مستند سینمایی روزگار بلور به نویسندگی و کارگردانی امیر فرض اللهی طبق آمار ارایه شده در روز پایانی نمایش جشنواره ای چهاردهمین جشنواره سینماحقیقت در زمره پرمخاطب ترین اثار جشنواره قرار گرفت. این فیلم که در بخش نمایش های ویژه به نمایش در امده بود از بیشتر اثار بخش مسابقه فیلم های بلند مخاطب بیشتری را جذب کرد و بازخوردهای مطبوعاتی قابل توجهی داشت کودتای 1353 و برف می نامند نیز در زمره فیلمهایی بودند که در بخش نمایش های ویژه به نمایش درامدند و مخاطبان زیادی داشتند.بخش مسابقه جشنواره امسال بخش جذابی نبود و عدم حضور مستندسازان مستقل در جشنواره امسال این بخش را از رونق سالیان پیش انداخته بود نهصدو چهل و یک فیلم متقاضی حضور در جشنواره امسال بودند و 120فیلم از میان انها در بخش های مختلف به نمایش درامدند.
شیخ سلمان پرسپولیس را برد
afc انتقامش را از پرسپولیس گرفت.کنفدراسیون فوتبال آسیا که سالهاست توسط مافیای خاصی اداره میشود و همیشه در بزنگاههای حساس یقه فوتبال ایران را می گیرد در فینال باشگاههای اسیا داوری در این بازی گمارد که بازی را برای تیم کره ای در اورد و انتقام برد پرسپولیس را در برابر الدحیل و السد گرفت.در زمین قطر داور قطری سر پرسپولیس را برید.درنیمه اول بازیکن کره ای تکل دوپا روی پا و بدن سیامک نعمتی رفت اورا قیچی کرد داور حتا کارت زرد نیز به او نداد در حالیکه بدون توپ بازیکن ما را زد وشایسته کارت قرمز بود در همین نیمه دو کارت زرد به تیم کره ای نداد و یک ضربه ایستگاهی برای پرسپولیس نگرفت.وقت اضافه نیمه اول1 دقیقه بود اما در دقیقه 47 یعنی فراتر از وقت اضافه به یک صحنه مشکوک به وار مراجعه میکند و در حالیکه سوت پایان نیمه اول را باید می زد سوت پنالتی زد .و در حالیکه پنالتی گل نشد می توانست سوت پایان نیمه را بزند اما از انجا که دنبال دراوردن بازی بود صبر کرد تا بازیکن تیم کره در ریباند توپ را گل کرد.اوج کار داور تازه در نیمه دوم شروع شد.جایی که دو پنالتی کاملا واضح روی احمد نور اللهی اتفاق افتاد اما به اسانی از آن گذشت تا خواسته اربابش را بدرستی ادا کند.واقعیت این است از وقتی فوتبال ایران بدست خاینین وطنی که قرار داد ننگین با بلژیکی سو استفاده گر،افتاد قدرت ایران در فوتبال اسیا از بین رفت و هر سال ظلمی عظیم در حق پرسپولیس که بیشترین هوادار در اسیا را دارد روا داشته شد.گذشت روزگاری که ممد دادکان صفایی فراهانی فوتبال ایران را در اسیا صاحب کرسی و نفود کردند .دارو دسته شارلاتان ها در ده سال اخیر فوتبال ایران را به ذلت کشانیده اند طوری که یک شوخی خوشحال کننده ال کثیر بعداز گل زدن بهانه ای برای ظلمی بزرگ به پرسپولیس شد و انقدر نفود نداشتیم که این سو تفاهم را نظیر کاوانی تبدیل به جریمه مالی کنیم.حقیقت این است که پرسپولیس2ماه پیش فینال را باخت ان هنگام که دندانپزشک وزیر که عشق لاتی از نوجوانی اش داشت بازیکن های خوب تیم را فراری داد و فکر کرد اینجوری مدیر مقتدری محسوب می شود.خلاصه که شیخ سلمان امشب به اندازه خاینین وطنی نظیر علی خطیر همانقدر خوشحال است که از غار بیرون زدگان پنج سال اخیرفوتبال ایران در امشب.و در عجبیم که نهاد های نظارتی این خاینین وطنی را رها گذاشته و به خیانت های انها و عمله های شان رسیدگی نمی کند.در عجبیم.روزگار میگذرد و در حافظه مان این همه بی مهری می ماند
