خانه وبلاگ صفحه 13

نادانی به نام زاکانی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: مظهر نادانیست.تاریخ بلدیه تهران چنین نادانی به خود ندیده است.بی شک حتا یک کار خوب هم در کارنامه شهرداریش دیده نمی شود:تماما میلی عمل میکند و حتا شورای شهر را هم به هیچ می گیرد مردم و خواستشان را که هیچ.رفتارش در شهرداری تماما نامردمی ست.میدان اصلی ملک8هزار ساله ری و خیابان24متری همچنان با لجبازی جاهلانه وی بسته است و هر روز رازیان{اهل ری}در برابر این سدهای ایجاد شده صلوات و دعاهای خاص برای خود و خانواده اش می فرستند.صدها هزار نفر را در مرکز ری از نان خوردن و ترابرد آسان انداخته .در میدان ری سیرک راه انداخته و پارک زکریا را کاملا از بین برده است.بجای آنکه بخش جنوبی خط6مترو را افتتاح و راه اندازی کند سودای صندلی های بزرگتر دارد و مضحکه مناظره های انتخابات ریاست جمهوری بود.مردم هنوز از گفته ها ی نپخته وی در مناظره ها به عنوان جک استفاده می کنند.کران نادانیش ساحل ندارد.بدون شک اکنون منفورترین شهردار تاریخ طهران است و این عنوان را حتما تا سده های بسیاری ادامه می یابد.گوشش نمی شنود و صدای اعتراض مردم را متوجه نیست.خودش را به اون راه زده است…قاتل بیت المال است و بی حساب کتاب خرج می کند در راستای میلش.به هیچ کس هم پاسخگو نیست.کاش اکنون که دولت جدید مستقر شده است به فکر عزل این نادان و فرستادنش به روستایش زایگان در لواسانات برای استراحت باشند.جلوی ضرر را هروفت بگیری منفعت است.وجود این نادان در امور اجرایی کشور عین خسران است.کاش پزشکیان و دولتش کاری کنند و این جاهل را به استراحت بفرستندو یک شایسته را برای شهرداری تهران انتخاب کنند

شناخت حقیقت مقدم بر بیانِ حقیقت/محمد ناصری‌راد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
نیک میدانیم حقیقت گزاره ای کامل، جامع و مطلق است که ما هرگز بدان نایل نخواهیم آمد. از این رو این واژه تنها مفهومی است که ما همواره در تلاشیم به آن نیل نماییم.
زین سبب ما از طریق یک رشته از حقایق خاص موقتی، نسبی و تقریبی به سوی حقیقت کامل و جامعی که نه فقط واقعیت‌های خاص، بلکه قوانین و ارتباطات متقابل عمومی را در بر گیرد، پیش می‌رویم.
در این میان همواره سرکوب، بیانِ حقیقت را در همه‌جا دشوار نموده، و سوال اصلی اینجاست که اساسا در این انفسایِ رسانه ای و خبری آیا حقیقت، بیان درست شناخته شده که درست بیان شود، یا خیر؟
در اینجا بهتر است واقعیتی را عنوان نمایم، همگان گمان می برند برای بیان حقیقت صرفا خرج کردن شجاعت کفایت کرده و از مسئلهٔ یافتن حقیقت غافل اند زین رو هرگز نمی‌توان ادعا کرد که یافتن حقیقت دشوار نیست، بله دشوارترین کارِ هر محقق، همین درایتِ شناختِ حقیقت است و بس.
بسیاری هستند که با شجاعت به ضروری‌ترین مسائل اجتماع می‌پردازند و هرگز از اصحاب قدرت باکی ندارند اما با وجود این از یافتنِ حقیقت حتی در حد نسبی هم عاجزند.
اینان اسیرِ ورطهٔ میان‌مایه‌گی گشته و با کمبود دانش مواجهند.
این دست افراد به تعبیر برتولت برشت، دنیا برایشان بیش از حد بغرنج و ملالت آور است. واقعیات را نشناخته و روابط را نمی‌فهمند.
بر من ثابت شده و لازم دانستم که در این یادداشت که به مناسبت روز خبرنگار ثبت میکنم به این مهم اشاره کنم که شناخت حقیقت مقدم بر بیانِ حقیقت است و برای نیل و کشف حقیقت، علاوه بر جسارت و شجاعت که از ضروریات و شاخصه های وجودی هر آزاده ای بالاخص خبرنگار است، بینش و دانش‌ نیز به جِد ضروری و مورد نیاز است. بینشی که حاصل زیست فردی و اجتماعی، تعقل، مباحثه و اندیشه کردن است و دانشی که اکتسابی به حساب آمده و به صورت روشمند در اصولِ یادگیری، قابل تحصیل است.        محمد ناصری راد فیلمبردار و مستند ساز

