پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: اصغرجان؛ سلام. دیدم در شماره اخیر مجله فیلم مطلبی نگاشته ای. گفتم شاید ذکر چند نکته خالی از لطف نباشد. ایران هیچ گاه در سپهر تاریخی اش قوم ملت نبوده و هماره سرزمین اقوام مختلف بوده است. بزرگترین جاذبه ایران تنوع زیست محیطی، عرف ها، هنجارها، خرده فرهنگ ها، آداب و رسوم این اقوام مختلف بوده و هست و همه این اقوام در طول تاریخ در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز در کنار هم داشته اند. صد البته فیلمی که می خواهد به زبان اقوام ساخته شود اگر بر تشخص های فرهنگی، تاریخی آن استوار باشد؛ نه تنها مخاطب داخلی جذب می شود بل آنکه آداب و رسوم ایرانیان را جهانی می سازد. بر تاریخ سینما تئاتر و تلویزیون واقفی. مسعود جعفری جوزانی اگر شیرسنگی را به لهجه ای دیگر می ساخت آیا اینچنین در سینمای ایران اثری شاخص به حساب می آمد؟ و یا امرالله احمدجو در جاویدترین سریال ۴۰ سال اخیر تلویزیون «روزی روزگاری» اگر عادات و رسوم محلی مردمان مناطق مرکزی و لهجه و عبارات خاص آنها را روایت نمی ساخت آیا اینچنین مورد اقبال همیشگی مخاطب فراگیر قرار می گرفت و عام و خاص از آن استقبال می کرد؟ بپذیریم که اگر می خواهیم به زبان اقوام موضوعی را به تصویر بکشیم شایسته تر آنست که نسبت فرهنگی، تاریخی موضوع در رابطه تنگاتنگ با ساختار روایی و موضوعی اثر قرار گیرد و به نسبت جغرافیای محل فیلمبرداری، موضوع موردنظر می تواند ارزش ها و شاخص های فرهنگی آن را مورد توجه خاص قرار دهد. پرواضح است که فیلم ساختن به زبان اقوام اشکالی ندارد اما اگر موضوع روایت را صرفا بر مبنای اتکای زبانی بسازیم و نسبت های تاریخی، فرهنگی زیست بوم موضوع را مدنظر نگیریم، تنها دایره مخاطبان فیلم را محدود ساخته ایم و مخاطب را از توجه به زیبایی شناسی روایی تصویری فیلم محدود می سازیم
در تاریخ سینمای ایران فیلمفارسی های زیادی ساخته شده که موضوع، زبان و لهجه، هیچ نسبت تاریخی اجتماعی، فرهنگی با شخصیت های مورد روایت و قصه ها نداشته اند و اشتباهی در مناطق جغرافیایی مختلف فیلمبرداری شده اند
و نکته آخر اینکه ستایش عظمت زبان پارسی در طول تاریخ که مهاجمان بسیاری بر این کهن بوم تاخته اند و همین زبان موجب اتحاد و همدلی ایرانیان در طول هزاران سال شده است، به معنای انکار زبان اقوام ایرانی نیست. به یاد داشته باشیم از محمد حسنین هیکل یکی از بزرگترین روزنامه نگاران مصر پرسیدند شما که از نژاد عرب نیستید چرا زبان و خط تان عربی ست؟ او گفت به دلیل اینکه ما هرگز در تاریخ خود یک نفر همچون ابوالقاسم فردوسی نداشته ایم که از زبان باستانی مان حفاظت کند.
