خانه وبلاگ صفحه 11

سلمان یاقوتی “حسرت بهشت” را ساخت

فیلم کوتاه در “حسرت بهشت” آماده نمایش شد. این فیلم به کارگردانی وتهیه کنندگی سلمان یاقوتی با پایان یافتن مراحل تدوین وصداگذاری جهت حضور در فستیوال های خارجی وداخلی وپخش در پلتفرم های داخلی اماده نمایش شده است.

درخلاصه فیلم امده است خانم دکتر متخصص زنان وزایمان حین معاینه دختری ۱۳ ساله متوجه بارداری اومیشود وبرسر گفتن یا نگفتن حقیقت به مادر مریضش می ماند سایر عوامل فیلم عبارتند از نویسنده فاطمه غلامی راد برنامه ریز:سید حسن شمس دستیارکارگردان وصدابردار مهران احمدی طراح صحنه ولباس سلمان یاقوتی مدیر تولید ومجری طرح پیمان یاقوتی تدوین وصداگذاری محمد جواد محمدی فیلمبردار علی اسماعیل لو عکاس رویا یزدانی طراح پوستر ومنشی صحنه میلاد رضایی مدیر تدارکات بابک کبیر قاسمی و نازنین مفید فاطمه فلاح شانای کبیر قاسمی بامعرفی آنیتا تاجیک رویا یزدانی بازیگران این اثر می باشند

علف های الاف مقیم کلابهاوس

بسیارند چه بسیار.از همه نوعش. علف هرزند.دایما درحال لجن پراکنی و منفعت پرستی.در بخش فوتبال عشق لاتی هایی هوادار نما و منفعت پرست.افرادی سفارشی کار و مزدور.فیک استارهای تهی از خرد و منطق.اشخاصی که عاشق هادی نوروزیند و با شماره او24 در کلابهاوس درحال خودنمایی  اما مرامی یزیدی و تند خو، تهی از خرد دارند.در بخش فرهنگ و سیاست هم اوضاع؛ کم درام و تراژیک نیست.بابک چایز نامی که با سینما به درمان انواع بیماریهای روانیش می پردازد و مدعی ست در سینمای ایران همه کاره بوده که البته هیچ نبوده و اکنون در امریکای شمالی به شغل رانندگی کامیون مشغول است و دایما در تالارهای فرهنگی در حال نشخوار ادعا ،نفرت پراکنی و اظهار فضل بدون هیچ منطقی…ادمی بس خودشیفته حراف و نابخرد؛یک مریض روحی کامل.و آن یکی که نه عرفانی دارد نه از سینما چیزی سر در می ٱورد اهل فحاشی و لات بازی ست.همه کاره و هیچ کاره.قوم پرست و ذوب در همذات پنداری با سینما.و آن دیگری که یک پایان نامه  تمام سفارشی در 88ساخت و ادعای مستقل و بیطرف بودنش می شود در حالیکه بچه خواهر مدیر سابق نطارت ارزشیابی ارشاد در زمان مموتی ست و کاملا محصول رانت.روانشناسی که به شدت محتاج درمان است حمیدرضاست از نوع موسو..فیلم خور فاقد خرد.زرنگ الکی.مایک بیقرار دارد.دایما زیرپوستی درحال تجاوز به حقوق دیگران و خودشیفتگی ست .در تالارهای سیاسی هم علف کم نداریم.علف های هرز.کافی ست اهل مطالعه باشید و سره از ناسره تشخیص دهید.مخالف و موافقانی کاملا تهی از خرد.

