خانه وبلاگ صفحه 43

سینمای مستقل؛باید ها و نباید ها جواد طوسی

تصور نگارنده این است که “سینمای مستقل” در شرایطی می‌تواند جولاندهیِ مطلوبِ مفهومی و اجرایی داشته باشد که سینمای اصلی یا بدنه و “نظام استودیویی” بتواند به حیات طبیعی و مناسبات حرفه‌ای خود ادامه دهد. سینمای مستقل در مفهوم درست و قابل دفاعش می‌باید جسور و خلّاق و جستجوگر و زمانه‌شناس باشد. اگر فیلمسازی با این عنوان بخواهد به نقض قواعد و قراردادهای عُرفی سینمایی بپردازد و به هویت‌مندی صحنه که با “میزانسن” شکل گرفته تعریفی تازه بدهد، در وهله اول باید فرم را بشناسد و اصول و مبانی سینما را دوره کرده باشد. اما اگر خالی‌الذهن و بدون شناخت کافی از سینمای کلاسیک با یک “جامپ کاتِ” نچسب حرف از دگما95، سینمای آلترناتیو، اینتراکتیو، پرفورماتیو و… بزنیم، به شکل توی‌ذوق‌زننده‌ای دچار از خودبیگانگی شده‌ایم.
با مرور تاریخ سینمای پردست‌اندازمان می‌بینیم که ما، “سینمای مستقل” در آن قالب متحول و جریان‌ساز نداشته‌ایم. آیا با پول “کنسرسیوم نفت” و امکانات استودیو گلستان می‌توان فیلم مستقل ساخت و اسمش را گذاشت “خشت و آیینه”؟ اما در دو تجربه فرخ غفاری (جنوب شهر و شب قوزی) بهتر می‌توان با اولین نشانه‌های اصیل یک سینمای مستقل روبرو شد. در این فاصله، دو فیلم “سیاوش در تخت‌جمشید” و “پسر ایران از مادرش بی‌خبر استِ” فریدون رهنما هم می‌توانند از سوی موافقان‌شان، توّهم مستقل‌بودن داشته باشند، منتها جدا از عشق و علاقه‌ی سازنده‌ی محترم این دو فیلم به خاک سرزمینش که در جای خود قابل ارج‌نهادن است، واقعا چه سنخیتی میان این بیان و اجرای کسالت‌بار نمایشی با مؤلفه‌های سینمای مستقل وجود دارد؟
یا شکل‌گیری و دوام “موج‌نو” در نیمه‌ی دوم دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه، نمونه‌های پراکنده‌ای از یک سینمای مستقل را در آثاری چون “یک اتفاق ساده” و “طبیعت بی‌جان” سهراب شهید ثالث، “مغول‌ها”، “باغ سنگی” و “پ. مثل پلیکان” پرویز کیمیاوی، “سفر”، “غریبه و مه” و “کلاغ” بهرام بیضایی، “رضا موتوری” مسعود کیمیایی، “اون شبی که بارون اومد”، “قلعه”، “ندامتگاه” و “تهران پایتخت ایران” و “صبح روز چهارم” کامران شیردل، “باد جن” و “آرامش در حضور دیگران” ناصر تقوایی، “زیر پوست شب”، “مهر گیاه” و “کندو” فریدون گله، “شازده احتجاب” و “سایه‌های بلند باد” بهمن فرمان‌آرا، “شطرنج باد” محمدرضا اصلانی، “گاو” و “دایره مینا” داریوش مهرجویی می‌بینیم. جالب آنکه تعدادی این فیلم‌ها با بودجه سازمان‌های دولتی ساخته شده‌اند.