ارادتمند، امیر فرض اللهی
نامه امیر فرض اللهی به اصغر یوسفی نژاد
شروع رای گیری زرشک زرین بدترین فیلم یک سال اخیر سینمای ایران
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:بنیاد زرشک زرین سازمانی مردم نهاد است برای افزایش سطح کیفی آثار سینمای ایران. نهادی که هدفش مواجهه و تقابل با سینما نیست بلکه شاخصش بالاتر بردن قدرت تأمل توسط سینمای ایران نزد مخاطب است. این بنیاد در بیانیه ای از خبرنگاران نویسندگان و منتقدان سینمای ایران خواست با مراجعه به گروه زرشک زرین با درج نام فیلم و اسم خود در این نظرسنجی شرکت کنند https://t.me/joinchat/BW99UFKzJ7hO5dlEpVcGJw
بابک نهرین با «عشق دیر» آمد
خواننده جوان و پرانرژی کشورمان با تک قطعه «عشق دیر» وارد بازار موسیقی کشور شد.
بابک نهرین با تولید و انتشار قطعه پاپ «عشق دیر» به جرگه خوانندگان رسمی کشور پیوست و این آهنگ را در دسترس علاقمندان به موسیقی پاپ قرار داد.پیش از این بابک نهرین را با بازی هایش در بیش از 100 نمایش طنز و جدی، 50 فیلم و سریال و کارگردانی کارهایش می شناختند. اما او با انتشار این تک آهنگ راه دیگری را برای ادامه فعالیت های هنری اش به طرفداران خود نشان داد. و امید می¬رود بر رونق کارهای آذربایجانی افزوده شود.«عشق دیر» یک قطعه ترکی آذربایجانی است با ترانه ای از مهری توانا، ملودی حامد صبوری، تنظیم، میکس و مسترینگ یاسین هاشمپور تولید شده است. رهبر ارکستر گروه مهدی فهیمی است.هادی جداری (ساکسیفون)، هیراد نیکنام (گیتار نایلون) و میلاد عینی (گیتارباس) نوازندگانی هستند که در قطعه «عشق دیر» با بابک نهرین همکاری داشته اند.
این قطعه به مدیریت هنری غلامرضا میرزازاده و به تهیه کنندگی شاهد معین پور در موسسه « ایماژ » تولید شده و نیما انهاری روابط عمومی و پخش آن را به عهده داشته است.تک آهنگ «عشق دیر» هم اکنون از تمامی رسانه های مجاز موسیقی کشور در دسترس است.
انتخاب ناشیانه ؛بلای جان جشنواره فیلم فجر
ما گفتیم.شنیده نشد قبل از جشنواره فیلم نوشتیم که مجریان جلسات نشست ناشیانه انتخاب شده اند.حالا که اینهمه حاشیه و کج فهمی از جشنواره درامده معلوم شد حرف ما بیخودی نبود.نشانه اش؟آیا کوچکترین حاشیه ای از نشست هایی که فرزاد حسنی برگزار کرد اتقاف افتاد و بیرون امد؟عقد اخوت با ایشان نداریم اما نمیتوانیم منکر این شویم که فرزاد حسنی هم مجری خوب و با سوادی ست هم مدیریت نشست را به خوبی بلد است و در جلساتش تمام سوال اهالی رسانه را با تمامی کلمات انها می خواند و سوالها را سانسور نمی کرد و اگر خبرنگار منتقدی از جواب داده شده قانع نمی شد به او فرصت می داد با هنرمندان و عوامل فیلم ها دیالوگ کند ضمن اینکه این موضوع باعث رضایت دوطرف می شد هم اهالی رسانه هم عوامل تولید فیلم ها.کاش این درس شود برای مدیران جشنواره ها که به مصلحت اندیشی و بنا به فشارها عوامل برگزاری یک جشنواره را انتخاب نکنند و شایستگی افراد مد نظر قرار گیرد.اگر به این سو برویم برای همه خوب خواهد بود و افراد ویترین قشنگ درون تهی فرصت خودنمایی نمی یابند و جشنواره ها بدرستی برگزار می شود.باشد که از تاریخ گذشته درس بگیریم و عبرتی شود برای اینده.آنان که تاریخ نمی خوانند عبرت گذشته را در اکنون می گیرند و شاید هزینه این عبرت بسیار فراوان باشد