# محمد ناصری راد

کوپه شماره پنج در آمازون

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: کتاب “کوپه شماره پنج” نبشته ثریا سجده ای برای علاقه مندان پارسی زبان در دنیا بر پایگاه نتی آمازون قرار گرفت. از این نویسنده خوش قلم در ایران نیز کتاب هایی به چاپ رسیده و در دست انتشار است.

در خلاصه قصه کوپه شماره پنج آمده است:من ناظرجستجوی دردناک ماریابودم او تنها ناامیدانه همچنان به امید چنگ انداخته بود ،ماریا سالهایی از عمرش را در بی خبری مطلق از گذشته خود سر کرده بود
کوپه شماره پنج کلید اسرارش شد.

https://a.co/d/ddzP8ox

نقدی بر فیلم “لاله های کبود”/ حسین گیتی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

فیلم، داستانی با همه عناصر اصل سببیت روایت می کند و عناصر ترکیب غنی ندارد.اما میتوان داستانی را پیدا کرد.
جوانی انتقام می گیرد و جوانی را که خیانت کرده و مواد مخدر پخش می کند،می کشد.روایتی سرراست از ماجرای مواد مخدر.
“لاله های کبود”فیلم قابل تحملی است،هر چندتکنیک،مخصوصا صدا به آن لطمه می زند و برای گوش خوشایند نیست.صدا بدون افت و خیز و یکنواخت و بدون پرسپکتیو.پیش زمینه و میان زمینه و پس زمینه یک صدا با طول و عرض را ارائه می دهد و حتی صدای بستن در هم پنداری جلوی پرده صورت می گیرد.آدم های اصلی کم هستند.
غیر از جوان محوری و انتقام گیر،خانم ها عمدتا در حاشیه عمل می کنند.
آدم ها هم جوان هستند، منهای پیکان که قدیمی است.اتفاقا پیکان یکی از عناصر گویای روایت است.
موزیک هم که سوار بر تصاویر است و امان نمی دهد.یعنی همینطوری می نوازد در غم و شادی و هیجان و به گونه ای عمل می کند که تصاویر را زیر پوشش خود قرار می دهد.ظاهرا قرار است که آدم ها چون فضای لوکیشن ها حاشیه ای باشند اما شهری اند و ما نمی دانیم چگونه در آن ایستگاه ظاهرا فعال دور هم جمع شده اند.غیر از کافه و ایستگاه و حضور سنگین قطار و حتی بستن فرد خاطی و سرانجام با تیر بند را هدف قرار دادن و فرار او. باضافه فوتبال جوانان و درنگی در جلوی کافه،
قصد هست که ماجرا را از یکنواختی کنش چند جوان نجات دهد.
اصلا گرامر سینمای کلاسیک را رها کرده و به کات های معمولی تن نمی دهد و چون کلاسیک های دهه ۳۰ و ۴۰،آدم ها وارد کادر می شوند و از کادر خارج می شوند. در نماهای دور با چند آدم ،توسط بلندگوئی دیالوگ ها متوجه واکنش های شان می شویم.آدم ها ،ماشین پلیس و ون را به ما نمی شناساند تا نفهمیم بالاخره می توانند قاتل را پیدا کنند.
فیلم میان تکنیک،تجربه و مدرنیسم و بهره گیری از فضا ،آب و بیشه و صدای پیوسته قطار که بوق می زند سرگردان است.عناصری چون ایستگاه نیمه متروک ،بیشه، کافه درب و داغان،پیکان و جوان محور فیلم که کم حرف می زند فیلم ویژه ای را سر و سامان میدهند. حسین گیتی