پرویز پور حسینی؛بازیگری از نسلِ شوق
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو. رضا خسروزاد. پرویز پورحسینی از نسل آندسته بازیگرانی است که به شکلی از استعداد ذاتی برخوردار و با آگاهی و اشراف کامل وارد این عرصه شده است. آنها پیش از آنکه نگاهی کاری، تجاری و یا حتی هنری به بازیگری داشته باشند، به سبب استعداد و خمیره وجودیشان، پرداختن به بازیگری را گریز ناپذیر مییابند و بعبارتی نمیتوانند بازیگر نباشند چرا که به حکم درونی و نیازشان باید پاسخ بدهند. آنها که بازیگر تاتر هستند و یا بازیگری را با تاتر آغاز کردهاند کاملا متوجه میشوند از چه نوع کشش و جذبه دیوانهواری صحبت میکنم. چنین بازیگرانی بسیار هوشمند، منضبط و با پشتکار هستند. کارشان را با مکاشفه و به چالش کشیدن خود آغاز میکنند و در حین ارایه نقش و رسیدن به شناخت شخصیت درام، همواره با خود در کشمکش و کشف و شهودی دائمی هستند. بازیگرانی از نسلِ شوق که نمونه آنها را کمتر خواهیم یافت.
کارنامه پورحسینی در تاتر موید پرکاری و عشق او به این شکل از زندگی است که البته چیز غریبی نیست و بخصوص میتوان این اشتیاق و پرکاری و سختکوشی را در همنسلان و همکاران ایشان نیز مشاهده کرد. آنچه از همکاران پورحسینی در طی دوران بازیگریاش شنیدهایم نیز، نشان از مجموع این صفات به انضمام مهربانی و متانتش بوده است. در پیشینه بازیگری او در تاتر و سینما بازی در آثار بهترینهای این هنر وجود دارد. سمندریان، بروک،خلج و بیضایی در تاتر؛ آربی آوانسیان، علی حاتمی، مسعود کیمیایی و باز هم بهرام بیضایی در سینما. کمتر بازیگری را میتوانید نام ببرید که کارنامهای چنین پربار و موفقی داشته باشد. بخصوص که او همواره در نقشهای دوم و مکمل بسیار خوش درخشیده است. او را شاید در کنار سعید پورصمیمی، کاملترین بازیگران مکمل دانست با این تفاوت که شیوه بیان خاص و فیزیک منحصر به فردش به او قابلیت ویژهای برای ارایه بازی متفاوت و تطبیق با شخصیتهای خاص میداد. آنطور که از ایشان شنیدم دهه۵۰ را بهترین دوره کاریاش میدانست و با اشتیاق و ذوقی خاص از آن دوران صحبت میکرد. اما بلحاظ کاری و مطرح شدنش بعنوان بازیگری پرکار و حرفهای دهه۶۰ و ۷۰ را میتوان پرکارترین دوره کاری ایشان دانست که چیزی در حدود ۲۸ کار سینمایی را در این دوره در کارنامه دارد. اگر به آنها مجموعههای تلویزیونی و نمایشهای کار شده را اضافه کنیم، متوجه پرکاری منحصر به فرد این بازیگر در این سالها میشویم.
بازیهای پرویز پورحسینی صرفنظر از درجه کلی کار، همواره خوب و قابل قبول و در بسیاری موارد برجسته و منحصر بوده است. پورحسینی را شاید بتوان بهترین بازیگر نقش دوم و مکمل در بسیاری از کارهایش دانست. به گمانم شیوه خاص بیانی و فیزیکش مانع از آن بود که قابل تطبیق با هر نقشی باشد. اغلب فیلمهایی که بازی کرده نیز مؤید همین نکته هستند، اما نقشهایی که ارایه کرده گاه چنان مستحکم و منحصر به فرد است که تصور آن نقش با بازی دیگری سخت و گاه ناممکن مینماید.
