبال ایران و آسیا برنامه جدید را روی انتن می برد و ریزش مخاطب در این شب و تماشای این برنامه از چند ده ملیون به چندصدهزار نفر رسیده است.پیامک های برنامه اش گواه این صدق است. و این مدیر پارتی دار اصلا برایش مهم نیست که برنامه جامع فوتبالی شبکه اش تبدیل به برنامه هواداری باشگاه دوچرخه سواران شده است…
سه ریال هایی که دیده و باور نمی شوند
بیشتر به دوریالی می مانند.سه ریال هایی سفارشی و غیر استاندارد از منظر نگارش وکارگردانی.مجموعه هایی بسیار تاریخ مصرف دار و حیف پول که فقط به سلیقه برخی خوش می اید و برای اکثریت مردم قابل باور و تماشا نیست و متاسفانه همچنان بودجه بسیار بر باد می رود برای کوبش جریانهای سیاسی اجتماعی خاص در قالب سریال. در سال های اخیر ازینگونه مجموعه ها در تلویزیون بسیار ساخته شده و توسط مردم مورد اعتنا قرار نگرفته است.سه ریال های سفارشی و بی بیننده.صد البته بسته به تجربه و درایت تهیه کننده یا نویسنده در این میان مجموعه هایی نظیر ستایش و نون خ بوده است که مردم به تماشای آن نشسته و شخصیت های انرا باور کرده و برایشان جذابیتی داشته است اما اینگونه اثار در مقابل اثار سفارشی بسیار اندک هستند…
فراری دادن سرمایه های هوشمند
مزدک میرزایی یک نمونه اش است.مجری و گزارشگر خوب ورزشی که هرگز سیاسی نبوده ونیست اما وقتی دید به او کم محلی می شود عطایش را به لقایش بخشید و…فرزاد حسنی مجری هوشمند دیگر که در اجرا تسلط قابل توجهی دارد و اتفاقا مجری با مطالعه ای ست.اکنون سالهاست به خاطر انتقاد به فرمانده ای سالهاست که به او کم توجهی می شود و عنقریب است که راه دیگری در پیش بگیرد.اینها مشت نمونه خروار است..نمونه از سرمایه سوزی در دوران فعلی تلویزیون.
شهردار منطقه یک نباشید آقای حناچی
اخرین قرارتان این بود که فاز جنوبی خط شش مترو پایان سال1399افتتاح شود.چه شد اقای حناچی؟باز هم اهل ری باید صبر کنند تا شما هزینه های عمرانی را صرف بالاشهر کنید و در ری به جای انکه بافت تاریخی این شهر شش هزار ساله را احیا کنید به دنبال ازاد سازی باشید؟منظورتان از ازاد سازی تخریب نهایی همه بافت مسکونی تاریخی باقی مانده در ملک ری است؟همان کاری که حاج دکتر کربلایی مشهدی انجام داد را شما میخواهید ادامه دهید؟ شما که در ظاهر مشی تان باید فرق داشته باشد.شما که با کارشناسی جلو می روید شما چرا؟چرا مردم جنوب شهر را سرکار میگذارید و خط شش را افتتاح واقعی نمی کنید؟پول برای بالا شهر دارید برای اهالی نجیب جنوب شهر نه؟چند سال دیگر مردم در ری باید صبر کنند تا شما و آن معاون شاهکارتان که در یکی از استانها در وقت لازم غایب بود از عهده زیر سازی و روسازی خط شش برایید و انرا راه بیاندازید؟ کمی واقع بین تر باشید اقای شهردار.انصاف بیشتری به خرج دهید.ری کنیه تهران است حقش این نیست اینگونه درباره اش جفا کنید.ری مبلمان شهری ندارد.ملک ری ؛زیست بوم های شهریش از بین رفته است.ری شهرباستان هرگز اینقدر تحقیر نشده است که اکنون از منظر مدیریت شهری با عدم شایستگی اداره می شود.راستی اقای حناچی چرا خلف وعده می کنید تاریخ جدید برای افتتاح، اعلام نمی فرمایید و نمی گویید دلیل این تاخیر چیست؟اقای حناچی چرا مدیر روابط عمومی شهرداری تهران هرگز پاسخگو نیست و دنبال روابط خصوصی ست؟چرا هرگز تلفن همراهش جواب روزنامه نگاران را نمی دهد و هرگز نمیتوان اورا دید؟اقای حناچی اگر حنایتان رنگی دارد طرفدار مردم عادی و اهالی جنوب شهر باشیدشهردار منطقه یک بودن که کاری ندارد.اگر طرف مردم بودید و حامی اهالی مناطقی که نیاز است بیشتر به آنجا برسید هنر کرده اید و اسمی از خود به یادگار می گذارید.تخریب بافت تاریخی ری، هنر نیست؛ نگه داشتنش و احیای آن، نام شما را جاودانه می کند تا بیش ازین دیر نشده است و دوره شهرداری تان به پایان نرسیده به جنوب شهر برسید .
