خانه وبلاگ صفحه 37

«پهلوان خندان» به یاد «سیامند رحمان» ‌خوانده شد

قطعه موسیقایی «پهلوان خندان» به آهنگسازی و خوانندگی «پیام عزیزی» خواننده موسیقی عرفانی کشور، مصادف با نخستین سالگرد درگذشت «سیامند رحمان» قهرمان جهان و پارالمپیک منتشر می‌شود.
این قطعه به سفارش کمیته ملی پارالمپیک در مایه شور، به آهنگسازی و خوانندگی «پیام عزیزی» و تنظیم «سیامند کُردستانی» و شعر «نازنین ثانی» ساخته شده است و برای نخستین بار، در مراسم یادبود «سیامند رحمان» قهرمان جهان و پارالمپیک و رکورددار افسانه‌ای تاریخ وزنه‌برداری پارالمپیک؛ با صدای «پیام عزیزی» با حال و هوای حماسی، ملی و عرفانی اجرا می‌شود.
مراسم یادبود «سیامند رحمان» همزمان با اختتامییه مسابقات پاراوزنه‌برداری جام سیامند، در ساعت 15 روز سه‌شنبه 12 اسفند ماه جاری در فدراسیون جانبازان و معلولین با حضور رؤسا و مدیران کمیته‌های ملی المپیک و پارالمپیک، مدیران وزارت ورزش و جوانان، رؤسای فدراسیون‌ها، قهرمانان، میهمانان خارجی و خانواده مرحوم «سیامند رحمان» برگزار می‌شود.
سیامند از خود، چهره‌ای خندان، به یادگار گذاشت که همواره در رفتارش، شاخص‌های مرام پهلوانی اعم از تواضع، میهن دوستی، خوش خلقی و … نمود عینی داشت.
برخی افتخارات منطقه‌ای، جهانی و پارالمپیکی «سیامند رحمان» عبارتند از: طلای جهانی جوانان آمریکا ۲۰۰۸، طلای جهانی جوانان مالزی ۲۰۱۰، طلای پاراآسیایی گوانگجو ۲۰۱۰، طلای بین‌المللی جوانان لیبی ۲۰۱۰، طلای جهانی IWAS امارات ۲۰۱۱، طلای بین‌المللی بزرگسالان اردن ۲۰۱۱، طلای پارالمپیک لندن ۲۰۱۲، طلای جهانی بزرگسالان امارات ۲۰۱۴، طلای پاراآسیایی کره ۲۰۱۴، طلای منطقه آسیا قزاقستان ۲۰۱۵، طلای منطقه «اپن» قزاقستان ۲۰۱۵، طلای بین‌المللی (جام جهانی) امارات ۲۰۱۶، طلای پارالمپیک ریو ۲۰۱۶، طلای جهانی مکزیک ۲۰۱۷، طلای منطقه‌ای ژاپن ۲۰۱۸، طلای پاراآسیایی جاکارتا ۲۰۱۸، طلای جهانی قزاقستان ۲۰۱۹ و … .
وی در طول دوران ورزشی خود در ۳ دوره بازی‌های پاراآسیایی و ۲ دوره بازی‌های پارالمپیک شرکت نمود که حاصل آن در تمامی این بازی‌ها کسب مدال طلا بود.
سیامند با ثبت رکورد 310 کیلوگرم در پارالمپیک ریو 2016 در کشور برزیل (با اختلاف 70 کیلوگرم از نفر دوم) توانست نام خود را به گونه‌ای ماندگار کند که بعید است این رکورد عجیب در طول تاریخ، دست یافتنی باشد.
پهلوان «سیامند رحمان» قوی‌ترین پارالمپین جهان، یازدهم اسفند ماه سال 1398 بر اثر سکته قلبی دارفانی را وداع گفت.

ساختن این فیلم جفاست

چون با پول مردم ساخته شده  و دعوای جناحی دارد.چون اصلا فیلم نیست..فیلمنامه ندارد.شعار است مانیفست است آنهم به شکلی بسیار باسمه ای.گره افکنی اش ساده لوحانه است و مختص این دهه نیست.شکل کلی قصه شعاریش تقلیدی بسیار ناشیانه از آن آژانس ملتهب کننده جامعه ست بازیهایش سطحی و مسخره.’گره افکنی اش ساده لوحانه است و گره گشایی اش کمدی ناخواسته .اصلا عنوان این فیلم که برای جلب توجه است و مخاطب را فرا می خواند که آهای بیایید بببینید ما چه فیلم مهمی ساختیم پرو پاگاندای محض است.ساختن این فیلم جفاست به مردم نجیبی که بسیار سخت روزی در می اورند و نانی برای خوردن سرپناهی برای زیستن و شرایطی برای زنده ماندن ندارند.اری جفاست.جفایی بزرگ به مردم از جیب مردم برای مظلوم نمایی قشری فربه که درصد بسیار ناچیزی از مردم ایران است.دعوای جناحی کودکانه که اصلا شکل نگرفته و هیاهوی بسیار برای هیچ است.فقر ،بیکاری و معضلات اجتماعی در کشور بیداد می کند آنوقت عده ای در این سرزمین؛ پول به باد می دهند تا جناح مخالف شان را به مضحک ترین سطحی ترین و باسمه ای ترین شیوه ممکنه زیر سوال ببرند و در قالب قصه ای واهی و توخالی برای خودشان کف بزنند.قصه غریبی ست.قصه ای تراژیک  که در جشنواره سی و نهم هم دهها میلیارد تومن در راستای این پرونده سازی های بدون استناد و متوهم از جیب مردم ایران تلف شده است. در این باره بیشتر خواهیم گفت…