کنسرت گروه موسیقی مینوسپهر برگزار میشود
گروه موسیقی مینوسپهر ١۵ اسفند ماه ساعت ٢١ در تالار اندیشه حوزه هنری تهران با صدای علی مینوسپهر و سرپرستی و تنظیم کنندگی امیر مینو سپهر روی صحنه می رود. قرار است طی این کنسرت قطعات فاخر و عاشقانه ایرانی و آثار خارجی به پنج زبان دنیا توسط این گروه اجرا شود. نوازندگانی همچون امیر مینوسپهر(نوازنده ویلن و سولیست)، نیما اکبریان(سازهای الکترونیک و افکت)، سحر شاطری( نوازنده درامز)، یوسف حاجی( نوازنده درامز)، محمدرضا بهروز(نوازنده گیتار باس)،حامد جوهرستانی(نوازنده پرکاشن)، حسین مجرب(نوازنده گیتار کلاسیک)، علی صابری(نوازنده گیتار الکتریک)، داود شمس(نوازنده پیانو)، کاوه تافته( نوازنده ویلن)، مبین چروی(نوازنده ویلن)، سپهر گرشاسبی(نوازنده ویلن)، علی عرفانی(نوازنده ویلن)، پانیذ راثی(نوازنده ویلن)، امیرحسین شکاری(نوازنده ویلن)، نشاط محمدی(نوازنده ویلن)، غزال چاوشی(نوازنده ویلن)، نرگس خجسته(نوازنده ویلن)، دانیال حبیب پور(نوازنده ویلن)، مهرناز دهستانی(نوازنده ویولنسل)، آیناز جلیل پور(نوازنده ویولنسل)، ندا قادری(نوازنده ویولنسل)،شیما یادگاری(نوازنده دف)،شیرین ملکی اصل(نوازنده دف)، نگین دولتخانی(نوازنده دف)، عطیه مسلمی(نوازنده دف) و فروغ اردهالی( نوازنده دف) به همراهی با مینوسپهر میپردازند. همچنین تنظیم این ارکستر بزرگ توسط امیر مینوسپهر صورت گرفته و تهیه کننده این اجرا مجید فلاح پور است.
نگاهی به فیلم 《دشمنان》.بهناز وفایی وحدت
فیلم سینمایی «دشمنان» اولین تجربه علی درخشنده درمقام کارگردان با مضمونی اجتماعی داستان خانوادهای را روایت میکند که درکنارهم زندگی می کنند اما به لحاظ عشق و دوست داشتن، فاصله زیادی از یکدیگر دارند .
«دشمنان» سعی دارد جامعه امروز را از منظر روانشناختی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد . جامعه ای که افرادش دیگر با هم دوست نیستند و ظاهرا به سختی همدیگر را تحمل می کنند ، همدیگر را قضاوت و برای هم حکم نیز صادر می کنند و علی درخشنده برای رساندن محتوای اثر خود بهترین لوکیشن یعنی آپارتمانی در شهرک اکباتان را انتخاب می کند که از نگاه بیرونی خانه هایی بتونی و سرد یا به عبارتی عمارتی زندان گونه در بطن جامعه را تداعی می کند .زهره کاراکتر اصلی فیلم که نقش آن را رویا افشار به زیبایی ایفا می کند ، شخصیتی درون گراست و مادری است که تمام بار زندگی را به دوش می کشد . فیلمنامه نویس در شخصیت پردازی زهره او را مادری معرفی می کند که در ارتباط با نسل قبلی و بعدی و دنیای اطرافش در تعارض قرار دارد و برای ایجاد شرایطی مناسب به سختی می جنگد ، تا جایی که وقتی در معرض قضاوت محیط اطرافش حتی دختر و مادرش قرار می گیرد با تنظیم شب نامه هایی علیه خودش سعی در کنترل قضاوت اطرافیان و آشنا ساختن شان با حقیقت موجود دارد . چرا که او زنی تنهاست و در عرف جامعه سنتی بیان حقایق از زبان او برای همسایگان باورنکردنی است ، پس بهترین راه دانستن آن حقایق از زبان شخص ثالث است که از طریق پخش شب نامه محقق می شود .با توجه به روند قصه ، فیلمنامه نویس لزومی به پرداخت شخصیت های دیگر در فیلمنامه خود نمی بیند به همین دلیل تمام بار درام «دشمنان» را بر دوش کاراکتر زهره هوار می کند و از قضا در پی رنگ درام نقص اساسی بوجود می آورد.