فاجعه ملی هنری در موسیقی ایرانی
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو؛ نشست برخط یادبود فرزاد عرب زاده(متوفی 18 اسفند 1399)، یادگار استاد پرویز یاحقی باحضور روزبه کلانتری، علیرضا چراغچی، بهنام خدارحمی، بابک خواجه نوری برگزار شد.
در ابتدای این مراسم که به بهانه فوتِ فرزاد عرب زاده یادگاری از استاد پرویز یاحقی برگزار شد، علیرضا چراغچی (نوازنده ویلن) گفت: فرزاد عرب زاده متولد اردیبهشت ۱۳۵۰ بود، خاندانش با پدر من دوست بودند و من از ۱۶ سالگی با او آشنا شدم . او نوازنده بسیار توانمندی بود و بسیار ماهرانه و زیبا ویلن می نواخت. از ۱۷ سالگی نزد استاد اسدالله ملک رفت و در مدت دو سال تمامی کتاب ها را تمام کرد. سپس نزد استاد سیاوش زندگانی آموزش های لازم را فرا گرفت و بعد توسط استاد بیژن ترقی که از بستگان ایشان بودند به استاد پرویز یاحقی معرفی شد و در مکتب ایشان کسب فیض کردند.
وی با بیان اینکه فرزاد عرب زاده نوازندگی ویلن را به عنوان حرفه انتخاب نکرده بود و از آن ارتزاق نمی کرد، گفت: او شغل و پیشه خانوادگی خود را داشت و ویلن را فقط برای دلش می نواخت. هیچ وقت هم به فکر ارائه و انتشار کارهای خود در زمینه نوازندگی ویلن نبود و با وجود جدیتی که در این زمینه داشت، ارائه تولیداتش را جدی نمی گرفت. بارها به اتفاق دوستان متذکر شدیم که آثارش را به نشر سراسری برساند اما گوشش بدهکار این حرفها نبود.
در ادامه این مراسم علی چراغچی در پاسخ به این سوال که آیا اثری از فرزاد عرب زاده وجود دارد که به صورت مجاز در رسانه ها منتشر شود، گفت: ایشان قطعاتی را با کمک و نظارت آقای بهنام خدارحمی در منزل شخصی خودشان ضبط کردند که می توان از میان آنها آثار فاخری را پیدا کرد. ولی متاسفانه هیچ اثر رسمی ای تا به امروز منتشر نکرده اند.
بهنام خدارحمی (آهنگساز و تنظیم کننده) از دیگر مدعوین حاضر در این مراسم اظهار داشت: من سالها پیش توسط استاد پرویز یاحقی با فرزاد عرب زاده آشنا شدم و ارتباط بسیار نزدیکی باهم داشتیم. فرزاد عرب زاده مضاف بر هنر و نوازندگی بسیار زیبایش انسانی به تمام معنا و بسیار با محبت و مهربان بود ولی شوربختانه خجالتی و گوشه گیر بود و البته بیشتر مایل بود از جوانبِ مختلف هنری درخواست برای همکاری داشته باشد نه اینکه خودش به دنبال راهی برای فعالیت در زمینه موسیقی باشد.
