خانه وبلاگ صفحه 54

آسیب‌شناسی مستندهای تاریخی ایران

(بی‌توجهی به تاریخ گذشته، بی‌توجهی به آینده است)

محسن خيمه‌دوز
khaimehdooz@gmail.com

1- فهم تاریخ، بنیان مستند است.

تاريخ را از منظر هاي گوناگون روايت كرده‌اند. برخي آن را مبناي تحليل‌ها و پژوهش‌ها دانسته‌اند (ماركس، كان، كالينگ‌وود)، برخي تاريخ را از منظر شناخت آثار تاريخي در نظر مي‌گيرند (ديويس، هابزبوم، كار،تيلور، ترنر، تامسن) ، برخي ازمنظر شيوه بررسي ِ تاريخ به آن نگاه مي‌كنند (هايدگر و كانت)، برخي از منظر گذشته‌شناسي به تاريخ نگاه مي‌كنند (وودسون) و برخي هم تاريخ را از منظر زنانه و به قصد رد ديدگاه‌هاي مردانه از تاريخ، روايت مي‌كنند (هابزبام، اسكات، وايت، ديويس، روباتم، تامسن).
از كثرت ديدگاه‌ها در مورد تاريخ، اولين نتيجه‌اي كه حاصل مي‌شود اين است كه معنا و مفهوم تاريخ در ظرف هيچ نظريه‌اي به تنهائي نمي‌گنجد، چرا كه اولأ مادۀ تاريخ به وسعت خود هستي‌ست و نمي‌توان صورت واحدي براي آن در نظر گرفت، ثانيأ تاريخ را نه كتاب‌هاي تاريخ يا انديشه‌هائي درباره تاريخ، كه انسان‌هاي موجود در تاريخ مي‌سازند و چون آنها هر كدام وابسته به يك دوره زماني و مكاني خاص‌اند و از آن گذشته، در همان دوره زماني و مكاني خاص هم، هر فردي در موقعيت خاص خود زندگي مي‌كند، بنابراين سخن گفتن از كل تاريخ جز يك ادعاي گزاف، بيش نيست. و هر نوع ادعا در باره جهت، مسير و ماهيت تاريخ در كليتش، فقط يك حدس، و نهايتأ يك شهود معنايي‌ست.
ايرادي ندارد كه از پژوهش‌هاي موردي و جزئي تاريخ استفاده كرد و از آن استقرائاتي درباره خود تاريخ به عمل آورد، اما نمي‌توان درباره جهت و سمت و سوي تاريخ بويژه سمت و سوي اخلاقي، ارزشي و نرماتيو تاريخ حكم صادر كرد، همان طور كه در باره معناي هستي (پوچ بودن و يا تكاملي بودن هستي) نمي توان نظر و حكم قطعي داد. آنچه تا كنون بوده (و هست) يا حدس‌هاي پژوهشي بوده و يا شهودهاي استتيك و زيباشناختي.
بنابراين تاريخ را بايد ظرف تغييرات ديد نه سمت و سوي تغييرات.
زيرا بيرون از تاريخ چيزي وجود ندارد كه تاريخ نسبت به آن سمت و سو داشته باشد.
هر چند همه اجزاي تاريخ نرماتيو و جهت‌دارند اما خود ِ تاريخ نه يك پديده جهت‌دار كه بستر تحولات و برآمده از مجموعه جهت‌هاي انسان‌هاي موقعيت‌مند است.
اما چرا انسان از ماهيت و جهت تاريخ مي‌پرسد؟ بويژه آنكه از يك سو ميل به زيستن آرام و در صلح دارد، بدون جنگ و كشتار و فقر و خونريزي و ترور و ديكتاتوري، و از ديگر سو مي‌بيند كه در همان تاريخ زيستي‌اش هر روز جنگ و خونريزي و ترور و وحشت و فقر و بي‌پناهي، بيداد مي‌كند و حتا شايد برخي از پژوهش‌ها از افزايش اين آسيب‌هاي زيستي هم گزارش كنند.
در چنين وضعيتي‌ست كه ذهن پرسش‌گر انسان كه جوياي امنيت و رسيدن به تعادل است، اين پرسش برايش ايجاد مي‌شود كه به راستي تاريخ چيست؟ و در چه جهتي سير مي‌كند؟ ويراني يا بهبودي؟
مفهوم “انسان در موقعيت”، اگر كليد اساسي فهم تاريخ نباشد، يكي از كليدهاي اساسي تاريخ مي‌تواند باشد، بطوري كه با درك موقعيت‌هايي كه انسان در آنها قرار دارد، بي‌آنكه او را اسير ان موقعيت‌ها بدانيم (نوعي دترمينيسم تاريخي و اجتماعي)، مي‌توان به تبييني از جهت‌گيري‌هاي ارزشي و اخلاقي او دست يافت و حتا براي تنظيم رابطه ارزشي و اخلاقي انسان‌ها در موقعيت‌شان، از منطق و قاعده‌اي رفتاري هم سخن گفت (چيزي شبيه آنچه كارل پوپر از آن به “منطق موقعيت” ياد مي‌كند) تا اينكه انسان يك سره اسير “اتفاق” و “رخداد” نباشد.
فهم انسان در موقعيت براي فهم جهت‌گيري‌هاي نرماتيو تاريخي، از آن جهت مهم و اساسي‌ست كه انسان‌ها ناگزير با تمام ضعف‌ها و حُسن‌هاي‌شان، همواره در پرسپكتيو خاص خود زندگي مي‌كنند. پرسپكتيويسم، از اين منظر، هم واجد ارزشي اخلاقي‌ست، هم واجد معنايي جامعه‌شناختي، و هم مهم از منظر روش‌شناختي و معرفت‌شناختي‌ست.
فهم و پذيرش اينكه انسان‌ها هر كدام نه تنها در پرسپكتيو خود مي‌زي‌اند بلكه حق دارند در آن زندگي كنند، ناظران تاريخ را به نوعي پلوراليسم ارزشي و اخلاقي مي‌رساند كه حتا اگر جهت تاريخ را روبه سوي نابودي هم ببينند، باز هم نبايد به فكر تحميل فكر خود و باورهاي خود بر تاريخ بيفتند چرا كه تحميل‌كننده باورها وارزش‌ها به تاريخ، خودش هم از منظر موقعيت خود و پرسپكتيو خود، تاريخ را به سوي بهبود و خوشبختي فرا مي‌خواند. و جالب آنكه بخشي از جهت‌گيري‌هاي ضد انساني تاريخ از ناحيه همان‌هائي بر تاريخ تحميل شده كه پيش از آن قصد داشتند تاريخ را به سمت خوشبختي و بهبود ببرند.
بنابراين شايد بتوان نتيجه‌اي منطقي از اين سخنان گرفت به اين مضمون كه:
تاريخ را همان‌گونه كه هست با انسان‌هاي متكثر، در موقعيت‌هاي متكثر، با پرسپكتيوهاي متكثر و نُرم‌هاي متكثر، بايد خواست و پذيرفت. تا بتوان در يك تلاش جمعي و حداكثري، به تحقق اهداف حداقلي و غير كلان دست يافت، بي‌آنكه آنچه هزينه بهبود تاريخ مي‌شود، هيزمي شود براي روشن‌كردن تنور خشونت‌ها و بلاهت‌هاي تاريخي.
اگر انسان همان است كه هست و تا كنون هم بوده، تاريخ او هم همان است كه هست و تا كنون بوده. بنابراين به عنوان يك رهيافت نرماتيو و تجويزي ملايم براي جهت‌دار ديدن تاريخ (از منظر موقعيتي كه هم اينك در ان هستيم) شايد اين باشد كه همه ما بايد مسائل يكديگر را به رسميت بشناسيم، و از حذف برخي مسائل به نفع برخي ديگر خودداري كنيم (اينكه مثلأ قدرت‌هاي سياسي مردم را ابزاري براي حل مسائل دروني خودشان بكنند تا فقط بمانند بي‌آنكه ماندن‌شان كمكي به حل مسائل همان مردم كرده باشد)، اينكه بايد براي شناخت و حل مسائل‌مان بكوشيم و با استفاده از ابزار عقلانيت، نقادي و نقدپذيري راه و مسير حل مسائل زيستي‌مان را هموار كنيم و نه بيشتر. زيرا به قول آيزيا برلين:
چوب كج انسانيت در تاريخ را به هيچ روي نمي‌توان راست كرد.

2- گذشته تاریخی، محتوای مستند است.

بزرگترين درسي كه از گذشته تاریخی دوران معاصر ایران مي‌توان گرفت، اين است كه “گسست” همواره به مسأله حاضر ایرانیان بوده و همواره هم به زيان مردم عمل كرده است . تفكر “گسست- مبنا” همواره مانع “تداوم” بوده است. یک مورد مثالی آن سقوط مصدق است (با هر علتي كه بود) عامل گسست مدنیت و مانع تداوم تاریخی در یک فرایند دموکتراتیک شد. مانع تداوم تغييرات مدني و حقوقي ، مانع تغييرات پيوسته‌اي كه از اشتباهات خودش مي‌آموخت يا مي‌توانست بياموزد. هوس قمار ديگر، در سياست، همواره به باختي بزرگتر منجر شده است. “گسست-محوري” داستان غم‌انگيز تاريخ مدنيت‌خواهي در ايران است. آنچه همواره در ايران معاصر “تداوم” داشته “گسست‌هاي پي‌درپي” بوده است. گسست از “گسست- محوري” نياز مدني امروز ايران است. انقلاب 57 با دوران قبل از خودش چه كرد؟ انقلاب 57 با خواننده‌ها و سينماگران قبل از خودش چه كرد؟ انقلاب 57 با سياستمداران قبل از خودش چه كرد؟.
همه آن رفتارها برامده تفكر «گسست محوري» است. به زبان ساده در جهان “من” جاي “تو” يا “او” نيست. “تو” و “او” غير خودي اند و بايد نابود شوند. قطع كامل حيات ، گسست كامل دو جهان، دو دوره و دو مناسبات از يكديگر.
گسست تغيير نيست بلكه تخريب است، هرچند تخريب هم نوعي تغيير است اما نه تغييري كه منجر به حل مسأله و ساختن واقعيت شود ..تنها زماني گسست يا تخريب به ساختن، بهبود و نهايتأ حل مسأله منجر مي شود كه تداوم آن با گذشته و در واقع با علتي كه معلول و مسأله را ايجاد كرده، حفظ شود…تغيير حاصل از تداوم (لحاظ كردن روابط علت و معلولي) منجر به تغيير راديكال مي شود، ولي تخريب حاصل از گسست، نتيجه اش جايگزين شدن يك بحران به جاي بحران قبلي است، نتيجه اش جايگزين شدن يك بيماري به جاي بيماري قبلي است، نتيجه اش جايگزين كردن شبه- مسأله به جاي مسأله است، نتيجه اش جايگزين شدن يك محافظه كار جديد بجاي محافظه كار قبلي است. گسست حتا در دنياي ذهن و در پيش فرض ها و در روش ها هم نيست بلكه اين تمايز است كه وجود دارد. چون هر انديشه و فكري هم تاريخچه و پيشينه اي دارد و از خلاء بوجود نيامده و نمي آيد…بنابراين در عالم ذهن و انديشه هم پيوست است كه وجود دارد و گسست فكري چيزي جز تخريب فكري نيست. در عالم ذهن هم تمايز منطقي ست كه وجود دارد تمايزاتي مثل تمايز عقلانيت و ناعقلانيت، تمايز مدنيت و خشونت، تمايز انسانيت و وحشي گري ، تمايز حقيقت و مصلحت، تمايز انتولوژي و معرفت شناسي، تمايز شهود و منطق، تمايز احساس و عقل، يا همان عقل و دل. در گسست- محوري، مسأله حل نمي شود بلكه فقط تخريب مي شود. اما در تداوم نگري عملي و تمايز- محوري ِ فكري، ريشه ها از شبه ريشه ها و علل شكل گيري مسأله از شبه علل آنها، بازشناخته مي شود و در يك پروسه مداوم و بدون گسست، مسأله حل مي شود. در نگرش تداوم- محور، مسأله در ارتباط با كانتكستي كه در آن قرار داشته و دارد ديده مي شود. در صورتيكه در گسست- محوري، تكست از كانتكست بصورت مكانيكي از هم جدا مي شود كه اين هم بدترين و ناعقلاني ترين روش حل مسأله است. اگر گسست، تخريب مسأله است، تداوم ، حل مسأله است . اگر گسست، تخريب است ، تداوم، عين تغيير است. تداومي كه بر تمايزات منطقي استوار است.