یاداشت رسیده/بت ساختن در قبال تخریب یک منتقد

مردم شریفی نیا پرور ایران ، همواره در عرصه اند … پژمان جمشیدی آدم موفقی است … ولی ذائقه احمقانه ما با اهرم کردن محبوبیت او دارد عقده گشایی می کند و از خود رونمایی می کند… هرگز شایسته نیست بیشتر پروری یا کمتر انگاری ماها—– آن خبرنگار که آن سؤال ناشیانه را پرسید این لجنزار عمومی را عیان کرد…. لجنزاری که یک فرد موفق محبوب را تا حد خدایگان هنر پیش می راند…. چه خبر شده است آقایان و خانم ها… فراموش کرده اید هنر اصیل چیست … تندروی شما در تعریف و تمجید چه فرقی دارد با تندروی آن خبرنگار… فقط بد نیست بدانید که امیر فرض الهی یعنی همان فردی که این چنین به دلیل نحوه پرسش گری می کوبیدش زمانی در دسته یک  فوتبال تهران بازی کرده و اکنون هم در عرصه هنر آثار قابل بحثی دارد و رسانه وزینی هم به سردبیری اوست که تا آن جا که دیده ام نه تبلیغات می گیرد و نه زرد می نویسد …  فوتبال را پس از یک آسیب دیدگی شدید به خاطر عشقش به خبرنگاری کنار گذاشت….خبرنگاری اش هم به دلیل فضای عقده ناک و قلم شکن به تنگنا رفته… به مستند سازی روی می آورد … اما آخرین اثرمستندش هم اکنون در جشنواره های داخل و خارج از کشور دارد می درخشد… تیر همه مان به سنگ خورده است
ما شخصیت محترم و چهره محبوب مردمی جناب آقای جشمیدی را قبول داریم اما اگر از حق دور نشویم و احساسی و گله وار برای کوبیدن یک خبرنگار، فیلم ساز، صاحب رسانه حرکت نکنیم این سینما با ساخت فیلم های بدون محتوی و بازیگران ناقابل که خروجی آن فقط مخاطبان سطح پایین جامعه را راضی نگاه می دارد نه قشر روشنفکر به کجا می رود… بازیگران خوب ما الان کجایند که آنها را چنین تقدیر و تقدیس کنیم، آنها در کنج عزلت درگیر معیشتشان شده اند… ما مردمی هستیم که در یک حرکت چرخشی ناگهانی بدون غور کردن و عمیق شدن در چرایی یک سوال که به ظاهر جلد نامناسبی دارد، برای کوبیدن یک منتقد از یک شخص دیگر بت می سازیم… بعضی مواقع معنی حقیقی از آنچه بیان می شود دور است و ما بسیار سطحی نگر هستیم.      

# در پاسخ به حمله به منتقد پژمان جمشیدی از طرف یک بی طرف

 اصغر جوادی

هتاکی وقیحانه داماد حاتمی کیا در شبکه پنج

وحید رونقی داماد ابراهیم حاتمی کیا در شبکه پنج با هتاکی وقیحانه به سردبیر مجله سیاه سفید؛لیاقت خود را برای حضور در انتن سیما به اثبات رساند.این ادم شایسته که بواسطه هوش سرشارش در صدا سیما مجری و تهیه کننده است و پدر خانمش به هیچ وجه در این توفیقات نقشی ندارد به همراه مجری دیگری به نام مرادخانی در برنامه حاشیه24 مرزهای وقاحت را در رسانه ملی درنوردیده و توهین های وقیحی به خبرنگار پرسشگر جلسات مطبوعاتی جشنواره انجام داده است.رونقی به همراه مراد خانی در برنامه مزبور سردبیر مجله سیاه سفید را بی سواد خوانده و با لحنی تمسخر امیز به این چهره قدیمی مطبوعاتی امر کرده که به حمام برود و موهای سرش را کوتاه کند. ایندو در استانه سال 1400خورشیدی دارند نقش کمیته در دهه شصت خورشیدی را ایفا می کنند و غافل ازینند که فرد مزبور به دلیل رعایت امور بهداشتی، یومیه سال  هرشب به حمام می رود و مدل مو امری شخصی ست و اینکه مدیر شبکه پنج که انسانی اخلاق مدار است اجازه می دهد در برنامه ای اینچنینی اینگونه دو مجری نالایق به زشت ترین وجه ممکنه یک روزنامه نگار قدیمی را که بدون پارتی وارد مطبوعات شده و کتب ، نقد ها و گفت و گوهای مطبوعاتی و مستند های برجسته ای بیش از سطح فهم ایندو در پرونده کاری  خود دارد ، این چنین اجازه جولان به انها می دهد،جای بسی شگفتی ست.سعید اشناب مدیر شبکه پنج یکی از پاکدست ترین و اخلاق مدار ترین مدیران تلویزیون در 42سال اخیر است اینکه در شبکه تحت مدیریت او  خطوط قرمز هتاکی در این ابعاد جابجا  می شود  گویای انست که یا ایشان حواسشان به انتن شبکه شان نیست که دو فرد نالایق چنین به خود اجازه می دهند که اینگونه در زمره هناک ترین مجریان تاریخ تلویزیون قرار گیرند،یا اینان برای این هتاکی ها مجوز از ایشان دریافت کرده اند.منتظر می مانیم تا ببینیم پاسخی از اقای اشناب وعوامل این برنامه می شنویم یا نه.قابل توجه اینکه در پی این همه هتاکی ها از جانب برخی افراد عقده ای در رسانه ها و تلویزیون  که همه شان به خوبی سردبیر مجله سیاه سفید را نمی شناسند اثارش را ندیده و نخوانده اند.تماما غوره های مویز نشده ای اند که فرصت را مغتنم شمرده تا بر حسب قضاوتشان از قیافه لهجه و…فرد مزبور ،عقده گشایی کرده وبه وی بتازند.از سویی دیگر اهالی خاک خورده و با سابقه مطبوعات و رسانه ها از جناح های سیاسی مختلف در برابر این هتاکی ها  در برنامه هفت، در خبرگزاری ها و شبکه های مجازی  و…موضعگیری کرده  و در برابر این عقده گشایی ها ایستاده اند.

شوخی با جشنواره (1)اگر اراده مان بر خودکشی قرار گرفت ،لطفا ممانعت نفرمایید

چندشب پیش در ویژه نامه سینمایی یکی از روزنامه یومیه مملکت فخیمه  ملاحظه کردیم که  :بزرگواری گله فرمودند که در جشنواره امسال نشانی از کرونا رویت نفرمودند !،درحالیکه اگر دقت می فرمودند اتفاقا نشان کرونا در جشنواره امسال بمراتب خیلی بیشتر از سی و هشت دوره گذشته بود!،اگر در سی و هشت دوره گذشته بنابرمصلحت ممیزی شده بود ،امسال بشکل شجاعانه ای رونمایی شد که جلوه تابناک  در دعواهای  بعضی از دوستان هنرمند برسر برگذاری جشنواره یا ممانعت از آن در شرایط کرونایی دیدیم .وآن هم هوار شدن  جماعتی که یکباره احساس کردند میتوانند نقش نجات دهنده ما را بازی کنند بر سر فیلمساز شناخته شده ای که برخلاف آن جماعت تصمیم گرفته بودند همه مارا به کشتن دهند!!! ،.دوستان هنرمند که از قضا دغدغه دموکراسی هم دارند بزرگواری بفرمایند در کنار آندره بازن .سوزان هیوارد و راببین وود درساحت سینما قدری هم نوشته های کارل پوپر فیلسوف آزادیخواه را مطالعه بفرمایند تا  بر این امر واقف شوند که در دموکراسی واقعی حقوق فرد اهمیت می یابد وگرنه همرنگی با جماعت را که عمه خدابیامرز بنده و دخترعمه های محترم شما بلدند …!!!