وی افزود: این در حالی است که هنر برای مردم است و برای خود هنرمند نیست .هنرمند وقتی اثری هنری را خلق می کند به جهت ارتباط با مردم است وگرنه در کنج تنهایی نمی شود کاری کرد و ارائه هنر مقوله عظیمی است . اما فرزاد تن به این کار نمی داد و منتظر بود او را دعوت به همکاری و انتشار آثارش کنند. البته ناگفته نماند که چنین چیزی نشات گرفته از حرفه ای بودن نوازندگی ایشان بود و اینکه خود را سخت در این زمینه قبول داشت.
بابک خواجه نوری (نوازنده تنبک) در ادامه صحبتهای بهنام خدارحمی افزود: من نیز این اواخر تقریباً بیشتر زمانم را با فرزاد عرب زاده می گذرانم و به قولی روز و شب در کنار هم، مشغول ضبط موسیقی بودیم. همانطور که بهنام خدارحمی گفت من هم تایید می کنم فرزاد بسیار خجالتی و گوشه گیر بود و با توجه به اینکه شغل اصلی اش در حوزه دیگری بود بیشتر مایل بود برای فعالیت در زمینه موسیقی او را دعوت کنند ولی متاسفانه این اتفاق میسر نشد چون در حال حاضر بخش عظیمی از موسیقی ایرانی دست کسانی است که موسیقی مصرفی تولید می کنند.
بهنام خدارحمی (آهنگساز و تنظیم کننده) در ادامه تاکید کرد: شوربختانه بعد از انقلاب ۵۷ برای این سبک از موسیقی ایرانی که به قولی شیرین نوازی گفته میشود بستری فراهم نیست. بارها در محافل مختلف شنیده ام که میگویند: چرا ما دیگر اساتیدی همچون پرویز یاحقی، اسدالله ملک، بدیعی و … نداریم؟ به همین منظور از این تریبون استفاده می کنم و به ضرس قاطع می گویم ما اساتیدی همچون روزبه کلانتری، علی چراغچی، بابک بختیاری، فرشید فرهمند و … داریم که هر کدام یک استاد دارای سبک هستند ولی متاسفانه در دوره ای زندگی می کنند که تریبونی ندارند و کمتر کسی آن ها را میشناسد این افراد کجا بروندو بگویید این هنر من است و من را بشناسید؟
البته ناگفته نماند سالیان سال است که اساتیدی همچون استاد مهران مهتدی ،استاد سیامک ایقانی و دیگر اساتیدی که کم هم نیستند خالصانه و بدون هیچ چشم داشتی در این سبک هنر جو پرورش میدهند.
روزبه کلانتری (نوازنده ویلن) من تا کنون بیشتر از دوهزار هنرجو داشته ام، سالها پیش قصد داشتم دو آلبوم منتشر کنم ولی متاسفانه بعد از بالارفتن قیمت دلار ناچارا می بایست تمامی هزینه ها را شخصا پرداخت میکردم .مبلغ کمی هم نبود و بالغ بر دویست میلیون هزینه داشت. ضمن اینکه بازار را سنجیدیم و متوجه شدیم برگشت مالی و اقتصادی ندارد و اصلا به صرفه نیست. فرزاد عرب زاده دوست نداشت برای کارش تبلیغ کند و توقع داشت دنبالش بیایند و برای کار دعوتش کنند. استاد پرویز یاحقی هم اینگونه بود و بر این باور بود که باید دنبالش بیاین نه اینکه خود به دنبال همکاری با دیگران باشد و این با وجودی بود که ایشان درمصاحبه با علی امینی گفته بودند حتی حقوق بازنشستگی هم ندارند.
روزبه کلانتری در ادامه این مراسم خاطرنشان کرد: من سال ۷۰ اولین آلبوم خود را منتشر کردم اما بعد از آن به قدری شوریده حال شدم که دیگر بیست سال اثری منتشر نکردم تا اینکه به اصرار دوستانم تصمیم به تربیت شاگردانم گرفتم و گرنه سالها پیش از دنیا رفته بودم. همه می دانند که طی این سالها قاچاقی زنده بوده ام.