توضیحات سردبیر مجله سیاه سفید درباره سو برداشت ها از حرفهایش در نشست فیلم اتابای
نقطه سرخط.عامدانه صبر کردم جشنواره تمام شود تا بگویم که از عرایض بنده در جلسه فیلم نیکی کریمی برداشت درستی صورت نگرفت.بابک خرمدین را همانقدر دوست دارم که دیگر اقوام ایرانی را.هرگز به هیچ قوم و نژاد کهن بوم ایران توهین نکردم و اهلش نیستم.مجری آن جلسه جلوی گفت و گوی صحیح را گرفت هرکسی این اختیار رادارد که با لهجه و زبانش فیلم بسازد اما اگر آن زبان دایره جغرافیایی اش محدود باشد ناخوداگاه مخاطبانش محدود می شود و وقتی مخاطب مجبور می شود یک فیلم را با زیر نویس ببیند حتما حواسش به تصویر، بازیها و زیبایی شناسی فیلم و ساختار رواییش کمتر جلب می شود از سویی دیگر اگر میخواهیم به زبان یکی از اقوام، شاخص فرهنگی جغرافیایی اجتماعی تاریخی را مطرح کنیم اگر با توجه به ظرافت های زبانی و هماهنگی اش با موضوع روایی داستان را متمرکز سازیم اثری قابل توجه خواهیم ساخت و حتما ساختن با آن زبان میتواند باعث فهم بهتر موضوع شود فیلم خانم نیکی کریمی اتابای اما نه ویژگی شاخص منطقه ساخت فیلم را نشانه رفته بود نه شاخص های فرهنگی انرا پس می شد در اطراف تهران ساخته شود .اینکه حقیر در آن جلسه در عظمت زبان پارسی سخن گفتم معنایش انکار سایر زبانهای اقوام ایرانی نیست. بازیگر اتابای عجله کرد و تحمل نکرد جوش اورد سخن من کامل شود و سریع موضع گرفت موضعی احساسی با کلماتی احساسی که ربطی به عرایض من نداشت .من هیچ توهینی به زبان ترکی و ترکان سرزمینم نکردم فیلم جلسه را ببینید مجددا متوجه میشوید.زبان رسمی کشور ما ایران هم ربطی به انتخاب حکومت هاهم ندارد چه بسا در ادوار مختلف تاریخ ایران زبان حاکمان ایران زبانی انیرانی بوده اما زبان مردم ایران پارسی.ستودن زبان پارسی و ظرافت های آن و تاکید بر اینکه زبان رسمی کشور ایران است از جانب حقیر نه ماموریتی سفارشی ست نه معنایش انکار زبانهای دیگر.درک حقیر انست که این زبان باعث اتحاد و همدلی هزاران ساله این سرزمین شده و باعث اتحاد اقوام مختلف و همزیستی مسالمت امیز آنها در کنار هم. اذرابادگان عزیز ما و مردمش همانقدر جزو لاینفک سرزمین ایران است که هموطنانمان در دیار رستم سیستان.که مازندران شهرما یاد باد به اندازه خوزستان همیشه سبز و مردمان خونگرمش ایران است و به درازنای تاریخ ایران در تاریخ ایرانی بوده و مانده است از نظر حقیر هیچ نژاد و انسانی بر دیگری برتر نیست مگر افرادی که قامت فکرشان بلند است و بسیار فراتر از خودخواهی هایش.پس آن واژه آن بازیگر فیلم خانم نیکی کریمی برای امثال من که اینگونه فکر میکنیم و اعتقاد داریم محلی از اعراب ندارد. ستارخان و مقاومت جانانه اش اگر نبود یک پای مشروطه می لنگید.