دوستان دلواپس کرونا و جناح بی خیال دربرابرکرونا .  ایضاء از شما توقع مربیگری هست نه متولی گری . رسم بر این است که شیفتگان متولی گری معمولا در ساحت هنر جایی ندارند  فلذا در عرصه سیاست  حضور می یابند .اگر قرار هست جاها را عوض کنید .البته مخالفتی نداریم .چون عادت به ورود به تصمیمات کاملا فردی و شخصی افراد را نداریم .!!!.شما هم البته اختیارمتقابل  دارید .ولی اگرجاهایتان جابجا شد احتراما به استحضارمیرساند اگر هنرمندی سیاستمداران جانشین شمایان هنرنمایی شان  درعرصه سینما همانند نقش آفرینی شان در حوزه سیاست باشد البته ما یقه گیری می کنیم .ولی شما اگر درعرصه سیاست حضوریافتید لطف کنید از تبصره های متشکل از وام های  اهدایی وعنایات ویژه که ظاهرا بعنوان وام دریافت کردید و عمرا به جیب ملت بازنگرداندید به  برای جماعت گرفتار در چنبره کرونا واکسن بخرید !!!.ما هم به زمامداران  بنیادفارابی  سفارش می نماییم حالا که تمایلی به وثیقه گذاشتن املاک تان برای دریافت عنایات ویژه را ندارید .برخی از اظهارنظرهای شما بعنوان وثیقه قبول بفرمایند .!!ما به دعواهایتان بر سر اینکه جشنواره بماند یا برود کاری نداریم .همانطور که زنده یاد کیومرث صابری (گل آقا ) در تمام عمر بی تفاوت به طرفین دعوا کشک خود را می سابید .اجازه بفرمایید ما هم عجالتا بدون همراهی با موافین و همدردی با مخالفین  کما فی السابق فیلم خود را ببینم …

ازشما چه پنهان از آنجا که اختیار دست ما نیست ما در سنوات گذشته در پردیس چهارسوخیابان جمهوری  باتفاق همکاران چایی همراه با کیک تیرامیسو  میل می  می نمودیم و در پاسازعلاالدین گوشی ها را شارژ می نمودیم که امسال به پردیس ملت دعوت شدیم تا برگذار کننده گان  محترم جشنواره از ما با شیشلیک پذیرایی فرمودندو هم بناچار گوشی هایمان را با دوشاخه های عابرانی فاقد گوشی و شارژ در پیاده رو های پیرامون شارژنمودیم  وازآنجا که دنیای واقعی با شبکه های مجازی همواره در تعامل و بده بستان  بودند .همزمان بابرگذاری جشنواره با پست های فراگیری در کلیه شبکه های مجازی روبرو بودیم که سئوالات سرنوشت ساز و البته تاثیرگذار در سرنوشت ملی می پرسیدند که : چندسالتون بود که فهمیدیدخر رنگ شده الزاما گور خر نیست ؟.؟! چندسالتون بود که فهمیدید تمشک هسته داره ؟.بادمجون دسته داره ؟!.تحت تاثیر همین کنجکاوی ها بود که سازندگان محترم فیلم شیشلیک بطور ضمنی و نمادین از ما سئوال فرمودند : چندسالتون بود که فهمیدید قبل از اینکه شیشلیک رو تناول کنید ،باید اون لیس بزنید !وما لاجرم  درشخصی ترین امور که هنگام ارتکاب بچه ها را اگرخواب نبودند از در بیرون مینداختم حالا باید در حضور عام و در انظار عمومی انجام دهیم ….

ازشما چه پنهان همچنان که با دلواپسان کرونا میانه ای نداریم دغدغه های برگذارکننده گان هم بما ربطی ندارد . همچنان که به ما ربط ندارد زمانی که اراده کردیم در چهاردیواری خانه شلنگ و تخته بندازیم .ازبدبیاری تمام نیروگاههای مملکت فخیمه از مدار خارج شده وما دست درحنا می مانیم .همچنان که به ما ربط ندارد وقتی قرار هست برق داشته باشیم اساسا چرانباید گاز داشته باشیم ؟. اگر برق رو انتخاب کنیم مثل اظهارنظرهای برخی از دوستان هنرمند دراین سرما حسابی می چاییم .باز اون موقع زنده یاد گل آقا غضنفر را داشت تا پنجره را باز کند ببینیم باد از کدام جهت  می وزد چپ یا راست ؟.اگر هم برق نداشته باشیم گلخانه ها هم خاموش شده و خیار بیست هزارتومانی شیشلیک جشنواره ای اهدایی دوستان را به کاممان تلخ می سازد …بما ربط ندارد که چرا وقتی سرعت اینرنت بالاست .فشار آب در حمام کم است و وقتی فشار در نت زیاد هست آب حمام کم می شود .. برخی دوستان دغدغه مدار شرع در عرصه سیاست می دانند  جابجایی این دو از نوع اول امکان پذیر نیست .اعمالی را که ما در حمام انجام میدهیم در پای نت قابل برگذاری نیست و اعمال پای نت هم در حمام منع شرعی دارد . اصلا بما ربطی ندارد که چرا  برخی دوستان دلواپس کرونا که زعمای امور را در وضعیت زرد از برگذاری جشنواره منع فرمودند .درشرایط و وضعیت قرمز تماشاگران نگون بخت را به حضور حماسی در سالن های سینما برای فروش فیلم هایشان دعوت می فرمودند …همینطور که بما ربط ندارد وقتی ما با ماسک و بخار ضدعفونی کننده و با فاصله گذاری های پروتکلی  وارد سالن میشویم .فاز نگرانی دوستان بیشتر متوجه ماست تا جماعت میلیونی که بسیاری بدون ماسک واقدامات ایمنی سرازیر خیابان ها می شوند تا ما عجالتا مسیر بیست دقیه ای هر روزه را بهنگام جشنواره در چهارساعت طی فرماییم .اصلا بما ربطی ندارد چرا زمین و آسمان  با دوجناح حاضر در کشور همدست شده اند تا ما که  بعلت سرعت و فشار کم قدرت نمایش احساس  عاشقانه را در شبکه های مجازی نداریم .وقتی در عصر یک روز تنها باران  زمستان اخیر برسرما نازل می شود.ما دچار احساس عاشقانه میشویم از بخت نامساعد همیشگی درست از سرشار شدن از این بارش  از بزرگراه  مدرس وارد تونل تونل نیایش!!! می شویم و بابت عمل قبیحه ای که هنوز در روشنی مرتکب نشدیم ،درتاریکی توبه و استغفار بفرماییم حواله می فرمایند .ملاحظه میفرمایید غیر از اختیارات عمومی مسائل شخصی مان به خودمان ربط ندارد چه به شما دوست عزیز ؟             محمد حسین آسایش