بهنام خدارحمی افزود: اصولا خاصیت هنر این است که هنرمند چندین سال از جامعه خود جلو باشد. با توجه به اینکه هم اکنون محدودیتی به لحاظ ارتباطی وجود ندارد و به لطف شبکه های مجازی هر شخصی به نوبه خود رسانه خودش را دارد، باید از این قابلیت استفاده کنیم. می توانیم به کمک استادانی همچون کلانتری، چراغچی، خواجه نوری و همچنین دیگر اساتید در این سبک و سیاق نهضت مجازی را جلو ببریم. من هم پیج شخصی ام را بعد از مدتها کلنجار رفتن باخودم سرو سامان دادم و فعالیت مجازی خود را آغاز کردم تا بتوانم با مخاطبانم رو در رو شوم و تعامل مستقیم داشته باشم. به امید خدا اگر شرایطی فراهم شد در فرصتی مناسب بر مزار فرزاد عرب زاده مراسم یادبودی برگزار می کنیم .
علی چراغچی در جواب این پرسش که چرا امروزه نوازندگانی نظیراستاد خرم و یاحقی دراین دوره کم است؟ همانطور که بهنام خدارحمی اشاره کرد چون این اساتید به اجبار گوشه نشین شدهاند و عرصه دست یک سری از اساتید افتاده که با سیاست های غلط همه را کنار زدند و خواستند فقط خودشان باشند. کسانی که حتی به جای ویلن کمانچه را جایگزین کردند. اگر این اساتید از گوشه نشینی و انزوا دست بردارند، شرایط بهبود می یابد.
روزبه کلانتری در ادامه این مراسم گفت: نوع موسیقی طوری تغییر کرده که من اگر کاری را ارائه دهم ،قطعا مردم پذیرای آن نیستند و به این ترتیب من آسیب می بینم. چون طاقتم کم است و توان تحمل ندارم، این در صورتی است که باید مقاوم بود و آستانه صبر و تحمل را بالا برد. از نبود فرزاد عرب زاده بسیار ناراحت و غمگینم و تحملش برایم سخت است. انگار نیمی از وجودم را با خود برده است. مرگ او داغ بزرگی بر دلم نهاد طوری که 48 ساعت مدام گریه می کردم. او به دلیل تنهایی اش واقعا امیدش را از دست داده بود.
بهنام خدارحمی تصریح کرد: تا شرایط موسیقی کشور حل نشود چیزی درست نمی شود حتی با خارج رفتن و داشتن کرسی. این را بدانید ماهمه تارهای یک حنجره ایم! بدیعی ها یاحقی ها و تجویدی ها همه زنده اند .
روزبه کلانتری: نگذاریم حجویات را به خورد مردم بدهند.متاسفانه مافیای موسیقی در ایران طی این ۴۲ سال این هنر را به ورطه نابودی کشاند تا جایی که امروزه دیگر اثری از این هنر باقی نمانده است. مثلا امروزه آواز اصفهانی که ما می زنیم اصفهان اصلی (ربع پرده) نیست و سه گاه و افشاری و … بندرت شنیده میشود.
بهنام خدارحمی در پایان گفت: اگر به همین ترتیب پیش برود، تا ۳۰ سال دیگر متاسفانه از ویلون ایرانی چیزی باقی نخواهد ماند.چرا که به دلیل وجود موسیقی های مصرفی و حجویات در جامعه، هنرجویان ویلون از موسیقی ایرانی و ربع پرده فرار می کنند و این بسیار خطرناک است. حتی آواز خوانی و زمزمه خوانی و ملودی ایرانی نیز کمرنگ شده و این یک فاجعه ملی-هنری است.
باید بگذاریم موسیقی ایرانی توسط نسل جوان امروزی شنیده و شناخته شود تا به بقای آن کمک کرده باشیم.