بابک خرمدین اگر انچنان سالها در برابر ان خلفای ستم کار نمی ایستاد شاید سرنوشت ما اکنون طور دیگری بود.ایران برای همه ایرانیان است و هیچ قومی به دیگری برتری ندارد. آن منتقد سینمای عزیز که گفت حقیر زبان پارسی را در برابر زبان های دیگر قرار دادم فهم دقیقی از عرایض بنده نداشت تاکید بر عظمت زبان پارسی در طول هزاران سال معنایش انکار زبان اقوام ایرانی نیست. این سخنان، تکمیل عرایضم در جلسه مطبوعاتی فیلم اتابای است که آن مجری نابلد در کمال کج سلیقگی جلوی دیالوگ و گفت و گوی صحیح را گرفت و باعث اینهمه سو فهم شد.سو فهم هایی که منجر به کینه توزی هموطنان ایرانی شد و در این روزها مرا همردیف و شایسته بدترین ها قرار داد پیش از جشنواره در مطلبی مفصل به این معضل یعنی انتخاب نادرست برخی مجریان نشست ها اشاره کرده بودم.این هجمه که بر من وارد شد یکی از عوارض این انتخاب های ناشیانه بود انتخاب هایی که فقط یک نفرش اجراو مدیریت نشست ها را به خوبی برگزار کرد و هیچ سو تفاهمی نداشت. تنها فرزاد حسنی بود که جلسات نقد و بررسی جشنواره فیلم فجر را خوب برگزار کرد و اجازه برقراری گفت و گو به معنای تبادل تفکر را به اهالی رسانه و هنرمندان داد و جلساتش در کمال ارامش و بدون سو تفاهم به پایان رسید.این استدلال حقیر بود درباره این هجمه سوتفاهم. امیدوارم بیشتر یادبگیریم که گفت و گو تمرین فراوان میخواهد و اتهام زنی، فحش و …ساده ترین کار ممکنه است .بیایید در این روزگار پر از سو تفاهم، استدلال مبنای قضاوتمان درباره همدیگر باشد نه برداشت های سطحی و انگ زدن های رکیک.یک شهروند ایرانی.امیر فرض اللهی
آبادان زنده است و باید زنده بماند. امیر افشارفتوحی
آبادان یازده ۶۰ ، چهارمین تجربه سینمایی مهرداد خوشبخت در مقام کارگردانی است . او که خود متولد آبادان است دست روی سوژه ای می گذارد که به گونه ای نبض جامعه را دردست دارد و در زمان جنگ هشت ساله نیز حماسه آفرید .
به نظر سوژه حماسه ای که رادیو آبادان رقم زده و تاثیر آن در جنگ ، از آن سوژه های بکریست که در مدت چهل سال گذشته مهجور مانده و به آن توجهی نشده بود . در واقع ساخت چنین فیلمی می تواند استقامت و پایداری مردم این سرزمین را که مهرداد خوشبخت از دل خاطرات ناگفته هشت سال دفاع مقدس بیرون کشیده است در تاریخ ثبت کند .
فیلم ، داستانش را در لوکیشن محدود ساختمان رادیوی آبادان بخوبی و جذاب پیش می برد و ساختمان درامش آن قدر محکم بنا شده که اگر نمایی از مردم مقاوم آبادان در تعامل با رادیو در فیلم دیده نمی شود ولی مخاطب می تواند آن را حس کرده و با شخصیت های آن همزاد پنداری کند و از طرفی دیگر کارگردان با دکوپاژ حساب شده و ریتم تند توانایی خود را در ایجاد کنش و هیجان و درنهایت به تصویر کشیدن یک حماسه به رخ می کشد و مخاطب را با قصه و شخصیت های داستانش همراه می کند .