هیات انتخاب بسیار ضعیف

محمود گبرلو حمیدرضا مصباح و…گویای یک نگاه بسته و سلیقه محور برای هیات انتخاب جشنواره فجر است وقتی در شورای سیاست گذاری جشنواره فرهیخته ای همچون سید محمد بهشتی حضوردارد انتخاب این هیات انتخاب دون شان سینمای ایران است.محمود گبرلو اصول اولیه نقد سینما را هم نمی داند و در دهه اخیر آرزوی دیرینه اش که شهرت است را بواسطه رانت دست آورده است؛ شخصی که در زمان حضورش در شورای مرکزی انجمن منتقدان مدارک و نمونه آثار  اعضا را آتش زد و در پاسخ به اعتراضات در پی این رفتار غیر فرهنگی و نابخرد بهانه های واهی آورد.یک عاشق شهرت که نه مغز فرهنگی دارد ونه بیان خوب برای اجرا …حضورش صرفا حاصل رانت و سلیقه محوری ست.رسالت نویس سابق فهمش از عوالم فرهنگ بسیار سطحی و باسمه ای ست .فحش رکیک به عالم جدی نقد است اگر او را منتقد بخوانیم. حمید رضا مصباح یک شوخی بسیار زننده است برای حضور در هیات انتخاب…او کاملا یک فردکاملا رانتی و وهن فرهنگ است.تاجری رانتی از خانواده یک فرد بسیار تندرو که پدر معنوی ناپایداری ست و افکار افراطیشان مملکت را به پرتگاه منتهی ساخته. فامیل درجه دو یک راهبر تندرو که هیچ ارزشی برای مردم و رای شان قایل نبود.حضور یک مبتذل ساز عشق لاتی هم در میان هیات انتخاب بسیار موجب وهن فرهنگ است.و آن دیگری که شیفته و ذوب شده در ولایت سینماست و مطالعه ای برای شناخت سینما ندارد و ماشین فیلم خواری ست که بواسطه سلیقه محوری و رابطه در مطبوع عات سینمایی لانه کرد و اکنون در برنامه غیرفرهنگی سینما در تلوزیون با مجری گری یک شبه فیلمساز منفعت پرست حضور همیشگی دارد و با فیلم تراپی خود را درمان می کند.فردی که عاقل اندر سفی ست و نه دارای خوی خوش.بقیه این جمع هم برای انتخاب شایسته ترین های یک جشنواره یک شوخی مضحک است.یک وهن کامل.انگار در سینمای ایران قحط الرجال است و تهی از اندیشه ورز.این حاصل یک نگاه جزم است.یک نگاه کاملا بسته.آن گاندو باز هم اینقدرهیات انتخاب ضعیف نبسته بود.وای به جال جشنواره ای که هیات انتخابش چنین باشد.وا اسفاااا.

فارابی و سینمای جوان مدیر کار آمد می خواهد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: تاخیر زیاد رابد فرید زاده برای انتخاب مدیران حیاتی سینما،سینمای ایران را دچار سر در گمی ساخته است.بنیاد سینمایی فارابی مدیر کار آمد می خواهد مدیرانی از جنس سید محمد بهشتی نه شبیه مصطفا محمودی و خاندانش.مدیری که خردورزانه عمل کند و ریل گذاری صحیح برای فعال شدن همه گونه های سینما انجام دهد.سینمای جوان نیز دست یک فرد کژپندار و تند رو و صد البته بسیار نالایق است باید هرچه سریعتر مدیر کارامدی همچون محمد آفریده به خود ببیند.مدیری که نسل پرورش داد و خروجی اش فیلمسازانی خوش ذوق توانمند و خلاق بودو البته آثاری شاخص.تعلل بیش ازین موجب خسران است.ناکارامدی سالهاست از سر و کول سینما می بارد.شناسایی مدیران کارنامه دار و موفق سینما اصلا سخت نیست.بدون در نظر گرفتن ملاحظات و سفارشات مدیر کارنامه دار باید کمارد.مدیر آزاده و ذهن باز.مدیری که اهل گفت و گو و تعامل باشد و تعامل در او تاثیر بگذارد

