خانه وبلاگ صفحه 38

نگاهی به فیلم های نیمه اول جشنواره/رضا خسرو زاد

شیشلیک
“هاشم و احمد در کارخانه پشم ایران و تحت نظارت‌های اقتصادی و آموزش‌های اجتماعی مسئولین کارخانه، کار می‌کنند. وقتی دختر خردسال هاشم هوس شیشلیک می‌کند ماجراهایی در شهرک کارگری آغاز می‌شود که به اخراج احمد و فوت آقابزرگ و درگیری هاشم با مسئول کارخانه و کوچ‌شان از محله می‌انجامد…”
.شیشلیک قرار است کمدی منتقدانه و هجوی تند و تیز از شرایط نابسامان اقتصادی و تقابل میان شعار و عمل باشد. ترسیم شهرک کارگری با آن حجم کارگران مطیع و محتاج و نیز کاراکتر رئیس و معاون و حوادث فانتزی متعاقب شیشلیک خواستن کودک قرار است به شکلی نمادین، جامعه و مسایل حال حاضر را به هجو و نقد بکشد. این فانتزی گل‌‌درشت اما با توجه به سطح نزول اقتصادی و حجم اعتراضات اقتصادی مردمی در جامعه، چندان تلخ و گزنده نیست و تیغ کُند آن قدرت غافلگیری لازم برای وارد ساختن شوک به مخاطب را ندارد. فقر و بیکاری و معضلات اقتصادی دستمایه‌ی فیلم، آنچنان در جامعه ملموس و فراگیر شده که اشارات و کنایه‌های فیلم کم‌اثر جلوه می‌کنند و بدین سبب مخاطب نیز نه‌چندان جدی و گاه به شکلی مبهم درگیر ارجاعات فرامتنی می‌شود. فیلم چه به لحاظ مضمون روایی و چه از نظر کاراکترپردازی و چه موقعیت‌های دراماتیک داستانی، میان جدیت و طنز سرگردان است. بازی‌ها و بخصوص بازی عالی رضا عطاران و پژمان جمشیدی جذاب و در خدمت کار است. اما شوخی‌های بداهه و تلاش زیاده‌ در کمیک‌سازی برخی لحظات چندان قوام نیافته است. در کل شیشلیک را می‌توان فانتزی نو و متفاوتی به لحاظ موضوعی و فیلمی پیشرو در کمدی نقادانه دانست. طنز تلخِ فقر و پرداختن به این هجو موضوعی راه رفتن بر لبه باریکی‌ست که احتمال بینابینی در توفق یا سقوط دارد. اگر خواستید فیلم را ببینید بدانید از آندسته کمدی‌ها سرحال و خوش‌ساخت است که برای نخندیدن ساخته می‌شوند!
.
 “بی‌همه‌چیز”
“روستایی در جغرافیایی نامعلوم که مردمش گرفتاری‌ها و مشکلات فراوانی دارند، انتظار ورود لی‌لی خانم مشکل‌گشا را می‌کشند. کدخدا و دهیار و دکتر و استوار و بقیه اهالی تلاش می‌کنند تا نظر مساعد لی‌لی خانم را جلب کنند. بین امیرخان و لی‌لی اما مسایلی در گذشته وجود داشته که ماجرا و درگیری‌هایی را به همراه دارد…”
فضاسازی و بازی‌های خوب و شخصیت‌پردازی‌های قوی به همراه فیلمنامه‌ای جذاب، فیلمی درخور توجه را رقم زده‌اند. فیلمنامه، اقتباسی از نمایشنامه‌ی “ملاقات بانوی سالخورده” است که به شدت آداپته شده تا جایی که فقط اشتراک موضوعی و ایده اولیه را با نمایشنامه‌ی دورنمات حفظ کرده است. این بازآفرینی و پردازشِ روایی قصه و شخصیت‌‌پردازی‌های قوام یافته در کنار کارگردانی هوشمندانه، فیلم را تماشایی و درگیرکننده ساخته است. پربازیگری اثر و بازی‌های خوب و گاه درخشان و پُرتحرکی میزانسن‌ها در کنار فیلم‌برداری خوب، تماشاگر را درگیر و همراه می‌سازد. تنها ضعف فیلم را شاید تطویل بعضی از سکانس‌ها باشد که ریتم فیلم را می‌اندازد و گاه بیش از نیاز صحنه سبب تطویل سکانس می‌شود. طراحی دکور و لباس و صحنه آرایی کاملا در خدمت اثر بوده بطوری‌که انسجام کامل در جزئیات فیلم شما را ترغیب به تماشای پرلذت فیلم می‌کند. بازی بسیار خوب هدیه تهرانی و پرویز پرستویی در کنار سایر نقش‌های مکمل که در کاراکترهایشان جا افتاده‌اند فضایی ملموس و قابل باور ساخته که شما را درگیر قصه‌ی جذابش کرده و تا انتها با خود همراه می‌برد.