در فیلم《آبادان یازده ۶۰ 》به غیر از اضافه شدن شخصیت همسر مدیر رادیو آبادان که بود و نبودش تاثیری در روند داستان ندارد و درواقع با ترفند شهادت به او بعد شخصیتی داده می شود ، فیلمنامه نویس در پرورش و شخصیت پردازی کاراکترهای دیگر موفق عمل کرده و بازی های قابل تحسین بازیگران از جمله حسن معجونی به اثر جان مضاعف می دهد .
مهرداد خوشبخت با تصویر کشیدن برگی از تاریخ فراموش شده سال های دفاع بر تاثیر بی بدیل رادیو در مقاومت شجاعانه مردم خون گرم آبادان ، با این شعار که اینجا آبادان است و آبادان می ماند صحه می گذارد . شعاری کلیدی که برگرفته از شم ژورنالیستی و رسانه ای بودن کارمندان و خبرنگاران رادیوی آن زمان است .
شاید خوشبخت ، موج آبادان یازده ۶۰ ، را در تفحس خوداز دل تاریخ بیرون آورد تا به همگان و بخصوص مسئولان یادآور شود ، آبادان زنده است و باید زنده بماند .
به بهانه فیلم «ابر بارانش گرفته» سیدمهدی ملک
چند وقت پیش با یکی از دوستان آقای برزگر درباره این ایده اولیه که فردی دیگران را به خواست خودشان می کشد، صحبت می کردم. نظر آن دوست این بود که بهتر است چنین فردی پرستار باشد… حال بعد از یکی دو سال همان ایده را –شاید به تصادف!- روی پرده سینما می بینم که به اثری ضعیف تبدیل شده است.
بزرگترین مشکل در جایی ست که خانواده فرد به کما رفته یک شبه تغییر عقیده می دهند و می خواهند دستگاهها را جدا کنند. این نغییر عقیده کاملا به خواست نویسندگان رخ می دهد و ربطی به فیلم ندارد. دیگر اشکالات را بررسی نمی کنم چون در نوشته های دیگران آمده است و بسیار عیان است: از پس و پیش گذاشتن صحنه ها در تدوین، بازی های اغلب ضعیف (به جز پسر جوان فیلم که الحق بازی خوبی ارایه می دهد) تا زاید بودن روایت شوهر زن و…
اما فیلم با همه ضعف ها ارزش تحلیل دارد: آیا خود فرد اهمیت دارد یا اطرافیان؟ اگر خواسته خود فرد مرگ باشد و خواسته اطرافیان زندگی کدام قابل اعتناست؟ فیلمساز هم مثل من به خواسته خود فرد اهمیت می دهد. پرستار، اول سعی می کند تا دیگران را به زندگی امیدوار کند ولی وقتی تلاشش را هدریافته تلقی می کند، آنها را به خواست خودشان می کشد. وقتی همین پرستار به شمال می رود باز تلاش اولیه می کند تا فرد به کما رفته را به زندگی برگرداند، این بار با واکنشی متفاوت مواجه می شود. فرد هم علاقه مند است تا به زندگی برگردد.