#پایگاه _خبری_ تحلیلی_ نگاتیو

فرم تازه ای از سینمای اجتماعی/پیام پویان

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

یک شروع هیجان انگیز! نمایی زیبا و دلچسب از حرکت قطارها در سکوت یک ایستگاه متروک در حاشیه شهر، قطار هایی که می‌روند…
تيتراژ تاثیر گذار فیلم به تماشاگر از همان ابتدای نوید یک اتفاق و دیدن یک فیلم غیر متعارف را می‌دهد.

در یک نمای باز یک کافه لبه خط در پس زمینه دیده می‌شود و مهتاب (مهتاب نویدی) صاحب کافه، زنی با وقار با لباسی زیبا که یادآور فیلم‌های وسترن است دیده می‌شود. فیلم تصویری زیبا از یک زندگی ساده، همراه با قاب بندی های حساب شده به نمایش می‌گذارد. علاوه بر اینکه تصویر ها زیباست یک حس غریبی از یک جور تنهایی مبهم را هم به ما منتقل می‌کند.

یغما (محسن غفاری)؛ همچون قطار آرام حرکت می‌کند و وارد داستان می‌شود. مردی تنها از جنس خشم با دلی لبریز از کینه، کینه‌‌ای که او را به سمت انتقام سوق می‌دهد. سکوتش بیانگر هزاران فریاد است. آرام، آرام به راه خود ادامه می‌دهد. با حضورش در میان قطارها و خط‌ آهن ما را کنجکاو می‌کند. تا اینکه “بشیر” از ماشین “پاشا” پیاده می‌شود و یک بسته مواد را به زیر پل می‌برد. یغما نیز به دنبال اوست. در یک فرصت مناسب یغما بشیر را می‌کشد. در اینجاست که تماشاگر متوجه می‌شود او برای گرفتن انتقام به آنجا آمده تا جان تک تک افرادی که به او و دوستش خیانت کردند را بگیرد.