آری؛ این زندگی ارزش این حرفها را ندارد

روانشاد علی معلم و پیش‌‌کسوتان مطبوعات ما را بدعادت کرده‌اند؛ ما که بنا به تیپ، قیافه، ریش، فکل و… به مطبوعات وارد نشده‌ایم عادت کرده‌ایم جلسات نقد و بررسی فیلم‌ها در جشنواره فیلم فجر اقناعی باشد و تا جاییکه استدلال برتری نشنیده‌ایم به گفتگو ادامه دهیم. یکی از بزرگترین افرادی که اینگونه جلسات را مدیریت می‌کرد و باعث ایجاد گفتگوی پرحاصل مطبوعات با سازندگان آثار می‌شد روانشاد علی معلم بود. از علی اوجی که رفیقت است بپرس، برایت می‌گوید که چه روح آزاده‌ و چه مطالعات قابل تأملی داشت. این روشی که اکنون مُد شده حاصل عدم تحمل و پذیرش نقد در ادوار مختلف ده‌های اخیر توسط دبیران مختلف جشنواره است که جلسات نقد و بررسی فیلم را به جلسات پرسش و پاسخ تبدیل ساخته‌اند؛ به عبارتی دیگر ازآنجا که آن شیوه قبلی به سبک دوران سید محمد خاتمی و قبل از آن، برای دبیران جشنواره فیلم فجر از ۱۳۸۴ به بعد{بسته به قامت فکری دبیران مختلف}کما بیش قابل تحمل و پذیرش نبود؛ نقدها را برنمی‌تاقتند و تحمل نگاه‌های متنوع را نداشتند، جلسات نقد را تبدیل به جلسات پرسش و پاسخ کردند؛ وقت اندکی برای این جلسات قائل شدند که سوال‌ها و پاسخ‌ها کوتاه باشد و نقد قابل تأملی از آن درنیاید. اینگونه است دیگر. گاهی هم پیش می‌آید یک رفیق که می‌خواهد سوالت در جلسه خوانده شود بالای سرت می‌ایستد و از آنجا که برایت احترام قائل است تا سوالت پرسیده شود با توجه به اینکه وقت جلسه در حال پایان است به تو متذکر می‌شود که سوالت را زودتر بنویس تا بالا ببرد و پرسیده شود و اینگونه می‌شود که کلمات به درستی منظور را نمی‌رساند و سوءفهم پیش می‌آید.
آنگاه که نوشتم در فوتبال به جایی نرسیدی منظورم این نبود که فوتبالیست سطح یک کشور نبودی؛ همین که چند سال در پرسپولیس این تیم مردمی، ریشه‌دار و اصیل بازی کردی نشان از شایستگی‌ت در فوتبال بود. من که در نوجوانی در جایگاه ۳۶ که آتیشیا نام گرفته بودند، بازی‌های پرسپولیس را می‌دیدم و تمام هم و غمم نتایج تیممان بود؛ استعداد را در استایل و بازی‌ات می‌دیدم که با توجه به قبراق بودنت و سرپا بازی کردنت فرارهایت بهتر باشد و سانترهایت دقت بیشتری داشته باشد و شوت‌هایت بیشتر در چهارچوب قرار گیرد. بسیاری از مواقع هم از بس‌که برای فریب دفاع حربف توی سر توپ می‌زدی، به صورت متوالی کفرمان درمی‌آمد. صد البته که در رویارویی تک به تک، حریفان را خوب جا می‌گذاشتی اما پنجاه پنجاه، این زحماتی که می کشیدی منجر به نتیجه مطلوب می‌شد یا نمی‌شد. این است که فکر می‌کردیم در فوتبال همین که به ترکیب ثابت پرسپولیس رسیدی و چند بازی پرفروغ در برابر استقلال داشتی به سقف آرزوهایت رسیدی و تلاشت برای موفقیت بیشتر به شیوه علی دایی و سید جلال حسینی متوقف شد و خودت به نیک می‌دانی که چه می‌گویم. این استعداد را داشتی که کوشش برای موفقیت خیلی بیشتر در فوتبال تبدیلت کند به ستاره‌ای پرفروع اما نمی‌دانیم که چرا زود اشباع شدی و سقف موفقیت خیلی بلند در فوتبال را پیگیر نبودی. پس آنگونه نبود که در فوتبال به جایی نرسیده باشی بلکه منظور آن بود که گفتم؛ می‌توانستی فوق ستاره باشی و حداقل یک دهه در صدر فوتبالیست‌های تیم ملی بدرخشی.
آن بخش که گفتم می‌خواهی دیده شوی، خودت می‌دانی که معمولا یک فوتبالیست تا وقتی که فوتبال بازی می‌کند مورد توجه است و افراد کمی، نظیر سیاوش پهلوان، مهدی حدادپور پیدا می‌شوند که به پیش‌کسوتان همانقدر اهمیت و شکوه می‌دهند که به بازیکن‌های در حال بازی. خود به نیک می‌دانی برخی از فوق‌ستاره های دهه شصت پس از خداحافظی از فوتبال و عدم توجه کافی اهل رسانه به آنها و دیده نشدن زحمت‌شان در سطح باشگاه و تیم ملی، در زندگی به حاشیه کشیده شدند و شاید اگر اهالی مطبوعات به آنها پس از فوتبال توجه بیشتری داشتند آنطور نمی‌شد. تو هم پس از فوتبال در حالیکه زود از فوتبال کنار کشیدی برحسب اتفاق یا میل به بازیگری روی آوردی و صد البته ذاتاً در این رویکرد میل ناخودآگاه به دیده‌شدن هم نهفته است. در مصاحبه با مهران مدیری گفته بودی سعی داری در بازیگری از تیپ خارج شوی و به درآوردن شخصیت‌ها برسی، این گفته‌ات در دورهمی برای من ارزشمند بود. سفر به اعماق را شروع کرده‌ای و تلاشت برای موفقیت در بازیگری از فوتبال خیلی بیشتر است؛ این را در «شیشلیک» دیدم. پس اگر متدهای بازیگری برجسته دنیا را مطالعه کنی، استلا آدلر و متد اکتینگ را بیشتر بشناسی و پس از فهم کامل آن در بازی‌ات جاری و ساری سازی به بازیگری در سطحی عمیق‌تر و درون‌گرا خواهی رسید که با انتقال حس از چشم به مخاطب ایجاد می‌شود.اگر به طور اتفاقی این مصاحبه ات را نمی دیدم در جلسه مطبوعاتی حاضر نمی شدم.
بدون شک در دنیای بازیگری موفق‌تر بوده‌ای و با همین میزان علاقه و کوشش، به مطالعه و آموختن در بازیگری ادامه دهی، فوق ستاره خواهی بود. این واکنش‌های شتابزده و عصبی برخی طرفدارانت و همکاران ، که نسبت به حرف‌هایم زده شده را درک می‌کنم. آنها منظور من را درست متوجه ‌نشدند چیزی که اینجا نوشتم و مجال زمانی‌اش در آن جلسه مطبوعاتی نبود منظور من است یعنی تلاش بیشتر برای ارتقا مداوم در بازیگری. ضمنا به رفیقت مهراب قاسم‌خانی بگو من هرگز، تأکید می‌کنم هرگز سفارشی ننوشته‌ام و به پول درآوردن به سبک قلم به مزدی اعتقاد نداشته و ندارم. کسانیکه شناخت کافی از من دارند می دانند که هرگز سفارشی نویس نبوده‌ام و چقدر تاوان داده‌ام و ضرر کرده‌ام و از این ضرر بسیار خوشحالم در این زمینه. ضمنا کیوان مهرگان عزیز، در این کهن بوم برزخی شده که همه اسیریم و چشم به آینده داریم هنوز عاشق زندگی‌ام و برعلیه زندگی حرفی نمی‌زنم.. سوگوار علی انصاریان و مهرداد میناوند عزیز و ملت ایرانیم. حق با تو بود پژمان؛ این زندگی ارزش این حرف‌ها را ندارد.