حال اگر قرار بود من مورد مشورت برای موضوعی که دغدغه ام بوده قرار بگیرم چه پیشنهادهایی می دادم؟ به نظر من داستان باید در همان بیمارستان ادامه پیدا می کرد. در بین انبوه کسانی که پرستار به دلایل عدم میلشان به زندگی می کشد (که باید دلایل این افراد که اغلب اجتماعیست مشخص شود) با فرد به کما رفته ای مواجه می شود که بقیه قصد دارند تا دستگاه را بردارند و به زندگی او پایان دهند اما او حس زندگی را در او می بیند و سعی می کند تا خانواده را متقاعد کند که دستگاه را کنار نگذارند. در نهایت موفق می شود تا فرد را به زندگی برگرداند. (در طول همین تلاش، کشتن انسانها به خواست خود آنها، توسط او ادامه پیدا می کند) پرستار به روابطش با این مرد ادامه می دهد تا متوجه شود چه عواملی باعث شده که او بخواهد به زندگی ادامه دهد. این عوامل جز زندگی بدون دغدغه و پول فراوان نیست.
اما یک ورژن دیگر از طرح نیز به ذهنم رسیده: فرد از کما در آمده که روحیه و علاقه به زندگی دارد متوجه کشته شدن افراد توسط پرستار می شود. به پرستار می گوید که حتی افراد از زندگی تهی شده را هم می تواند به زندگی امیدوار کند. او سعی می کند برای دیگرانی که پرستار قصد کشتن آنها را دارد، امید به زندگی ایجاد کند اما متوجه می شود برای تغییر روحیه این افراد نیاز به تغییر شرایط اجتماعی و یا معجزه ای است که خارج از توان اوست.
نگاهی به فیلم های روز چهارم جشنواره- در کنار ملّا ابولنین س.م.م
راند اول- مردن در آب مطهر
فیلم درباره افغان هاییست که برای پناهندگی در اروپا مجبور به تغییر دین اجباری و یا بیان مواردی (کیس هایی) می شوند که واقعی نیست. یک فیلم کوتاه حداکثر پانزده دقیقه ای که به زور و با زحمت فراوان تا ۹۰ دقیقه کش آمده و با اختلاف بدترین فیلم جشنواره امسال است.
ملّا ابولنین اما از فیلم بسیار راضی هستند. ببخشید معرفی نکردم. یکی از کسانی که برایشان کارت دعوت فرستادم و بعد از افلاطون و مارکس دعوت من را قبول کردند همین جناب ملّا است. کسی که به روش افلاطونی تعلیم و تربیت شده، قبل از انکه منطق و کلام بیاموزد احکام آموخته و حقایق دین برایش مشخص گردیده، از خواندن هر کتب ضاله ای منع شده و درباره دیگر اندیشه ها فقط تحلیل های بزرگان مکتب خود را خوانده؛ حقیقت برایش کاملا مشخص است و اگر کسی حقیقت را چون او نبیند باید خطای دیدش را برطرف کرد. در عین حال با مارکس هم قرابت بسیار دارد؛ به دنبال ایجاد جامعه بی طبقه توحیدی ست و عدالت را بالاترین اصل می داند اما در عین حال با مارکسیست ها به خاطر آنچه الحادشان میداند مخالفت جدی دارد. ملّا یک داعشی ست؛ بعد از آنکه به خوابم آمد و دعوت را قبول کرد تا صبح خوابم نبرد.