مکاشفه بدون ذوق‌مرگی/رضا خسروزاد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : فیلم‌های فرمگرا همیشه جذابیت خاص خودشان را دارند. برای آنها که به فرم بیشتر از محتوا اهمیت می‌دهند و معتقدند که سینما با فرم به بیان و زبان اعتلایی خاص می‌رسد، تعارض می‌تواند فیلمی جذاب و به شدت قابل توجه باشد. از آندسته فیلم‌ها که در کنار دوست دانشجوی احتمالا هنرمندت ببینی و بعد از بیرون آمدن از سالن در باره‌اش بسیار صحبت کنید. اما مخاطب عام و معمول سینما، در نیمه فیلم اگر چرت نزند احتمالا به مکاشفه پیرامونش می‌پردازد. از این رو نمیتوان انتظار داشت تماشاگر عادی سینما “تعارض” را اثری سینمایی بیابد و مورد خوش آیندش قرار گیرد.
موکد کنم “تعارض” از جنس فیلم‌های معمول و آشنای روایی نیست. تمایل فیلمساز به نوگرایی و تجربة کاری نو، درخور توجه و قابل تحسین است. در روزگاری که دغدغة مالی اولویت سینماست، پرداختن به کنجکاوی هنری و تجربه‌گرایی جای تأمل و در عین‌حال توجه خاص دارد.
فرم فیلم حداقل در سینمای ایران نو و تازه است. جسارت و پشتکار انجام آن هم از کارگردانی جوان و نوگرا و تیمی مشتاق و فعال برمی‌آید. اما در عین‌حال داشتن یک ایده هر اندازه هم که بدیع و تازه و نو باشد منجر به شکل‌گیری یک اثر جذاب نخواهد شد. اگر ایده پرورش نیابد و در روند تکمیلی خود جهت و هدفی تعالی نداشته باشد، به جنینی ناقص‌الرشد می‌ماند که در فارغ گشتنش هویتی ناموجه می‌یابد. یک اثر سینمایی با تکیه بر یک ایده جذاب، نمی‌تواند سرپا بایستد مگر بسط و گسترش و پیرنگ یابد و از پیله بداعتش به روند علت و معلولی رشد کند و بیرون آید. لازمة هر اثر تأثیرگذار و هنرمندانه، خلاقیت در همة ابعاد است. درهم آمیزی فرم و محتوا در بستر روایی باید منجر به زایش چیزی فراتر از مجموعِ عناصر نزد تماشاگر گردد. فیلم در این وجه به خوبی پیش می‌رود اما عدم تمرکز بر محور چرایی افعال، سبب لنگ زدن و بار به مقصد نرساندن می‌گردد. (اشاره می‌کنم بعنوان نمونه به سکانس رقص) همچنین جایگاه و دیدگاه ناظر مطلق که توسط دوربین‌های مداربسته به تماشاگر منتقل می‌شود، دو کارکرد و حس همسو را منتقل می‌کند. ابتدا این حس را بوجود می‌آورد که همه‌چیز کنترل شده و زیر نظر است و فرد یا کسانی در این ساز و کار نقش کنترل‌ کننده را دارند. در ادامه نیز این دیدگاه، تماشاگر را به صرف تماشاچی بدل می‌کند و شکلی محتوم و محکوم به هر دو سو (کاراکتر_تماشاگر) می‌بخشد.