.
“روشن”
“روشن، که سرمایه‌اش را به پیش‌خرید آپارتمان داده، در خانه‌ی محقر اجاره‌ای روزگار می‌گذراند. مریم از او جدا شده و حالا درصدد گرفتن حضانت دخترش است. روشن پی می‌برد که دوستش سعید با مریم رابطه دارد. او عاصی و درمانده دست به خودسوزی می‌زند اما…”
.روشن نماد کامل تسلیم است. از همان ابتدا که او را لخت و چاقو به دست می‌بینیم که قصد خودکشی دارد، متوجه می‌شویم که با شخصیتی منفعل و به شدت مطیع شرایط روبروئیم.
شخصیت‌های منفعل تماما تابعی از شرایط پیرامون خود هستند. آن‌ها دست به عمل نمی‌زنند و تغییری در شرایط خویش یا دیگران ایجاد نمی‌کنند. انتخاب چنین شخصیتی برای داستان قطعا عامدانه و با قصدِ خاصی صورت پذیرفته اما این بی‌عملی هیچ به مذاق تماشاگر خوش نخواهد آمد. روشن برای حفظ همسر و دخترش چندان تلاشی نمی‌کند و حتی وقتی مریم پس از لو رفتن رابطه‌اش به او نهیب می‌زند که کاری بکن یا پرخاشی داشته باش، روشن به صحبت بسنده می‌کند. کمی بعد نیز در تقابل با سعید به حبس کردن موقت و بی‌فایده‌اش دست می‌زند و پس از آن‌هم با بیرون ریختن وسایلش توسط صاحب خانه با بی‌تفاوتی تمام برخورد می‌کند.چنین شخصیتی بطور ضمنی حسی از انزجار و تنفر را به مخاطب منتقل می‌کند تا دلسوزی و ترحم و به گمان بنده این بزرگترین و محوری‌ترین نقص فیلمنامه است. شاید فیلمساز چنین تعبیر کند که تسلیم محض او به شرایط موجود ناشی از تلاش فرسایشی پیش از این است. آدم‌هایی از جنسِ روشن برای این جامعه‌ی نابسامان ساخته نشده‌اند. سادگی آن‌ها چنان در وجودشان ریشه‌دار است که نمی‌توانند جز این رفتاری داشته باشند و سرنوشتشان محتوم و محکوم به همین تلخی است. بر فرضِ چنین تأویلی، فرجامی که روشن به آن عمل می‌کند نمی‌تواند بعنوان راه‌کار، سرنوشت یا حتی تمثیلی از فردای این قشر افراد باشد. بر همین اساس شاید برای درک کامل روشن بعنوان ساده‌مردِ محور داستان، نیازمند معرفی دقیقتر و بس عمیق‌تری‌ست تا بتوانیم بی‌علاجی و دردمندی و تسلیمِ محض پایانی را بپذیریم.
فیلم شروع خوب و سریعی دارد اما در ادامه زمان نسبتا زیادی می‌برد تا به طرح و توطئه اصلی داستان برسد و پس از آن البته با سرعت و شتاب به سمت یک پایانبندی نسبتا عجولانه پیش می‌رود.
بازی رضا عطاران عالی و دقیق و حساب شده است و شاید اگر فیلمنامه بلحاظ شخصیت‌پروری، قوام بیشتری می‌یافت و از تطویل کم‌اثرِ بعضی صحنه‌ها همچون سکانسِ خوبِ بازی روشن با دخترش در خانه کاسته می‌شد و بر منطق و گریزناپذیری انتخاب و گزینش اقدام پایانی روشن تمرکز می‌شد، برای تماشاگر همراهی و همدردی و همذات‌پنداری و پذیرش بیشتر و بهتری اتفاق می‌افتاد. پرهیز از دیدن پلیدی‌ها و گزینشِ بخش خوبِ واقعیت پیرامون، با آن حرکت قاب‌بندی دستِ روشن، نه مثبت‌نگری که تجاهل‌العارف و نقضِ‌غرضِ کامل فیلمساز است!