در همان محدوده زمانی، تشکّلی به نام “سینمای آزاد” با مدیریت بصیر نصیبی تلاش داشت با دایرکردن دفاتر فیلمسازی هشت میلیمتری در تهران و چند شهرستان، تصویر متفاوتی از سینمای مستقل را در قالب فیلم کوتاه تجربی ارایه دهد. شماری از فیلمسازان نسل اول بعد از انقلاب همچون کیانوش عیاری با “آن سوی آتش”، “خاکبازان”، “انعکاس” و “رود زهر”، ناصر غلام‌رضایی با “دختربس نمی‌خواست تنها باشد”، “زیر طاق‌های کاهگلی”، “آن مرد اسب دارد” و “چه پرستاره بود شبم”، عبدالله باکیده با “زیارت” و “نذر”، مجید قاری‌زاده با “مکث” و “سیاهی‌لشگر”، مهدی صباغ‌زاده با “معلم من” و “آواز شب” و محمد علی سجادی، در کنار زنده‌یاد زاون قوکاسیان با “عروس کهنه” و “فصلی دیگر” و ابراهیم حقیقی (طراح و گرافیست معروف) با “خانه ابری” و “سوگ مشکوک” موجودیت اولیه‌شان را در “سینمای آزاد” کسب کردند. جدا از این افراد، می‌باید از اثار ارزشمند و قابل بحثی همچون “ارتفاع متروک” بهنام جعفری، “نهنگ” حسن بنی‌هاشمی، “بازی تمام شد” و “باران بارید” مهرداد تدیّن، “رویا” رشید داوری و “هیس” داریوش ارجمند نام ببریم. البته در میان تولیدات سینمای آزاد، نمونه‌های پرت و غلطی از سینمای تجربی مثل “اُرگانیک” فرامرز معطر نیز وجود داشت، همانگونه که جدا از تولیدات سینمای آزاد، نصیب نصیبی (برادر بصیر بصیری) هم فیلم عجیب و شبه آوانگاردی به نام “چه هراسی دارد ظلمت روح” را برای تلویزیون ساخت که دارای یک حس و نگاه شاعرانه‌ی بشدت انتزاعی و ناموفق بود و ربطی به سینمای مستقل نداشت و از این حیث فیلم “مرگ یک قصه”اش قابل تحمل‌تر و منطق‌پذیرتر است.
اگر بخواهیم با نگاهی واقع‌بینانه به ردیابی “فیلم مستقل” در سینمای بعد از انقلاب بپردازیم، با ترکیب مغشوش و متناقضی مواجه خواهیم شد. ملاک‌ومتر و معیار و مشخصه‌های سینمای مستقل این دوران چیست؟ آیا هر فیلم ضدقصه که به محاق توقیف درآید و یا به هر علتی نمایش داده نشود، استحقاق مستقل‌بودن را دارد؟ آیا فیلم مستقل می‌باید صرفاً متکی به فرم باشد و در مواردی با نگاه نمادین و تأویل‌پذیر به سیاست متمایل شود؟ فیلم مستقل با تاریخ و ریشه‌های فرهنگی و ادبی و جامعه ملتهب و بحران‌زده معاصر می‌تواند همسویی داشته باشد یا خیر؟ این توهّم غلطی‌ست که هرچقدر فیلم مجردتر و فراواقعی‌تر باشد با سینمای مستقل همخوانی بیشتری دارد. “فیلم مستقل” در جایگاهی درست می‌باید دنیای خود را به شکلی متقاعدکننده و باورپذیر بنا کند و مخاطب منطقی خودش را داشته باشد. با این پیش‌زمینه فیلمسازانی چون خسرو سینمایی، محمدرضا اصلانی، ابوالفضل جلیلی، عباس کیارستمی، علیرضا امینی، جعفر پناهی، مانی حقیقی، مهدی نوربخش، محسن امیریوسفی، سامان سالور، محمد رسول‌اُف، بهمن قبادی، پرویز شهبازی، بهنام بهزادی، محمد شیروانی، جمیل رستمی، رامین بحرانی، بابک پیامی، نقی نعمتی، نیکی کریمی، امید بنکدار و کیوان علی‌محمدی، سپیده فارسی و بایرام فضلی توانسته‌اند در برخی آثارشان تصویر متناسبی از این نوع سینما ارائه دهند که نمونه‌های قابل بحث و استنادش “مرثیه گمشده”، “یار در خانه”، “در کوچه‌های عشق” و “گفتگو با سایه” خسرو سینمایی، “آتش سبز” محمدرضا اصلانی، “گال” و “رقص خاک” ابوالفضل جلیلی، “نامه‌های باد” علیرضا امینی، “پذیرایی ساده” مانی حقیقی، “رأی‌باز” مهدی نوربخش، “دایره” و “طلای سرخ” جعفر پناهی، “ده” و “طعم گیلاس” و “کلوزآپ نمای نزدیک” عباس کیارستمی، “چند کیلو خرما برای مراسم تدفین” سامان سالور، “آن سه” نقی نعمتی، “زمانی برای مستی اسب‌ها” و “لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند” بهمن قبادی، “تنها دوبار زندگی می‌کنیم” بهنام بهزادی، “ماهی و گربه” و “طوفان سنجاقک” شهرام مکری، “فصل باران‌های موسمی” و “پرویز” مجید برزگر، “خواب تلخ” و “آتشکار” محسن امیریوسفی، “دایره”، “کاندیدا”، “گیلاس‌هایی که کمپوت شدند” و “رییس‌جمهور میرقنبر” محمد شیروانی [فیلم “لرزاننده چربی”‌ را ندیده‌ام]، “آن سه” نقی نعمتی، “نفس عمیق”، “عیار ۱۴”، “دربند” و “مالاریا” پرویز شهبازی، “عصر جمعه” مونا زندی و “خون‌بازی” رخشان بنی‌اعتماد است. به نظر می‌رسد که گروه “هنر و تجربه” فراتر از نمایش انبوه و بی‌ضابطه‌ی فیلم‌هایی که به درستی یا غلط می‌خواهند هویت مستقل داشته باشند، می‌باید با برنامه‌ریزی و آینده‌نگری صحیح و روشن‌بینانه شیوه‌ی تولید و نمایش و مخاطب‌شناسی این نوع سینما را متحول سازد. در این وضعیت بلاتکلیف و جداافتاده ، اگر فیلمسازی اصرار بر مستقل‌بودن داشته باشد و جلوتر از اثرش شعار مستقل‌بودن بدهد و به نشانه‌شناسی متظاهرانه کارش بپردازد، ناخواسته حضوری متفرعانه ودافعه‌انگیز خواهد داشت. به این جملات قصار محمد شیروانی توجه کنید: “تا مغزِ مغزِ استخوان، آلترناتیو؛ من اصلا تگران این نیستم که چیزهای بی‌ربط کنار همدیگر قرار بگیرند… در فیلم‌هایم درگیر حاشیه‌پردازی، بی‌ربط‌گویی، بهم ریختن زبان سینما و پرواز تفکرم، دوران تک‌گویی و خطابه گذشته است، به رفتار پارودیک وآیرونی تمایل پیدا کردم، حالا دیگر دیجیتال همراهمان است، در جیب‌مان..، من همیشه دو چشم چرخان دارم که دارند می‌چرخند. اینها لنزهای من هستند و شاید یک روزی به خودم گفتم خودم سینما هستم و بی‌خیال سینما شوم”