جناب ملّا فیلم را تو دهنی به اروپا دانستند. حق هم با ایشان است؛ فیلم نگاه انتقادی به دین ندارد. با کسانی هم که به ظن مسیحی شدن فردی مسلمان آدم می کشند مشکلی ندارد بلکه مشکل در اروپاییان است که باعث چنین اتفاق هایی می شوند. در جایی از فیلم دختری افغانی می گوید برای رفتن به اروپا مجبور شده بگوید همجنسگراست، قبول کردند و پناهندگی دادند اما او با آنها کاملا متفاوت است و همین عذاب روحی باعث شده تا به ایران برگردد! (مثلا اروپاییان هر روز او را زیر نظر داشتند که ببینند واقعا اینگونه هست؟! یا آنکه چون مسئله را آنطور بیان کرده پس از نظر اخلاقی خود را به اختیار ملزم می دیده تا با آنها رفت وآمد داشته باشد؟! این دومی برای عذاب روحی منطقی تر است که در این صورت عقل این خانم و به موجب آن عقل فیلمنامه نویس زیر سوال می رود!) به همین دلیل از پسر جوان می خواهد مسیحی شدن را که به آن ایمان ندارد قبول نکند! البته من یک ایرانی هستم و در فیلم ایرانی ها به هیچ اخلاقیاتی پایبند نیستند؛ اندکی بویی از انسانیت هم نبرده اند، به این دلیل نمی توانم اخلاقی بودن، سالم و ساده و انسان بودن این افغان ها را درک کنم؛ اینها را به حساب عدم تعقلشان می گذارم…
بخشی از فیلم برای آن تلف می شود تا به دیدار ملا بروند و از او سوال کنند. اینکه مسلمانی مسیحی شود، حکمش برای هر دو فرد مشخص بود، من انتظار داشتم درباره ادعای مسیحی شدن مصلحتی به خاطر سکنی در شرایط بهتر در عین مسلمان ماندن در عمل و درون سوال کنند که در کمال تعجب با همان سوالی مواجه شدم که خودشان جوابش را می دانستند! گویی این افغان ها اینقدر ساده و انسان و اخلاقی هستند که چیزی به اسم مصلحت و… در مخیله شان نمی گنجد تا حتی درباره اش سوال بپرسند!
راند دوم- قصیده گاو سفید
شخصیت پردازی قابل قبول و خط داستانی مشخص (دقیقا بر خلاف فیلم سه کام حبس که مدام خط داستانی عوض می شود و همین تعویض خط داستانی و البته پایان بندی نامناسب باعث می شود فیلم هیچ تاثیری در مخاطب نگذارد و سریع از خاطر برود) این اثر را تبدیل به خوب های جشنواره امسال می کند. اگر تا به حال انسان های مذهبی تغییر و تحول در دیگر افراد به وجود می آوردند، در اینجا اتفاق کاملا برعکس رخ می دهد. انتهای فیلم اما برای من سوال برانگیز است. به شخصه فکر می کردم که زن فیلم با آن روحیه مدارا و منش لیبرال، مرد را ببخشد و با هم زندگی کنند اما متاسفانه در این فیلم هم (مانند فیلم های دیروز) عنصر نفرت حضور دارد. حتی از بخشیدن کسی که اشتباه خود را پذیرفته هم خبری نیست و در پی انتقام از او هستیم.
از تصور نحوه برخورد ملّا با فیلم، ترس همه وجودم را گرفته بود. نکند فتوا به قتل همه عوامل فیلم بدهد؟ ملّا دستی به ریشش کشید و کمی تامل کرد و گفت: «چنانچه همه نوع بشر جز یک تن دارای عقیده واحد بودند و تنها یک نفر عقیده ای متفاوت با آنها داشت، به هیچ روی نوع بشر برای خاموش ساختن آن یک تن محق تر از آن حالتی نخواهد بود که آن یک تن اگر قدرت می داشت می کوشید نوع بشر را خاموش سازد.» از تعجب دهانم باز شد. همه تصوراتم از ملّا نقش بر آب شد. ملّا و لیبرالیسم؟ اصلا فکرش را نمی کردم که ملّا در ادامه ی کلام گفت: «غلط کرده کسی که این حرف ها را زده! راه مشخص است و عقیده درست و غلط هم مثل روز معلوم. همه عوامل را باید از دم تیغ گذراند.» تصوراتم به همان حالت قبلی برگشت.
راند سوم- خروج
حرف زیادی برای نوشتن نیست. ملّا در تمام طول فیلم لبخند بر لب داشت و من هم متوجه شدم که تفکر تقسیم مردم بر اساس خودی و غیر خودی، دوست و دشمن، انقلابی و مغرض و… تفکر دولت فعلی و اصلاح طلبان است نه جناح مقابل! همین…