  امیر فرض‌اللهی                        بیست و یکم بهمن هزار و سیصد و نود و نه خورشیدی

نقد واره ای بی مقدمه ،بر “بی همه چیز” /محمد حسین آسایش

فیلمی تازه امیر قرایی که اقتباس و برداشتی آزاد از نمایشنامه “ملاقات با بانوی سالخورده نوشته “فردریش دورنمات “بوده که درواقع ورژن ایرانیزه نمایشنامه معروف “فردریش دورنمات “به شمار می آید به مدد فیلمنامه خوب و پرداختی حرفه ای رنگ و بوی کاملا بومی و ایرانی یافته و محور اصلی قصه ماجرای خان زاده ای تحت عنوان ” امیر ” هست که تحت شرایطی به دختر کدخدای یک روستا تجاوز کرده و موجب می شود برای فرار از ننگ بدنامی در فضای بسته روستا از آن خارج شده ودر گریزکاهی تحت عنوان “شهر ” پناه گزیند ..با تاکید بر اینکه فیلمساز به لحاظ زمانی دوران قبل از انقلاب را محور سوژه خود قرار داده است .
دختر که بمرور زمان به موقعیت اجتماعی در خور تامل وقابل احترامی دست یافته بعد از سالها به رو ستا باز می گردد تا از متجاوز انتقام بگیرید و در مجموعه ای از ماجراها که در پیشبرد قصه محوری تاثیرگذار است باترفندهایی خاص “امیر” را که با پنهان سازی گذشته مسئله دار خود را نزد مردم ساده دل روستا پنهان سازد و در روستا نیز از پایگاه اجتماعی در خور تامل و درعین حال محبوبیت فریبنده ای بهره مند گردد .را باترفندهایی خاص به دام انداخته وبا کمک اهالی روستا و برخی صاحب نفوذان به پای چوبه دار بکشاند درست در سکانس اختتامیه فیلم که تماشگر احساس میکند شاکی از رنجی که در گذشته بر او هموار گردیده ،گذشت و با عبور از آن متهم را بخشیده و امیر از مرگ نجات می یابد .با دخالت زیرمجموعه ها عاقبت امیر از دار آویخته شده وتماشاگرانی که معمولا دوماجرای متفاوت را در گره گشایی های داستانی حدس نمی زنند ،غافلگیر می شوند …
فیلم بجای آنکه متکی بر ماجراهای بیرونی و اکشن وری اکشن های بیرونی متکی باشد بر تنش های درونی و آنچه در درون آدم ها رخ میدهد ،اتکا دارد .و همین تنش های درونی و عاطفی جایگزین هیجاناتی می گردد که مخاطب در عرصه بیرونی دنبال می کند و از قضا تاثیری بمراتب قوی تر دارد …
پرویز پرستویی و هدیه تهرانی بعنوان دو کاراکتر و پرسناژفیلم از ارائه یک بازی حسی و بیرونی بدون مبالغه بخوبی بر می آیند . وباتوجه به اینکه پرستویی معمولا در نقش های پرتحرک بیرونی خوب درخشیده ،در ارائه یک نقش درونی تسلط خوبی از خود نشان میدهد .هدیه تهرانی با ایفای نقش لیلی نظریان در فیلم بمراتب قوی تراز همه بازیگران ظاهر شده و در نقش خود که مستلزم به سطح آوردن رخدادهای درونی هست مهارت بی نظیر و تحسین برانگیزی از خود نشان میدهد . به گونه ای که نه در کلوزآپ حتی در مدیوم شات ها نیز حس و حال درونی خود را بدون استفاده زیاد از اعضای صورت و اصطلاحا میمیک آشکار سازد و نوع و جنس نگاه بخوبی حس وحال درونیش رابدون اغراق منتقل می سازد …
معدودی از منتقدان براین عقیده اند که فیلم کوشیده صاحبان قدرت ها و منزلت های اجتماعی را از تقصیر مبرا ساخته و انگشت اتهام خود را متوجه مردم و عوم الناس سازد .بدون تردید دربسیاری از رخدادهای اجتماعی بد و خوب مردم بعنوان نقش اصلی و تعیین کننده را برعهده دارند .ولی دراین میان نقش برخی از صاحبان قدرت ونوچه های جاه طلب آنها را که حتی اگر با ولی نعمت های خود هم رای نباشند .بخاطر روحیه جاه طلبانه خود بر ای حاشیه نشینی پیرامون قدرتمداران سعی می کنند از مواهب و مزایای قدرت بهرمند گردند در توسل به نوعی دماگوژی و عوام فریبی در تسخیر افکارعمومی و اذهان مردم را نمی توان نادیده گرفت ..
درپایان اینکه بسیاری از منتقدان انتظار داشتند سرکارخانم هدیه تهرانی بازیگر شریف ،بی ادعا و درعین حال بی حاشیه سینمای ایران در فهرست کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول زن قرار گیرند .ولی بااحترام به نظر داوران و بر آگاهی بر این نکته که دربرآورد نهایی هر هیئت داوری در انتخاب ها تجلی می یابد .کاندیدنشدن ایشان از ارزش های پنهان و آشکار این هنرمند توانمندوقابل احترام سینمای ایران چیزی کم نمی سازد …
بسیاری از مفاهیم آشکار و مستتر در فیلم از اهمیتی برخوردارند که هرکدام آنها جدا از یکدیگر و درارتباط با یکدیگر قابل بحث و معناشکافی بود .ولی از آنجا که امروز نگارش مطالب بلند خارج از حوصله های عموم است از اطاله کلام پرهیز می نماییم ….
#سینما #هدیه_تهرانی #پرویز_پرستویی #بی_همه_چیز

نگاهی به سه فیلم آخر جشنواره

 “گیجگاه”