لاله کبود با استفاده از فرم‌ها و قاب‌بندی‌های زیبایش ما را به یاد فیلم وسترن‌های شهری می‌اندازد و سوی دیگر در ساختاراجرایی مدرن دارد.این فیلم با مفاهیمی سر و کار دارد که بسیاری از آنها در فیلمهای دهه ۶۰ تا ۷۰ میلادی به اشکال مختلف تکرار شده اند. فیلمساز این مفاهیم را به گونه‌ای نشان می‌دهد که جسورانه و نو است و تماشاگر را آزار نمی‌دهد. در قسمتی از فیلم ادای دینی به فیلم آگراندیسمان آنتونیونی شده است و در جاهای مختلف فیلم تاثیر پذیری و علاقه مندی فیلمساز به سینمای نوآر آمریکا و نورآلیسم ایتالیا دیده می‌شود… یغما نماد یک ضدقهرمان فیلم‌های موج‌نو و نوآر است. ضدقهرمانی که خود برای گرفتن حقش از جامعه دست به کار می‌شود. یغما دقیقاً مثل یک شیر گرسنه است که مدت‌ها صبر کرده تا به شکار خود نزدیک شود. در این میان “پروا” نیز برای گرفتن انتقام به او ملحق می‌شود. مهتاب که نقش موثری در کلیت اثر دارد اسلحه‌ای را به یغما می‌دهد. اسلحه‌ای که معلوم نیست تا امروز چند نفر را کشته، اما مهتاب هرگز برای انتقام خود از آن استفاده نکرده.
نگاه مهرشاد کارخانی به سینما مقدار قابل توجه ای متفاوت‌تر از فیلمسازان حال حاضر است. او از ابتدا راه خود را مشخص کرده و همچنان در تمام این سال‌ها به همان مسیر خود که سینمای خیابانی و با آدم‌های تک افتاده‌اش ادامه داده است. شاید مخاطب خاصی دنبال‌کننده آثار او باشند و این جنس سینما برای خیلی از افراد جامعه امروز قابل درک نباشد. اما همان افراد خاص قطعا با لاله کبود همراه می‌شوند
و نگاه فیلم‌ را دریافت خواهند کرد. کارخانی به جای استفاده بیش از حد از دیالوگ بیشتر از فرم‌ها، قالب‌بندی و میزانسن‌های با شکوه و اکت بازیگرها بهره می‌برد. او به خوبی می‌داند چطور حتی از حیوانات و اجسام در فیلمش بازی بگیرد.
در بیشتر فیلم‌های او به خوبی قابل درک است که چگونه توانمند است. در برخی از سکانس‌های فیلم قطار به تنهایی حرف‌ می‌زند. قطارهایی که سال‌هاست نمی‌آیند، بلکه فقط در‌حال رفتن هستند و در کنار آن سگ‌هایی که حضور دارند و یا از راه می‌رسند. پنجره‌های بدون شیشه و یا پنجره‌های شیشه شکسته. و سنگینی اتمسفر فیلم همه‌ی این المان‌ها می‌خواهند حرف تازه ای را به ما بگویند…

در پایان فیلم و در آخرین سکانس حضور یغما در فیلم، پس از تحویل اسلحه به مهتاب یغما روی ریل به راه می‌افتد تا از آنجا دور شود. کمی بعد یک سگ از راه می‌رسد و وارد قاب می‌شود و به دنبال یغما به راه می‌افتد!

 

سعیدراد در آسایشگاه درگذشت

سعید راد بازیگر کهنه کار سینما و یک پرسپولیسی دو آتیشه در آسایشگاه سالمندان درگذشت.