3- مستندهای تاریخی ایران، شبه‌مستندند.
اگر دو بخش قبل در مورد «مفهوم تاریخ» و«گذشته تاریخی» (اتفاقات تاریخی) را به مثابه دو پیش‌فرض بپذیریم، به یک نتیجه مشخص وبه فهم یک آسیب اساسی در مورد مستندهای تاریخی تولید چند دهه اخیر ایران می‌رسیم. اینکه مستندسازی تاریخی یا پرتره‌سا‌زی سیاسی ایرانی، فاقد دید تاریخی معتبر و فاقد فهم درست از تاریخ است.
وقتی مستندسازان بدون داشتن فهم معتبر از تاریخ و بدون اطلاع از فرایندی که واقعه تاریخی یا شخصیت تاریخی (که سوژه مستند آنهاست)، اقدام به ساخت مستند می‌کنند، نتیجه‌اش می‌شود، مونتاژ چند تصویر آرشیوی و قرائت چند مطلب ژورنالیستی ِ تکراری، در مدح و ذمّ یک شخصیت و در کنارش ذمّ تکراری استعمارگران خارجی.
و این در حالی‌ست که مستندهای تاریخی باید دست کم دو ویژگی اساسی از خود به یادگار بگذارند:
اول: ارائه زیباشناسی فرم در روایت، مستقل از اینکه سوژه مستند چه کسی یا چه کسانی هستند. دوست‌اند یا دشمن. موجه‌اند یا ناموجه.
دوم: ارائه تحلیلی منطقی و فرایندی از تاریخ و شخصیت‌های تاریخی، فراتر از کلاژ چند تصویر تاریخی، به طوری که مخاطب و بیننده پس از دیدن مستند، خود را در بخشی از تاریخ گذشته حس کند و ربط آنچه را دیده با آنچه در آن است را بفهمد و ببیند. نه اینکه آنچه را دیده، تکراری باشد از آنچه در فضای بیرون از مستند هم می‌تواند بخواند، ببیند و بشناسد.
به عبارت دقیق‌تر یک مستند تاریخی، باید یک پژوهش جدید باشد در فرم بصری، همانطور که هر پایان‌نامه یک پژوهش ابتکاری‌ست در فرم کلامی و نوشتاری.
همان طور که پایان‌نامه‌های تکراری یا سطحی یا برای نمره، فاقد ارزش علمی، آکادمیک است، هر مستندی هم که حاوی اطلاعات، داده‌ها و سخنان تکراری باشد، یا برای جایزه بردن ساخته شده باشد، فاقد ارزش هنری و مستندی‌ست.
تا این آسیب جدی شناخته و برطرف نشود و تا مستندسازان جدیت ساخت مستند تاریخی را بدون پشتوانه تئوریک، تحلیلی، و پژوهشی انجام می‌دهند، دیدن مستندهای وقایع تاریخی و پرتره‌های شخصیت‌های تاریخی، انتظاری عبث است چرا که آثار تولید شده نه ارزشمندند، نه هنری‌اند و نه ماندگار. و همه در همان سطحی تولید خواهند شد که تا کنون تولید شده‌اند. سطحی، فاقد عمق تاریخی، بدون ساختار تحلیلی، اسیر چند تصویر آرشیوی و مانده در چند تحلیل ژورنالیستی و گاه عامیانه‌ شعاری و ایدئولوژیک.
همین آسیب است که مستندهای تاریخی را به «شبه‌مستند» تبدیل کرده بی‌آنکه مستندسازان تاریخی (و حتا داوران ارزیاب این‌گونه مستندها) از محتوای «شبه‌مستند» بودن آنها آگاهی داشته باشند.
مستندسازی تاریخی در ایران نیازمند یک نگاه مستند ِ پاتولوژیک و نقادانه به انواع «شبه‌مستندهای» تولید شده است. و چنین نگاهی هنوز آغاز نشده است.
و نباید فراموش کرد:
آنکه گذشته‌اش را درست نمی‌شناسد، آینده‌اش را از دست می‌دهد.

ایرج افشارها

 

سید محمد بهشتی

 

 

آخر مرداد ۱۳۸۶ و در آن روزهای ملالت‌باری که در پی فوت غافلگیرکننده آقای دکتر باقر آیت‌الله زاده شیرازی سپری می‌کردیم، برای بزرگداشت او مجلس یادبود کوچکی در محل دانشنامه معماری و شهرسازی ایرانشهر برگزار کرده بودیم. زیرا دکتر شیرازی در عرصه میراث فرهنگی ایران یکی از عاشقان و مخلصان کاربلد بود که ابنیه بسیاری را نجات بخشیده است اما فراتر از آن او در عرصه پژوهش و مطالعات معماری ایران بسیار توانا و دانا بود.

جوانانی که در آن محفل بودند با حسرت از فقدان این مرد عزیز و بی‌جانشین سخن می‌گفتند. خوب به یاد دارم که یکی از آنها گفت با فوت دکتر شیرازی دیگر افراد معدودی در عرصه مطالعات فرهنگی ایران باقی مانده‌اند مثل آقای ایرج افشار. من از طرفی نزد خود این همه قدردانی جوانان نسبت به ستاره‌های آسمان  ایران‌پژوهی را می‌ستودم و از طرف دیگر می‌خواستم به آنان بفهمانم که جای خالی دکتر شیرازی‌ها را شما پر خواهید کرد. اما مولانا نبود تا برایش «سخن کشتی و معنا همچون دریا    درآ زودتر تا کشتی برانم». هرچه می‌گفتم خود شما شیرازی و افشار آینده هستید، تیرم به هدف نمی‌خورد و مقصودم به تعارف برداشت می‌شد.

متأسفانه اندکی بعد ایرج افشار نیز از میان ما رفت. روزی در یکی از بزرگداشت‌های آن مرحوم یکی از سخنرانان که خود شاگرد افشار بود، مطلبی گفت در مورد تکثر و تعدد آثار استادش. اگر درست به خاطر بیاورم حرف او این بود که مرحوم افشار طی دوران فعالیتش از سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۸۹ به طور متوسط سالی سه و نیم کتاب را به پژوهشگران تقدیم کرده است. اما پس از فوت او و طی پنج سال اخیر این آمار به سالی پنج کتاب افزایش یافته است. به عبارتی ایرج افشار پس از وفاتش حتی پرکارتر از زمانی بوده که خود قلم به دست داشت و کار می‌کرد. یعنی برای من که از نزدیک مرحوم افشار را نمی‌شناختم و مراوده چهره به چهره با ایشان نداشتم، ایرج افشار هنوز زنده است با سرحالی و دلخوشی مشغول کار است. این نیز ممکن نیست مگر به همت همین جوانانی که در فراغ استاد خود حسرت می‌خورند که افشار هم رفت و هیچ کس نماند اما در واقع به او تأسی جسته‌اند و صدها نمونه از او را تکثیر کرده‌اند.

حال توصیه من به این پیروان کوشا این است: ایرج افشار در بستری شروع به کار کرد که توجه به میراث مکتوب ایران‌زمین به فارغ‌التحصیلان دانشکده ادبیات منحصر بود، و آنان نیز غالباً از منظر ساختار و شکل به این میراث توجه داشتند. کمتر کسی پیدا می‌شد که به محتوای متون دقت کند و دلالت‌های تاریخی و فرهنگی آن را آشکار سازد. ایرج افشار از جمله معدود استثنائات بر آن جریان بود که خوشبختانه بر اثر پر کاری او، اثراتی قابل توجه برجای گذاشت. بر جوانان این زمانه است که به تأثی از او با دانش روز و تخصص‌های گوناگون دوباره به سراغ مخازن کتابخانه‌های ما بروند، و دانایی پنهان در لابلای خطوط متون برجای مانده از نیاکانمان را دقیق و موشکافانه واکاوی کنند تا ابعاد فراموش شده فرهنگ ایرانی دوباره به خاطره‌ها آورده شود. بدین ترتیب روح شیرازی‌ها و افشارها نیز در آرامش به سر خواهد برد. چراکه خیال آسوده دارند که جانشینان بهتر از خود را پرورش داده‌اند.