هوشنگ میرزایی بودن
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو؛ هنوز درحیرتیم.چه شد که این انسان نازنین از دست رفت؟ اخر او که سنی نداشت.هوشنگ میرزایی بودن یعنی زلال بودن؛یعنی در میان مردم زیستن.یعنی نسبتی با مصلحت اندیشی نداشتن و بیان صریح حقایق.سخت است در زمانه ای باشی که دو رویی و دروغ بر آن مستولی شده باشداما هوشنگ میرزایی باشی و نسبتی با روزگار خود نداشته باشی.حقیقتا دشوار است.ما کمش را شاهد بودیم خدا می داند که هوشنگ ،چقدر بابت فرونخوردن خود،چقدر هزینه روحی مالی اجتماعی داد.هوشنگ میرزایی بودن یعنی تن ندادن به هر شرایطی برای هر ساختنی و چه دشوار است هوشنگ میرزایی باشی و در میان همکاران خود که بعضا نان فرصت طلبی میخورند در انزوا قرار بگیری طوری که مجبوری شوی بیشتر آثارت را خودت سرمایه گذاری و تهیه کنی و فیلم های ضعیف ترت کارهایی باشد که سرمایه گذاران و نهادهایی پای کارت امده باشند.هوشنگ میرزایی بودن یعنی حق را گفتن حتا اگر مطمین باشی که گفتن آن حق برایت در کنج قرار گرفتن و محدودیت می اورد.و چقدر سخت است در روزگاری که وبای قرن{کرونا}می تازد و اکثریت مردم یک جامعه برای پول و خود پرستی درحال سبقتند و تو هوشنگ میرزایی باشی ؛برای پول دراوردن هر پیشنهاد کاری را نپذیری و مجبور شوی با نسل پروری و انتقال تجربه و دانش ، اقساط زندگی ات ر را جبران کنی.حقیقتا سخت است در این آزگار ،چنین بودن و چنین زیستن… هوشنگ میرزایی باشی و عاشق زندگی اما بدلیل انسان بودن همرنگ زمانه خود نباشی و زندگی بر کام خود و خانواده ات چندان خوش نگردد اما همچنان از زلالیتت و حق مداریت کاسته نشود و حاضر نباشی برای دراوردن لقمه ای بیشتر ،از خویشتن خویش دور شوی.درود بر قوم غیور لر؛ که چنین فرزندی با اورده است که اینقدر از دوروغ بیزار بود و نسبت زیادی با انسانیت و فهیم بودن داشت .بدا به حال آنانیکه در زنده بودن هوشنگ ،بدلایل خصایص ذاتی انسانی او،وی را آزار دادند و ازو سیمایی غیر متعارف در میان اهل هنر ترسیم نمودند و اکنون برخی شان ناله وا اسفا سرداده اند.اری اینچنین است برادر.آنها که تورا بیشتر انکار می کنند و از تو به دلیل صداقت و شرافتت روی گردان می شوند،در هنگامه درگذشتت، اولین ناله ها را سر می دهند و دایه ای دورو و …می شوند.بدا به حال چنین کسان.کاش یاد بگیریم که هوشنگ میرزایی باشیم و شبیه او به خود سانسوری اعتقادی نداشته باشیم و برای ارتقا منطقه جغرافیایی یا اسب مان ،به هر شیوه ای دنبال له کردن دیگران و کسب منفعت به هر قیمتی نباشیم.کاش زلال بودن را شیوه خود سازیم و به سان باور آن بزرگمرد ایران ؛کورورش بزرگ دعا کنیم که ایران ما از دروغ، قحطی و خشک سالی در امان بماند.ای کاش…
امیر فرض اللهی
کار بزرگ محمود مقدس جعفری ؛نگارش کتاب برای دبیرستانی ها
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو ؛ محمود مقدسی از برنامه سازان قدیمی تلویزیون کتابی به نام “دانش پایه تولید برنامه های تلویزیونی ” را برای اموزش هنرجویان دبیرستانی مدارس کشور نگاشته و از ابتدای سال تحصیلی 1398 با تایید سازمان پژوهش و برنامه ریزی کتابهای درسی فنی وحرفه ایی و کارو دانش ( وابسته به وزارت آموزش و پرورش) در هنرستانهای سراسر کشور در حال تدریس است. این کتاب مربوط به رشته ” تولید برنامه های تلویزون”، در پایه دهم دوره دوم متوسطه تدریس می شود با توجه به اینکه کتاب مربوط به سال اول دبیرستان و سال آغازین آموزش تولید وبرنامه سازی است در ان سعی شده با بیان و ادبیات ساده ، به آشنایی با مبانی آموزشی تولید اکتفا شود وازتوضیحات طولانی وخسته کننده اجتناب شده چرا که در هنرجویان در سالهای بالاتر، دروس فنی تولید را گسترده و تخصصی تر خواهند آموخت.