قالیباف دستور داد، وزیر جوان اجرا کرد

مشترکین همراه اولی که از روز پنج شنبه برای خرید بسته اینترنتی به سایت یا اپلیکیشن همراه اول مراجعه کردند با دو شوک بزرگ مواجه شدند: شوک اول تغییر ماهیت بسته ها و جدا شدن اینترنت داخلی از بین الملل بود و شوک دوم افزایش صددرصدی قیمت برای عامه مردمی که استفاده چندانی از اینترنت داخلی ندارند.
اگر یک مشترک از قشر متوسط جامعه تا پیش از این برای خرید یک بسته اینترنت ده گیگی بین الملل که معادل بیست گیگ داخلی بود سی هزار تومان در ماه پرداخت می کرد، اکنون با همین مبلغ فقط می تواند پنج گیگ اینترنت بین الملل در کنار ده گیگ داخلی بخرد. نکته فاجعه بار بسته های جدید عدم قابلیت تبدیل اینترنت داخلی به بین الملل است. مشترک مجبور شده یا از اینترنت داخلی استفاده کند، یا استفاده نکند و به جایش امتیاز! بگیرد. در سایت همراه اول آمده: « این بسته ها در دو صورت به پایان می رسند: ۱-پایان مدت اعتبار بسته پایان۲- حجم ترافیک بین الملل بسته. در حالتی که بسته مشترک به دلیل اتمام حجم ترافیک بین الملل، پیش از اتمام مهلت زمانی بسته به پایان برسد، درصورتیکه از حجم ترافیک داخلی بسته وی باقیمانده باشد، به ازای هر 200 مگابایت از حجم ترافیک داخلی باقیمانده، 1 امتیاز باشگاه فیروزه ای به وی تعلق می گیرد و مشترک می تواند از هدیه های این باشگاه بهره ببرد.»!
مدت زیادی از شوکه شدن مشترکین همراه اول نگذشته بود که ایرانسل نیز بسته هایش را در اپلیکیشن ایرانسل من تغییر داد و به همان شیوه همراه اول درآورد. هنوز تا لحظه تنظیم این گزارش ایرانسل هیچ توضیحی درباره نحوه به پایان رسیدن بسته ها و عدم تبدیل اینترنت داخلی به بین الملل نداده که البته بعید است قانونش تفاوتی با همراه اول داشته باشد. ضمن آنکه فعلا بسته های سابق در سایت ایرانسل به فروش می رسد (برخلاف همراه اول) و این شرکت هنوز صد در صد به این تصمیم جدید که گویی حاکمیتی ست نپیوسته است. این تصمیم حاکمیتی در نطق رییس مجلس تجلی یافت که خواستار اعمال روشی خاص از تعرفه گذاری برای تغییر نحوه استفاده مردم از اینترنت شده بود.
وزیر جوان و اینترنت موبایل!
اوایلی که وزیر جوان به این سمت رسیده بود صحبت از دامپینگ اپراتورهای موبایل، در نطق هایش فراوان بود. اما این صحبت ها چون در نهایت به افزایش قیمت اینترنت موبایل می انجامید چندان مورد توجه مردم قرار نگرفت و حتی باعث ایجاد جوی منفی بر علیه وزیر شد. جناب وزیر دیگر حرفی درباره این موضوع نگفت و به عمل پرداخت! در سازمان تنظیم مقررات قانونی تصویب شد که کف قیمت یک گیگ اینترنت موبایل که در آن زمان کمتر از دو هزار تومان بود به ۲۹۵۰ تومان افزایش میداد. قانون بی سر وصدا ابلاغ شد و اپراتورها بعد از مدتی تاخیر فقط در بسته های ماهیانه آن را اعمال کردند. چند ماهی گذشت که اپراتورها در بسته های سالیانه هم مجبور به اعمال این تعرفه ها شدند. اعتراضها زیاد شد. ناگهان جناب وزیر مانند سوپرمن! در جهت احقاق حقوق مردم! از راه رسید و به اپراتورها دستور! داد تا قیمت ها را به حالت قبل برگردانند! اپراتورهای موبایلی که در اوایل وزرات وزیر جوان حتی به حرفهای ایشان مینی بر ارائه اینترنت رایگان وقعی نمی نهادند؛ اکنون حتی جرأت اینکه مردم را در جریان اصل ماجرا قرار دهند، نداشتند!
در دوران وزارت وزیر جوان در حوزه اینترنت موبایل، رقابت بین ایرانسل و همراه اول و به تبع آن کاهش قیمت اینترنت موبایل تبدیل شد به گوش به فرمان بودن در مقابل دولت حتی در جزییات تعرفه ها. روز به روز در عمل همه چیز دولتی تر می شود؛ وزیر جوان هم مشغول جذب جوانان دهه هشتاد با کاهش پینگ بازی ها! و پهپاد پست!
آیا وزیر جوان مانند دفعه قبل سر میرسد و این بار، اجبار مردم به استفاده از اینترنت داخلی و افزایش صددرصدی قیمت اینترنت برای مردم عادی که استفاده چندانی از اینترنت داخلی ندارند را مخالف حقوق شهروندی و منشور دولت می داند، یا اینکه ترجیح میدهد در روزگاری که نمایندگان مجلس با حدود چهل درصد مشارکت تعیین می شوند، به حفظ قدرت و جایگاهش در پس از ۱۴۰۰ با ترفندی دیگر (گوش به فرمان بودن!) بیندیشد؟