رانتخواری عملی طبیعی و عادی شده است

گزارشی درباره رانت و رانتخواری دردنیای فرهنگ و هنر

بهناز وفایی وحدت

رانت‌خواری پدیده‌ای است که آسیب‌های فراوان اجتماعی و اقتصادی فراوانی برای کشورها به وجود می‌آورد. بنابرنظر اقتصاددانان، درآمدهایی که خارج از فعالیت‌های مولد اقتصادی و با بهره‌گیری از قدرت و نفوذ سیاسی یا اقتصادی صورت می‌پذیرد همیشه به عنوان آفتی برای نظام اقتصادی هر کشوری حساب شده‌است. مصداق بارز این کلام همان «رانت و رانت‌خواری» می‌باشد که در هر جایی که حرف از سرمایه و پول به میان می‌آید فرار از موضوع رانت و رانت خواری غیرممکن است و متاسفانه این معضل فراگیر شده و برای خیلی ها دیگر رانت خواری عملی طبیعی و عادی است و اگر این‌گونه پیش برود . قطعا در آینده‌ای نزدیک به عنوان شغل در بین افراد جامعه جولان می‌دهد .
متاسفانه موضوع رانت و رانت خواری مدتهاست وجود دارد و پایش به فرهنگ و هنر نیز باز شده است . در دنیای هنر ، خاصه در سینما و تلویزیون که حیاتشان با سرمایه مالی عجین می‌باشد نیز همواره شایسته سالاری تحت‌الشعاع رانت بوده و برخی سبقه طولانی نیز برای آن متصور هستند . برای تهیه این گزارش به سراغ خیلی از هنرمندان رفتم تا نقط نظرات آنها را چاشنی این گزارش کنم ، اما متاسفانه مبحث رانت و رانتخواری باب طبع خیلی هایشان نبود . برخی ماررا دیوانه خواندند که به این مقوله می پردازیم ، عده ای با وعده یکساعت بعد و یک روز بعد ، وقت کشی کردند و از زیر بار پاسخگویی فرار کردند و برخی صادقانه ترس خود را از ورود به این حیطه اعلام کردند و برخی نیز با ناراحتی و تاسف گفتند مگر چنین معظلی در فرهنگ و هنر مان رسوخ کرده است ؟! و البته هنرمندانی بودند که با عصبانیت گفتند اگر ما در این مورد بخواهیم حرف بزنیم باید از کسانی که با رانت ، فیلم و سریال می سازند را معرفی کنیم . که البته ما اعلام آمادگی کردیم ، اما ظاهرا آن دوستان دو آتیشه از آمادگی مجله سفید وسیاه جا خوردند . در نهایت فرهیختگانی پاسخ ما را با متانت و به دور از هر حاشیه ای دادند . پاسخ‌هایی که دغدغه‌ها و دلسوختگی شان را از فهوای سخنانشان می نمایاند .
عبدالله اسفندیاری : حامیان فرهنگ گوهرشناس باشند
عبدالله اسفندیاری فیلمنامه نویس ، بازیگر و تهیه‌کننده سینما با نگاه جامعه شناسانه خود به لحاظ تاریخی به این موضوع پرداخته‌ و می‌گوید : درطول تاریخ همیشه هنرمندانی بیشترمطرح می‌شده اندکه نوعی پشتیبانی(رانت)با خودداشته اند. قدیم تر شاعرانی که دردربارها و مجالس اعیان شعرمی خواندند.ازحمایت آنان برخوردارمی‌شدند:(وظیفه گربرسد مصرفش گل است ونبید-حافظ) اما در میان همان‌ها هم آن‌کس بیشترگل می‌کردکه ازاستعداد بیشتری برخوردار بود !یعنی ممکنست بشود باپول وتبلیغات کسانی را که استعداد کمتری دارند مشهورکرد وبرصدرنشاند’ولی آن کسی ماندگارمی‌شودکه قابلیت بیشتری داشته باشد!
وی افزود : البته هرچه هنرها نیاز بیشتری به سرمایه داشته باشند و به عرصه های صنعت و بازار وارد شوند’ این حمایت‌ها بیشترتاثیر می‌گذارند. خصوصا درسینما که ” هنر-صنعت” است’ این پشتیبانی‌ها (رانتها) تاثیرگذاری آشکارتری می‌یابند’ که این پشتیبانی‌ها محدود به سرمایه و پول نیست: رفاقت‌ها و باندهای فرهنگی و هنری که گاه متکی به گرایش‌های سیاسی نیز می‌باشند ‘ (مثلاحزب توده شاعران و نویسندگانی را که درطیف سیاسی آنان می‌گنجید بیشتر پشتیبانی تبلیغاتی و “محفلی” می‌نمود و حتی دیگران را با توطئه سکوت بایکوت می‌کرد و…..این موضوع بعد ازانقلاب توسط حامیان مختلف حداقل به طرفداران و مخالفان انقلاب نیز تسری پیداکرد ! و بعدتر جناحی هم شد ! ) اما باز هم بایدگفت درمیان همه این بزرگنمائی ها و حمایتها’ بازهم کسانی واقعا ماندگار شده اند که “گوهری” را درخود ودیعه داشته اند.
این تهیه کننده سینما با اشاره به این که نمی‌توان ازحامیان فرهنگ وهنرگله کرد!’ و به آنها خرده گرفت’ ادامه داد : فقط باید به آنها توصیه کرد گوهرشناس باشند و حمایتها را بسوی گوهرداران واقعی متمایل کنند و از پشتیبانی‌های مبتذل و غوغا سالارانه درعرصه فرهنگ وهنر بپرهیزند! که این‌گونه کارها بیشترخوراک سیاست بازان است! درتاریخ کسانی بوده اند که علیرغم هنرمند بودن مهجور مانده اند و آنچنان‌که باید قدرندیده وبرصدرننشسته اند(نمونه مشهورش ظلمی است که به حکیم فردوسی شد) ‘ اماآنهاهمین که توسط کسانی گوهرشناس کشف شده اند’ ارج و قدرخود رایافته اند! باید به حامیان فرهنگ وهنرتوصیه کرد که بدنبال کشف استعدادهای ویژه باشند و خودرا درحصار”مراجعه کنندگان” و”سفارش شده گان” زندانی نکنند که بدمحصولی درو خواهند کرد!!!
امرالله احمدجو : اساس یک کار جذاب استعداد فیلمساز است
امر الله احمدجو کارگردان آثار فاخری چون « روزی روزگاری » می‌گوید : اساس یک کار جذاب ، درست و معنا دار و در کل هر کاری که به هر صورت ارزشی در آن وجود داشته باشد ، استعداد فیلمساز است . این که از چه طریقی به سرمایه و ابزاری که فیلمش را بسازد دسترسی پیدا می‌کند ، مسئله دیگریست .
وی معتقد است ، اگر کسی استعدادش را نداشته باشد ولی ابزار و امکانات را در اختیار بگیرد و کار نازلی تولید نماید ، در واقع مشکلی مضاعف ایجاد کرده است . البته ممکن است در کارنامه کاری هر فیلمسازی ، برخی آثارش خیلی خوب از آب درنیامده باشد . به نظر چنین کارگردانی که حساب خود را پس داده و حالا اثری نازل تولید کرده قابل اغماض است ، اما کسی که اساسا استعداد ندارد حتی اگر با هزینه شخصی خودش هم اقدام به تولید و ساخت اثری نازل کرده باشد می‌توان به او ایراد گرفت چه برسد به این که آن بودجه از بیت المال مردم باشد .
احمدجو تاکید دارد مسئولان باید مراقب باشند تا هرفیلمسازی که قرار است بودجه ای را برای تولید اثرش اختصاص ‌دهند مخصوصا در تلویزیون باید خودش را به اثبات رسانده باشد . معمولا بهترین راهکار این است که این افراد تجربیاتی با هزینه های کم در ساخت فیلم‌های کوتاه کسب کند واز این طریق خودش را معرفی کند و نشان دهد که خلاقیت دارد و یک فیلمساز واقعی است و دراین صورت است که سرمایه گذار شخصی یا دولتی می‌تواند با اطمینان سرمایه ای دراختیار این هنرمند بگذارد تا فیلمش را بسازد . راهکار کاملا ساده و مشخص و تجربه شده‌ایست که غیر از این باشد هدردادن پول خواهد بود .
کارگردان تفنگ سرپر ، با ابراز تاسف از این که در کشور ما رایج است که اکثرا به این حرفه یعنی بازیگری ، کارگردانی و یا شراکت داشتن در فیلمسازی علاقه دارند ، می‌گوید : به نظرمن علاقه داشتن به این حرفه اولا کافی نیست و دوما در الویت نیست ، چرا که لازمه فعالیت درهر کدام از رشته‌های فیلمسازی داشتن استعداد کافی می باشد . بعداز استعداد ، بحث علاقه به میان می‌آید ، سپس پشتکار و در آخر تجربه است که تکمیل کننده است تا یک نفر بتواند اثری قابل قبول تولید کند . موضوع ساده‌ای که فراموش شده و در ارزیابی‌ها مد نظر قرار نمی‌گیرد که نتیجه آن این است که مشکل به وجود می‌آید و سرمایه‌ها هدر می‌رود .
وی در انتها می‌گوید : از همه بدتر زمانی‌است که کسی از روی علاقه خود را به فیلمسازی برساند و بارها ثابت کرده باشد که استعداد این کار را ندارد ، اما نه خودش باور می‌کند و نه کسانی که به او کمک می کنند .
ضیاءالدین دری :مدیران ، شایسته سالاری را سرلوحه کارشان قرار دهند
ضیاءالدین دری کارگردان سینما و تلویزیون درباره رانت معتقد است ، این موضوع دربخش خصوصی آن‌ چنان مطرح نیست چرا که در این بخش سرمایه گذار بر اساس توانایی افراد سرمایه خود را دراختیار می‌گذارد . بنابراین در حوزه رانت دولتی ، تا زمانی که عام باشد و از امکانات همه استفاده کنند اشکال ندارد . مثل مساعدت‌هایی که در طول سالیان گذشته بنیاد فارابی برای فیلمسازان انجام می‌داده است . اما زمانی هست که این مساعدت ها و سوبسید را به افرادی خاص و نور چشمی می‌دهند . و یا ازطریق نفوذ در جاهای دولتی ، توصیه هایی می‌آورند تا از امکانات بیشتر دولتی استفاده کنند .
وی با اشاره به این که در بخش خصوصی برای تولید کار فیلم بر اساس توانایی افراد هزینه می کنند ، ادامه می دهد : در همین بخش خصوصی نیز بستگی به سفارش سرمایه گذار ، ممکن است کارگردانی که اصطلاحا بازاری می سازد دعوت به کار شود و اگر اندکی دغدغه های فرهنگی و سینمای جدی تر مد نظر باشد به سراغ کارگردانی می‌روند که حسابش را پس داده باشد .
دری افزود : زمانی که اجازه بدهیم افرادی از بودجه ‌های خاص برای تولیدات خاص استفاده کنند ، چند معضل را پیش رو فرار می‌دهد . اول این که فردی که توانایی و استعداد این کار را ندارد و از این رانت استفاده می‌کند قطعا محصولی که بیرون می‌دهد مخاطب پسند نیست . دوم این که سازمان و نهادهایی سرمایه خود را برای آن محصول می‌دهند که موضوعیتی با آن محصول فرهنگی ندارند .
کارگردان کیف انگلیسی می‌گوید : کسی که با توصیه وارد کار سینما و یا تلویزیون می‌شود ، حتما از پول دولتی و یا پول‌های حاشیه دولتی استفاده می‌کند . یادم می آید زمانی فردی وارد تلویزیون شد و در آن موقع یک میلیارد تومان گرفت ( در آن زمان با چنین رقمی می‌شد 5 هکتار زمین در شمیران خرید ) و یک سری فیلم مستند ساخت که افشاگرانه بودند و تا حایی که در خاطرم هست هیچگاه پخش نشدند .
وی ادامه داد : این افراد برای این که بتوانند پول درشتی بگیرند باید مستمسکش را هم ایجاد کنند . شما وقتی می‌خواهید پول چند ده میلیاردی بگیرید ، شک نکنید که برای پروژه روز نمی‌توانید به نتیجه برسید ، لاجرم باید موضوعیت خود را در دوره و زمانه‌ای جستجو کند که ایجاد کردنش هزینه بر باشد .، بنابراین این را بهره برداری‌های رانتی می‌گویند .که ملاحظات لازم در آن صورت نگرفته است .البته لزوما نمی توان گفت تولیداتی که از این طریق تامین بودجه می‌شوند ، بد از آب در می‌آیند . حداقل ممکن است دست برقضا درام آن قصه چیزی داشته باشد و مخاطب بعد از دیدن چند قسمت به آن عادت کرده و نگاه کنند ، اما ماحصل کار را که می‌بینیم ، متوجه می‌شویم آن هزینه‌ای که برای آن اثر صرف شده ، در خیلی از مواقع لزومی نداشته و کار در سطح استاندارد شبکه های سراسری نبوده است .
دری با تاکید بر این که وقتی با این مقوله انحصاری برخورد می‌شود ، راه کاری باقی نمی‌ماند ، اقزود : جز این که به تذکر دادن اکتفا کنیم و مدام به مسئولان یادآور شویم که این پولی که از این طریق هزینه می کنید متعلق به بیت‌المال است و شما با این کار بجای مردم تصمیم می‌گیرید .و به نظرم مدیران در هر سطوحی از پست مدیریتی باشند باید شایسته سالاری را سرلوحه کار خود قرار دهند .
در بخش خصوصی مقوله رانت بیشتر تبدیل به دورهم جمع شدن یکسری دوست و رفیق تبدیل می‌شود که می‌خواهند به کمک یکدیگر اثری را تولید و عرضه کنند . در این شرایط کارها با درایت تهیه کننده و سرمایه گذار پیش می‌رود و آنها تصمیم می‌گیرند با چه کسانی کار کنند ، چرا که در نهایت باید جواب وقت و پولی که هزینه آن کار می‌کنند را از بازار و مردم بگیرند . بنابراین وقتی می‌خواهند ریسک کنند ، تلاش می‌کنند بهترین گزینه ‌ها را پای کار بیاورند و در نتیجه بده بستان‌هایشان با افرادی خاص به کسی مربوط نمی‌شود ، هرچه می‌خورند نوش جانشان ، حاصل ریسک شان را می‌خورند .اما انحصار در جایی مانند رسانه ملی ، عملکرد را به سمت عدم توجه به شایسته سالاری سوق می‌دهد . اگر چه بحث در باره معضل رانت و رانت خواری ، موضوع پیچیده‌ایست که در این گفتگو نمی‌گنجد .
حسن هدایت : نگاه مدیریتی باید تغییر کند
حسن هدایت تهیه کننده ، کارگردان ، فیلمنامه نویس و تدوینگر سینما درباره رانتخواری و شایسته سالاری در عرصه هنر می‌گوید : مشخص است وقتی یک کار بتواند هم ارزش‌های خود را به لحاظ فرهنگی و هنری نشان بدهد و هم مخاطب را جذب بکند نشان می‌دهد که به هر حال سازنده و با سازندگانش زحمت کشیده‌اند و کارشان را بلد هستند ولی آن‌هایی که متاسفانه در تلویزیون ما خیلی زیاد هستند و کم . بیش در سینمای ما نیز وجود دارند ،درواقع با هزینه‌های سنگین آثاری تولید می‌کنند که نه ارزش فرهنگی و هنری دارد و نه مخاطب را جذب می‌کند ، مرتب هم توقیف می‌شود ، خب این نشان دهنده استفاده از رانت دارد .
کارگردان فیلم ناسپاس می‌گوید : متاسفانه این افراد استفاده ناثوابی هم می‌کنند ، یعنی خیلی‌ها از روی همین ارتباطات و رانت می‌آیند و بدون این که صلاحیت کار داشته باشند سرمایه‌ها را از بین می‌برند .
حسن هدایت، معتقد است اگر کسی از روی شایستگی و توانایی وارد این حرفه شده باشد اشکال ندارد از رانت هم استفاده کند چرا که می‌توان گفت ، چون این آدم تواناست پولی هدر نرفته و حداقل یک محصول خوب تولید شده است ،
تهیه کننده و گارگردان گراند سینما ادامه می‌دهد : اکثر کسانی که از رانت استفاده می‌کنند ،آدمهایی هستند که صلاحیت لازمه را ندارند و از روی ارتباطات وارد می‌شوند و تاثیر منفی روی بودجه فیلم ، کیفیت و مخاطب می‌گذارند و نتیجه آن ریزش مخاطب است .
نویسنده مردی که زیاد می دانست با اشاره به این که تلویزیون یک نهاد دولتی لست و نسبت به سینما رانت بیشتری را به یک سری فیلمسازها و تهیه کنندگان خودی می‌دهد .افزود : نتیجه کار این می شود که شاهد تولید فیلم هایی با بودجه‌های سنگین ، با مخاطبان بسیار اندک و با تاثیرگزاری پایین هستیم ، چرا که این‌ افراد ناتوان باید بر اساس یک سری فرمایش ها محصولشان را تولید می‌کنند . البته آیزنشتاین هم در شوروی سابق فیلم فرمایشی برای انقلاب خودشان ساخته است ، اما واقعیت این است که بعد از گذشت سال‌ها هنوز به عنوان یک شاهکار هنری فابل ارزش است ، اگر چه همه بگویند به لحاظ محتوایی و فرهنگی فرمایشی است .
وی افزود : شاید در تاریخ سینما مشهورترین فیلمی که کاملا سفارشی ساخته شده فیلم مستند « پیروزی اراده » به کارگردانی لنی ریفنشتال ، فیلمساز مورد علاقه هیتلر است و کاملا در مدح هیتلر و فاشیست آلمان نازی است . ولی با گذشت هفتاد سال هنوز از آن به عنوان یک فیلم بسیار قدرتمند مستند یاد می کنند و به عنوان نمونه در دانشگاه ها تدریس می‌کنند. . می‌گویند فکر سیاهی پشت این فیلم است ، اما توانایی فیلمساز که قابل کتمان نیست .یعنی این دو را از هم تفکیک می‌کنند .
هدایت اظهار داشت : متاسفانه در کشور ما اغلب فیلم‌هایی که از رانت استفاده می‌کنند ، فیلم‌های ضعیفی هستند . به نظرم نگاه مدیریتی باید تغییر کند . و تا زمانی که رانت فرهنگی به برخی می‌دهند و به برخی نمی‌دهند ، در روی همین پاشنه خواهد چرخید .
طهماسب صلح جو: از ماجراهای پشت پرده خبرنداریم
طهماسب صلح جو منقد سینما و تلویزیون در باره رانت و رانتخواری در یک لفافه عجیبی می‌گوید : اگر بخواهیم به این قضیه اشاره بکنیم باید بشناسیم و معرفی کنیم ، یعنی بگوییم این اثر بارانت ساخته شده و تاثیر خوبی نداشته و دیگری این طور نبوده است .که ما چنین شناختی نداریم . و فکر نمی کنم شما هم داشته باشید که بخواهید نام بیاورید و مثال بزنید .
وی ادامه داد : درکل می شود گفت که شایسته سالاری خیلی خوب است ، ولی این که با چه معیاری افراد شایسته را انتخاب می کنند و چه کسی قرار است بگوید چه کسی شایسته هست و چه کسی نیست ، بحث پیچیده و مبهمی است .
این منتقد افزود : فقط می توانیم نمونه های موفق کار تلویزیون را بررسی کنیم و بگوییم که این سریال‌ها موفق بوده اند . حالا این که کدام با رانت بوده و کدام شایسته سالار به آسانی نمی توان تشحیص داد .چون ما از ماجراهای پشت پرده خبرنداریم .