مهتاب که از همسرش مرتضی جدا شده پسرش عرفان را به کلاس کاراته می‌برد تا بلکه کمی از انزوایش خارج شود. حسن خشنود مربی کاراته که دبیر ادبیات و شاعر مسلک است دلباخته‌ی مهتاب میشود و با هم ازدواج می‌کنند اما اتفاقات دیگری در راهند…”
.همه می‌دانیم که کمدی بواسطه‌ی اغراق در موقعیت‌ها و ارتباط و زبان و عمل شخصیت‌ها به وجود می‌آید که متعاقب آن خنده و نشاط و گاه تلخند را در مخاطب برمی‌انگیزد. اما اینکه تماشاگر در یک فیلم کمدی واکنش مورد انتظار نشان ندهد، بی‌شک حکایت از ناکارامدی فیلم دارد. “گیجگاه” در بخش اعظمی از فیلم تلاش بر خنداندن و ایجاد موقعیت‌های کمیک دارد اما موقعیت‌های ایجاد شده یا سست و فاقد طنازی کافی هستند و یا چنان گل‌درشت و هجوگونه هستند که به نقیضه‌ای می‌زنند که ژانرش (کمدی) را هجو کرده باشد. کمدی همچون سایر ژانرها نیازمند روایتی پیرنگبندی شده است که هر حادثه یا عمل داستانی، حادثه و عمل بعدی را در پی داشته باشد. گسست این زنجیره‌ی علت و معلولی سبب می‌شود که فیلم از منطق روایی خارج شود و بر مبنای تصادف پیش برود که این امر منجر به سستی روایت و در نتیجه کلیت اثر می‌شود.
از همان سکانس‌های آغازین شکلی از غلو و درشت نمایی در حرکات و اعمال تمام کاراکترها وجود دارد که قرار است منجر به فضاسازی کمدی و معماری طنزگونه فیلم شود. اما جدیت و خشک بودن میزانسن‌ها چه در بازیگران و چه در حرکات دوربین و همچنین تدوین ناخوب، موجب عدم پیوستگی و شیمیِ مطلوبِ فیلم شده است. بازی‌های تیپیکال اگرچه به خوبی اجرا می‌شود اما کاراکترها جایی میان تیپ و شخصیت گیر کرده‌اند و این بلاتکلیفیِ میانِ جدیت و احساس و فانتزی، تماشاگر را دلزده می‌کند. بطوری که در اغلبِ صحنه‌ها ری‌اکشن تماشاگر صرفا به مرور بی‌هیجان و غیردرگیرِ صحنه‌ها بدل می‌شود. بعبارت ساده می‌توان گفت تماشاگر با فیلم حال نمی‌کند و از آن لذت سمعی و بصری لازم را نمی‌برد. برهه زمانی که گیجگاه به آن می‌پردازد و تلاش در یادآوری آن دارد با حس خوب نوستالوژیک سینما، از مهمترین ارکان فیلم است که بستر را برای نمایش آماده می‌کند. اگرچه قشر نوجوان و جوان خاطراتی از آن دوران ندارند اما افسوس‌مندی گذشته را نزد پدر و مادر و بزرگسالان جامعه می‌بیند که پهلو به دورانِ خوشِ جامعه و سینما در پیش از انقلاب می‌زند.بازی‌ها بخصوص حامد بهداد و باران کوثری پرانرژی و شاداب و در خدمت کمدی مورد نظر فیلمساز است اما بواسطه‌ی ضعف پردازش و در نیامدنِ زندگی صحنه‌ها، به چشم نمی‌آیند.در نهایت، “گیجگاه” فیلمی‌ست با بازی‌های خوب و بازیگران پرتلاش که بواسطه‌ی عدم تسلط کافی فیلمساز بر ژانر، فاقد طراوت و شادابی و طنازی، و اتمسفرِ مورد نیاز یک فیلم کمدی است.

 “یدو”
“ابتدای جنگ است و با پیشروی عراقی‌ها اهالی شهر آبادان را ترک می‌کنند. جمع خانواده‌ی یدو، مادر، برادر و خواهر کوچکترش در خانه اجاره‌ای خودشان در محله‌ی خلوت شده مانده‌اند و روزها را با رویدادهای متفاوتی سر می‌کنند تا اینکه…”
.فیلمی سرحال و شاداب و در حد خودش خوش‌ساخت و تماشایی. طراحی صحنه و جلوه‌های میدانی به خوبی اجرا شده و فضای آبادان جنگ‌زده به بهترین شکل ترسیم شده است.معرفی مکان و آدم‌ها و روابط خانواده‌ی یدو به درستی و در طی پیشروی و گسترش داستان صورت می‌پذیرد. بازی بچه‌ها و مادر، شیرین و خواستنی‌ست و کارگردان به درستی بازیگران را هدایت کرده و از آن‌ها بازی مورد نظرش را گرفته است. خوش ریتمی فیلم و تدوین درست آن به انظمام فیلمبرداری خوبش سبب شده تا با فیلمی ساده و سرحال روبرو باشیم که علیرغم ایده‌ی تکراری و فضای پیش از این دیده شده‌اش، تماشاگر را با خود تا به انتها همراه می‌سازد.
“یدو” اگرچه در ژانر سینمای جنگ قرار دارد اما به گمانم آنرا ملودرامی خانوادگی بخوانیم وافی به مقصودتر است. مادر تنهایی که تلاش دارد تا آخرین لحظه از خانه و یادگارِ عشقش صیانت کند و نوجوانی که در ابتدای مرد شدن مسئولیت سنگینِ دفاع از خانواده و سرزمینش را بر دوش می‌کشد. فیلم محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و از جمله ساخته‌های شریف و درخور این مرکز در حوزه سینمای دفاع مقدس است.