بیان توهم و درگیر کردن تماشاگر با روزگار درهم و کج و معوج رضا باید به چرایی خاصی منتهی شود نه آنکه به بهانه نمایش شخصیتی روانپریش به باتلاقی از روانپریشی ضد روایی گرفتار آید. اگرچه توجیه آن نمایش دنیای موازی باشد.
تکیه بر دوربین‌های مداربسته، نامتعارفی غیرجذابی را وارد کار می‌کند که بدون ارایه و ارجاع معنایی یا فلسفی خاص در محتوا، ضرورت ایجابی نمی‌یابد و تماشاگر وامی‌ماند که اساسا هدف از اینهمه توهم در روایت، شخصیت و سرانجام چیست و چگونه باید این درگیری عمیق ذهنی به من سرایت کند.
از این روست که باید گفت “تعارض” فیلمی به شدت شخصی است. به شکلی که اگر قصد نقد و تحلیل آن را داشته باشی، ناگزیری در لابیرنتی قدم برداری که سازنده، آگاهانه یا ناآگاهانه در آن‌ها قدم گذاشته است. علاوه بر لزوم گسترش بحث در مسایل فرم و محتوا و دیالکتیک چندشاخه این مباحث، مضامین فلسفی روانشناختی و جهانبینی گوناگون نیز می‌بایست مطرح گردد. از سویی نیز این پرسش بوجود می‌آید که تماشاگر عادی سینما تا چه حد می‌تواند درگیر مباحثی بغایت پیچیده شود و اصولا امکان بازکردن مباحث روانشناختی علمی برای این مخاطبان وجود دارد؟ تعارض بنا به اشاره فوق و دلایل متعدد از نقد و تحلیل می‌گریزد و تمایل دارد همچون موضوع و شخصیتش، از معنا، جهت و سمت و سوی تفسیری‌ نیز بپرهیزد و در جهان‌های موازی خودش پیش برود بی سوال!
و اما بازی در یک فیلم سایکودرام جذابیت‌های خاص خودش را دارد. بلحاظ آزادی عملی که اینگونه نقش‌ها به بازیگر می‌دهند و نیز عمق احساسی و ریتم درونی بازی، همواره نوعی بداعت و تازگی در آنها وجود دارد که منجر به تماشایی شدن نقش می‌شود. رضا بهبودی با درک درست از کاراکتر و شناخت و تسلط بر ریتم درونی، شخصیتی پدید آورده که مهمترین ویژگی‌اش ناشناخته ماندن و مکشوف نشدن آن است. ابهام و پیچیدگی ذهنی شخصیت و تعلیق میان واقعیت و رویا و قطعیت و تخیل، توهمی کابوس‌وار از یک شخصیت کاتاتونیک و بهم‌ریخته را ارایه می‌دهد که تماشاگرِ حساس را به راحتی رها نمی‌کند.
در نهایت اگر به دیدن فیلم می‌روید با ذهنی آماده و پرسشگر و تحلیلگر وارد سالن شوید و مطمئن باشید در روند غیر متعارف فیلم از لذت کشف و مکاشفه برخوردار خواهید شد اگرچه نه آنقدر که منجر به ذوق‌زدگی‌تان گردد.