جهت تنوع بخشی به کتاب (با توجه به محدویتهای موجود) ازعکس ، گرافیک، تصاویرمتنوع و فیلمهای نام آشنااستفاده شده تا نگاه دانش آموزسال اولی بر صفحات کتاب دل انگیزترشود واز تمایل وعلاقه دانش آموزان نسبت به هنر فیلم سازی کاسته نشود.لازم به یاد آوری است این کتاب با محوریت ساخت فیلم مستند که از مبانی فیلم سازی است طراحی شده است .
محمود مقدسی متولد سال1333 در تهران با تجارب سی ساله تولید برنامه ها و مستند های فراوان در تلویزیون و سینما این کتاب را برای پرورش نسل جوان از مقطع دبیرستان نگاشته و این اثر اکنون در شمارگان فراوان در اختیار هنرجویان دبیرستانی و هنرستانی ست.
این کتاب ؛ شامل 5 فصل است ؛ فصل 1- تاریخچه دانش، فن آوری وسیر تحول وتوسعه تلویزون در جهان وورودش به ایران . فصل 2- ایده یابی ،ایده نویسی، پژوهش، برآورد تولید، فیلم نامه ، پیش تولید، انتخاب عوامل تولید ، بازبینی لوکیشن، دریافت مجوز، دکوپاژ، کارگردانی ، تدوین ومراحل پس از تولید . فصل 3- ساختاروسبکهای تولید برنامه های تلویزونی مانند انواع مستند، داستانی، سل انیمیشن، انواع انیمیشن کامپیوتری، سبک عروسکی و انواع آن ،انواع تولیدات ترکیبی… فصل 4- استودیو چیست ، مراحل ساخت و اجرای دکور، مراحل تهیه یک برنامه استودیویی، واحد سیار، تصویربرداری ، صدا برداری، نور پردازی … فصل 5- تعریف واژهای ضروری… این کتاب با 133 صفحه در انتشارات شرکت چاپ ونشرکتابهای درسی منتشرشده است .
“سنگ سینما به سینه زدن”
“سینما خر” از آندست فیلمهاییست که سخت ساخته میشوند و اما ساده دیده میشوند. این سهلالوصول بودن ارتباطِ با فیلم نه از سادگی روایت که از هوشمندی فیلمنامهنویس در پردازش قصه و شخصیت یا بهتر بگویم تیپهای آن است. کاراکترهایی فاقد پیچیدگی و نانیازمند به شناخت که به سبب تکرُّرِ مواجهه و آشنایی تماشاگر با نمونههای فراوانشان، محتاجِ تأمل و تاکید و شناختِ درونی نیستند و مخاطب به راحتی و بیدرگیری احساسی با آنها همراه میشود تا ناظر زندگیشان بر پرده باشد.
فیلم بیشتر مبتنی بر یک موقعیت محوری است تا داستان. نیاز گروه سازنده فیلم به حضور و نقشآفرینی یک خر، تنها موقعیت اساسی موجود در فیلم است و تا به انتها با تمرکز بر همین موقعیت، رویدادها بسط و گسترش مییابند.
تسلسل رویدادها اما در مواردی به دلیل سست بودن و فاقد نیاز بودن آن رویداد خاص، گاهی گسسته میشود که سبب جدایی مقطعی تماشاگر از روند ماجرا میشود و البته با توجه به اینکه شخصیتها عالمأ و عامدأ فاقدِ بُعد و یکسویهاند و روایت نیز عمقِ احساسی ندارد، صدمهی چندانی به کلیت اثر نمیزند.