او بسیار گزیده کار بود اما حساسیتش در انتخاب و پذیرش نقش، فارغ از کیفیتِ کلیت کار و یا شهرت کارگردان اثر بود. به همین جهت در کارنامه کاری او میتوانید بازی در فیلمهای شاخص سینما و تاتر و همینطور بازی در فیلمهای درجه دو و سه را نیز دید. با اینحال بازی او در اکثر کارهایش به شدت خوب و دلپذیر است. از جمله بازی درونی و به اصطلاح زیرپوستی او که بیشتر از طریق جنس و شکل نگاهش ارایه میشد. بازی با چشمها و ارتباط حسی و انتقال عاطفی از طریق نگاه سختترین و در عینحال سرراستترین شکل بازی در سینماست که اغلب بازیگران بزرگ و شهیر از این تکنیک به خوبی و درستی استفاده میکنند. بازی او در نمایشها، تلهتاترها و مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی، آنچنان دامنه گستردهای دارد که اشاره به شیوه و جنس بازی او مقالی تخصصی و مجالی مبسوط را میطلبد. اما بازی او در فیلم مردی که موش شد، بازیاش در مجموعه روزی روزگاری و بازی در نمایش کارنامه بُندار بیدخش و را شخصا دوست دارم.
از منظر عموم علاقهمندانش بازی او در “مریم مقدس” مورد توجه و تقدیر ویژه قرار گرفته است اما حضور کوتاه او در فیلمهای باشو غریبه کوچک و قاتل اهلی را به جهت ایجاز در شکل ارایه و بازی درونیاش، میتوان نمونههایی شاخص و برجسته بازیگری در کارنامه این بازیگر فقید دانست.
اعتراض انجمن صنفی کارگردانان مستند به عملکرد دبیر جشنواره فیلم فجر
انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند در بیانیه تندی نسبت به تبعات عملکرد دبیر جشنواره فیلم فجر هشدار داد
در این بیانیه امده است؛ به بهانه تخصصی کردن جشنوارهها هر ساله سینمای مستند بازیچه مدیرانیست که گویا تنها با افزودن و کاستن فیلمهای مستند همهٔ اهداف بنیادین جشنواره ملی را برآورده کردهاند و دیگر هدفی باقی نمانده تا رویکرد اصلی جشنواره فجر که نمایش و ستایش دستاوردهای یکساله سینمای ایران است به بار بنشیند.
پیشنهاد میگردد تا نام جشنواره فجر را به “جشنوارهٔ فیلمهای بلند داستانی” تغییر دهید تا تخصصی که در جستوجوی آن هستید معنا شود؛ شاید با چنین اقدامی، مدیران جشنوارههای ونیز، لوکارنو، برلین و دهها جشنواره دیگر از شما الگوبرداری کنند تا با وجود دهها جشنوارهٔ تخصصی مستند در کشورشان، از پذیرش فیلمهای مستند خودداری کنند. اسفبار است که هر ساله مدیران جشنواره فجر، آییننامهای بر پایهٔ سلیقهٔ فردی صادر میکنند و اسفبارتر اینکه پس از گذشت چهاردهه، هنوز آییننامهای ثابت و روشن برای جشنواره فجر تدوین نکردهاند.اینبار مدیری که پیشینهاش با فیلم مستند گره خورده و از پایگاه سینمای مستند به مدیریت فرهنگی معرفی شده، به این مهم توجه نداشته که هرگاه از سینمای ملی ایران سخن به میان میآید گونهٔ مستند نیز بخش مهمی از ایندستاورد ملی را دربر میگیرد.سال گذشته پس از توافق هیات مدیرههای دو انجمن صنفی کارگردانان و تهیهکنندگان سینمای مستند با دبیر جشنوارهٔ فجر بر شمار فیلمهای انتخابی فیلم مستند و جوایز سیمرغ افزوده شد و شایسته است آقای طباطبایینژاد که خود وامدار سینمای مستند است رویکرد دبیر پیشین را دنبال کنند.
آقای طباطبایینژاد با حذف هیات انتخاب، فیلمهای برگزیدهٔ جشنواره سینماحقیقت را سنجهای برای گزینش دانسته و غافل از آنکه اهداف و رویکرد این دو جشنواره با هم تفاوت دارند.
با اتکای بر شرط پیشنمایش در سینما حقیقت(پریمیر) نمیتوان مدعی اهمیتنهادن بر سینمای مستند شد هنگامی که راه دیدن شدنشان را مسدود میکنید.