در این گرارش از نقطه نظرات برخی هنرمندان و منتقدان بهره جستیم و از صحبت های آنان این استنباط می‌شود که افتادن در ورطه رانت و رانتخواری منجر به بی کیفیتی آثار و هدر رفتن سرمایه بیت‌المال می‌شود . و خیلی ساده می‌توان به این نتیجه رسید که اگر مدیران فرهنگی ما در این حیطه اقدامی انجام ندهند ، قطعا اوضاع از این که هست بدتر خواهد شد. بخصوص در صدا و سیما که یک رسانه ملی است و به تعبیر بنیانگذار انقلاب ، حضرت امام خمینی ( ره) یک دانشگاه است ، نباید رانت موضوعیتی داشته باشد و ریاست جدید این سازمان گر چه عزم خود را جزم کرده تا ساختاری و ریشه ای معضلات این رسانه را حل کند اما ظاهرا در این مدت محدود حضورش به همه چیز توجه داشته به غیر از رانتخواری در این رسانه عریض و طویل که نظر وی را به این موضوع مهم جلب می کنیم و می گوییم ، جناب علی عسگری دراین سالها شاهد بودیم که استعداد افراد زیادی در این سازمان زیر بار رانت و رانتخواری له شده و هرز می رود و در مقابل خیلی ها فرصت عرض اندام پیدا کردند که نتیجه آن بی کیفیتی برنامه ها و فراری دادن مخاطبان تلویزیون بود. اگر امروز مخاطبان جَـم ، جـِـم را می بینند ، نتیجه بی تدبیری برخی مدیران بی‌انگیزه و ناتوان در مقوله کار رسانه و همچنین افتادن عده‌ای از آنان در چرخه رانت و رانتخواری بوده است والا چرا باید افراد با استعدادی گوشه نشین و یا خانه نشین شوند و عده ای که نه مخاطب شناس هستند و نه با مقوله برنامه سازی آشنا ، به عنوان مدیرو تصمیم گیر و یا برنامه ساز آن هم برنامه های روتین و زنده مشغول کار باشند . بقول طهماسب صلح‌جو ما از ماجراهای پشت پرده خبرنداریم ، اما آنچه که روی پرده می بینیم ا

شمایل بختک

                    شمایل بختک                 

  امیر فرض اللهی  

 سعید روستایی بعد از فیلم غافلگیرکننده‌اش «ابد و یک روز» که در سینمای ایران جریان به پا کرد، به سراغ موضوعی قابل تأمل رفته است. او در «متری شش‌ونیم» یک سرگرد آگاهی را نشان می‌دهد که معادلی واقعی دارد؛ مرحوم سرهنگ بختکی. پلیسی که پیمان معادی نقش‌آفرینی کرده است کمی شبیه به اوست. پیمان معادی گویا قرار است حتی در نقش‌های خشن هم شمرده سخن بگوید و لحن و ریتم بازی متناسب با شخصیت خشن و جدی سرگرد، تفاوتی با نقش‌آفرینی‌هایش در سایر شخصیت‌ها در سینمای ایران نداشته باشد. با همه این احوال سعید روستایی در این اثر باوجود ایراداتی که دارد، یک گام به پیش رفته؛ جغرافیای ذهنی‌اش به نسبت فیلم قبلی وسیع‌تر شده و به لحاظ کارکرد اجتماعی، فیلم جدیدش دغدغه‌مندتر است. نمایش فراوان کثرت معتادان و معضل اعتیاد در فیلم مزبور مجوزی برای خشونت سرگرد آگاهی و همراهی و همدلی مخاطب برای هم‌ذات پنداری با اوست. صدالبته شلوغی بیش از حد این اثر یکی ازآفات این فیلم است و فیلمساز می‌توانست در درامی متمرکزتر عاری از این کثرت، اثری موثرتر بسازد. اما درعین‌حال قصه‌ی دو وجهی سرگرد وقاچاقچی عمده که ظرف چهارسال به ثروتی چند صد میلیاردی می‌رسد و پیشنهادهای مالی عجیب غریبش به سرگرد برای رهایی از محاکمه، تابوشکنی قابل توجهی در سینمای ایران دارد؛ نمایش و پردازش شخصیت خشن و بسیار جدی پلیس آگاهی برای ریشه‌کن‌کردن معضل اعتیاد.
چشم اسفندیار اثر جدید روستایی در چند نقطه متمرکز است: ۱-شلوغی بیش از حد فیلم که می‌توانست نباشد و فیلم با درامی متمرکزتر، موثرتر عمل کند حتا اگر فیلمساز بخواهد این همه معتاد را نتیجه یک شبه پول دار شدن قاچاقچی های عمده بنامد ۲-خرده قصه‌های این فیلم آنچنان فراوان است که به خطوط دوگانه اثر ضربه می‌زند و قصه پلیس خشن و قاچاقچی عمده که در پی نابودکردن جماعتی کثیر و آبادکردن خانواده خویش است را به قهقرا می‌برد. نوید محمدزاده در ایفای نقش این ضدقهرمان اما موفق‌تر از معادی عمل می‌کند. پردازش درست شخصیت او توسط روستایی و اینکه می‌خواهد شرایطی فراهم کند تا پدر و مادر خواهران و بردارانش در موقعیتی زندگی کنند که از معضلات زندگی در جنوب شهر در امان باشند، اوج هنرنمایی روستایی در این فیلم است که شکل گرفته است و نام فیلم نیز براساس این جغرافیای ذهنی بنا شده است. این تفاوت عمده سعید روستایی در دومین ساخته‌اش به نسبت اثر قبلی‌اش است که وسیع‌تر شده و عمیق‌تر و دغدغه‌مندتر است. ۳- هم به لحاظ حقوقی و هم باور مخاطب، بازداشت سرگرد، توسط قاضی بواسطه اتهام واهی و عاری از استدلال قاچاقچی عمده در دادگاه پس از اینکه در طول مسیر منتهی به دادگاه پیشنهاد مالی‌اش توسط سرگرد رد می‌شود صحیح نیست. به دیگر سخن محاکمه یک افسر درجه‌دار نظامی در اختیار قاضی دادگاه معمولی نیست و دادسرای نظامی این اختیار و قدرت را دارد. پس بازداشت او توسط قاضی دادگاه عمومی و تلاش سرگرد برای آورده‌شدن فیلم کشف شش یا هشت کیلو مخدر از خانه قاچاقچی عمده، تلاش واهی سعید روستایی برای ایجاد هیجان کاذب در فیلم است که از باور مخاطب پس می‌زند و حتی به لحاظ حقوقی صحیح نیست. این بزرگترین پاشنه آشیل این اثر سعید روستایی است.
در مجموع «متری شش‌ونیم» اثری درخور تامل و برخلاف نظر برخی از همکاران به رغم نگارنده گامی به پیش در کارنامه فیلمسازی سعید روستایی است که اگر اشکالات وارد شده را نداشت می‌توانست درقامت یک شاهکار در سینمای ایران جلوه‌گری کند .فروش فیلم البته ضعف های ساختاری این اثر خوش ساخت را در وادی فیلمنامه جبران نمی کند و سعید روستایی هرگز نباید در توهم این استقبال فرو رود همانگونه که بسیاری منتظر بودند بعداز ابد و یک روز او اثری ضعیف بسازد و او را یک اتفاق یکدفعه ای بنامند اما چنین نشد.

با تعزیه خوانی به اواز رسیده ام

گفت و گو با پهلوان اواز ایران ایرج خواجه امیری

 

از حسین خواجه امیری(ایرج) سُخن گفتن و نوشتن مرا به یاد شعری از حضرت حافظ می اندازد که می فرماید :«ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توُست» لذا صمیمانه اعتراف می کنم که دانش موسیقایی و قلم ناتوانم ، ناچیز تر از آن است که از مفاخر موسیقی سرزمینم بنویسم ولی از آنجا که همواره خود را مدیون این گرانمایگان میدانم و لحظه لحظه های نوجوانی و را جوانی ام با نوای ملکوتی این بزرگمردان سپری نموده ام این اطمینان را دارم که کُلیه اصحاب فرهنگ و هنر با اغماض و چشم پوشی حقیر را به بضاعت اندکم خواهند بخشید.
نوشتن درباره ایرج کار آسانی نیست ، زیرا که نام این مرد با کوله باری از خاطرات مردمی گره خورده است؛ مردمی که همواره ایرج خودرامدیون آنان می داند و عاشقانه هنوز هم بعد از گذشت هفت دهه از شروع فعالیتش برای آنان به اجرای برنامه می پردازد . هنرمندی که با جرات میتوان گفت تمام روز های عمر هنری اش را خوش درخشیده و توانسته است که در این سالها ، آوازی را به مردم ارائه دهد که نه تقلید از کسی بود و نه کسی توانست از آن تقلید کند ؛ اما در زمانی که به گفته ی حافظ :« یاران همنشین همه از هم جدا شدند» از او میبایستی صدها اثر ماندگار دیگر ضبط می شد تا برای آیندگان به یادگار بماند ، متاسفانه اینکار صورت نپذیرفت که ظاهراً سرنوشت چنین نخواست و سرگذشت موسیقی ایران به گونه ای دیگر رقم خورد.
محمد عرفان رفیعی