از خون به ناحق ریخته شده “پول های داوودی” نمی روید

…اونم چه خونی…خونی که وقتی در رگ ها جاری بود حاضر نشد بره کهریزک جوونای مردمو آزار بده…وتاوان سنگینی برای این حاضر نشدن داد سنگین تر از همه زخمایی که خورده بود و دعواهای بزرگ…نوچه های اون نکبت، کوچکتر از اونی بودند که بتونن از پا درش بیارند.وحید تاوان چیز دیگری را پرداخت کرد .اون چیزایی که تو شهر تو بهش میگن کارت ما میگیم ورق.ورق به درد نخور آخه یه دوره تو جنوب شهر طهران این شهر بیغوله شده به دست ….میزدی تا درست میفهمیدی لاتهای این ورا هنوز لوطی کم ندارند و مثل اونایی که تو ذهنت بودند ازگل نیستند.ورق ناجور؛تو اومدی از یه خون به ناحق ریخته برای خودت کلاهی ببافی و بری بالا.بالاتر از نیاوران و اسکار که نمیتونی بری.ته اش هنو نفهمیدی چیه؟ته اش هیچیه بچه جون.اسکارو جایزه شانسی مثل خونه شانسی در نیاوران توهمه؛ مثل رویابافی های بچگی.بزرگ شو ورق ناجور.بدرد نخور مفت بر.بدحور داری مفت بری میکنی.مفت بری که میدونی چیه بچه؟درسته روزگار ،وجدان و مردونگی رو پخ پخ کرده اما نالوطی،هنوز تو جنوب شهر اگه ماشینت یا موتورت یا خودت بخوری به دیفال شاید مثل قدیما از هر ده نفر هشت نفر وانیایستند کمکت کنن که بلند شی اما دو سه نفر هستند که با سرعت بسیار بزنن رو ترمز و دستتو بگیرن یا بنزین بهت بدهند ویا ببرن خونت که درمونده نمونی.حالیته که…اگه حالیت بود که اینجوری از پله اول نمیخواستی بپری بالا پشت بوم.روزگار حالیت میکنه پسر.حالا میبینی.اون جنوب شهری که همه برای اسم در کردن و برند شدن حاضرند هرکاری بکنن،  تو ری و باغاتش”طهران” نیست اینجا هنوز شرف و ازادگی حتا بین لاتهاش معنی داره شاید کم رنگ سده اما بی رنگ نشده.پسرجون اینجا خاک سفید یا محل بچگیت نیست که همه مردمش اینقدر سیاه باشن.اینجا لاتی به سرپا…..نیست.اینجا هنو مردونگی میچربه به مفت بری؛ زرنگ الکی.دیگه دهه شصت نیست که از فیلم هندی داوودی بشه چندتا خونه تو نیاوران خریدو هر آدمی رو پله کرد.دنیا دار مکافاته بچه.چوبشو میخوری.الان شاید عشق کنی که قربون دست و پای بلورین این کلیشه فیلمفارسی سطحی بری اما مرد من زند تو.روزگار شلاقت میزنه.شک نکن.ورق بدرد نخور گوشت کیلوییه جیگر سیخیه.تو دنبال خروار شهرت و پول میگردی اما به انبار کاهدون زدی.این شهرت الکی و جهش ناجور زمینت میزنه.حالا میبینی.این خط این نشون.این خون یختو میگیره

جشن تصویر سال؛از امروز در خانه هنرمندان

جشنواره مستقل و خصوصی تصویر سال که شامل نمایش فیلمهای کوتاه، بلند و عکس های منتخب است هرساله در نیمه دوم اسفند برگزار می شود به دلیل شیوع کرونا باچند ماه تاخیر از امروز در خانه هنرمندان برگزار می شود.این جشنواره که به همت و دبیری سیف الله صمدیان راه اندازی شده و برگزار می شود هرساله شاهد نمایش اثاری درخور تامل است و با حسن نظر نسبت به کشف استعداد های هنر سینما شاخص بوده و خصوصی ترین جشن مستقل سینمای ایران است.