شیشلیک؛تحقیر فقر و جنسیت با چاشنی طنز وقیحانه و سیاست زدگی/محمد حسین آسایش

 در دومین روز از جشنواره فیلم فجر امسال شاهد اثر تازه ای از ” محمدحسین مهدویان ” تحت عنوان “شیشلیک ” بودیم که نمایانگر رویکرد تازه بخشی از بدنه سینمای ایران به ساده ترین و دم دستی ترین نیازهای موجود درجامعه یعنی شوخی های جنسی .آن هم در مبتذل ترین و تحقیرآمیزترین شکل خود بوده است .طبیعی هست که نگارنده هیچ مخالفتی با این مدل از شوخی ها نداشته و شوخی های رایج دراین زمینه درفضای واقعی و بخصوص فضای مجازی واکنش طبیعی جامعه در مقابل یک پدیده ساده انسانی بشمار می آورم که سالها بشکلی ریاکارانه از سمت بعضی از اقشار متحجر و قشری نگر جامعه بشکلی ریاکارانه پلید و مذموم به شمار آمده است !و متاسفانه این ریاکاری به بخش های مدعی روشنفکری و حتی برخی مدعیان هنر تسری یافته .چرا که در فضای ریاکارانه امروز متاسفانه این ژست های ریاکارانه در میان برخی ذهنیت های سیاسی کار مورد استقبال قرار گرفته و بعنوان “پرسونا ” (نقاب ) برای کسب وجاهت ظاهری مورد استفاده قرار گرفته است .ولی مشکل فیلم “شیشلیک ” عبور از مرزهای متعارف و تحقیر جنسیت بجای شوخی با مسائل جنسی است . ماجراهای فیلم در در کارخانه ای تحت عنوان ” کارخانه پشم !!! ایران ” دریکی از مناطق محروم تهران رخ میدهد “پشم ” وسایر اصطلاحات ارجاع دهنده به مسائل جنسی بعنوان موتیف در طول فیلم درقالب دیالوگ مکررا مورد استفاد قرار می گیرد و حتی زمانی که قرار هست از وجه جنسی و پورن این الفاظ کمرنگ شده وبنابرمدروز بعنوان طعنه سیاسی مورد استفاده قرار گیرد .نتیجه معکوس شده بجای تقبیح سیاسون به تحقیر قشر زحمتکش کارگران می انجامد .دیالوگی که مدیر کارخانه در جمع کارگران اظهار می دارد به اندازه کافی گویاست : درسته که شما در کارخانه پشم ایران کار می کنید ولی حاصل کارشما پشم نیست …!!!.(درواقع این منطقه بعنوان نماد کوچک از یک جامعه بزرگ مورد استفاده قرار گرفته است ) متاسفانه در طول فیلم هم هم بسیاری از دیالوگ ها که با استفاده از زبان مخفی لمپن ها در فضای واقعی و فضای مجازی کاربرد دارد بخش اعظم دیالوگ ها یا در جهت تحقیر کار گران هست یا در جهت توهین و تحمیق خانم ها …!!!.که اشاره به این موارد چندان صلاح نمیدانم چون اساسا مخالف خوراک دادن و هوشیلرساختن دستگاه ممیزی و سانسور نیست و رعایت حداقل ادب نوشتاری مانع از پرداختن و باز کردن این دیالوگ ها ست .. ولی در نهایت حاصل وبرآیند فیلمی که ادعای طنز داشته و قرار هست در ژانر کمدی خودنمایی کند فیلمی درنهایت آشفته به لحاظ مضمون و محتوا هست که در سراسر فیلم با دستمایه قرار دادن دیالوگ های مبتذل و معادل سازی شده یا طبقه کارگر را تحقیر می کند یا یک بخش از جنسیت دوگانه یعنی جنس مونث را .!وحتی در دو سکانس هماغوشی دوکارگر در دوصحنه از فیلم متاسفانه به بهانه شوخی همجنس یازی در میان کارگران مورد اشاره قرار گرفته درصورتیکه این مقوله بیشتر در اقشار دیگر رویت شده تا قشر زحمتکش کارگران . و مشکل مترتب هم در این نکته است که از آنجا که فیلم یک اثر تجاری کاملا سطحی و غیر تحلیلی برآورد می شود دراین میان مرز میان همجنس بازان را که عمدتا به خاطر اشباح از جنس مخالف به صدد تنوع چنین رویکردی یافته را با همجنس گرایان که قربانی خطای طبیعت و عملکرد غیرطبیعی هورمون ها و تداخلات هورمونی هستند را تفکیک کند و اینها نیز از برخورد انسان مدارانه و واقع بینانه محروم شده و مورد بی مهری قرار گرفته اند .واقعا پرداختن به سایر دیالوگ ها از این قلم ساخته نیست .فقط اشاره به یک نکته در واقع تمام رویکرد فیلم را نمودار می سازد که تعمق در اسم فیلم “شیشلیک ” درزبان مخغی رایج در میان اقشار لمپن جامعه معنی ضمنی خاصی دارد که باز کردن آن با ادب متعارف سازگار نیست .!. نکته آخر اینکه موضوعی که فیلمنامه نویس وفیلمساز محترم از آن غفلت کرده اند این واقعیت هست که ما در هرجامعه ای با دونوع فرهنگ رایج داریم :فرهنگ رسمی متکی برعرف مردم و فرهنگ خصوصی .نکته تمایز این فرهنگ متعارف با فرهنگ شخصی دراین هست که فرهنگ شخصی حریم فکری و خانوادگی هر فرد بوده وهست . برخی ترجیح میدهند در فرهنگ شخصی از عرف رایج پیروی کنند .