جناب استاد بنظرم میرسد که گفتگوی خود را به اصطلاح از زمان تولد شما شروع کنیم و با کمک از حافظه شما بتوانیم به آن ایام برگردیم که چه شد به هنر علاقه مند شدید
من در 11/دی ماه/1311 در خالد آباد نطنز یکی از شهر های استان اصفهان در خانواده ای هنرمند به دنیا آمدم. پدر بزرگم از خوانندگان به نام عهد قاجار زمان ناصرالدین شاه بود و پدرم هم از صدایی خوش و رسایی برخوردار بود و به ردیف های موسیقی ایران واقف بود . من در چنین خانواده ای بود که به هنر علاقه مند شدم و از همان کودکی زیر نظر پدرم تحت تعلیم قرار گرفتم و هم زمان هم به مراسم های تعزیه خوانی میرفتم و در آن مراسم ها شرکت میکردم ، که علاوه بر حضور در این مراسم ها توانستم نکته های بسیاری را نزد تعزیه خوانانی که بر ردیف های موسیقی ایرانی واقف بودند فرا بگیرم.همچنین در این سالها از صفحات گرامافون نیز غافل نبودم و با شنیدن آن ها که غالباً آثار استاد تاج اصفهانی ، استاد ادیب خوانساری نکته ها آموختم
استاداز چه زمانی به تهران آمدید و به محضر استاد صبا راه یافتید؟
بله من زمانی که تحصیلات مقطع ابتداییم را تمام کردم به تهران رفتم و از سال 1326 بود که به محضر استاد ابوالحسن خان صبا راه پیدا کردم و توانستم که به مدت دو سال از محضر این بزرگمرد موسیقی استفاده کنم و به تکمیل دانسته های خودم در ارتباط با ردیف های موسیقی بپردازم.دقیقاً خاطرم هست که خدمتتان عرض کردم من ردیف ها را از مرحوم پدرم ، از تعزیه خوانان و صفحات گرامافون اون زمان یادگرفته بودم ، منتها وقتی معرفی شدم به ایشان رفتم کلاسشون تا به تکمیل آموخته های خودم بپردازم و همیشه هم آخرین کسی بودم که توی کلاس باهام کار میکردند ، بطوری که ایشان ساز می زدند و من می خواندم و در این بین آموزش ها لازم را به من می دادند.
از چه زمانی بصورت حرفه ای به حیطه هنر موسیقی وارد شدید؟
اولین فعالیت هنری ام در رادیوبود.در نوجوانی در حدود ۱۵سال داشتم (سال۱۳۲۶) که معرفی شدم به مرحوم استاد ابوالحسن صبا و ۲ سال در خدمت ایشان بودم و بعد ایشان من را مستقیماً به رادیو ایران معرفی کرد و مرحوم ابراهیم خان منصوری که رئیس موسیقی آن زمان بود مرا به عنوان خواننده ارکستر خودشان انتخاب کردند و من از آن روز توانستم که با ارکستر خود ایشان برنامه اجرا کنم؛ یعنی سال ۱۳۲۸کار هنری را شروع کردم و بعد رفتم دانشکده افسری و در دانشکده افسری هم که بودم شب های جمعه که آزادی داشتم و موقع استراحتم بود میرفتم و در برنامه ارتش از ساعت 7:30 تا 8 شب با ارکستر آقای محمد بهارلو برنامه اجرا می کردم بعد کم کم استخدام رادیو شدم و با اسم ایرج البته اسم خود من حسین و فامیلی من هم خواجه امیری خالدی است ولی ملقب به ایرج که اسم برادرم بود و این اسم را انتخاب کردم که کسی مزاحمت برایم ایجاد نکند.
استاد میشود از زمان ورودتان به برنامه گلها برای ما صحبت کنید؟
والا من از ابتدا به دعوت مرحوم پیرنیا به گلها راه پیدا کردم ، دقیق یادم است که به من خبر دادند که آقای پیرنیا بامن کار دارد و من رفتم خدمتشون و ایشان رسماً از من دعوت کردند که به برنامه گلها بروم و به اجرای آواز بپردازم و من هم اطاعت کردم و رفتم و از همان موقع شروع کردیم و اولین برنامه ام هم یادم هست که با استاد تجویدی اجرا کردم با شعری از مولانا (تا به کوی تو به امید نیاز آمده ایم) ؛در دستگاه سه گاه اجرا کردم.
چی شد که صدای شما برای فیلم های فارسی انتخاب شد.و در اولین فیلمی که خواندید چه بود و هنرپیشه اش چه کسی بود؟
یادم هست اولین فیلمی که من خوندم کلاس ۱۲ ان زمان بودم که داشتم دیپلم می گرفتم چند تا آهنگ بود از آقای جواد لشکری در فیلمی به نام روزنه امید که سردار ساکر هندی تهیه کننده و کارگردان بود و من با خانم الهه(بهاره غلامحسینی) دو صدایی اجرا کردیم ولی حقیقتش آرتیست اولش یادم نیست.ولی می دانم که اولین فیلمم به نام روزنه امید بود.
شما به جای خیلی از هنرپیشه های معروف خوندید ولی یکی از هنرپیشه ها که همیشه جاودانه موند مرحوم محمدعلی فردین بود .خودتان نظرتان در رابطه این که صدای شما با تصویر فردین در دل مردم جا کرده بود چه هست؟
اولا مرحوم فردین به نظر من هنرپیشه بسیار خوبی بود.با ذوق بود و در کارش خیلی فعالیت می کردکه کارش را خوب اجرا کند.مخصوصاً روی صدای من خیلی تمرین می کرد .چنان لب خوانی می کرد که خود من که آواز ها را خوانده بودم نمی توانستم مثل اون لب بزنم و خوب گرفته بود و کار زمان بود که زمان بود که صدای من روی چهره او جا گرفته بود.
اولین فیلمی که فردین از آهنگ های شما را اجرا کردند چه بود؟
اولین فیلم دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم فیلم آقای قرن بیستم بود که سال 1342 ساخته شده بوداما به نظر خودم موفق ترین فیلمی که با مرحوم فردین کار کردم گنج قارون بود که فکر نکنم تا بحال فیلمی در ایران آمده باشد که آنقدر بفروش برسد.
استاد میشود بفرمایید که تابحال چه تعداد ترانه ( تصنیف) اجرا کرده اید؟
طبق گفته یکی از دوستانم که آرشیو هنری موسیقی داره و همینطور خود شما که آرشیو آثار من را دارید ، در حدود ۸۲۰ ترانه و تصنیف و آوازخوانده ام.البته در برنامه گلها که در حدود ۲۰ تا ۲۵ سال(سال ۳۵ و6 ۳ تا آخرین برنامه گلها) برنامه اجرا می کردم ۲۱۳ برنامه از سری برنامه های گلها را اجرا کردمک ه متاسفانه بسیاری از آنها نمیدانم چرا دردسترس نیست و آرزومندم که روزی بتوانم آنها را باز هم بشنوم.
استاد فکر کنم شما در اجرای تصنیف و آواز رکوردار هستید در تاریخ موسیقی ایران؟
بله خب فکر میکنم همینطور باشه.خب من به هرحال 30 سال بطور مداوم روزی چند ترانه و آواز اجرا میکردم و همین علت باعث شده که تعداد آثار بسیار زیادی داشته باشم
استاد بفرمایید که در بین نوازندگان و خوانندگان بیش از همه به چه کسی علاقه دارید؟
خدمتتان عرض کنم که من در بین خوانندگان اکثر همکاران را دوست دارم و صداشون را میشنوم ولی بیش از همه به صدای آقای نادرگلچین علاقه مند هستم. ببینید آقای گلچین دو دانگ صدا داره ولی خیلی گرم و خوب میخواند و منم خیلی از صداش خوشم میاید. البته از صدای اقای گلپایگانی ، آقای شجریان و دیگر همکاران هم لذت میبرم و میشنوم و دوستشان دارم.در بین نوازندگان هم همینطور من بااکثر نوازندگان کار کرده ام و دوستشان دارم اما بیش از همه ساز استاد یاحقی هست که روی من تاثیر دارد و لذت میبرم از آثارش.
استاد ایرج میشود بفرمایید در حال حاظر چی کار می کنید ؟
بنده الان بازنشسته ارتش هستم و به کارهای هنری هم می پردازم.گاهی نوار و سی دی ،گاهی هم به اجرای کنسرت می پردازم و توی این چند سالی که صدایم آزاد شده توانستم که نوار و سی دی های زیادی بیرون دهم ، که اکثراً کارهای بعد انقلاب من به همراه آقای امیراحسان فدایی که همانند فرزند من هست اجرا کرده ام .
استاد نظرتان درباره موسیقی سنتی اکنون ایران چیست ؟
والا موسیقی سنتی امروزه با اینکه نسبت به گذشته خیلی اُفت داشته اما البته هنوز هستن یه عده ای که موسیقی اصیل را دنبال می کند و آهنگ هایی می سازندولی اصولاً این جوان هایی که آمدند البته گفته میشود: نو که می اد به بازار کهنه میشه دل آزار. من خودم موافق این قضیه نیستم به هیچ وجه. و حقیقتش هم اگر از من سوال کنند در مورد موسیقی پاپ و جاز موزیک باید بگویم که تو مغر من یکی نمیرود چون من با اون موسیقی بزرگ شدم.
البته استاد من با این ( نو که میادبه بازار کهنه میشه دل ازار) موافق نیستم.چون اساتیدی مثل شما و استاد گلپایگانی و….در قلب مردم جا دارید و مردم با صدای شماخاطره دارند و نمی توانند فراموش کنند و بطور کلی باید بگوییم که هر کسی جای خودش را دارد
کاملاً درست می فرمایید .این بسته به فرهنگ و زبان و ملیت ما دارد .هر ملتی برای خودش یک نوع موسیقی دارد.موسیقی ما هم همان موسیقی بود که در برنامه گلها اجرا می شدکه بسیار خوب و دلپسند و عالی بودمنتهی حالا دیگر اون ارکستر ها و خواننده ها و اهنگسازان نیستند و اکثراً روی آوردن به جاز موزیک و … که خیلی راحت است و فقط آدم را به هیجان می آورد و با دام و دومب همراه است و با روح هیچ کاری نداره که آدم از شنیدنش لذت ببرد.
استاد امروزه ما بسیارمی بینیم که خواننده های جوان با وجود این که خواننده و شاعر و آهنگساز اثر در قید حیات هستند آثار آنان را بازخوانی می کنندو یا با یک تنظیم جدید می خوانند؟نظرتون دراین باره چیست؟
نظر من اینه که دیگر چنته ها خالی شده و دیگر آهنگساز خوب وجود نداره و بر می گردند به گذشته و آثار دیگران را یک فرمی جدیدمی دهند و از نو می خوانند که به نظر من کار جالبی نیست چون موفقیتی ندارد. مردم هیچگاه از کارای بازخوانی اونهم بازخوانی اهنگ هایی که صاحب اثر در قید حیات هست ، نمی کنند
از آهنگ های شما باز خوانی کرده اند؟
زیاد.خیلی زیاد.آهنگ هایی که مردم پسند بوده را برداشتن یک مقدار فرمش را عوض کردند و اجرا کردند.
حداقل یک زنگی به شما زدند و اجازه ای بگیرند؟
اجازه که نگرفتند، هیچ ،حتی یه تشکرهم نکردند.
آرزوی استاد ایرج در این سن و سال چیست؟
تنها آرزویی که دارم این است که خنده روی لب های تمام هموطنانم باشد و همینطور آرزوی بهبود وضعیت موسیقی برای جوانان کشورم را آرزومندم زیرا که سالها، ما برای این موسیقی زحمت کشیدم و حیف است که این زحماتی که کشیده شده، ازبین برود

آسیب‌شناسی مستندهای تاریخی ایران

(بی‌توجهی به تاریخ گذشته، بی‌توجهی به آینده است)

محسن خيمه‌دوز
khaimehdooz@gmail.com

1- فهم تاریخ، بنیان مستند است.

تاريخ را از منظر هاي گوناگون روايت كرده‌اند. برخي آن را مبناي تحليل‌ها و پژوهش‌ها دانسته‌اند (ماركس، كان، كالينگ‌وود)، برخي تاريخ را از منظر شناخت آثار تاريخي در نظر مي‌گيرند (ديويس، هابزبوم، كار،تيلور، ترنر، تامسن) ، برخي ازمنظر شيوه بررسي ِ تاريخ به آن نگاه مي‌كنند (هايدگر و كانت)، برخي از منظر گذشته‌شناسي به تاريخ نگاه مي‌كنند (وودسون) و برخي هم تاريخ را از منظر زنانه و به قصد رد ديدگاه‌هاي مردانه از تاريخ، روايت مي‌كنند (هابزبام، اسكات، وايت، ديويس، روباتم، تامسن).
از كثرت ديدگاه‌ها در مورد تاريخ، اولين نتيجه‌اي كه حاصل مي‌شود اين است كه معنا و مفهوم تاريخ در ظرف هيچ نظريه‌اي به تنهائي نمي‌گنجد، چرا كه اولأ مادۀ تاريخ به وسعت خود هستي‌ست و نمي‌توان صورت واحدي براي آن در نظر گرفت، ثانيأ تاريخ را نه كتاب‌هاي تاريخ يا انديشه‌هائي درباره تاريخ، كه انسان‌هاي موجود در تاريخ مي‌سازند و چون آنها هر كدام وابسته به يك دوره زماني و مكاني خاص‌اند و از آن گذشته، در همان دوره زماني و مكاني خاص هم، هر فردي در موقعيت خاص خود زندگي مي‌كند، بنابراين سخن گفتن از كل تاريخ جز يك ادعاي گزاف، بيش نيست. و هر نوع ادعا در باره جهت، مسير و ماهيت تاريخ در كليتش، فقط يك حدس، و نهايتأ يك شهود معنايي‌ست.
ايرادي ندارد كه از پژوهش‌هاي موردي و جزئي تاريخ استفاده كرد و از آن استقرائاتي درباره خود تاريخ به عمل آورد، اما نمي‌توان درباره جهت و سمت و سوي تاريخ بويژه سمت و سوي اخلاقي، ارزشي و نرماتيو تاريخ حكم صادر كرد، همان طور كه در باره معناي هستي (پوچ بودن و يا تكاملي بودن هستي) نمي توان نظر و حكم قطعي داد. آنچه تا كنون بوده (و هست) يا حدس‌هاي پژوهشي بوده و يا شهودهاي استتيك و زيباشناختي.
بنابراين تاريخ را بايد ظرف تغييرات ديد نه سمت و سوي تغييرات.
زيرا بيرون از تاريخ چيزي وجود ندارد كه تاريخ نسبت به آن سمت و سو داشته باشد.
هر چند همه اجزاي تاريخ نرماتيو و جهت‌دارند اما خود ِ تاريخ نه يك پديده جهت‌دار كه بستر تحولات و برآمده از مجموعه جهت‌هاي انسان‌هاي موقعيت‌مند است.
اما چرا انسان از ماهيت و جهت تاريخ مي‌پرسد؟ بويژه آنكه از يك سو ميل به زيستن آرام و در صلح دارد، بدون جنگ و كشتار و فقر و خونريزي و ترور و ديكتاتوري، و از ديگر سو مي‌بيند كه در همان تاريخ زيستي‌اش هر روز جنگ و خونريزي و ترور و وحشت و فقر و بي‌پناهي، بيداد مي‌كند و حتا شايد برخي از پژوهش‌ها از افزايش اين آسيب‌هاي زيستي هم گزارش كنند.
در چنين وضعيتي‌ست كه ذهن پرسش‌گر انسان كه جوياي امنيت و رسيدن به تعادل است، اين پرسش برايش ايجاد مي‌شود كه به راستي تاريخ چيست؟ و در چه جهتي سير مي‌كند؟ ويراني يا بهبودي؟
مفهوم “انسان در موقعيت”، اگر كليد اساسي فهم تاريخ نباشد، يكي از كليدهاي اساسي تاريخ مي‌تواند باشد، بطوري كه با درك موقعيت‌هايي كه انسان در آنها قرار دارد، بي‌آنكه او را اسير ان موقعيت‌ها بدانيم (نوعي دترمينيسم تاريخي و اجتماعي)، مي‌توان به تبييني از جهت‌گيري‌هاي ارزشي و اخلاقي او دست يافت و حتا براي تنظيم رابطه ارزشي و اخلاقي انسان‌ها در موقعيت‌شان، از منطق و قاعده‌اي رفتاري هم سخن گفت (چيزي شبيه آنچه كارل پوپر از آن به “منطق موقعيت” ياد مي‌كند) تا اينكه انسان يك سره اسير “اتفاق” و “رخداد” نباشد.
فهم انسان در موقعيت براي فهم جهت‌گيري‌هاي نرماتيو تاريخي، از آن جهت مهم و اساسي‌ست كه انسان‌ها ناگزير با تمام ضعف‌ها و حُسن‌هاي‌شان، همواره در پرسپكتيو خاص خود زندگي مي‌كنند. پرسپكتيويسم، از اين منظر، هم واجد ارزشي اخلاقي‌ست، هم واجد معنايي جامعه‌شناختي، و هم مهم از منظر روش‌شناختي و معرفت‌شناختي‌ست.
فهم و پذيرش اينكه انسان‌ها هر كدام نه تنها در پرسپكتيو خود مي‌زي‌اند بلكه حق دارند در آن زندگي كنند، ناظران تاريخ را به نوعي پلوراليسم ارزشي و اخلاقي مي‌رساند كه حتا اگر جهت تاريخ را روبه سوي نابودي هم ببينند، باز هم نبايد به فكر تحميل فكر خود و باورهاي خود بر تاريخ بيفتند چرا كه تحميل‌كننده باورها وارزش‌ها به تاريخ، خودش هم از منظر موقعيت خود و پرسپكتيو خود، تاريخ را به سوي بهبود و خوشبختي فرا مي‌خواند. و جالب آنكه بخشي از جهت‌گيري‌هاي ضد انساني تاريخ از ناحيه همان‌هائي بر تاريخ تحميل شده كه پيش از آن قصد داشتند تاريخ را به سمت خوشبختي و بهبود ببرند.
بنابراين شايد بتوان نتيجه‌اي منطقي از اين سخنان گرفت به اين مضمون كه:
تاريخ را همان‌گونه كه هست با انسان‌هاي متكثر، در موقعيت‌هاي متكثر، با پرسپكتيوهاي متكثر و نُرم‌هاي متكثر، بايد خواست و پذيرفت. تا بتوان در يك تلاش جمعي و حداكثري، به تحقق اهداف حداقلي و غير كلان دست يافت، بي‌آنكه آنچه هزينه بهبود تاريخ مي‌شود، هيزمي شود براي روشن‌كردن تنور خشونت‌ها و بلاهت‌هاي تاريخي.
اگر انسان همان است كه هست و تا كنون هم بوده، تاريخ او هم همان است كه هست و تا كنون بوده. بنابراين به عنوان يك رهيافت نرماتيو و تجويزي ملايم براي جهت‌دار ديدن تاريخ (از منظر موقعيتي كه هم اينك در ان هستيم) شايد اين باشد كه همه ما بايد مسائل يكديگر را به رسميت بشناسيم، و از حذف برخي مسائل به نفع برخي ديگر خودداري كنيم (اينكه مثلأ قدرت‌هاي سياسي مردم را ابزاري براي حل مسائل دروني خودشان بكنند تا فقط بمانند بي‌آنكه ماندن‌شان كمكي به حل مسائل همان مردم كرده باشد)، اينكه بايد براي شناخت و حل مسائل‌مان بكوشيم و با استفاده از ابزار عقلانيت، نقادي و نقدپذيري راه و مسير حل مسائل زيستي‌مان را هموار كنيم و نه بيشتر. زيرا به قول آيزيا برلين:
چوب كج انسانيت در تاريخ را به هيچ روي نمي‌توان راست كرد.