هرساله در جشنواره فجر، بدترین زمانها را به نمایش آثار مستند اختصاص دادهاند، گویا هراسانند مردم با سینمای فرهنگساز مستند روبرو شوند، بارها یادآور شدیم که سینمای مستند مهجور نیست آنچه که مهجور است مدیران فرهنگیاند که به جایشان کسانی کارگزار شدند که با مقوله فرهنگ و آثار فرهنگساز آنچنان که باید و شاید آشنایی ندارند.
انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند با احترام از دبیر محترم جشنواره میخواهد تا در آیبننامهٔ شتابزده، بازنگری کرده تا شیوهٔ انتخاب و شمار فیلمهای مستند با رویکرد و نگاه ملی اصلاح گردد.
نیکو زیستن میانِ تیغها و ستمها.رضا خسروزاد
کامبوزیا پرتوی ؛هنرمندی مهربان و خوشذوق که شخصیتی متین و مهربان داشت و در کار خود پیشرو و نوآور بود. کسی که تأثیری آشکار در شکلپذیری فیلمسازان جوان و شیوه کاری هنرجویانش داشت. شخصیت دلسوز و همراه او باعث میشد تا از حسادتهای معمول جامعه سینمایی فاصله بگیرد و خود را ملزم به همراهی و کمک به هر مشتاق نوشتن یا فیلمسازی کند. دامنه فعالیتهای او هرگز محدود به یک شکل هنری و یا یک قشر مخاطب خاص نبود و مشتاقانه برای مخاطبان متفاوتی نوشت و فیلم ساخت.نوشتن در خصوص چنین فیلمسازی ساده نیست و دلیل آن ،تنوع حوزههای کاری و مخاطبش از کودک و نوجوان تا بزرگسال و از فانتزی تا شاعرانه است که نیازمند تسلط هنری و پردازش چند وجهی از سویی و از جهتی تطویل کلام و حوصله بیشتر است. در این مختصر تلاش میکنم در دو مقال فیلمنامهنویسی و کارگردانی به شکلی خلاصه و فشرده به شیوه کاریاش اشاره شود.
فیلمنامهنویسی؛
مهمترین شاخصة فیلمنامهنویسی کامبوزیا پرتوی توجه و تمرکز ناپیدای او بر خط اصلی روایت نبود.او در پی روشهایی همچون ترسیم واقعیت، حقیقتنمایی یا ارایة نسخة بدل عینیت اجتماعی نیست. شیوة کاری او ورای تمام اینهاست. او بیش از هرچیز به بازنمایی واقعیت میپردازد و بر این اساس تلاش میکند صرفا در جایگاه راوی باقی بماند. اغلب آثار او از این خصوصیت برخوردارند اگرچه گاه شیوه نگارشش را بر مستندوار بودن روایت متمرکز نگاه میدارد اما همواره به بازنمایی ذهنی مخاطبش نیز تکیه میکند. بعبارتی تماشاگر را در نوشتن سهیم میسازد، بدین شکل که بخشهای غایبی از روایت را به او میسپارد تا در ذهن فعال خویش بازسازی کند. این مشارکت، کلیدیترین نکته در آثار نوشتاری کامبوزیا پرتوی است. بخشهای مهمی از شخصیت پردازیهای او بر اساس فعالیتهای فیزیکی، گفتاری و ذهنی کاراکترها به مخاطبش واگذار میشود. او نویسندهای بود که از خردِ مابعدِ تماشاگرش آگاه است و به شکلی پیشبینی میکند که جریان ذهنیِ سیال در سالن نمایش چگونه جهت پیدا خواهد کرد. این رهیافت مبتنیست بر شناخت چارچوب قصه اصلی و همچنین شناخت و درک عمیقترین لایههای درونی شخصیتهای داستان. دو مقولهای که کامبوزیا پرتوی در آن به توانایی بالایی دست یافته بود و از این جهت میتوان او را همتراز کیارستمی دانست. نگاه ساده و به ظاهر بیرنگ و لعاب آنها به زندگی از چنان فلسفه عمیقی برخوردار است که از هزارتوی پیچیده ذهنی رواییاش عبور کرده تا به عینیت بیپرده و به ظاهر پیشپا افتاده فیلم برسد. بر همین مدار، برای آنها باورها و ارزشهای اخلاقی شخصیتهای فیلم در اولویت هستند و مضامین احساسی و عاطفی نقشی کلیدی در رمزگشاییهای شخصیتها بازی میکنند. بهترین نمونه مثال کاری او “من ترانه ۱۵ سال دارم” و “کافه ترانزیت” به ترتیب در مقام فیلمنامهنویسی و کارگردانی است. ادراک فضا و روانشناسی احساسی او را میتوان در میزان جذابیت و باورپذیری و همذاتپنداری شخصیتهای فیلمنامههایش دید. ساختاربخشی ساده و فضاسازی ملموس و پیرنگبندی تکنیکی کارهایش، تمامی برخاسته از نگرش عمیق، نبوغ داستانسرایی و شخصیت حساس واقعی خود اوست. او از آشکارترین عناصر هر حکایت، شخصیتها و الگوهای کنش گرفته، تا پنهانترین جنبههای عاطفی-احساسی و زیرمتنهای روایت را در هر فیلمنامه به درستترین و ساختارمندترین شکل اجرا کرده است.