بعضی ها هم انتخاب های خاص خود را دارند .عناصر تشکیل دهنده فرهنگ شخصی انتخاب کتاب .موزیک . فیلم گرفته تا رفتاری که فرد در خصوصی ترین زوایای زندگی شخصی یعنی رفتار جنسی ازخود بروز میدهد . فی المثل اقشار مذهبی جامعه ترجیح میدهند بجای عرف رایج جامعه شرع را جایگزین کنند و اقشار بی مبالات هم رفتارهای خاص خود را دارند ولی چون در حریم خصوصی آنها ست لزوما ارتباطی با دیگران نداشته مزایا و پیامدهای خاص آن و مسئولیت آن هم متوجه آنهاست وهیچکس حق دخالت و تعیین تکلیف ندارد چرا که در تمام دنیا طبق موازین اخلاقی و انسانی و .. حریم های خصوصی مورد احترام قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده . لزومی ندارد با آشکارسازی رفتارهای خاص عده ای از افراد جامعه هم حریم خصوصی آنها را مورد تهدید قرار داده ؛وهم فرهنگ عده ای خاص را بر فرهنگ عرفی جامعه تحمیل کنیم . . حریم خصوصی هر فرد مورد احترام هست ولی قابل تعمیم نیست .ونکته اینکه نگارنده بر این واقعیت آگاه هست که از آنجا که سینما یک هنر ورسانه گرانقیمت هست در کنار رویکردهای هنری باید ملاحظات تجاری را بشکل جدی مدنظر قرار دهد ولی باید بدون خودسانسوری رفتاری آگاهانه وحسابگرانه داشت تا شاهد نتایج معکوس نباشیم … واما بعد : برای اثبات این نکته که راقم این سطور هیچ عداوتی با سازندگان محترم این فیلم نداشته و این نوشتار صرفا نگاهی مشفقانه وبه دور از حب وبغص دارد .لازم هست بر این نکته تاکید کنم که گرچه فیلم به لحاظ محتوا چندان قابل اعتنا و قابل دفاع نیست .ولی به لحاظ فرم قابل اعتنا هست .مهدویان جدا از محتوای فیلم هایش نشان داده سینمای مدرن را می شناسد وبا قابلیت های ابزارهای مدرن آشناست و به تاثیرگذاری هرنما جدا از قرار گرفتن در قالب سکانس آشناست . از اینرو کات های متعدداز لوکیشن های متفاوت ریتم مناسب و متوازن با شتاب زمانه ای که در آن قرار داریم بخشیده ودر بخش بازیگری هرچند رضا عطاران در قالب انتظارات موجود ظاهرنشده ولی پژمان جمشیدی و خانم ژاله صامتی بخوبی درخشیده اند وگرچه هنوز بقیه فیلم ها را ندیدم ولی شخصا آرزو دارم این موارد از نگاه هیئت محترم داوران پنهان نماند … تاکید من بر بی احترامی به قشر زحمتکش کارگران به معنای این نیست که نگارنده ذهنی طبقاتی اندیش دارد .اصلا به قرار دادن طبقات مختلف جامعه رویاروی یکدیگر اعتقادی ندارم ونابسامانی های موجود را ناشی از عملکرد سیاستمداران وسیاست گذاران تلقی می کنم ونه لزوما طبقات . و دفاع از این قشر زحمتکش بخاطر شعورسیاسی این طبقه در اعتراضات سیاسی و اجتماعی به عملکردهای سیاسی و اقتصادی درسالهای اخیر هنگام حضور کف خیابانی بوده است . در سال های اخیر شاهد دو جریان در فضای سیاسی و اجتماعی کشور بوده ایم که این دو جریان همواره به هم خوراک داده اند یکی جریان قشری و متحجر بیگانه با هنر و فرهنگ .یکی جریان بی مبالات . برخی رفتارهای جریان بی مبالات باعث شده بهانه های لازم را در اختیار جریان قشری قرار داده تا در کنار انسداد سیاسی و محروم ساختن مردم از حقوق سیاسی خود به انسداد فرهنگی جامعه و محروم ساختن مردم از حقوق فرهنگی و اجتماعی خود نیز فکر کنند و طومارهای و فشارهایی که این جریان طی روزهای اخیر بکار گرفته و حاصل آن احضارقضایی وبازجویی وزیر مخابرات وفشار برای از کار انداختن شبکه های اجتماعی و همچنین دستگیری تعداد از خانم ها که در شهرهای مختلف به بهانه آواز خوانی در محافل عمومی تحت عنوان حضار شکن !! از این جمله هست که این مقوله رفتار آگاهانه تر و مسئولانه تر جامعه هنری را اقتضا می کند …..تا از همراهی با هردو جریان خودداری کنند …. ودو نکته آخر اینکه نگارنده این سطور هیچ ذهنیت سیاسی نداشته و شان وحریم هنر را بالاتر از حریم سیاست می دانم واز اینرو ارادتی هم به دوجریان سیاسی موجود در کشور نداشته ولزوما فقط برخی زمان ها به سیاست ورود می کنم که سیاسون وارد حریم هنر گردیده و شان آن را مخدوش سازند ..ودیگر اینکه از آنجا که به توهم توطئه اعتقادی نداریم نمایش این فیلم توهین امیز نسبت به خانم ها را در روزهایی که بر اساس تقویم رسمی در آستانه روز گرامیداشت روز زن قرار داریم ناشی از بی دقتی انتخاب کننده گان تلقی می کنم ونه لزوما اقدامی از پیش اندیشیده شده …