 “تی‌تی”
“تی‌تی نظافت‌چی بیمارستان با ابراهیم استاد فیزیک که در بیمارستان بستری است آشنا می‌شود. طی وقایعی معادلات حل شده‌ی ابراهیم با اشتباه تی‌تی به دست امیرساسان نامزد شکاکش می‌افتد. تی‌تی ساده‌دل که رَحِم خود را اجاره داده و باردار است، کوشش می‌کند به ابراهیم کمک کند اما…”به جرأت می‌توان گفت “تی‌تی” (حداقل در فیلمنامه) برجسته‌ترین و درست‌ترین فیلم جشنواره است‌ که در همه چیزش به استاندارد مطلوب سینمای ایران نزدیک شده است. فیلمنامه‌ی منسجم و پرکشش با زیرمتنی عمیقاً انسانی و کارگردانی خوش‌سلیقه با بازی‌های جذاب و خوش‌ریتم به انضمام تصویربرداری و تدوین عالی سبب شده تا با فیلمی گیرا و تماشایی روبرو باشیم.تی‌تی، زنی دلپاک و درست‌اندیشه است که همواره وجهِ مثبت و نیک مردم را می‌بیند. او از دل مردم فقیر و دوره‌گرد آمده و در میانِ آدم‌های معمولی زندگی می‌کند و با گوشت و پوستش مصائب و مشکلات روزمره‌ی زندگی را درک و لمس کرده است. ابراهیم اما با معادلات و فرضیات سر و کار دارد و تمام حوزه‌ی زندگی‌اش صفحات سفید و ارقام و اعداد است. او آنقدر گرفتار کار و فرضیات فضایی خود و اثبات آن‌هاست که از زن و فرزند و زندگی‌ زمینی‌اش غافل مانده است. از منظری نمادین، تی‌تی و ابراهیم دو روی سکه‌ی زندگی هستند و هریک رویه‌ی دیگر را به خوانشِ خویش می‌خواند. تی‌تی با اینکه در مسیر زندگی تلخی‌های زیادی را پشت سر گذاشته، هنوز نگرشی مثبت به جهان دارد. او آنقدر که به نیاز دیگران توجه دارد و تلاش برای به سرانجام رسیدن دیگران دارد، به خود و باختِ زندگی توجه ندارد. آدمی از جنس او الهه‌وار میان آدم‌ها زندگی می‌کند و از خویش برای دیگران مایه می‌گذارد.
فیلم سرشار از ریزپردازی‌های ظریف و زیرکانه است که لذت کشف آن‌ها حظِ تماشای فیلم را دوچندان می‌سازد. جغرافیای فیلم نیز بستری مناسب برای طرح داستان و نقب به لایه‌های درونی شخصیتِ تی‌تی فراهم آورده است که کارگردان به درستی هرچه تمامتر آن‌ها را بکار گرفته و بهره برده است.بازی الناز شاکردوست، ویژه و منحصر به فرد است و به ریتم و لحن بیان درستی رسیده است. پارسا پیروزفر و هوتن شکیبا نیز با دقت و ظرافت از پس اجرای نقش برآمده‌اند. جغرافیای فیلم بستری مناسب برای معرفی و پرورش شخصیت‌هاست که بدون آن از عمقِ معنایی فیلم کاسته می‌شد. بخصوص در پلان آخر فیلم و آن لانگ‌شات زیبای نهایی و رهایی.
فیلم جای تحلیل دقیق‌تر و کامل‌تری دارد که برای آنکه حق مطلب ادا شود می‌ماند تا اکران عمومی که آنرا دیده باشید و در لذت کشف و مکاشفه‌اش سهیم گردید.
                                                                                          رضا خسروزاد

نگاهی به سه فیلم دیگر جشنواره/رضا خسروزاد

“ابلق” نرگس آبیار
“راحله با همسر پرخاشگرش علی و دختر کوچکشان مبینا در محله‌ای جنوب شهر در همسایگی خانواده شوهرش زندگی می‌کنند. جلال شوهر خواهر علی، دلسوز و مجذوب او شده است. علی که با جمعی از اهالی برای جلال کار می‌کند، مطیع و محتاج او هستند. ابراز علاقه‌ی جلال به راحله منجر به درگیری می‌شود و راحله با اینکه پی برده زنان محله همه از جلال آسیب دیده‌اند اما بنا به مصلحت…”
نرگس آبیار را می‌توان فیلمسازی هوشیار و خوش‌سلیقه و البته با دل و جرأت دانست. بعد از فیلم موفق “شبی که ماه کامل شد” پرداختن به موضوعی زنانه با سوژه‌ای تکراری حکایت از اعتماد به نفس و اطمینان او به کارش دارد. ریتم تند و تقطیع سریع در همان شروع فیلم، تماشاگر را مجذوب و آماده‌ی تماشای اثری درخور می‌کند. گسترش داستانی و فضاسازی‌های ملموس در ترسیم محلات فقیر و شکل روابط آدم‌های حاشیه‌نشین و خارج از محدوده که حالا به توانایی خاص سینمای ایران بدل شده، به خوبی بستر را برای طرح روایتی باورپذیر و گره‌افکنی‌های جذاب داستانی آماده می‌سازد. فیلم ضمن معرفی آدم‌ها و شخصیت‌های داستان، گسترش موضوعی آرامی دارد که با تکیه بر اِلمان‌ها و شناسه‌های سینمایی با خوش‌ریتمی مناسبی ماجرا را بسط می‌دهد. معماری پلکانی محله و استفاده نمادین از شهربازی و رنگ و لعاب نورهای چرخ و فلک و عظمت آن در پس‌زمینه‌ی خانه‌ها و آدم‌های توسری‌خورده، بعنوان قدرتی جبری و گریزناپذیر که بر محله سلطه و سیطره دارد، هوشیارانه اجرا شده است. بخصوص در سکانس گفتگوی شبانه‌ی راحله با رحیم و مجاب کردن راحله به لاپوشانی خطای جلال.
بازی‌های خوب و قابل تامل نیز فیلم را سرحال و شاداب کرده است. الناز شاکر دوست به خوبی از پس ترسیم زنی تنها و آسیب دیده در میان جمع برآمده و بازی درونی زیبایی را ارایه می‌دهد. هوتن شکیبا نیز اگرچه در قالب نقش فرورفته و به لحاظ فیزیکال به اجرای خوبی رسیده اما بلحاظ حسی کاراکترش عمق نیافته است. بهرام رادان اما بازی بسیار متفاوت و تجربه جدیدی در ترسیم نقش جلال ارایه داده است.
در پایان باید اشاره کرد مضمون زنِ آسیب‌دیده و تنها که تلاش در حفظ کرامت و صیانت خانواده دارد، امتیازی محوری و محتوایی برای فیلم محسوب میشود.