در کل میتوان ادعا کرد ایدههای نو و فربه او همیشه راهگشای فیلمسازهای نوگرا بود و فیلمسازان جوان با پشتوانه فیلمنامههای مستحکم او موفقیت نسبی فیلمشان را تضمین میکردند. شاید بشود بطور کلی گفت که آلاممندی آدمهای قصههایش سبب جذابیت گریزناپذیر و دلچسبی سمپاتیک آنها میگردد.
کارگردانی؛
ویژگی برجستة هر فیلمنامهنویسی در مقام کارگردان، تسلطِ از پیش اتفاق افتادهاش بر میزانسن است. فیلمنامهنویس پیش و بیش از هر کسی بر زوایة دیدها، چگونگی کنشِ تصویری و ریتم بروز وقایع آگاه است. پرتوی در مقام کارگردان با تسلطی همیشگی به ضرباهنگ میزانسن و کنشِ دورنی شخصیتهایش توجه دارد. چیزی که برای رسیدن به آن باید تجربه زیادی داشت. او اما به مدد هنر فیلمنامهنویسیاش این راه را کوتاه میکند و در همان یکی دوفیلم اولش هنر کارگردانی را هم به خوبی به رخ میکشد.
ترکیببندیهای متمرکز، ابزارهای اصلی او برای قراردادن تماشاگر در موقعیت مطلوب هستند.
شناخت او از فضا و ریتم، سبب کارکرد و خوشرقصی روایتهای سادهاش میشود. نگاه کنید به فیلمهای “گلنار” “گربه آوازه خوان” و “ننه لالا و فرزندانش” که با وجود تم ساده داستانی، در وجه کارگردانی با استفاده درست از فضاسازی و رنگ و نور و میزانسنهای در خدمت کار، آنها را به کارهایی تماشایی و بسیار جذاب و خوشریتم بدل ساخته است. شناخت او از ریتم آنقدر کامل و ویژه است که میتوان چند کار شاخص او را برای درک نمونهوار ریتم به هنرجویان کارگردانی توصیه کرد.
در دیگر آثار و بخصوص در فیلمهایی که پردازش و جنبه هنری آنها برجستهتر است، دیدگاه پرتوی در باره چگونگی تأثیر شخصیتها بر یکدیگر، از نظریهها و روشهای معمول پیروی نمیکنند. او از فنون و ساختارها فاصله میگیرد و تردید و شکاکیت خود نسبت به راستی و ناراستی اعمال شخصیتها را به شکلی فرامتنی به ما واگذار میکند. انحراف او از روشهای روایتی البته گاه از ذائقه تماشاگر معمول فراتر رفته (بطور مثال “دایره” و “پرده”) و این امتیازی کامل برای فیلمساز است که تلاش در تغییر شیوه ادراکی مخاطبان و ارتقاء سطح سلیقه و ارایه کارهايی متفاوت و به شدت خوب در آن برهه است.
در این شکل کارها او دراماتیزه کردن قصه را اغلب با تحتِ فشار گذاردن شخصیت اصلی آغاز میکند و سپس با دنبال کردن کنشها به روایتی نه از پیش تعیین شده میرسد. در حقیقت، موقعیت برای او کلید اصلی بوده و با مرتبط کردن موقعیتی به موقعیت دیگر به گسترش روایی ویژهای میرسد که پیرنگبندی مستحکمی بلحاظ منطق روایی دارد. به شکلی کارهای او ترکیبی از چندین استراتژی هنری و ایجاد چالش برای مخاطب و تماشاگرانش است.