مجریان نابلد آبروی جشنواره را می برند

با چه متر و معیاری این مجریان انتخاب شده اند؟این انتخاب ها بر اساس چه شاخصی هایی شکل گرفته است؟دلیلی هم هست یا صرفا بر محور سلیقه؟؟جشنواره ای که همه چیزش عجیب است در حوزه انتخاب مجریان نشست های مطبوعاتی سوال های فراوانی برجا گذاشته است.در حالیکه همگان اذعان دارند که در جشنواره فیلم فجر پارسال تنها مجری که از پس کار برامد کار بلد بود و بواسطه تسلط ،دانش و هوشش جلسات نقدو بررسی را بدون کوچکترین حاشیه برگزار کرد ، تمام سوالات را درست می خواند و با درایت اش در اجرا اجازه برقراری گفت و گوی مناسبی میان اهالی مطبوعات و هنرمندان می داد با تنگ نظری و سلیقه محوری مدیریت جشنواره در دوره سی و نهم جشنواره حضور ندارد و به جایش افرادی حضور دارند که اصلا مجری نیستند هوش هیجانی کافی برای تعامل سازنده میان اهالی رسانه و هنرمندان را ندارند.حال باید سوال کرد دبیر ناپاسخگو و غیر مستدل جشنواره امسال بر اساس چه معیاری اینان را انتخاب کرده است.؟؟؟از میان جمع فعلی یکی مشکل تکلم دارد دیگری ذکاوت و صدای مناسب برای اینکار ندارد و سومی نه مجری ست نه منتقد و نه….تنها مهندس نفت است و براساس لابی گری و قیافه گرفتن ،خودرا در این جایگاه قرار داده. در این میان، تنها علیرضا غفاری است که صداو سابقه طولانی اجرا دارد و در این زمینه شاخص های لازمه را دارد حال باید دید ایا ایشان امادگی کافی برای اینکار را در این روزگار دارد؟ حتما که دبیر جشنواره جوابی قانع کننده برای این سوالات ندارد اما باید خاطر نشان ساخت تمام حواشی جلسات مطبوعاتی پارسال فیلم فجر بواسطه انتخاب غلط مجریان بود  شاهد این مثال و استدلال این سخن انست که در تمام جلساتی که فرزاد حسنی مجری آن بود کوچکترین حاشیه  و نارضایتی از سوی اهالی مطبوعات و هنرمندان ایجاد نشد و بر عکس در جلسات مطبوعاتی آن سه دیگر ،همه جور حاشیه و سخنی ایجاد شدو نارضایتی زیادی ایجاد کرد و عواقب آن حاشیه ها تا ماهها گریبان اهالی مطبوعات ، هنرمندان و مدیریت جشنواره را گرفته بود.به این می گویند خودزنی .این خودزنی بر محور سلیقه پرستی صورت می گیرد و امری ناپسند است.از ما گفتن از شما نشنیدن.