2- گذشته تاریخی، محتوای مستند است.

بزرگترين درسي كه از گذشته تاریخی دوران معاصر ایران مي‌توان گرفت، اين است كه “گسست” همواره به مسأله حاضر ایرانیان بوده و همواره هم به زيان مردم عمل كرده است . تفكر “گسست- مبنا” همواره مانع “تداوم” بوده است. یک مورد مثالی آن سقوط مصدق است (با هر علتي كه بود) عامل گسست مدنیت و مانع تداوم تاریخی در یک فرایند دموکتراتیک شد. مانع تداوم تغييرات مدني و حقوقي ، مانع تغييرات پيوسته‌اي كه از اشتباهات خودش مي‌آموخت يا مي‌توانست بياموزد. هوس قمار ديگر، در سياست، همواره به باختي بزرگتر منجر شده است. “گسست-محوري” داستان غم‌انگيز تاريخ مدنيت‌خواهي در ايران است. آنچه همواره در ايران معاصر “تداوم” داشته “گسست‌هاي پي‌درپي” بوده است. گسست از “گسست- محوري” نياز مدني امروز ايران است. انقلاب 57 با دوران قبل از خودش چه كرد؟ انقلاب 57 با خواننده‌ها و سينماگران قبل از خودش چه كرد؟ انقلاب 57 با سياستمداران قبل از خودش چه كرد؟.
همه آن رفتارها برامده تفكر «گسست محوري» است. به زبان ساده در جهان “من” جاي “تو” يا “او” نيست. “تو” و “او” غير خودي اند و بايد نابود شوند. قطع كامل حيات ، گسست كامل دو جهان، دو دوره و دو مناسبات از يكديگر.
گسست تغيير نيست بلكه تخريب است، هرچند تخريب هم نوعي تغيير است اما نه تغييري كه منجر به حل مسأله و ساختن واقعيت شود ..تنها زماني گسست يا تخريب به ساختن، بهبود و نهايتأ حل مسأله منجر مي شود كه تداوم آن با گذشته و در واقع با علتي كه معلول و مسأله را ايجاد كرده، حفظ شود…تغيير حاصل از تداوم (لحاظ كردن روابط علت و معلولي) منجر به تغيير راديكال مي شود، ولي تخريب حاصل از گسست، نتيجه اش جايگزين شدن يك بحران به جاي بحران قبلي است، نتيجه اش جايگزين شدن يك بيماري به جاي بيماري قبلي است، نتيجه اش جايگزين كردن شبه- مسأله به جاي مسأله است، نتيجه اش جايگزين شدن يك محافظه كار جديد بجاي محافظه كار قبلي است. گسست حتا در دنياي ذهن و در پيش فرض ها و در روش ها هم نيست بلكه اين تمايز است كه وجود دارد. چون هر انديشه و فكري هم تاريخچه و پيشينه اي دارد و از خلاء بوجود نيامده و نمي آيد…بنابراين در عالم ذهن و انديشه هم پيوست است كه وجود دارد و گسست فكري چيزي جز تخريب فكري نيست. در عالم ذهن هم تمايز منطقي ست كه وجود دارد تمايزاتي مثل تمايز عقلانيت و ناعقلانيت، تمايز مدنيت و خشونت، تمايز انسانيت و وحشي گري ، تمايز حقيقت و مصلحت، تمايز انتولوژي و معرفت شناسي، تمايز شهود و منطق، تمايز احساس و عقل، يا همان عقل و دل. در گسست- محوري، مسأله حل نمي شود بلكه فقط تخريب مي شود. اما در تداوم نگري عملي و تمايز- محوري ِ فكري، ريشه ها از شبه ريشه ها و علل شكل گيري مسأله از شبه علل آنها، بازشناخته مي شود و در يك پروسه مداوم و بدون گسست، مسأله حل مي شود. در نگرش تداوم- محور، مسأله در ارتباط با كانتكستي كه در آن قرار داشته و دارد ديده مي شود. در صورتيكه در گسست- محوري، تكست از كانتكست بصورت مكانيكي از هم جدا مي شود كه اين هم بدترين و ناعقلاني ترين روش حل مسأله است. اگر گسست، تخريب مسأله است، تداوم ، حل مسأله است . اگر گسست، تخريب است ، تداوم، عين تغيير است. تداومي كه بر تمايزات منطقي استوار است.

3- مستندهای تاریخی ایران، شبه‌مستندند.
اگر دو بخش قبل در مورد «مفهوم تاریخ» و«گذشته تاریخی» (اتفاقات تاریخی) را به مثابه دو پیش‌فرض بپذیریم، به یک نتیجه مشخص وبه فهم یک آسیب اساسی در مورد مستندهای تاریخی تولید چند دهه اخیر ایران می‌رسیم. اینکه مستندسازی تاریخی یا پرتره‌سا‌زی سیاسی ایرانی، فاقد دید تاریخی معتبر و فاقد فهم درست از تاریخ است.
وقتی مستندسازان بدون داشتن فهم معتبر از تاریخ و بدون اطلاع از فرایندی که واقعه تاریخی یا شخصیت تاریخی (که سوژه مستند آنهاست)، اقدام به ساخت مستند می‌کنند، نتیجه‌اش می‌شود، مونتاژ چند تصویر آرشیوی و قرائت چند مطلب ژورنالیستی ِ تکراری، در مدح و ذمّ یک شخصیت و در کنارش ذمّ تکراری استعمارگران خارجی.
و این در حالی‌ست که مستندهای تاریخی باید دست کم دو ویژگی اساسی از خود به یادگار بگذارند:
اول: ارائه زیباشناسی فرم در روایت، مستقل از اینکه سوژه مستند چه کسی یا چه کسانی هستند. دوست‌اند یا دشمن. موجه‌اند یا ناموجه.
دوم: ارائه تحلیلی منطقی و فرایندی از تاریخ و شخصیت‌های تاریخی، فراتر از کلاژ چند تصویر تاریخی، به طوری که مخاطب و بیننده پس از دیدن مستند، خود را در بخشی از تاریخ گذشته حس کند و ربط آنچه را دیده با آنچه در آن است را بفهمد و ببیند. نه اینکه آنچه را دیده، تکراری باشد از آنچه در فضای بیرون از مستند هم می‌تواند بخواند، ببیند و بشناسد.
به عبارت دقیق‌تر یک مستند تاریخی، باید یک پژوهش جدید باشد در فرم بصری، همانطور که هر پایان‌نامه یک پژوهش ابتکاری‌ست در فرم کلامی و نوشتاری.
همان طور که پایان‌نامه‌های تکراری یا سطحی یا برای نمره، فاقد ارزش علمی، آکادمیک است، هر مستندی هم که حاوی اطلاعات، داده‌ها و سخنان تکراری باشد، یا برای جایزه بردن ساخته شده باشد، فاقد ارزش هنری و مستندی‌ست.
تا این آسیب جدی شناخته و برطرف نشود و تا مستندسازان جدیت ساخت مستند تاریخی را بدون پشتوانه تئوریک، تحلیلی، و پژوهشی انجام می‌دهند، دیدن مستندهای وقایع تاریخی و پرتره‌های شخصیت‌های تاریخی، انتظاری عبث است چرا که آثار تولید شده نه ارزشمندند، نه هنری‌اند و نه ماندگار. و همه در همان سطحی تولید خواهند شد که تا کنون تولید شده‌اند. سطحی، فاقد عمق تاریخی، بدون ساختار تحلیلی، اسیر چند تصویر آرشیوی و مانده در چند تحلیل ژورنالیستی و گاه عامیانه‌ شعاری و ایدئولوژیک.
همین آسیب است که مستندهای تاریخی را به «شبه‌مستند» تبدیل کرده بی‌آنکه مستندسازان تاریخی (و حتا داوران ارزیاب این‌گونه مستندها) از محتوای «شبه‌مستند» بودن آنها آگاهی داشته باشند.
مستندسازی تاریخی در ایران نیازمند یک نگاه مستند ِ پاتولوژیک و نقادانه به انواع «شبه‌مستندهای» تولید شده است. و چنین نگاهی هنوز آغاز نشده است.
و نباید فراموش کرد:
آنکه گذشته‌اش را درست نمی‌شناسد، آینده‌اش را از دست می‌دهد.

چرا کنسرتها لغو می‌شوند؟

لی لا رضایی

مساله لغو کنسرت‌ها موضوع تازه‌ای نیست که تعجب برانگیزباشد بلکه هر کسی که با موسیقی سرو کار داشته باشد، برای یک بار هم که شده، با آن .دست و پنجه نرم کرده و سختی‌های آن را تجربه کرده است.
لغو کنسرت در ایران به قدری زیاد و بی حد و حصر است که از آن تحت عنوان «سونامی لغو کنسرت‌ها» نام برده شده است.
لغو در فعالیت های دفتر موسیقی بدین گونه معنی می شود که هرگاه مجوزی صادر شود و آن کنسرت اجرایی نشود لغو صورت می گیرد.
قطعا برای برگزاری یک کنسرت باید دهها فیلتر گذارنده شود تا مجوز لازم صادر شود و وقتی بعداز صدور مجوز بنا به دلایلی که اصلا هیچ کدام نیز مشخص نیست کنسرت لغو می شود جای تعجب دارد و به جز دلسرد شدن اهالی موسیقی و مخاطبان حاصل دیگری ندارد. بعداز لغو هر کنسرت این سوال در ذهن مخاطب می آید که اگر قانونی قابلیت اجرایی شدن ندارد چرا براساس آن عمل می شود و کسی که کنسرت را لغو می کند فراتراز قانون است . در پی همین اقدام است که اهالی موسیقی یا گوشه نشین و خانه نشین می شوندو یا مهاجرت را به فعالیت در کشور ترجیح می دهند.
جدیدترین خبری که از لغو کنسرت‌ها به گوش رسید، لغو کنسرت گروهی بی حاشیه به نام «گلستانه» بود که قرار بود در روز 6 بهمن ماه در شهر رشت روی صحنه برود.
چند روز مانده به اجرا در شهر رشت، کنسرت گروه گلستانه بدون هیچ دلیل موجهی از سوی مسولان امر لغو شد. در حالی این اتفاق افتاد که تمامی کنسرت‌های مشابه در همین شهر برگزار شدند و همین قضیه ، مراتب را پیچیده تر کرد و ثابت کرد که دلیلی برای لغو کنسرت لازم نیست و هر جا هر مسولی بتواند و بخواهد، به لغو کنسرت اقدام می کند، کافی است اتفاق کوچکی بیافتد تا بهانه ای به دست کسانی بدهد که منتظرند پی در پی دستو لغو کنسرت‌ها را صادر کنند.