رضاخسروزاد

#مکاشفه-بدون-ذوقمرگی-رضا-خسروزاد

آينه جامعه/امير فرض‌اللهي

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: روزنامه اعتماد

همه ‌چيز از نبودن يك فرد آغاز مي‌شود، فردي كه نان‌آور خانواده است، رفته است كه شرايط مساعدي مهيا كند و خانواده‌اش را پذيراي آن شرايط كند اما… نگو كه نشده و در گوشه‌اي از اين شهر زندگي مي‌كند بدون آنكه همسرش بداند…
فيلمي دغدغه‌مند اجتماعي كه با بودجه پاييني ساخته شده اما به سبب اينكه سينماي اجتماعي ديگر در ايران وجود ندارد با ايراداتي كه دارد گوهر شب چراغ شرايط فعلي سينماي ايران محسوب مي‌شود.
گونه يا ژانر سينمايي كه از ابتداي دولت احمدي‌نژاد در ايران كمرنگ شد و از سال 1388 به دليل شرايط غيرعادي كه بر جامعه تحميل شد در شكلي زيرزميني و غيررسمي به توليد رسيد و اكران نشد.
ژانري كه محبوب‌ترين گونه سينمايي در ايران است و مردم و منتقدان، اگر در اين‌گونه فيلم خوبي ساخته شود، حتما از آن استقبال مي‌كنند و اصلا باعث آبرو و اعتبار سينماي ايران در دنيا بوده است؛ سينمايي كه توسط حاكميت و نهادهاي سخت قدرت يك تهديد محسوب مي‌شود اما خردورزي اجتماعي مي‌گويد براي آسيب‌شناسي درست يك جامعه بايد دردهاي يك جامعه را شناخت و آنها را نشان داد و حقايق يك جامعه را نبايد سياه‌نمايي به حساب آورد.
عنوان غيرواضحي كه براي تخريب، انكار و فرار به جلو، توسط اقليتي پرقدرت در جامعه به سينماي اجتماعي باب شده و بدين وسيله سينماي اجتماعي به قهقهرا رفته و نابود شده است تا جايي كه بايد ذره‌بين برداشت و با فانوس به دنبال فيلم اجتماعي يا مهيا شدن شرايطي براي ساخته شدن فيلم اجتماعي كه انعكاسي از حال جامعه و مردمش در شكل حداكثري گشت و يافت.
در چنين شرايطي فيلم «نبودنت» با آنكه قصه‌اش دير آغاز مي‌شود و به دليل اينكه در زمان توليد بدون مجوز و يواشكي ساخته شده است، فيلمي در خور تأمل محسوب مي‌شود در شرايطي كه سينماي ايران پر از ابتذال و علف‌هاي هرز شد و مفت‌بري و مفت‌خوري بيداد مي‌كند و ابتذال محتوايي كارگرداني از سر و كول آن بالا مي‌رود اكران «نبودنت» يك اتفاق قابل توجه است، «نبودنت» با همه ايراداتش اثري كه مخاطب را به فكر وامي دارد و به شكلي لوكس و كليشه‌اي به سراغ طبقات پايين جامعه نرفته و آنها را سياه و سفيد نديده و توانسته است لااقل شخصيت‌‌هاي اصلي قصه‌اش را درست پرداخت و روايت كند.
هر چند ريتم فيلم كند است و پرده‌برداري از رازهاي فيلم بسيار قطره‌چكاني است اما مخاطب تشنه سينماي اجتماعي را نگه مي‌دارد و فهم مخاطب را به هيچ نمي‌پندارد در روزگاري كه 99درصد توليدات سينمايي ايران مملو از خوراك مبتذل سفارشي‌سازي و بودجه نفله كن از جيب مردم و بودجه كشور است توليد و اكران «نبودنت» يك اتفاق محسوب مي‌شود، اتفاقي كه مخاطب فيلم‌باز و مردم بايد از آن استقبال كنند و اين از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه اين فيلمساز آينه‌اي به روي اجتماع گرفته و قطره‌اي از درياي مشكلات جامعه را در اين فيلم نشان و هدف گرفته است.
از آنچه سينماي ايران ديگر فيلم‌هاي كاوه سجادي حسيني را به ياد دارد، گمان اين است كه تاكنون «نبودنت» بهترين فيلم اين كارگردان سينما به حساب مي‌آيد، نشان به آن نشان كه در برخي از فيلم‌هاي ديگرش هم دغدغه‌مندي اجتماعي داشت، اما هيچ‌گاه اين‌قدر نتوانسته بود شخصيت‌هاي اصلي فيلمش را به مخاطب نزديك كند و براي مخاطب عام و خاص باورپذير باشد.
در اين ميان از بازي قابل تأمل سحر دولتشاهي نيز در اين فيلم به سادگي نمي‌توان گذشت و از آ‌نجا كه شرايط اكران هم در وضعيت فعلي سينماي ايران بسيار ناجوانمردانه است، نويسنده اين نقد از پرداختن به ايرادات اين فيلم پرهيز مي‌كند و به عاشقان سينما و مردم عادي كه انرژي و فرصت و حال و حوصله سينما رفتن دارند، توصيه مي‌كند كه با ديدن اين فيلم به فكر فرو روند و از ساخته و اكران شدن اين‌گونه فيلم‌ها با استقبال از اين فيلم سراغ سينماي اجتماعي، تاريخي و فرهنگي را بگيرند و با اين كار با ابتذال حاكم شده بر سينماي ايران مقابله كنند. «نبودنت» فيلمي است كه ارزش ديدن دارد يادتان نرود حتما ببينيدش.