فیلمی که شاکی دارد چگونه اکران شده؟؟

فیلمفارسی امروز سینمای ایران که در روزهای اخیر اکران شده است وقتی اکنون شاکی خصوصی دارد چگونه مافیای اکران و حامی بر حقش در ارشاد انرا اکران کرده است؟مگر شرط و بخش نامه صریح نظارت ارزشیابی  در این خصوص تصریح نکرده که با وجود داشتن شاکی، فیلمی نمی تواند اکران شود؟ این فیلم ضعیف و ناشیانه که تنها تیپی از شمایل بچه های جنوب شهر را تحریف کرده گره افکنی و گره گشایی اش بسیار باسمه ای ست با هیاهوی بسیار و لشکر کشی به به گویان برای هیچ و ادعای فراوان کارگردانش بر شناخت از اهالی جنوب شهر که وارونه و عاری از واقعیت است به روی پرده سینماها رفته است.حال سوال از سازمان سینمایی که شعارش شفافیت است این است که این تناقض چگونه رخ داده است؟ اینکه یک فیلمساز کوتاه یک شبه با رایزنی توانسته نظر یک کارگردان تهیه کننده سینمای ایران را که سابقه اندک خبرنگاری دارد را جلب کند کافی ست که دست به هر تحریفی برای درخشش در سینما و خود نمایی بزند و اهالی بدون وکیل مدافع و نجیب جنوب شهر را یکسره سیاه و تیره جلوه دهد؟ سوالهای بسیاری در این خصوص وجود دارد….که سازمان سینمایی و تهیه کننده این فیلم باید پاسخگوی آن باشد.

شهاب راحله؛رییس کانون نمایشگران خیابانی شد

جلسه هیئت مدیره کانون نمایشگران خیابانی خانه‌تئاتر جهت انتخاب رئیس و مسئولان کمیته‌ها تشکیل شد و شهاب راحله به عنوان رئیس هیئت مدیره این کانون انتخاب شد. در ادامه این جلسه ابوذر چهل امیرانی به عنوان نائب رئیس، حمیدرضا نوری به عنوان مسئول روابط‌عمومی و تبلیغات، محمود عباس‌زاده به عنوان مسئول کمیته جشنواره‌ها انتخاب شدند .ژاله کاظمی، مسئول عضویت و پرسنلی اعضا  میلاد مولوی، مسئول کمیته پژوهش و زهرا غلامی، مسئول کمیته رفاه این کانون شدند. کانون نمایشگران خیابانی یکی از تشکل های صنفی خانه تاتر است

 

تا فرش قرمز پهن نکنید؛اکران نمی کنیم

تهیه کننده دو عدد فیلمفارسی در مصاحبه با ایسنا گفته است به دلیل عدم حمایت ویژه شهرداری و سازمان سینمایی از دو فیلمی که تهیه کننده اش هستم این فیلمها، از یکشنبه که سینماها باز می شوند، اکران نمی شود تا این حمایت های خاص مهیا شود.اینحاست که باید ندا سر داد کجایی غلامرضا فرجی که فریاد وا اسفا سر بدهی و دسته سینه زنی مهیا کنی ازین همه مظلومیت تهیه کننده نامبرده چرا که ایشان دهه هاست که در ارشاد نماینده به حق جریان  سینمای بدنه است و در دفاع از فیلمفارسی هرگز از هیچ حمایتی دریغ نکرده بل انکه خودرا شهید فرموده تا فیلمفارسی ازایشان راضی بماند.سینمایی که هدفش تنها ارضای نیازهای سطحی مخاطب است.این نهیه کننده که توقغات رانتی ازین دو مرکز دولتی و انتخابی دارد به طرزی قابل توجهی در روزگار کرونا توقعات عجیب غریب دارد تا این دو فیلمفارسی محض که از اسمشان تا قصه باسمه ای اش توهین به طبقه بدون وکیل اجتماع است را اکران کند.طبقه فرو دست جامعه و جنوب شهری ها که سینماگران تامی توانند در حق شان جفا می کنند و هیچ وکیل مدافعی ندارند .این در حالیست که یکی ازین دوفیلم شاکی خصوصی دارد و طبیعتا تا موقعی که رضایت شاکی حاصل نشود نمیتوان این فیلمفارسی محض و تحریفی که از شخصیت جوانان جنوب شهری انجام داده است را اکران کنند. ببینید سینمای ایران کارش به کجاها کشیده شده است که شاهد این گونه رانتخواری ها و توقعات ویژه است.وا اسفا ازین همه خود خواهی و خردورزی