مجوزهایی که صادر و بعد لغو می شوند
تمامی کنسرت‌ها بعداز این‌که موفق به دریافت مجوز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌شوند، نسبت به اطلاع رسانی اقدام می‌کنند، حتی اگر یک روز به کنسرت مانده باشد، قبل از این‌که مجوز دریافت نکنند حق اطلاع رسانی گسترده ندارند و نمی‌توانند تبلیغ کنند. به همین دلیل تمامی کنسرت‌هایی که لغو می‌شوند، دارای مجوز هستند که هر یک به دلیلی مختلف به لغو کشیده می‌شوند.
محمدرضا تابش؛ نماینده اردکان در مجلس این حرکت را ، زننده دانست و در این باره اظهار داشت: این یک حرکت ضدفرهنگی و خلاف قانون است و باید دستگاه قضا و مسئولان امنیتی و انتظامی با این حرکت غیر اخلاقی، خودسرانه و قانون شکنانه مقابله کنند. اینگونه حرکات می تواند موجب حرکات بدتری شود، وقتی قانون شکنی و بداخلاقی و کار خلاف اخلاقی باب شد و افراد قانون شکن و بداخلاق به اینکه قانون شکنی شان را ادامه دهند برای جامعه بسیار خطرناک تر است. وقتی بستر فعالیت قانونمند برای جوانان که انرژی بالایی دارند فراهم نشود انها به حرکات زیرزمینی روی می آورند ،انها میروند از خارج کنسرت و فیلم می گیرند و صدای خوانندگان خارج نشین گوش می دهند و یا فیلم های لس آنجلسی را می بینند.
سامان احتشامی آهنگساز و پیانیست با بیان این‌که بسیاری از کنسرت‌ها در آخرین لحظات لغو می‌شوند،می گوید: متاسفانه هیچ حساب و کتابی وجود ندارد که بشود به واسطه آن جلوی لغو کنسرت‌ها را گرفت. پشت سر هم کنسرت است که لغو می شود و تمامی کسانی که از این مساله ، متضرر می شوند، هنرمندانی هستند که زمان بسیاری را صرف تمرین و آمادگی خود برای کنسرت سپری کرده‌اند. خوب طبیعی است بچه هایی که به هر دلیلی نتوانند اینجا کنسرت بدهند، راه دیگر کشورها را درپیش می گیرند و انرژی و سرمایه خود را از ایران خارج می‌کنند تا بتوانند بامخاطبان خود از نزدیک ارتباط برقرار کنند. پس نمی توانیم توقع داشته باشیم که در ایران بمانند و کار کنند. دیگر فرصتی برای گله مسولان باقی نمی ماند. چون بسیار کنسرت‌هایی دیده ام که با وجود دارابودن مجوز، در آخرین روزهای نزدیک به اجرا، لغو شده‌اند.
این موزیسین در ادامه با بیان این‌که نوازنده و خواننده ای که مجوز کنسرت می گیرد با هزاران امید و آرزو فعالیت می کند و توقع نتیجه خوب به علاوه درآمدزایی دارد، گفت: معلوم نیست بعد از لغو کنسرت ها چه کسی قرار است ضرر و زیان آنها را بدهد. وقتی خواننده و نوازنده احساس عدم امنیت کند دیگر حاضر نیست فعالیت کند و ترجیح می دهد هرچند دور از ممکلتش اما کنسرتش را برگزار کند. بنده 25 بار در جشنواره های مختلف کنسرت داشتم اما از سال 93 به بعد هیچ اقدامی برای اخذ مجوز جهت برگزاری کنسرت نکردم زیرا برگزاری کنسرت به جز هزینه و استرس و عدم آرامش و امنیت و آسایش چیز دیگری برای ما ندارد.

ایراد وارده
اولین ایرادی که به لغو کنسرت‌ها وارد است این است که چگونه یک مرجع ذیصلاح مجوز صادر می‌کند و مرجعی دیگر به راحتی پا بر روی همه چیز می‌گذارد و به راحتی آن را لغو می‌کند. در بسیاری از موارد هم خودسرها نسبت به لغو کنسرت‌ها اقدام می‌کنند و کسی هم یارای مقابله با آن‌ها نیست واین مهم‌ترین دلمشغولی این روزهای موزیسین‌هاست. با این‌همه وزیر کشور ادعا کرده بود که تعداد کنسرت‌های لغو شده زیاد نیست.
در حالی در ایران کنسرت‌ها یکی پس از دیگری لغو می‌شوند که چنین چیزی در اروپا ناشناخته است و اگر به کسی گفته شود ، در کمال تعجب برخورد می‌کند. نادر مشایخی با بیان این سخن، می گوید: هیچ وقت پیش نیامده که بی هیچ دلیلی کنسرتی لغو شود و اگر هم چنین اتفاق ناخوشایندی بیافتد قطعا مرتبط
دلیل دیگر لغو کنسرت، این است که بلیت به اندازه‌ کافی فروخته نشده است. در آلمان نهادی مانند خانه موسیقی وجود دارد که حامی حقوق هنرمندان است. البته مثل خانه موسیقی ایران منفعل نیست. با این حال، هیچ‌گاه نهادهای حکومتی غیرمرتبط در امور کنسرت‌ها دخالت نمی‌کنند. امنیت جانی آدم‌ها در کنسرت‌ها خیلی مهم است و جایی مثل اداره‌ی اماکن در ایران، در اروپا هست و این وظیفه را انجام می‌دهد. هیچ مانعی برای اجرای صحنه‌ای وجود ندارد و اتفاقا سعی می‌کنند شرایط مناسبی را برای هنرمند فراهم سازند.
محسن شریفیان اما تجربه‌های تلخی در این زمینه دارد. او که رهبری گروه بوشهری لیان را به عهده دارد، در این باره می‌گوید: برخی از کنسرت‌ها در شهرستان‌ها بدون اعلام هیچ دلیلی یا مجوز نمی‌گیرند یا لغو می‌شوند. این فقط خاص بوشهر و گروه ما نیست و شامل اکثر گروه‌های هم‌صنف ما می‌شود که مثلا در شهرهای دیگر هم اجرایی داشته‌اند. وزارت فرهنگ و ارشاد و دفتر موسیقی در این دوره همراهی خوبی با گروه‌های بومی داشته است؛ اما هنوز موانعی برای اجرای کنسرت‌ها وجود دارد.
پیش از این نیز مدیرکل سابق دفترموسیقی دراین باره اظهار داشته بود: هنگام صدور مجوز کنسرت، نظر شورای تامین استان را هم جویا می‌شویم. مجوز نهایی ما بعد از تایید آنها صادر می‌شود و اگر شورای تامین استان مجوز این کار را ندهد ما هم تمکین می‌کنیم. قطعا لغو کنسرت‌های مجوزدار مورد قبول هیچ‌یک از ارگان‌های نظام نیست. خوشبختانه در دولت جدید ارتباط خوبی میان وزارت کشور، وزارت ارشاد و نیروی انتظامی وجود دارد و به‌دنبال ریشه‌یابی مشکل و مذاکره در این زمینه هستیم.
وی با بیان این‌که دفتر موسیقی برای جلوگیری از این مشکل تلاش قابل توجهی می کند، گفته بود: تلاش ما این بوده است که جلو این کار را بگیریم و نگذاریم کنسرت‌هایی که مجوز گرفته‌اند، لغو شوند. اگر تلاش دفتر موسیقی نبود، شاهد لغو ده‌ها مورد دیگر نیز بودیم.
در این میان خوانندگان اولین قربانیان لغوهای پیش بینی نشده هستند که در شهرستان‌ها بیشتر با این مساله مواجه می شوند. همین مساله موجب می شود این دسته از اهالی هنر، دلسرد شوند و عطای عرصه را به لقایش ببخشند.
لغو کنسرت ها به غیر از ضررهای روحی که برای موزیسین ها دارد هزینه های مادی بسیاری نیز به همراه دارد هزینه های که بعد از لغو کنسرت ها کسی به آن‌ها پرداخت نمی کند و ضررو زیان فقط برای آن‌ها می ماند.
لغو کنسرت ها به جز بی اعتمادی مردم و مخاطبان به هنرمندان حاصل دیگری نداشته است و باعث دلسرد شدن خواننده ها و نوازنده ها نیز برای فعالیت شان شده است.
سیدرمضان شجاعی کیاسری عضو شورای نظارت بر صدا و سیما ، لغو کنسرت‌های مجوز دار را خلاف قانون دانسته و اظهار داشت: کنسرتی که ازهمه فیلترها رد می شود و مجوز می گیرد قابل پخش و اجراست و کسانی که آنها را لغو می کنند غیرقانونی عمل می کنند،جامعه و جوان امروزی نیاز به نشاط و شادابی دارد و اگر همین کنسرت ها و برنامه های فرهنگی را از انها بگیریم معللوم نیست جوان باید کجا دنبال شادی باشد و ضمن اینکه این اقدامات اهالی فرهنگ و موسیقی را نیز ناامید و بی انگیزه می کند. امیدواریم با نهایی شدن شیوه‌نامه اجرای کنسرت‌ها، دیگر شاهد لغو نباشیم.
اگر یک برنامه هنری و یک کنسرت موسیقی هماهنگی های لازم را برای اجرا داشته باشد و مجوز داشته باشد باید اجرا شود. برخی از کنسرت ها که لغو شدند در مرحله اجرا دچار مشکل شدند ،همه نهادها و حوزه های دولتی و غیردولتی پذیرفته اند که مرجع اصلی صدور مجوز برای برنامه های فرهنگی و هنری وزارت ارشاد است اما برخی نهادها این را مطرح می کنند برای اینکه یک برنامه موسیقی اجرا شود ما نیز باید نظر دهیم و نظر ما برای اجرا مطلوب برنامه و هم پیشگیری از حوادث و وقوع جرم و هرج و مرج لازم است، در قانون نیز پیش بینی شده است که نهادهای ذیربط باید نظر دهند و در آیین نامه دولت نیز این موضوع است. مجوز را ما می دهیم اما هماهنگی با دستگاههای امنیتی و انتظامی نیز ضروری است،امیدواریم با صحبت هایی که با نیروری انتظامی و قوه قضاییه و وزارت کشور داشتیم و با بحث نهایی شدن شیوه نامه اجرای کنسرت ها دیگر شاهد این موضوعات و لغو کنسرت ها نباشیم.
شرایط سیاسی حاکم موثر بر لغوهای خودسر
گروه‌های خودسر که در دوره های گذشته از حمله به کنسرت‌ها و بعدتر لغوهای خودسرانه دریغ نمی کردند در دولت روحانی به یک سیل عظیم تبدیل شدند و در هر شهرستانی اقدام به فعالیت‌هایی از این دست می‌کردند تا جایی که دیگرکار به جایی رسید که هیچ ارگانی نتوانست جلوی این افراطی ها را بگیرد. با وجودی که به نظر می رسید دولت تدبیر و امید بتواند گره‌ها و قفل های بسیاری را باز کند این اتفاق نیفتاد و اتفاقا گرو‌ه‌های فشار با رسمیت بخشیدن به فعالیت‌های خود تاثیر بسزایی در روند تخریب و لغو کنسرت‌ها داشتند و توانستند نقش خود را در این قالب به خوبی ایفا کنند. این عده در دولت قبل به قدری پول ، نفوذ و قدرت یافته بودند که تاثیر آن در دولت کنونی نیز باقی مانده است و دردولت روحانی که وعده قانون‌گرایی و … داده ،کنسرت‌هایی که مجوز رسمی وزارت ارشاد یا سایر نهادهای مسوول را دارند، به پشتوانه قدرت این گروه‌ها، تعطیل و لغو می‌شوند.
این لغوهای خودسر تاجایی ادامه یافت که دکتر حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران مجبور شد این موضوع را لابلای صحبت‌های خود و در سخنرانی هایش مطرح کند. اما از آن زمان که او موضع خود را بر سر این موضوع علنی کرد تاکنون اتفاق خاصی نیفتاده است و کنسرت‌ها همچنان و یکی پس از دیگری لغو می‌شوند. در همدان، بوشهر و … کنسرت‌هایی لغو شده‌اند، کنسرت‌هایی که مجوز داشته و از سوی نهادهای رسمی هم حمایت شده‌اند. رفتاری که در لغو کنسرت‌ها انجام شده، به احتمال ماهیت مخالفان با برگزاری کنسرت‌ها را برای فرمانداران، استانداران و دیگر مسوولان محلی و غیر محلی روشن ساخته است اما اینکه چرا آنها به مردم معرفی نمی‌شوند یا به صورت فعالانه با آنها مطابق قانون برخورد نمی‌شود و پرونده آنها به دادگاه نمی‌رود، جای سوال و ابهام است.
وقتی کنسرت هنرمندانی همچون علی اکبر مرادی نوازنده پیشکسوت تنبور صرف به دلیل صادر نشدن مجوز از سوی اماکن لغو می شود، وقتی ، رضا صادقی خواننده پاپ نتوانست در کرمان روی صحنه برود، شهرام ناظري که قرار بود 27شهريور ماه در شهر تبريز اجرا شود، روی سن نرفت، همای ، وحید تاج و … و… به هر دلیلی نتوانستند روی سن بروند، مشخص است که اعتراض مردم و هنرمندان بلند می شود.
علی موثقی آهنگساز می گوید: برگزاری کنسرت و حضور در برنامه‌هایی که سلیقه مردم را راضی می‌کند حق آنهاست اما دفاع از این حق، بر عهده دولت و نهادهای قانونی است. جالب این است که خیلی ها فکر می کنند فقط کنسرت های پاپ هستند که درگیر لغو می شوند این در حالی است که لغو کنسرت‌ها سنتی و پاپ نمی‌شناسد.