وزیر فرهنگ میخواهیم نه ارشاد

امیر فرض اللهی، روزنامه نگار و منتقد سینما
۴۵سال است ارشاد داریم اما هیچکس ارشاد نشد که هیچ، مرشد را هم گم کردهایم. راه را از چاه که بسی… ارشاد
که نشدیم هیچ، راههای رسیدن به خدا را از طرق دیگر آموختیم؛ دهه پنجاهیها با لجبازی، سکوت و… نسل زد با
عمل مستقیم معکوس. چه میشود بعد از ۴۵ سال آزمون و خطا بهجای ارشاد، وزیر فرهنگ داشته باشیم؟
*چی میگی؟ مگر میشود از مجلس سوپرانقالبی، وزیر فرهنگ داشته باشیم؟ بله که میشود، چراکه نه؛ مگر آن
شیر پاک خورده نتوانست فرق بین سیمین بهبهانی شاعر با سیمین دانشور نویسنده را برای معلم اخالق در خانواده
روشن کند و او را قانع… پس اگر کسی را انتخاب کنیم که قدرت استدالل و تعمق باال داشته باشد، حتمًا میتواند از
خود دفاع کند.
* چی میگی؟ مجلس سوپرانقالبی استدالل نمیپذیرد… باز هم راه دارد، ما از ترس تب که دچار مرگ نمیشویم،
چرا وقتی میشود از میان اینهمه نخبه ژرفاندیش که بر کنجاند و ویترین قشنِگ درونتهیها بر صحنه جوالن
میدهند، چند نفری را ردیف کرد و از میان آنان فردی را برگزید که هم شایسته مدیریت فرهنگ باشد، هم فهم
عمیق از تاریخ فرهنگیمان داشته باشد، هم بداند که با اهالی فرهنگ چگونه باید رابطه دوسویه داشته باشد و
مهمتر آنکه بلد باشد از نخبگان فرهنگی، ماناترین خروجی و آثار را ثبت و ضبط کند تا موجب واالیش فرهنگ
شود.
*چی میگی؟ توقع دارم از بچه خواهر فالنی چنین فردی به پزشکیان پیشنهاد شود؟ چراکه نه؛ اگر همقامت او و
هسته گزینشاش یارا ندهد، مگر شعارمحوری پزشکیان این نبود که آدمهای شایسته و متخصص را بر جای خود
بنشاند؟ او که باید حواسش باشد و مرعوب پیشنهادات ویترین قشنگ درونتهی نشود. گیریم ظریف مست
پیروزی است؛ پزشکیان که سردوگرم روزگار چشیده و به طاغوت درنیامده است در زندگی و مرامش، باید که
حواسش باشد.
*چی میگی؟ حاال چنین فرد نخبهای که هم مدیریت فرهنگ بداند، هم مطالعه داشته باشد و هم خروجی
قابلتأمل، از کجا بیابیم؟ مگر در مناظره فرهنگی پزشکیان چنین فردی همراهش نبود؟ گیج و منگی یا خودت را به
گیج و منگی زدهای؟ وزیر فرهنگی میخواهیم که میراث فرهنگ را بشناسد و با شناخت عمیق از آنها در رابطهای
پویا با اهالی فرهنگ و ژرفاندیشاِن بر کنج نشسته، ریشههای تاریخی، فرهنگیمان را جاری و ساری کند به
آیندگان، روانشناسی بداند و منفعتپرست و بر وزن باد نباشد؛ مغزش چنان کوچک نباشد که غایت آمالش به
ایران آمدن فالن فرد خواننده یا… باشد.
*چی میگی؟ چنین فرد نخبهای اگر هم بیابیم چگونه از مجلس انقالبی رأی بگیرد؟ از ترس تب که نباید بلرزیم.
پزشکیان اگر به سوگند خود با مردم وفادار باشد، باید که نخبهترین و شایستهترین را بهعنوان وزیر فرهنگ به
مجلس معرفی کند. خود و فرد پیشنهادی هم باید تمامقد از خود و عرصه فرهنگ دفاع کنند. اگر هم نشد در
تاریخ ثبت میشود که خواستیم وزیر فرهنگ داشته باشیم، آنها وزیر ارشاد خواستند. الاقل میدانیم که وظیفه
خود را به درستی انجام دادهایم. اینکه از میان اسامی مطروحه که بسیار در بینشان ویترین قشنگ درونتهی
داریم، مجبور به انتخاب باشیم، حکایت فردی میشود که پوست موز میبیند و خود را موظف میداند که باز هم
باید لیز بخورد. نترسیم و یکبار هم که شده وزیر فرهنگ انتخاب کنیم؛ ارشاد که نشدیم، نشدند و نمیشوند. با
فرهنگ میتوان اقناع کرد و ترغیب؛ از ناپایداران نهراسیم و درستترین انتخاب را داشته باشیم. حتی اگر انتخاب
این درستترین، جواب آری نداشته باشد، در پیشگاه مردم و تاریخ سربلند باشیم. درست انتخاب کنیم تا رسوای
تاریخ نشویم؛ حتی اگر نشود که بشود، ما به وظیفه تاریخی خود عمل کرده باشیم. گیرم که موجهای ناپایدار سد
راه شوند؛ آنان رسوای تاریخند.روزنامه هم میهن