چالش و محوریت گِره درام بر جستجوی الاغ و بازی گرفتن از آن و استفاده ابزاری از آدمها، به خوبی از ذات قصه و از موقعیتهای واقعی اینچنینی وام گرفته شده و در وجهه کنایی با آن پلان پایانی، وجه تسمیهی استعاری زیبایی را ارایه میدهد. کارگردانی هوشمندانه در استفاده از بازیگران کمتر شناخته شده و میزانسن بازیگران و ریتم بسیار خوب و سیّال صحنهها و میزانسنهای عالی دوربین در کنار تدوین خوشریتم سبب شده تا “سینما خر” بدل به فانتزی جذاب و در عین حال عمیقاً تلخی از حال و روز فعلی سینما شود. ضدقهرمان بودن فیلم با قیاسهای جابهجای بازیگران با خر و تنهایی عظیم سرایدار باغ و مهمتر از آن ماندنِ خر در زیر باران و در آن لانگشات نهایی، بر پوچی و گذرا بودن قهرمانِ مرکز توجه، تأکید دارد. یا رنگ کردن خر که تأکیدیست بر اشتباه زندگی کردن خر و خط بطلانی بر سفید بودن و سادگیاش که مگر همان باران نهایی این رنگِ جبر و ذلتِ زندگی مادی را پاک کند. یا معصومیت و صداقت کودکی که از او میخواهند تا راستیاش را پنهان کند و با دروغِ جمعی برای پولی که وعده داده شده همراه شود و اینهمه، جنبههای پیدا و پنهانِ آخرین ساختهی شاهد احمدلو فیلمساز و بازیگر خوشفکر است که فیلمی درخور تحسین و شایستهی تأمل ارایه داده است که دغدغهمند و البته بسیار انسانی است. نمونهای از تسلط احمدلو بر تمام اجزای فیلم را میتوان در آن مونولوگ فیلم در فیلمِ زمان قجری به همراه خر دید با آن نمای از پایین زن که در پسزمینه ساختمان متروکهی کارگاه را داریم که کاملا در تضاد زمانی با داستان فیلم در حال ساخت است. این اشتباه گُلدرشتِ عمدی، خود اشاره به غلطسازی و عدم کنترلیست که در خیلی از فیلماول سازهای سفارشی دیده میشود.
دیالوگهای فیلم نیز بسیار محوری و بایستهی توجه هستند. بخش عمدهای از محتوای فیلم از طریق دیالوگهایی که لابلای ماجرا و داستان پیچیده شدهاند بیان میشوند. بطوری که علاوه بر پیشبرد و گسترش قصه، کارکردهای چندگانهی طنز و کنایه و استعاره را هم توأمان داراست.
در نهایت “سینماخر” از آندست فیلمهاییست که بر خلاف جریانِ معمول تجاری سینما ساخته شده است و فیلمساز قصد دارد روایتگر سینمایی شریف و پرسخن و زهردار و در عینحال تازه و نوگرا باشد و البته به نظرم به درستی که در این راه موفق هم بوده است .
رضا خسرو زاد
می گذاشتی مهر انتصابت خشک شود بعد جفا میکردی ای خادم
این شکلی اش را ندیده بودیم دیگر.هنوز چندروز از انتخاب صوری اش{بخوانید انتصاب}نگذشته است که ماهیت واقعی اش را نشان داد.اگر آن تاج برباددهنده بیت المال در نهان سفاهانی بود این خادم که در روز اول دوم کاریش ماهیت ضد مردمی اش را نشان داد و علیه تیمی که دوسوم ملت ایران دوستش دارند شمشیر از رو بسته و کمر بی غیرتی به خرج داده تا پرسپولیس؛این تیم به قدمت تاریخ و همیشه مردمی را از قهرمانی پنجمش باز دارد.اینکه نه عزیزی ست نه خادمی.عین بی معرفتی ست.مطمین باش به نیمه راه هم نمیرسی ای خادمی که بر پای آن خیانت ملی امضایت نشسته بود.قطعا مطیعی و خادم اما برای اربابانت نه فوتبال ایران.تو نبایدعرق خاطر باشگاهیت را در ریاستت بگانجانی.حق نداری.جایگاه حقوقی ات اجازه نمی دهد.شک نکن طرفداران این تیم مردمی ریشه ات را می زنند و آن خاین ملی که مغز متفکر در نهان توست تورا بی ابرو می سازد.این خط این نشان.حالا میبینی که به چه روز خواهی افتاد.با این قامت کوتاه فکریت ات و آن مشاوران …قطعا به ته چاه می روی.چاه کن ته چاه است.خیلی ها خواستند این تیم ریشه دار و اصیل را خوار کنند؛خوار شدند و بزرگی پرسپولیس کورشان کرد.این ره که می روی به……ارزو کن تیم مورد علاقه ات در زمین فوتبال موفق شود نه اینکه با نامردی تیم رقیب را زمین بزنی.