به جهت همین استفاده و خلق موقعیتهای گاه مستقل و پررنگ است که او را استاد فیلمنامههای کوتاه میدانند. نگاه کنید به “قطعة ناتمام” اثر زیبای مازیار میری که به مدد فیلمنامه باشکوه پرتوی به اثری دیدنی و ماندگار تبدیل شده است.در نهایت کامبوزیا پرتوی را به لحاظ دیدگاه ویژه آسیبشناسانه و دغدغهمندی اجتماعیاش باید مورد احترام قرار داد. در تمام آثار او این نگاه نقادانه و دردمند و هشیار را میتوان دید که از شخصیت و خود واقعی مهربانش نشأت میگرفت.
به یاد دارم زمانی (سال ۷۸) در خیابان به او برخوردم و با هم به دفترش در انتهای آپادانا رفتیم. در همان ده دقیقه اولیه چنان از گفتگو در باره فیلمنامة ناقص کوتاهی هیجانزده شده بود که پس از رسیدن به دفترش یکنفس آنرا خواند و پس از آن با مهربانی و دلسوزی همراهی و یکسر تشویق و اصرار به نوشتن و ادامه دادنش نمود. این همت و پشتکار و جدیت و دلسوزی در کار او تا انتهای حضورش ادامه داشت و زبانزد دوستان و همکارانش بود. او روشنفکر و خلاق بود و عادت داشت همواره به مسایل پیرامونش از دیدگاه یک نویسنده و فیلمساز کنجکاو و مشتاق و مسئول نگاه کند. موضوعات و مضامین متنوعِ کاری او نشان از قابلیت بالا و تسلطش داشت و شاید اگر شرایط بر سر راه او سنگاندازی نداشت، آثاری فاخر و بدور از دغدغهی گیشه میساخت که ذهن و وجودش همیشه درگیر آنها بود.
در وصف او و سینمایش شاید موجزترین جمله را تورج اصلانی عزیز گفته باشد: «پرتوی به شفافیت یک کودک و پختگی یک فیلسوف بود و ساده با موضوعات برخورد میکرد».در عین حال من میتوانم با قاطعیت بگویم؛ میان تیغها و ستمها، او بسیار نیکو زیست.
فیلم تازه علیرضا امینی کلید خورد
فیلمبرداری فیلم سینمایی «رقص دلفین ها» به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی سیاوش امین پور با پایان پیش تولید، در تهران آغاز شده است.پس از بهاره افشاری، شکیب شجره و نسیم ادبی هم به گروه بازیگران فیلم اضافه شده اند. شجره پیش از این با سریال «هیولا» مورد توجه قرار گرفته بود و قرار است ایفاگر نقشی متفاوت در فیلم «رقص دلفین ها» باشد.سایر بازیگران فیلم طی روزهای آینده معرفی می شوند تا اولین نمایش «رقص دلفین ها» در جشنواره فیلم فجر باشد.
در شهرهای مرزی کارخانه تأسیس شود تا کولبرهامشغول شوند
تورج اصلانی تهیهکننده فیلم مستند «نان مقدس» در جشنواره بینالمللی فیلم «ایدفا» گفت: افراد این فیلم، نیروی کار هستند و امیدوارم که در شهرهای مرزی ایران؛ کارخانههایی تأسیس شود تا آنها در آنجا مشغول به کار شوند.
فیلم مستند «نان مقدس» Holy Bread آخرین اثر مرحوم رحیم ذبیحی، به تهیهکنندگی تورج اصلانی کارگردان و مدیرفیلمبرداری تجربهگرای سینمای ایران و محصول کمپانی سینمایي «ماد مووی» MAD Movie؛ در نخستین حضور اکران بینالمللی خود، به نمایندگی از سینمای ایران در ساعت 21 روز جمعه 30 آبان ماه (20 نوامبر 2020) به صورت حضور فیزیکی در سینما «چشم 2» و همچنین در ساعت 17 روز سهشنبه چهارم آذر ماه جاری (24 نوامبر 2020) در بخش رقابتی «فیلمهای نیمه بلند» Mid-Length در سی و سومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند آمستردام ـ «ایدفا» IDFA در کشور هلند به نمایش درآند و در ادامه، جلسه پرسش و پاسخ آن با حضور تورج اصلانی تهیهکننده این اثر مستند و الهه نوبخت پخش بینالمللی آن، از طریق ارتباط اینترنتی برگزار شد.