میناوند به هادی نوروزی پیوست

مهرداد میناوند بازیکن سابق پرسپولیس و تیم ملی درگذشت. این بازیکن سابق فوتبال به دلیل بیماری کرونا پس از چندروز بیهوشی و تنفس مصنوعی به زندگی برنگشت و علیرغم تلاش های بسیار علی کریمی و …شدت الودگی اش به کرونا به حدی بود که مرگ را در اغوش گرفت

در رثای اردلان عطارپور

فراموش کردن برخی نویسندگان کمال بی انصافی است. « اردلان عطارپور» که بسیاری او را با کتاب معروفش « مو، لای درز فلسفه » می شناسند ، چه به عنوان یک محقق چند وجهی در حوزه ی فلسفه، سیاست، تاریخ، ادبیات و عرفان و چه در حوزه ی مطبوعات به عنوان روزنامه نگار، سردبیر و صاحب امتیاز در نشریات گوناگون و حتا به عنوان مدیرعامل یک کارخانه ، کارهایی کرد کارستان. او دانش آموخته ی جامعه شناسی از دانشگاه تهران بود ولی تا لحظه ی مرگ از کتاب و آموختن و تفکر خلاق دست برنداشت.
کار در مطبوعات و نوشتن کتاب را با هم پیش می برد. او از نخستین ایده پردازان ایجاد مجلات « کتاب ماه» در خانه ی کتاب بود و سخاوتمندانه به نیروهای زیر دستش فوت و فن نگاه کردن به موضوع و نگارش آن را می آموخت .کتاب هایش نیز ویژگی های منحصر به فردی دارد. با دقتی رشک برانگیز چنان می نوشت که گویی باور داشت تمام خوانندگانش از داناترین و باهوش ترین کتابخوان های کشورند. « مو لای درز فلسفه» نخستین کتاب درباره فلسفه است که در قامت طنز و بدون هجو و لودگی به قلم او نوشته شده و چندین بار تجدید چاپ شده است. دقت و خلاقیت در آثارش مشهود است و سبک رندانه و طنازانه اش را جا به جا حتا در جدی ترین و حساس ترین موضوعات می بینید ، چنانکه نام بعضی کتاب هایش به تنهایی برای زیر و رو کردن برخی مفاهیم کافی است؛ کتاب هایی مانند« پیامبر کفرگوی» یا « اقتدا به کفر» !
آزادگی و اعتدال و عدالت را تا آنجا محترم می شمرد که با وجود ارادت بسیارش به حضرت « حافظ» و با آنکه خود از حافظ پژوهان بود ، از طرفی کتاب « هفت خط ز جام حافظ» را نوشت که بسیار ستوده شد و از سوی دیگر کتاب « ادعای کسروی بر حافظ» را منتشر کرد و به بیان ایرادات احمد کسروی به حافظ پرداخت!
او در داستان نویسی نیز تبحر قابلی داشت ، چنانکه «هوشنگ گلشیری» با سختگیری شناخته شده اش در این باره ، کتابی را با این مضمون امضاء کرده و به وی داده بود :« به اردلان عطار پور ، برای اشراف کم نظیرش به داستان» .
«مثل همیشه نیست» ، « درخت عقیم» و « پیامبر کفرگوی» از جمله داستان های اوست.صد افسوس که او در حالی۵ صبح ۸ بهمن۱۳۹۶ در میان سنگینی سپید برف بی تپش شد که همان روز قرار تحویل کتاب « مدرنیته، خوردن از میوه ی درخت ممنوعه » را با ناشرش داشت و اکنون پس از گذشت ۳ سال در کمال تاسف هنوز این کتاب و چهار کتاب دیگر « انجیل یوسف عقیم » ، « رنج ابدی رستم»،« خیام» و « رضا شاه» منتشر نشده و کتاب های پیشینش نیز تجدید چاپ نشده اند!  شاید « اردلان عطارپور» هرگز تصورش را هم نمی کرد که حاصل همه عمرش اینطور مسکوت بماند.یادش همواره باد.