«برف آخر»در میانه راه
با آغاز فیلمبرداری فیلم سینمایی «برف آخر» تازهترین اثر امیرحسین عسگری اولین تصاویر از حضور امین حیایی در این فیلم منتشر شد.
به گزارش مشاور رسانه ای پروژه؛منصوره بسمل، فیلمبرداری فیلم سینمایی «برف آخر» به نویسندگی و کارگردانی امیرحسین عسگری و تهیهکنندگی حسن مصطفوی که چندی پیش در شمال کشور آغاز شده بود همچنان ادامه دارد و امین حیایی در نقش و چهره ای متفاوت جلوی دوربین رفته است.«برف آخر» نگاهی متفاوت به روزمرگیهای یک دامپزشک دارد و عمده سکانسهای آن در برف فیلمبرداری میشود.
پیشتر بازی مجید صالحی و لادن مستوفی نیز در «برف آخر» آغاز شده است و تدوین آن به زودی همزمان با فیلمبرداری آغاز می شود.
عکاس:حسن شجاعی
در ایران اینگونه است دیگر…
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو. امیر فرض اللهی . در ایران اینگونه است دیگر.یک علی دهباشی که این روزها با کرونا گلاویز است و به امید خدا آنراشکست می دهد؛یک تنه وزیر فرهنگ است و با پسرش وظیفه ذاتی دهها نهاد فرهنگی را با میلیاردها بودجه و هزاران کارمند انجام می دهد.با کمترین بودجه بخارا در می اورد که نخواندش موجب خسران است برای اهلش.نا اهل، همان به؛ که نخواند.یک علی معلم خصوصی ترین جشن سینما را با جلوه ارایی ستارگان از جیب بخش خصوصی برگزار می کرد و جفای سیمرغ های نداده شده را با حافظ اش جبران می کرد هزار ناسزا و تهمت می شنید دم بر نمی اورد.در ایران اینگونه است.گاهی به صورت خودجوش افراد فهیمی کار نسل پروری کشور را بر دوش می کشند.مگر بهرام بیضایی اینگونه نیست؟کسی هست که در وادی سینما تاتر تلویزیون به اعماق رسیده باشد و ردی از اثار اندیشه ورزانه عالیجناب بیضایی را نخوانده و ازو تاثیر نپدیرفته باشد؟.در ایران اینگونه است…بودجه ها بر باد می رود و نخبگان نادری ؛ جور عدم لیاقت برخی از دستگاه های فرهنگی را بردوش می کشند.در ایران اینگونه است….سیف الله صمدیان نیز ازین جنس مردمان است.عکاسی که جریان فرهنگی را انداخته و نقطه امید همه اندوخته های فرهنگی جوانان است.سعید روستایی ها اولین بار در کجا دیده شدند؟جشن تصویر سال.بیش از دودهه است که جشن تصویرش در هفت هنر تجلی گاه اثار قابل تامل و بکر است.رفیق گرمابه و گلستان عالیجناب کیارستمی است دیگر.همو که یک تنه سینمای نجیبی از ایران در اذهان مردم دنیا جا انداخت و انها که بودجه تلف کردند بدو حسودی می ورزیدند.سیف الله هم تنه اش به تنه کیارستمی خورده است و جریانسازی فرهنگی را با جشنواره بدون هیاهویش به دوش می کشد.جشنی خصوصی؛فراگیر و دغدغه مند.خدا بدو توان دهد که بیش ازین هفت هنر ایران را جلوه گر باشد و عمرش طولانی باد.در ایران اینگونه است…