لغوها باعث از بین رفتن موسیقی جدی می شود
هر روز که کنسرتی لغو می شود، نه تنها اعتبار اهالی موسیقی در میان مردم زیر سوال می رود بلکه این هنر می رود تا از بین برود. از آنجایی که لغو کنندگان کنسرت پاپ و سنتی سرشان نمی شود موسیقی سنتی که بیانگر آداب و فرهنگ قومیت های مختلف کشومان است نیز دستخوش نابودی قرار گرفته است. اگر زفقط یک دستگاه دولتی مسولیت اظهار نظر در امر کنسرت را داشته باشد به هیچ وجه کار به چنین جایی کشیده نمی شود. چرا که وقتی مثل اکنون همه دستگاهها حق اظهار نظر دارند، هر دستگاهی خود را متولی امر می داند و می خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و این مشکل ساز می شود. وقتی برای اجرای یک کنسرت که وزارت ارشاد مجوز آن را صادر کرده است یک سری سازمان‌های کوچکتر نیز دخالت می کنند که نقش چندانی ندارند، اجازه لغو پیدا می کنند، وضع رو به نابسامانی می رود.
عوامل لغو کنسرت
چندی پیش در نشستی باحضور پیروز ارجمند (رییس سابق دفتر موسیقی)، مجید درخشانی، حسام‌الدین سراج، نادر مشایخی، حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی)، کامبیز نوروزی (حقوقدان)، فردین خلعتبری، سهراب پورناظری، حسین علیشاپور و همچنین جمعی از اصحاب رسانه و اهالی موسیقی برگزار شد، موضوع مهم لغو کنسرت‌ها مورد بررسی قرار گرفت.
در این نشست عوامل مختلفی برای لغو کنسرت‌ها از جمله عدم برنامه‌ریزی‌های مدیر برنامه‌های خوانندگان، دستمزد بالای خواننده، تخلف شرکت‌های موسیقی به دلیل نداشتن قانون مدون، حضور نیروهای خودسر، مافیا و دلالان موسیقی و موضوعات دیگر و همین طور منع مذهبی عنوان شد. اما نهایتا نتیجه ای عاید نشد و کنسرت ها با زهم در حال لغو هستند.

شکایت از مسولان گره ای می گشاید؟
فردین خلعتبری از همه موزیسین‌ها حرفه ای تر به این موضوع نگاه می کند اما گویا از اینکه اینجا ایران است و شکایت از که را به کجا برند، هنوز ناشناخته باقی مانده است. او عتقد است هنرمندان برای کنسرت‌های لغو شده خود باید از مسولان شکایت کنند. اما واقعا به کجا باید شکایت شود که ترتیب اثر داده شود؟ وقتی تایید می شود از بین تمامی کنسرت‌های لغو شده، در سال۹۳ و ۹۴ هیچ لغو کنسرتی از جانب نیرو انتظامی صورت نگرفته است، تکلیف چه می شود؟ بگردید دنبال پرتقال فروش!
حتی شورای صیانت که وظیفه اش حمایت از صنعت موسیقی بود، پا نگرفت و نتوانست آرزوی دیرینه اهالی موسیقی را برآورده کند. این شورا می توانست احکامی را براساس قانون صادر کند ، آیین نامه تخلفات را بنویسدتا این تخلفات زیر نظر شورا بررسی شود. این وظیفه حراست معاونت هنری بود.
این قضیه ار بیخ و بن مشکل دارد چرا که همین چندی پیش بود که کیوان کلهر به همراه چندین نوازنده خارجی قرار بود کنسرت بدهد که به دلیل اینکه نوازندگان خارجی پروانه کار در ایران را نداشتند، این کنسرت نیز مانند بسیاری دیگر از کنسرت‌ها لغو شد. به دنبال لغو همین کنسرت بود که پیروز ارجمند گفته بود هیچ سالن کنسرتی نباید زیر نظر سازمان اماکن باشد. اصلا مگر مسئله موسیقی مسئله امنیتی-سیاسی است، مگر کسانی که به سالن می آیند افرادی شرور هستند؟
اما گویا چنین چیزی است و هنرمند را با اشرار اشتباه گرفته اند. کنسرت حسام الدین سراج که قرار بود در کرمانشاه برگزار شود، بر سر زبانها افتاد. چرا که در سالن را با زنجیر بسته بودند و مردم را با اسلحه تهدید می کردند.
راه حلی تاکنون برای این مهم کشف نشده است که اگر اینگونه بود امروزه به این راحتی کنسرتی لغو نمی شد و عده ای متضرر نمی شدند.

مسافر “راه ابریشم” رفت

بدون انکه تقلید صدا کند صدا داشت.صدایش فراتر از راه ابریشم و مسلمانان بود و تمام جذابیت این دو مجموعه ؛ صدای پرویز بهرام بود.او واپسین دوبلور نسل اول طلایی دوبله ایران بود که از دنیا رفت.خیلی ها میخواستند دوبلور شوند تلاش میکردند با تقلیید صدای گرم و دلنشین او کسب مهارت کنند.آوای کاراگاه کاستر در ایران شاگردان بسیاری پروراند بدون غوغا.صدایش نجابت و اصالتی بی نظیر داشت و اصلا بی جانشین بود مانند برخی دوبلورها خودرا سلطان نمی دانست و اهل تعامل و خاکی بود بدون شک از جمله دوبلورهایی بود که سالهای سال در تلویزیون و سینمای ایران بی جایگزین می ماند و فقدانش ملموس خواهد بود از آن دسته صداهایی که از نشنیدنش دل هرکسی تنگ میشود.رفتنش خسران بزرگی ست بر پیکره دوبله ایران.روحش شاد

آقای انتظامی؛چرا جلوی تجزیه طلب های فرهنگی را نمی گیرید

اولین جلسه مطبوعاتی ریس جدید سینمای ایران حسین انتظامی در حالی برگزار شد که سینمای ایران متاثر از حساسیت های کاذب و عدم درک صحیح از خط قرمز های واقعی تمدن پارس در دوره مدیریت های قبلی سینما، با سوال های متنوعی همراه بود. در این جلسه امیر فرض اللهی سردبیر مجله سینمایی سیاه سفید خطاب به انتظامی گفت:سرزمین ایران همواره مورد تهاجم بسیاری در تاریخ بوده است اما فرهنگ استوار و تمدن شکوهمند پارس همه مهاجمان را در خود هضم کرده و انها را به تسخیر فرهنگی خود در اورده است.مدتی ست در سینمای ایران اهالی یکی از استان های ایران با ساختن فیلمهایی به زبانی غیر از زبان رسمی کشور{پارسی}خوداگاه یا ناخوداگاه  در راستای تفکرات تجزیه طلبان سیاسی گام برمیدارند و این وظیفه وزارت فرهنگ است که نگذارد به زبان غیر رسمی فیلمی ساخته و اکران شود و مخاطب ایرانی مجبور شود با زیرنویس فارسی فیلم را ببیند. این منتقد قدیمی سینما در ادامه افزود:صیانت از زبان رسمی کشور وظیفه واقعی نظارت ارزشیابی فیلم هاست اینکه عنوان فیلمها خارجی نباشد یا در چهارچوب تفکر تجزیه طلبان این کهن بوم رفتار نشودمهم تر از سانسور است.امیر فرض اللهی یاداور شد وقتی بزرگترین مفسر شاهنامه در روزگار معاصر میرجلال الدین کزازی ست نشان از قدرت و اهمین زبان پارسی ست.این روزنامه نگار قدیمی سینمای ایران از رییس جدید سینمای ایران درخواست کرد که در این باره مدیرکل نظارت و ارزشیابی و شورای پروانه ساخت و نمایش حساسیت زیادی از خود به خرج دهند تا از فرهنگ چندهزارساله پارسی محافظت شود.وی در پایان متذکر شد که برخی از نهادهای زیر نظر سازمان سینمایی خارج از دستور اقای انتظامی حمایت های دانه درشت را در ردیف اعلام های شفاف خود پنهان نگه داشته اند

چرا “آشغالها” دوست داشتنی ست

 

دلایل متعددی دارد اول اینکه کارگردانش با وجود توانایی،جیغ کارگردانی نزده است فرم و محتوا به یک اندازه برایش اهمیت دارد در همه آثارش.به عبارت دیگر محسن امیر یوسفی در همه کارهای سینمایی اش فرم را به خدمت محتوا در می اورد و محتوا را در فرم جوری می تند که جداشدنی نیست و جزو لاینفک اثر می شود
مثالش؟ خواب تلخ؛اثری به شدت صاحب ایده و فرمی مخصوص به خود در ساختار روایی به گونه ای که از یک ایده مستند،اثری داستانی دراورده و طنزش شبیه هیچ فیلمسازی در سینمایی ایران نیست
حال در آشغالها،امیریوسفی قصه یک خانواده را در ساختاری که میتوان گفت به ریالیسم جادویی در ادبیات تعنه میزند با فرمی منحصر به فرد ارایه کرده است.فیلم با وجود اینکه بیشتر لوکیشن اش در یک خانه میگذرد اما هرگز تله تاتر،تله تاتر،تله فیلم و یا…نیست
امیر یوسفی ده سال پیش اکنون را نشانه گرفته و در فیلمش بدون انکه بگویید کروکی اشتی ملی را می دهد؛انجا که خانواده ای را به تصویر کشیده که تفاوت های سیاسی اجتماعی عقیدتی بسیار دارند اما در کنار هم زندگی کرده اند باهم به گفت و گو و تفاهم رسیده اند.و هشت سال استقامت کرد تا نظام متوجه شود فیلمش ضد انقلاب نیست بلکه اصلاح گر است.
دوم اینکه به زعم نگارنده اگر در دوازده سال اخیر سینمای ایران ،یک شاهکار ساخته شده باشد؛همین فیلم است.جغرافیایی ذهنی و روایتی امیر یوسفی در اشغالها بسیار وسیع است در عین حال سنتز نهایی فیلمش شعاری نیست و به مخاطب تلنگر تامل می زند.هیچ کسی را با هیچ عقیده ای محکوم نمیکند و در عین حال از هیچ نظری جانبداری نمی کند.با همه این احوال حواسش به گره افکنی و گره گشایی اثرش هست و در ابعاد کارگردانی به هیچ وجه طوری روایت نمی کند که مخاطب از دیدن فیلم خسته شود یا ذهن مخاطب را دست کم بگیرد.همه اینها باعث میشود این اثر را چه دوست داشته باشیم یا نه، یک شاهکار واقعی بدانیم شاهکاری که فقط در این ابعاد؛ مهرجویی در دوفیلمش علی حاتمی در اثارش بهرام بضایی در سه فیلمش موفق به خلق آن شده اند.جغرافیایی وسیع ذهنی در خلق و پردازش شخصیت ها وسنتز نهایی که اصلا اسکاری نیست و قامتش در حد رابطه های زناشویی جلوه گری نمیکند.امیر یوسفی هرگز این فیلم یا دیگر اثارش را برای شاخ غول شکاندن و درخشیدن در دنیا نساخته است.او فیلمسازی دغدغه مند در حوزه اجتماعی ست وحتا طنزش دغدغه جامعه شناختی دارد.همانطور که معتقدم سعید روستایی در متری شیش و نیم جغرافیای ذهنیش وسیعتر از فیلم قبلی اش شده و اثری بهتر ساخته ؛محسن امیر یوسفی نیز اثر به اثر بلند مرتبه تر فکر میکند و جهان فکری اش موفقیت شخصی در دنیا نیست و معضلات اجتماعی سیاسی را در ابعاد بسیار بزرگتر میبیند و راه حل نهایی اش فراتر از زمان ماست .بدون شک اگر در هشت سال اخیر این برخوردهای سلبی به این کارگردان مولف و خوش اتیه سینمای ایران صورت نمیگرفت؛اثار قابل بیشتری توسط وی ساخته میشد و در این برهوت عدم تولید اندیشه سینمای امروز ما شاید جریان می ساخت.جریانی که مبتنی بر پردازش درست شخصیت ها گره افکنی و گره گشایی یک اثر بنا شود و سنتز نهایی اثر مخاطب را به تامل وادارد و فراتر از لحظه تماشا اورا وادر به فکر کند
سوم.امیر یوسفی در انتخاب بازیگران و گرفتن بازی صحیح در راستایی اندیشه حاکم بر فیلم دقیق و پرتوفیق عمل کرده است و بدون شک اگر از تمام بازیگران این فیلم در سالهای بعد بهترین بازیهایشان پرسیده شود قطعا آشغالها در میان انهاست.
چهارم.شخصیت مرکزی این فیلم که مادر است در آن سال که فیلم تولید شد یک نابازیگر بود و توانش بازیگیری امیریوسفی از او در حد بسیار قابل قبول است.
پنجم.آشغالها به ما این پیشنهاد را می دهد که برای قضاوت درباره یک فیلم اندیشه ورز؛سطح اثر را نبینیم و به ابعاد مختلف یک فیلم توجه کنیم.ابعادی که موجب تامل بیشتر در هر مخاطبی با هر میزان اگاهی میشود.

امیر فرض اللهی