# امیر_فرض اللهی

#https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/226032/آینه-جامعه

باید گریست/ امیر فرض‌اللهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
به حال جامعه‌ای که فقط کتاب فال، پیشگویی، تعبیر خواب و آشپزی کمی در آن طالب دارد؛ تاریخ خوانده نمی‌شود؛ علوم انسانی در آن خوانده نمی‌شود و تهاجم محسوب می‌شود؛ میراث فرهنگی به یغما می‌رود و مردم برای جبران حفره‌های عدیده مالی به سراغ یافتن زیرخاکی و مال می‌‌روند و مافیای سازمان‌یافته‌ی یافتن تا فروش آثار باستانی و تاریخی در آن وجود دارد و هیچ سازمانی برخورد نمی‌کند با آن، باید خون گریست…
*باید خون گریست به حال سینمایی که روزگاری باغ پرمیوه‌ی گونه‌های متفاوت سینمایی بود و اکنون به لجن‌زار ابتذال و سفارشی‌سازیِ پول‌نفله‌کن، تبدیل شده و به هیچ وجه، انعکاسی از جامعه، مشکلات و دغدغه‌هایش در آن هویدا نیست.
*باید سرخ گریست به حال وضعیتی که در آن فیلمسازان با استعدادش را از «آشغال‌های دوست‌داشتنی» به ساختن «قیف» منتهی می‌کنند و هل می‌دهند.
*باید گریست و در فکر فرو رفت به حال جامعه‌ای که نخبگانش، تهدید محسوب شوند و پخمگانش بر صندلی‌های عظیم و پرتنوع جلوس می‌کنند.
*باید تراژیک گریست به حال مملکتی که فسادهای بسیار زیاد در آن وجود دارد، اما هیچ اراده کافی وجود ندارد که جلوی این همه زیان ملی را بگیرد.
*باید ایستاده گریست بر مملکتی که پولش پِهِن شده و مردمش روزبه‌روز بیچاره‌تر می‌شوند و مسئولینش فکری به حال این مصیبت نمی‌کنند.
*با چشمان پرخون باید گریست به حال مملکتی که این همه گرفتاری سیاسی، اقتصادی، فرهنگی دارد اما یک دولاخه پر موی جوانانش موضوع پرچالش آن جامعه است.
*باید زار زار گریست به حال مملکتی که سخنان دردمندانه خردمندانش شنیده نمی‌شود یا به هیچ گرفته شده و تهدید محسوب می‌شود، اما افراد بی‌هنر، ناآگاه و نادانش بیشترین توجه را به خود مشغول می‌کنند.
*باید از گریستن مُرد به حال مملکتی که بیشتر ارکان فدراسیون فوتبالش فاسد است اما رئیس ناکارآمدِ آن فوتبال، مصونیت آهنین دارد، چراکه تاج فساد را بر سر فوتبالِ این کهن‌بوم ویران‌شده گذاشته است.
*باید سر در گریبان گریست به حال مملکتی که شهردار بسیار نالایق پایتختش در قبال مردم‌آزاری و عملکرد فاجعه‌بارش هیچ پاسخگو نیست و با مسئولیت‌ناپذیری تمام به عملکرد تراژیکش ادامه می‌دهد و هیچ مسئولی او را به خاطر این همه ناکارآمدی برکنار نمی‌کند.
*باید با چشمانی دریایی گریست به حال جوانان این مرز و بوم که برای نفس کشیدن هم باید بدوند و هیچ فرصت کاری برای آنها وجود ندارد.
* با چشمان غم‌بار باید گریست به حال روزگار ما که همه فرصت‌ها را برای انسان بودن، انسان ماندن و شاخصه بودن اخلاقیات از ما گرفته است و پول، خدایگان روزگار ما شده است.
*با چشمانی لرزان باید گریست به حال مملکتی که منافع ملی در آن جایی ندارد و میلی به پیش می‌رود.
*در حالتی نزار باید گریست به حال مردم ایران که گیر کرده‌اند میان ماندن، رفتن، بودن و نبودن.
*با چشمانی خیس باید گریست به روزگاری که امروزش از فردایش بهتر است و فردایش از پس‌فردایش و هیچ سپهر امیدبخشی برای پسان‌فرداهایش وجود ندارد و مردمش به جای اتکا به خویش دنبال فرشته نجات می‌گردند.
*با چشمانی خندان باید گریست به روزگاری که گروتسک کامل است و وارونگیِ همه چیز، آن جامعه را در بر گرفته.
*با دیدگانی پراشک باید گریست به حال مردمانی که در سطل زباله، جیب یکدیگر، خانه دیگری، ماشین‌ها به دنبال لقمه‌ای هستند که به هر قیمتی زنده بمانند یا از بیچارگی رهایی یابند.
*با روی خزآب باید گریست به حال روزگاری که غضنفر را با مارادونا اشتباه می‌گیرد و اسطوره‌هایش هیچ شباهتی به پهلوانان نامی همچون آقاتختی ندارد؛ بل آنکه تماماً برعکس این بزرگمرد است.
*باید از غم مُرد به حال مملکتی که در آن بی‌ارزش‌ترین چیز، جان آدمی است و پرارزش‌ترین چیز، منفعت و پول.
*بر زندگانی باید گریست که مردگانی‌اند متحرک و از زنده بودن تنها تپه بر زمین می‌گذارند و خِرَد در زندگی‌شان بی‌معنی است.
*حالم از گریه گذشت؛ بدان می‌خندم…