تورج اصلانی تهیهکننده فیلم مستند «نان مقدس» درباره این اثر گفت: این فیلم به زندگی و مشقات کار کولبرهای کُرد میپردازد که موقعیت کاری برای این نیروها وجود ندارد و آنها به ناچار، برای گذران زندگیشان شغل سخت و ناامن کولبری را انتخاب کردهاند.
وی در ادامه سخنانش افزود: کولبرها افرادی هستند که در محل زندگی خود و در مرزهای ایران و عراق به ناچار و به دلیل نداشتن کار، مجبور به کولبری هستند و بارهای روی کولشان را از مسیرهای طولانی، صعبالعبور و کوههای ایران به داخل خاک عراق حمل کنند و برای کسب مایحتاج زندگی روزانه خود، این کار سخت را انجام میدهند.
تهیهکننده فیلم مستند «نان مقدس» درباره طولانیشدن ساخت این اثر مستند گفت: در ساخت آثار مستند، بعضی از موضوعات هستند که کارگردان بایستی با آنها زندگی کند؛ مرحوم رحیم ذبیحی بیشتر از 10 سال با این کولبرها زندگی کرد. به همین دلیل، «نان مقدس» خیلی باورپذیر شده و هیچ دخل و تصرفی در آن صورت نگرفته است و واقعاً یک اثر مستند بهشمار میرود. سوگیری هم در آن وجود ندارد؛ نه سیاه است و نه سفید، صادقانه در مورد مرز و همچنین کار سخت و طاقتفرسای کولبری با مخاطب خود صحبت میکند.
اصلانی در جواب سؤالی در مورد نگاه سیاسی در حوزه سینما گفت: این فیلم، به اندازه کافی حرف برای گفتن دارد؛ به شرط اینکه بیننده آن، دریافت درستی از این اثر داشته باشد. المانهایی در «نان مقدس» وجود دارد که نیاز به این ندارد که من به عنوان تهیهکننده، آن را توضیح دهم و اعتقادی به نگاه سیاسی ندارم؛ برای اینکه فرهنگ و هنر، اینقدر مرتبه بالاتری از سیاست دارد که نباید با سیاست آن را آلوده کنیم. اما معضلات کُردها را در همه زمینهها میتوان از طریق رسانههای مختلف و فضاهای مجازی پیگیری کرد.
وی همچنین گفت: «نان مقدس» نماینده مردمی است که ما در این اثر، شاهد شکل زندگی آنها هستیم و قضاوت به بیینده برمیگردد که این مستند را مشاهده میکند.
تهیهکننده فیلم مستند «نان مقدس» در مورد جایگاه و تأثیر جشنواره بینالمللی فیلم «ایدفا» گفت: متأسفانه هم اکنون رحیم ذبیحی در میان ما نیست، خودش میدانست که جشنواره بینالمللی فیلم «ایدفا» چقدر رویداد مهم و معتبری است؛ نه برای کسب جایزه و بهدست آوردن عنوان و افتخار؛ بلکه آثار مستند در آن بهخوبی دیده میشود و در واقع، برای موضوعات اینچنینی فریادرس ملتهای ستمدیده و رنجکشیده است. چون اینگونه ملتها همیشه با صداقت و انرژی کار میکنند؛ ولی در محل زندگی خودشان هیچ موقعیت کاری ندارند که در آنجا مشغول به کار شوند و به ناچار، برای کسب قوت روزانه خود، آواره کوهها میشوند و بعضی وقتها هم متأسفانه جان خود را بر سر کار سخت و بیرحم کولبری از دست میدهند.
تورج اصلانی در پایان سخنانش تأکید کرد: امیدوارم سال آینده در جشنواره بینالمللی فیلم «ایدفا»، فیلمی را از مرزهای ایران و عراق شاهد باشیم که در آن، هیچ کسی کولبری نکند و زندگی نرمالی داشته باشند و شادمانی آنها را مشاهده کنیم. این افراد، در واقع نیروی کار هستند و چقدر خوب میشد که در شهرهای مرزی ایران؛ کارخانههایی تأسیس شود تا این افراد در آنجا مشغول به کار شوند.