پدرسالار رفت

محمد علی کشاورز بازیگر برجسته تاتر و  سینمای ایران امروز بیست و پنجم خرداد ماه هزارو سیصدو نود و نه بدرود حیات گفت.او که زاده اصفهان بود بالغ برشصت سال از عمر خودرا به بایگری در تاتر  سینما و تلویزیون پرداخت.اثار شاخصی همچون گاو صادق کرده هزاردستان کمال الملک مادر پدر سالار و…شاهد هنر نمایی این بازیگر برجسته بود.

مجله”آزما”به جهان پس از کرونا پرداخت

یکصد و چهل و هفتمین شماره ماهنامه فرهنگی آزما منتشر شد
در این شماره آزما پرونده ای با عنوان «کرونا جهان را لرزاند» با گفتارهایی از دکتر ناصر فکوهی، دکتر بهمن نامور مطلق، دکتر سرمد قباد، لوریس چکناواریان و محمدرضا اصلانی را می خوانید.
در پرونده دوم این شماره آزما تاثیر هدایت و بوف کور برادبیات داستانی ایران مورد بررسی قرار گرفته و در این رابطه مطالبی از خانم دکتر حورا یاوری ، محمود حسینی زاد، محسن یلفانی، احمد آرام و محسن حکیم معانی را خواهید خواند.
صد و چهل و هفتمین شماره آزما همچون همیشه مجموعه ای است از شعر، داستان و نقد و نظر درباره ادبیات ، تاتر و هنر است.آزما به سردبیری هوشنگ اعلم و مدیرمسیولی ندا عابد منتشر می شود

نمک به حرام بودن شاخ و دم ندارد

همین که از نردبان کسی بالا بروی و حقش را به جا نیاوری نمک به حرامی .حقش را به جا نمی اوری هیچ، لااقل ترور شخصیتی اش نکن و اورا وکیل مدافع موجودی چپاولگر نخوان.چپاولگری که بودجه بسیار عظیمی به باد داده و باید در شرایطی که 1دلار ارزش 17برابری دارد از کیسه بیت المال پول بسیاری به یک گرگ باران دیده داد به خاطر حماقت مهمانی که برای خودنمایی اورده ای و هیچ دلیلی برای این حماقت بزرگش ندارد و سعی در ماست مالی فراوان داشت …بی معرفت که بویی از انسانیت نبرده ای.کوچولوی کوتاه قامت جسمی فکری.تو وسیله تخریبی اما فکر میکنی نقش اولی. سیاهی لشکری.سیاهی لشکری که دولت مستعجل ات زودتر از آنی که فکر میکنی پایان می یابد.بتاز که دوره توست اما بدان که نقش منفی داری بازی میکنی و شمرخوانی.هرگز مپندار که مرغ حق گویی.کفتاری هستی که بر سبیل راه یک باهوش، ایستاده ای و رجز میخوانی و جولان می دهی و او اگر سکوت میکند به حماقتت می خندد نه اینکه حرفی و حقی برای گفتن نداشته باشد.عربده مستانه بکش بچرخ تا بچرخیم تا روزت شب شود وشب ات کابوس همیشگی.او اکنون اراده کند توفان تورا به جایی میبرد که چیزی از آبرویت باقی نماند .کوچکتر از آنی که بر تو بتازد .در حسرتش بمان و جولان بده. شک نکن ذره ای محبوبیت نداری و همگان تورا به چشم یک خیانت کار می نگرند.حتا مهمان هایت.درجهالت خود بمان و حظ ببر ازین فرصت توخالی