الهام باباخانی

حرمت اهالی مطبوعات شکسته نشود به بهانه کرونا

شنیده شده به بهانه محدودیت های کرونایی ؛روابط عمومی جشنواره سی و نهم فیلم فجر شرایطی سلیقه ای برای حذف پیش کسوتان و منتقدان و خبرنگاران مطرح ساخته و اگر اجرا شود حرمت بسیاری از اهالی قلم و منتقدان مستقل و خبرنگاران زحمتکش شکسته خواهد شد. این در حالیست که مدیر روابط عمومی جشنواره تاکنون بواسطه شناختش از اهالی مطبوعات سینمایی حرمت اهالی مطبوعات را نگه داشته و چون خودش از مطبوعات به جایگاه مدیریت رسیده انتظار می رود اجازه ندهد ساحت اهالی رسانه و بخصوص مطبوعات با برخوردهای سلیقه ای  شکسته شود.برخوردهایی که یکی دونفر از همکاران وی در سالیان پیش دراین خصوص روا داشته اند و باعث ناراحتی عمیق برخی از بزرگان مطبوعات شده است گویا می رود که امسال در ابعادی بزرگتر نمایان شود.مسعود نجفی خاک خورده مطبوعات است و درست است حجم کارهای این روزهایش بسیار سنگین است اما شایسته است که در این خصوص مثل سالیان پیش جلوی جفا به بدنه اصلی و تاثیر گذار مطبوعات سینمایی را بگیرد و اجازه ندهد اینگونه برخورد ها فراگیر شود و در سال اخر دولت فعلی خاطره ای ناخوش ایند در این خصوص پیش آید.منتظریم ببینیم چه میشود و انتظارمان از مسعود نجفی به اندازه حرمتی ست که تاکنون به اهالی مطبوعات گذاشته است.

نمایش اثار مستند توسط دبیر جشنواره منتفی شد؟؟

با جشنواره عجیبی روبرو هستیم در حالیکه قرار بود نامزد های بخش مستند فیلم فجر در جشنواره نمایش داشته باشند با تصمیم خلق الساعه دبیر جشنواره نمایش این اثار منتفی شده است.اتفاقی ناخرسند برای مستندسازانی که با عشق اثار قابل تاملی پدید اورده اند و با هزار زحمت به جشنواره رسانیده بودند و مثل هر سال قرار بود دیده شوند اما دبیر جشنواره که اصولا اهل تصمیم های غیر مستدل و شخصی ست نمایش این اثار را به بهانه های واهی منتفی کرده است.جشنواره ای با تصمیم های شخصی و عجیب غریب.این در حالیست که اثار مستند حاضر در جشنواره اثار شاخص و جذابی ست اما بیشتر اثار داستانی این دوره اثاری غیر قابل تماشا و ضعیف است

«پاییز بی تکرار» دانیال شهرتی منتشر شد

آهنگساز جوان کشورمان در جدیدترین فعالیت خود آلبوم بی کلام «پاییز بی تکرار» را با شعار «موسیقی برای ورزش و مدیتیشن» روانه بازار موسیقی کرد.دانیال شهرتی آلبوم بی کلام «پاییز بی‌تکرار» را برپایه نوازندگی پیانو و مشتمل بر 10 قطعه موسیقی منتشر کرد.
ساخت این آلبوم که دومین آلبوم بی کلام شهرتی است، با دارا بودن فضایی رمانتیک ، پروسه زمانی سه ساله‌ای را پشت سرگذاشته تا راه بازار حرفه‌ای موسیقی را پیش بگیرد و شامل موسیقی آرامبخش برای تلطیف روحیه، مدیتیشن و فعالیت های سبک ورزشی است .آهنگسازی و نوازندگی تمامی قطعات را خود برعهده داشته است.این موزیسین که زمزمه‌های مهاجرتش شنیده می‌شود، پیش از این نیز آلبوم «قو ودریا» را در سال 95 و در قالب یک اثر بی کلام منتشر کرده بود.
دانیال شهرتی در آخرین همکاری خود با محمدرضا عیوضی ، ملودی ای از محمدرضا چراغعلی را به نام «سایه» تنظیم کرده است.
«پاییز بی تکرار» از ویترین‌های بین المللی و رسانه‌های مطرح ومختلف در دسترس است و علاقه‌مندان می‌توانند قطعات این آلبوم را از این رسانه‌ها گوش و دانلود کنند. این آلبوم توسط «موسسه سرزمین مهر و ماه تهران» و با اخذ مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

در جشنواره فیلم فجر”روزگار بلور” می شود

مستند سینمایی روزگار بلور به نویسندگی و کارگردانی امیر فرض اللهی در بخش مسابقه مستند سودای سیمرغ جشنواره سی و هشتم فیلم فجر پذیرفته شد.این اثر که ماه پیش در جشنواره سینما حقیقت در زمره تک رقمی پرمخاطب ترین فیلمهای این جشنواره بود؛ در این مستند بلند امیر فرض اللهی با حضور برجسته ترین روزنامه نگاران هفتاد سال اخیر به دغدغه بزرگی همچون هوشمندی و شرافت در روزنامه نگاری پرداخته است و اگر با نظر جامع نگر داوران این دوره مواجه شود در زمره فیلمهای سی هشتمین جشنواره فیلم فجر به عنوان نامزدین بهترین اثر مستند به نمایش در خواهد آمد.شخصیت محوری روزگار بلور که کارگردان در روزگار بلور به او پرداخته است محمد بلوری روزنامه نگار شاخص هفتاد سال اخیر مطبوعات ایران است که خارج از حوزه کاری اش{سرویس حوادث} نسل های زیادی پرورش داده و در زمره پنج روزنامه نگار شاخص  دهه های اخیر مطبوعات ایران محسوب می شود.روزگار بلور به گونه ای ساخته و روایت شده که برای مخاطب عام هم جذابیت بسیار دارد و مخاطب فراگیر با اشتیاق فراوان تا پایان این اثر انرا تماشا می کند.مرتضا بوربوری مدیر تصویر برداری این فیلم بوده و حمید فنایی انرا تدوین کرده است.پوستر این فیلم کار خلاق کوروش شبگرد است