#باید-گریست-امیر-فرض_اللهی/ ‎
#https://negatiw.ir/?p=3017&preview=true

دختر هفت هزار ساله ری پیدا شد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: درپی کاوش های باستانشناسی چند روز اخیر در چشمه علی{دژ سورن} پیکر به خاک سپرده شده دختری حدودا پانزده ساله که هفت هزار سال پیش درگذشته از خاک ری کشف شد.این گروه باستانشناسی به سرپرستی دکتر ولی پور و با حضور دکتر ایمان مصطفا نژاد و عده ای از دانشجویان باستانشناسی موفق شدند کنار باروری8هزار ساله ری{دژ سورن}خانه های باستانی 7هزارساله را از زیر تپه باستانی ابن محوطه هویدا سازند و از خاک بیرون کشند.در کنار این کشف بزرگ که هویت تاریخی اجتماعی  ملک ری را بیشتر آشکار می سازد سفال های باستانی نیز در این خانه ها بدست آمده و پس از آزمایش های مربوطه حقایق فراوانی درباره زیست اجتماعی فلات مرکزی ایرانیان در ملک ری آشکار خواهد شد

ٱذر پندار جیب ارشاد را زد

مدیر سینمای جوان دولت رییسی که اخرین روزهای مدیریت اش را سپری میکند با حیف و میل بودجه عمومی کشور هزینه های گزافی روی دست وزارت ارشاد گذاشت.او برای اولین بار در تاریخ جشنواره سینمای جوان میهمانان جشنواره را در هتل های گران ولنجک اوین پارک وی ساکن کرد جایزه های الکی خارج از روال جشنواره حسینقلی خانی به افراد مدنظرش داد.در شرایطی که توان مردم در فقر و گرانی به تنگ امده این فرد ناشایست برای مدیریت در پرده اخر مدیریت اش انواع و اقسام ولخرجی ها را انجام داد و زمین سوخته برای ارشاد به صرف ده ها میلیارد تومان هزینه برای ارشاد جدید به جای گذاشت #ٱذر-پندار-جیب-ارشاد-را-زد

دورهمی یا جشن پاره کژ پندار

روزگاری سراسری ترین فراخوان ایده های تازه سینما در ایران بود اما حالا به سلیقه یک کژپندار دجال نویس؛ تبدیل به یک دور همی ناشیانه و پر از غلط غلوط شده است غلطی پر از غلوط. از هیات انتخاب فامیلی گرفته تا داورانی که به رفتار این تندروی کج پندار که اندیشه ای ندارد معترض است که چرا با جایزه دادن به افراد مورد نظرش به داوری هیات داوری توهین می کند.تلفنچی دفترش را داور جش پاره اش کرد و عکسش را بزرگ پوستر کرد.کارمندش به همسرش جایزه داد و اصلا فکر نکرد لو می رود و ابروی نداشته اش بر باد….آیا رییس جدید سینما این همه غلط را می بیند و همتی بر عوض کردن این مدیر پر اشتباه که اشتباهی مدیر شده دارد؟ آیا فریدزاده متوجه است که زیر مجموعه اش چه می گذرد؟روابط عمومی که اصلا صابر نبود و نمی داند روابط عمومی یعنی چه و رفیقانش را در یک دورهمی جشن تولد به حساب جیب مردم گرفت و با منتقدان و روزنامه نگاران با شرف روزگار کودکانه و رذیلانه رفتار کرد.فردی که هنور نون نبشتن را نمی داند و به واسطه خوش خدمتی صندلی روابط عمومی برای خودش ساخت.ملغمه ای پر از ساز ناکوک و کوتوله های به غایت غلط.بد اقبالی نسل جدید سینماست که در دوره این دجال؛ کوشش برای دیده شدن دارند.بر فریدزاده وظیفه است که ریل سینما را بر مدار درست بنشاند؛عقل سلیم چنین می گوید.اگر اهل فهمی بفهمد و خردورزی  بشکافد

#دورهمی-یا-جشن-پاره-کژ-پندار/