«نان مقدس» در ادامه نمایشهای خود در جشنواره بینالمللی فیلم «ایدفا»، در ساعت 21:30 روز سهشنبه یازدهم آذر ماه (30 نوامبر 2020) به صورت آنلاین اکران میشود و تیزر این اثر مستند، همزمان با اکران آن در این رویداد مهم سینمایی، رونمایی شد.
جان اهالی سینما از منفعت تهیه کنندگان مهمتر است آقای موسوی
سید غلامرضا موسوی در اظهاراتی خودجوش به نمایندگی از دولت، خانه سینما و اهالی سینما درجهت حفظ منافع تهیه کنندگان به عنوان رییس یکی از تشکل های تهیه کنندگی به سینمای ایران دستورداد تا در این ایام محدودیت های شدید کرونایی به جای حفظ جان خود به منافع تهیه کنندگان فکر کنند و در پروژه های سینمایی به فعالیت خود ادامه دهند. او گفت: این تعطیلیها ضرر هنگفتی برای تهیهکنندگان است و بسیاری از تهیهکنندگان باید بودجه چند ده میلیون تومانی را بابت این تعطیلیها خسارت بدهند.این در حالی ست که اخیرا درپی اوج گرفتن مرگ بر اثر کرونا در کل کشور؛ خانه سینما به عنوان تشکل مرکزی همه صنوف سینما در ایران در بیانیه ای معقول و هماهنگ با ستاد مقابله با کرونا،ازصاحبان فیلم و هنرمندان درگیر در پروژه های سینمایی خواسته است برای حفظ جان و سلامت اهالی سینما دوهفته روند تولید متوقف شود تا با قطع زنجیره همه گیری کرونا پس از آن، با انرژی مضاعف، سینمای ایران به روند فعالیت خود ادامه دهد.گفتنی ست اینگونه تقابل ها صرفا در خاطره تاریخی سینمای ایران معنی جز کینه ورزی شخصی با مدیران فعلی خانه سینما ندارد و به عنوان یک توصیه جانکاه در خاطره این دوره از تاریخ سینما ضبط می شود.اخیرا هنرمندان برجسته ای از سینمای ایران بواسطه حضور در روند تولید اثار سینمایی و تلوزیونی کرونا گرفته و از عالم هستی پر کشیده اند و اگر اینگونه تعصبات منفعت طلبانه در بین تهیه کنندگان اثار هنری نباشد این هنرمندان در این شرایط خطیر در سلامت به سر می بردند و از دست نمی رفتند
صدای پارسی تاریخ سینما در خاک پیچید
صدای جاوید و ماندگار پارسی گوی تاریخ سینما در خاک طنین انداز شد.چنگیز جلیلوند که با صدای خاص اش چندین دهه مخاطبین سینمای دنیا در ایران را خاطره انگیز کرده بود و دنیایی از جلوه های صوتی گفتاری بازیگران بزرگ سینما را تجلی بخش بود دوم اذر 1399 از دنیا رفت.او که از بزرگترین و در زمره بهترین گویندگان سینما و تلویزیون ایران محسوب می شد چهره در نقاب خاک پیچید.جلیلوند در سینمای ایران نیز به جای بازیگران برجسته ای همچون محمدعلی فردین گویندگی کرده بود و صدایش در زمره میراث ماندگار هنر دوبله در ایران در خاطره ها می ماند
کرونا دفاتر گردشگری را نابود کرد
از اعلام شروع رسمی همه گیری کرونا در ایران 9ماه میگذرد و در این مدت دفاتر مسافرتی در ایران با کسادی ویرانگری مواجه بوده اند.ویرانگر در حد زلزله7ریشتر.کسادی انچنان به این شغل گردشگری ضربه زده که بسیار ازین آژانسها تعطیل شدند.انها هم که مانده اند از جیب میخورند یا راههای تجربه نشده ای را تجربه میکنندو به امید روزی اند که واکسن انچنان کرونا را شکست دهد که خیال ارام در مردم دنیا ایجاد شده و دوباره صنعت گردشگری راه بیافتد