رویه های میلی در ویترین سینمای ایران

جشنواره فیلم فجر ویترین سینماست در این جشنواره برخی از دبیرانش چرخ را از نو اختراع کرده و تاریخ را به شکل معکوس به نام حود ساخته اند؛با بدنامی و رویه های غلط..رویه های غلط انست که عقل سلیم را انکار می کند و بر مبنای سلیقه صورت می گیرد.برخی از دبیران جشنواره حوزه شخصی شان به وسعت همه حاشیه های سینمای ایران است.بواسطه سلیقه محوری در القای نظر خود به شاکله مقبول یک جشنواره استاندارد.در دوران هشت ساله معروف ریاست جمهوری که بیشترین درامد نفتی را داشت چندبار این اتفاق افتاد.اکنون نیز این اتفاق به شکلی خلق الساعه در حال روی دادن است.در حالیکه بیش از ده سال است که سینمای مستند از سینمای داستانی سبقت گرفته و اثار شاخص تری می سازدو هرساله این شانس به تمام فیلمهای بلند مستند داده می شود که در معرض جشنواره قرار گرفته و انتخاب شوند امسال مدیری که در جایگاه های قبلی اش توفیقی نداشته در نظارت ارزشیابی سانسور های جدید و کاذبی به سینمای ایران هدیه داده و در دوره مرکز گسترشش مستندسازان مستقل را از سینمای مستند فراری داد؛برای گنجاندن فیلم مورد نظرش با عضو هیات انتخاب تا مرحله درگیری پیش رفت و… با اتخاذ تصمیمی بر خلاف عقل سلیم اثار داوری شده بخش مسابقه سینما حقیقت را به داوری و جایزه مجدد فراخوانده است.یاللعجب.این در حالیست که مخاطب جشنواره سینما حقیقت ماهیتا با مخاطب جشنواره فیلم فجر تفاوت های بسیار دارد.سینما حقیقت تا حدود فراوانی مخاطب تخصصی و خاص دارد اما جشنواره فجر مخاطبی بسیار عام تر و گسترده تر اما دبیر فعلی جشنواره با نادیده گرفتن زحمت یکساله اخیر مستندسازان فرهیخته  و نجیب سینمای ایران این شانس فراگیر را از انها گرفته است که در معرض انتخاب و دیده شدن در سطحی گسترده تر قرار گیرد؛طلمی بزرگ بر پیکر نحیف سینمای مستقل مستند ایران.از سویی دیگر در جشنواره سینما حقیقت امسال سه فیلم در بخش نمایش های ویژه به نمایش درامدند که یکی شان توسط هیات انتخاب این جشنواره رد شده بود اما در معتبر ترین جشنواره مستند دنیا ایدفای همین امسال پذیرفته شده بود و حضور داشت فیلم دیگر در ابعادی جهانی تولید و دیده شده است و فیلم سوم در زمره پرمخاطب ترین فیلمهای جشنواره بود و تاکنون در دو جشنواره معتبر دنیا پذیرفته شده است.خوانش این سطور برای هرمخاطبی این پیغام را دارد که با تصمیم شتابزده سلیقه محور این دبیر ،قامت و محدوده اثار جشنواره امسال خموده ، کوتاه و ستمگر است.ستم به فیلمسازانی که اثاری درخورتامل ساخته و مخاطبانی که از دیدنش محروم می شوند و شاید تصور کنند سینمای ایران در سال گذشته تولیدات مناسبی نداشته چرا که جشنواره فیلم فجر همیشه ویترین بزرگ سینمای ایران محسوب شده و برای مخاطب عام شاخص تماشا قرار می گیرد.قدیمی ها می گفتند جلوی ضرر را هروقت بگیری منفعته.اکنون هم دیر نشده و می توان با تصمیمی دیگر فرصت دیده شدن را برای سینمای مستند و مستقل ایران بوحود اورد و این رویه های غلط را کناری نهاد.ازموده را ازمودن خطاست اقای دکتر انتظامی.تجدید نظر کنید و جلوی این خسران را بگیرید.