روزی روزگاری در آبادان”حمیدرضا آذرنگ
“خیری و شوهرش مصیب، به همراه فرزندانشان در خانه‌ای کوچک در شهر آبادان در زمان حمله‌ی آمریکا به عراق زندگی می‌کنند. خیری قصد جداشدن از شوهر معتادش را دارد و منتظر است تا فردای سال تحویل با پسر کوچکش خانه را ترک کند. فرود موشکی در سقفِ خانه باعث رخدادهای بعدی و بهبود رابطه‌ی افراد خانواده می‌شود اما آن‌ها…”
.
داستان ساده و در نهایت صرفه‌جویی و خلاصه‌گویی روایت می‌شود. محدود شدن به یک لوکیشن و فضاهای اغلب داخلی از جذابیت بصری کار می‌کاهد اما ریتم تند و بازی‌های جذاب معتمدآریا و تنابنده و فضاسازی خوب به انضمام گریم بسیار مناسب و در خدمت کار، سبب شده فیلم به نسبت سرحال و پرکشش باشد.
شوخی‌های و درگیری‌های سهیلا دختر عاشق‌پیشه خانواده و نصیر برادر تندخویش به خوبی پیاده شده و جزوی موثر در ترسیمِ زنده‌ی خانواده‌ی شلوغ شهرستانی‌ست. اتفاق اصابت موشک و شروع کشمکش‌ها به موقع و غیرقابل پیش‌بینی، سبب تمرکز و درگیری هرچه بیشتر تماشاگر با پیچش‌های روایت می‌شود. چرخش و تغییر آدم‌های داستان چه از سویه‌ی رشد و تغییر شخصیت‌ها در طی درگیری‌ها و چه از سویه‌ی اتفاقِ مرگ و آرزوی آخرشان، منطقی و بنا به نیاز درام صورت می‌پذیرد.
کشف و شهود شخصیت‌ها در خلال چاره‌جویی گریز از مخمصه و رهایی از شرِ موشک با توجه به انتهای داستان و پرده‌برداری و غافلگیری نهایی، وجهی کنایی به مسایل و حوادث روز نیز دارد که تماشاگر از لذتِ درک و دریافتش با رضایت سالن را ترک می‌کند. حمیدرضا آذرنگ در اولین فیلم خود به خوبی از تجاربش در تاتر و سینما بهره برده و نشان داده که تسلط بسیار خوبی به مدیوم سینما دارد و می‌تواند آینده درخشانی بعنوانِ فیلمسازی معتبر را برای خود رقم زند.
.”خط فرضی”کارگردان؛ فرنوش صمدی
“حامد و سارا تفاهم چندانی در زندگی ندارند. حامد مخالفِ رفتن به عروسی است. سارا بدون اطلاع حامد با دخترش رها به عروسی خواهرش می‌روند. رها بر اثر گازگرفتگی می‌میرد. سارا از ترس حامد وانمود می‌کند که تصادف کرده‌اند. حامد متوجه حقیقت می‌شود و…”
آنچه در “خط فرضی”، احتمالا شما را بعنوان یک نقص اذیت خواهد کرد، همان خطِ فرضی قصه است که توسط نویسنده ترسیم شده است. اینکه داستان بر اساسِ الزام و ایجابِ دِرام پیش رود تا بر مبنای سلیقه و خوشایند نویسنده دو مقوله‌ی کاملا متفاوت است. تلخی روایت و سرانجامِ تلخِ سارا، پی‌آمد گریزناپذیرِ عملِ شخصیت‌های روایت یا ناشی از روندِ علت و معلولی حوادث نبوده و به همین جهت تأثیر عمیق و غافلگیرانه بر مخاطب ندارد. به نظر می‌آید تمایل فیلمنامه‌نویس به هرچه تلخ‌تر کردن سرنوشت آدم‌های قصه، از واقعیت درونِ فیلم پیشی گرفته و به شخصیت‌ها تحمیل می‌شود. درست است که در واقعیت جامعه‌ی مردسالار ما آزادی و حقوق زنان همواره جای بحث و جدل داشته و تبعات این تبعیض را هر روزه به اشکال مختلف شاهد هستیم، اما منطق روایت و سلسله‌ی علت و معلولی حوادث باید آنچنان در فیلم چیده شود که تماشاگر علاوه بر همذات‌پنداری با شخصیت اول، کنش و واکنش‌های او را نیز منطقی و قانع کننده بپندارد. در حالی‌که دلیلِ مهمترین کنش سارا که پنهان کردن علتِ فوت کودک است از توجیه قابل قبولی که همانا ترس از واکنش حامد باشد را نمی‌توانیم بپذریم و بیشتر به نظر می‌آید به دلیل بسط و گسترش داستان و کش‌دادن قصه از سوی نویسنده است تا الزام دراماتیک واقعیتِ آدم‌های داستان.
از سویی پنهان‌کاری سارا با مشارکت پدر و مادر و برادرش آنقدر بی‌توجیه است که با توجه به دانایی تماشاگر، مضحک و مذبوحانه جلوه می‌کند، بطوری که حماقتِ نخ‌نمای سارا به هیچوجه قابل تعمیم نبوده و مابه‌ازای بیرونی ندارد.
صرف‌نظر از ایرادات اساسی فوق در فیلمنامه، در فضاسازی و روایت ساده داستان، فیلمساز خوب کار کرده و به روانی هرچه بیشتر داستانش را به تصویر می‌کشد. بازی سحر دولتشاهی و پژمان جمشیدی زیبا و درخور توجه است و این نشان از تسلط کارگردان بر ابزار کارش دارد. خط‌فرضی درامی به شدت زنانه است که اگر از اصرار بیش از اندازه‌ی سیاهی و تباهی زنانه‌اش بگذریم، مخاطبش را با جذابیت روایی خاصی تا پایان با خود همراه می‌کند.

 

رقابت سنگین فیلم های جشنواره برای زرشک زرین

سطح کیفی فیلم های جشنواره سی نهم در اندازه ای ست که بیش از رقابت بر سر سیمرغ ؛بر گرفتن عنوان بدترین فیلم سال{زرشک زرین} از هم پیشی گرفته اند.یکی شان را پدر پول داده تا فرزندش ستاره شود کلیپی  شده بی معنا و فاقد ارزش ،دیگری مضحکه و کاریکاتور عدالت است و اشکی برآن به شیوه ای تبلیغاتی و پول بر باد دهنده.و دیگر فیلم فراموش کرده شهربانی چی پنجاه سال پیش پیراهن رسمی اش برگ سینه نداشت.و سفارشی سازی دیگر بوی کباب شنیده و از ریل خارج شده تا فقر را به سخره دراورد و به حساب مستقل شدن خود بگذارد.خلاصه که فیلم های امسال معرکه ای ساخته اند قابل تامل برای زرشک زرین و هرکدامشان چشمک های پیاپی به روزنامه نگاران و منتقدان برای دریافت این عنوان می زنند و کارگردان بعدی فقط چند اصطلاح جنوب شهری یاد گرفته شخصیت ها را نسنجیده و نشناخته گره افکنی ابتر زده ایفای یکی انها را به کسی سپارده که نقش هایی پایین تر از پارک وی بازی نکرده و در فیلمش بسیار نچسب ظاهر شده است.سوالی که پیش می اید انست که اگر واقعا این فیلم ها، از آنها که انتخاب نشدند بهترند پس انها دیگر چه معجزه ای هستند اگر هم سلیفه هیات داوران فیلم های دیگر را برنتافته و اینها بهترین ها نیستند برای دیده شدن در جشنواره، پس این ظلم بزرگی ست بر آن فیلمها که انتخاب نشده اند.به نیکی می دانیم که فیلمسازان شاخصی اصلا فیلمشان را به جشنواره امسال نداده اند  و وزن ان فیلم ها حتما سنگ محک واقعی تولیدات سالهای اخیر سینمای ایران است.به هر روی این اولین بار است که در جشنواره فجر،فیلم های ضعیف از منظر رعایت شاخص های فیمنامه نویسی و کارگردانی بیش از اثار متوسط یا قابل تماشا حتا برای یکبار است و این موضوع از منظر روزنامه نگاران و منتقدان مستقل سینما که زرشک زرین را عاملی برای بالاتر رفتن شاخص های کیفی سینمای ایران می دانند؛مورد چشم پوشی قرار نمی گیرد و در منظر دید انهاست.پس این جمع {روزنامه نگاران و منتقدان مستقل سینما} به دلیل این رقابت سنگین فیلمها برای گرفتن زرشک زرین ،کار اسانی ندارند و با دقت خاصی به این انتخاب، مبادرت می ورزند