         https://hammihanonline.ir/بخش-جامعه-23/18504-وزیر-فرهنگ-می-خواهیم-نه-ارشاد

#امیر_فرض اللهی

#وزیر_فرهنگ

هتاکی و گستاخی فرحبخش به مشاور پزشکیان

حسین فرحبخش تهیه کننده آثار سطحی و منفعت پرستانه سینما در اظهار نظری عجیب یکی از مشاوران رییس جمهور منتخب مسعود پزشکیان را مفسد فی الارض خواند.سخنی که معمولا باید از موضع یک مرجع تقلید یا قاضی دادگستری بیان شود اما از آنجا که این فرد منفعت پرست، در زمان مدیریت آن مشاور فرهنگی پزشکیان در سینما ،عرصه منفعت پرستی و جولانش در سینما بسته بود هماره با سرهم کردن پرت و پلاهایی  آن شخص فرهیخته را مورد هتاکی قرار می دهد و از آنجا که مشاور فرهنگی پزشکیان انسانی فرهیخته و فروتن است ،فرحبخش را کسی نمی داند که پاسخش را بدهد ؛همیشه هتاکی و گستاخی وی به آن مدیر سابق سینما که در دوران مدیریتش؛ سینمای ایران در بیشتر گونه های مختلفش، فعال و پویا بود، بیشتر و بیشتر می شود.

توهین رکیک حسین فرحبخش به منتقد و روزنامه نگار سینما

حسین فرحبخش تهیه کننده آثار سطحی و مبتذل سینما که تاکنون روح برادر شهیدش را یک میلیارد بار برای منفعت پرستیش لرزانده است درشبکه های اجتماعی، به روزنامه نگار و منتقد خاک خورده و قدیمی سینما با جمله” آخه آشغال توچه گهی هستی که نظر بدی عنتر”مورد اهانت و حمله سخیف قرارداد.این تهیه کننده بی سواد و لمپن مسلک سینما پیش ازین نیز بارها به روزنامه نگاران و منتقدان سینما توهین رکیک کرده بود.سازمان سینمایی کشور چرا اجازه می دهد این فرد منفعت پرست و هتاک به خودش اجازه دهد با هر کسی اینگونه رفتار کند؟ آیا نباید نظارتی بر رفتار گفتار این فرد نا اگاه و غیر فرهنگی که عرصه فرهنگ را جایی برای کسب منفعت پنداشته داشته باشد؟تا کی جامعه سینما و رسانه ای کشور باید ابتذال شخصیتی این فرد را تحمل کنند و نهاد های نظارتی حوزه فرهنگ بی تفاوت باشند؟

رانش در سیاهکل؛ستاد بحران کشور در خواب

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو؛ بر اساس تماس شهروندان گیلانی در منطقه شم رود سیاهکل آسیب جدی رانش وجود دارد اما با وجود اینکه ستاد بحران کشور بر اساس گزارش سازمان زمین شناسی در جریان این معضل بزرگ هست اما برای جلوگیری از این رانش بزرگ بودجه ای اختصاص نمی دهد.گفته می شود عوامل مختلفی از جمله برداشت بی رویه آب از شم رود و حفر چاه های بی شمار در این منطقه باعث افت 30سانتی سطح آب این رود شده و ده متر اختلاف ارتفاع در منطقه بالا دست شم رود ایجاد شده و بافت خانه های شهرک هنرمندان در روستای توشی بالادست شم رود در معرض آسیب صد در صدی رانش است ؛ با این وجود ستاد بحران کشور به جای رفع فوری این مشکل , با نهاد های بی ارتباط با بحران های کشور قرارداد همکاری می بندد, بودجه هدر می دهد و برای ساکنین مظلوم و نجیب مناطق روستایی سیاهکل ارزشی قایل نیست.

بر اساس برآورد 1403 خورشیدی فرمانداری سیاهکل برای ساختن دیوار بتنی به منظور جلوگیری ازین رانش بزرگ سی الی چهل میلیارد تومان بودجه لازم است اما ستاد بحران کشور در این زمینه تاکنون سستی ورزیده و جلوی این خطر بزرگ را نگرفته است.امید که نشر این گزارش باعث بیدار شدن از خواب مسیولین این ستاد شده و فکری در جهت رفع این بحران شود وگرنه خبر ها و گزارشهای بیشتری با شفافیت بسیار در این خصوص و بر اساس مستندات خواهیم رفت.

#سیاهکل

#ستاد بحران کشور

#رانش