آخرین کتاب سید محمد بهشتی امروز منتشر شد؛ “توسعه در تاریکی” که بر بستر فرهنگ و تاریخ ایران نگاشته شده.حاصل سالها درک عمیق در فرهنگ و تاریخ و مدیریت فرهنگی.همو که بر خانه قوام11سال بر صدارت بنیاد سینمایی فارابی بود و گونه های فراوان سینما را فعال و توسعه داد و از دوران او و انوار به عنوان دوران طلایی سینما در ایران یاد می شود اکنون کتابی نبشته پر از اندیشه ورزی و تامل.خواندش موجب اندیشه می شود و درنگ بر عوامل انسداد توسعه در ایران از منظرگاه وسیع.تجربه 16سال مدیریت ارشد بر میراث فرهنگی چند دهه استاد دانشگاهی و 11سال مدیریت سینما بعلاوه مطالعات قابل ملاحظه ، حاصلش این کتاب قابل ملاحظه گشته.نخواندش برای اهل کتاب موجب غفلت است و بخصوص برای آندسته از افرادیکه دغدغه توسعه در ایران را دارند تهیه و خوانش این اثر واجب کفایی ست
“جنون وطنپرستی” “شکار سلطان” “سادگی هوشمندانه”
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
رضا خسروزاد
نگاهی به فیلم “میرو”
حسین ریگی”سالهای جنگ و جنوب سیستان، میرو با پدر و مادرش مهگل زندگی سادهای دارند. دشمنی میان میرو و جمعه ریشه در حرف مردم و اختلافات میان خانوادهشان دارد. پدر میرو در پی صید سلطان که کوسه ماهی بزرگیست میمیرد و میرو تلاش دارد تا بتواند جای پدر را پر کند. مادر اما او را خام و ناتوان میداند تا اینکه…”
قابهای زیبا و کارپستالی از جغرافیای زیبای جنوب و گستره آبی دریا و طبیعت بکر و مردم بومی و وفاداری به گویش و نمایش درست فرهنگ آن خطه، از مشخصههای بارز فیلم است.
میرو که در اوج دوران جوانی است با شرارت و ندانم کاریهایش موجب دردسر برای خانوادهاش میشود. او عاصی و ناراضی از وضعیتش و حساس به حرف و حدیثهایی که در مورد پدرش زده میشود مدام در حال ایجاد مشکل و دردسر است. پدر کوشش میکند او را با خود به دریا ببرد تا مرد کار و زندگی شود اما او این شکل از زندگی را خواهان نیست. اقدام ابتدایی او پس از برملاشدن دزدی خروس و شرطبندی و از دست دادن گردنبند، شکلی از فرار از مشکلات و عدم پذیرش مسئولیت است. مرگ پدر اما او را آگاه میکند که برای زندگی باید بجنگد و مسئولیت پذیر باشد.
او در حمایت از مادر و اثبات توانش تلاش میکند تا جایگزین پدر شود اما برای این پذیرش باید به خودشناسی برسد و این اتفاق نمیافتد مگر جاپای پدر بگذارد در آن صید ماهی جمعی و شکار سلطان! بعد از این است که با دیدن ماهی غولپیکر دریا که سلطان مینامندش و اقدام به نجات دشمنش با کشاندن قایقش به ساحل و نشان دادن به جمعیت دوست و دشمن نگران در ساحل، که حالا به معنای واقعی کلمه مرد شده است.
“جنون وطنپرستی”
نگاهی به فیلم “مجنون”
“عملیات خیبر در جزایر مجنون. مهدی زینالدین فرمانده جنگ تلاش دارد تا با عقب راندن عراقیها جزایر را از تصرف آنها خارج کند. شرح جان افشانی و رشادت یارانش و هوشیاری او در نحوه سازماندگی و فرماندهی منجر به پیروزی، روایت مستند محور فیلم است…”
برای تماشا و جذب فیلم شدن اگرچه لازم نیست شهید زینالدین مورد شناخت کاملتان باشد اما جهت درک بهتر این مطلب اشاره مختصری به زندگی ایشان میکنم. پس از درگیریهای غرب ایران و سرکوب گروهکهای مخالف، شهید زینالدین به تبریز برگشت و در جهت استحکام جمهوری اسلامی تلاش میکند و سپس به جبهه میرود و از جمله در عملیات چهل روزه خیبر و پس از کشته شدن شهید باکری و شهید همت، توانست با فرماندهی درست جزایر مجنون را آزاد و به جهت این رشادت نشان فتح دو را دریافت کرد. در خصوص زندگی ایشان کتابهای متعددی نوشته شده است.
“مجنون” از آن دست فیلمهای جنگی است که به دلیل درستی فیلمنامه و قدرت کارگردانی و صحنهپردازی عالی و بازیهای قابل قبول، بعنوان یک اثر سینمایی میپذیری و فارغ از جنبه مستندش استقلال کافی را برای یک فیلم درگیر کننده و نسبتا تماشایی دارد. شخصیتپردازی خوب، معرفی مختصر و درگیرکننده و پرهیز از گزافگویی و اضافهگویی و جامه قداست پوشاندن به تن شخصیت، از جمله نکات قوت یک پردازش سینمایی است. در ادامه نیز پروداکشن عالی و بازسازی صحیح و بینقص جغرافیا و فیلمبرداری و نور خوب و تدوین صحیح و خوشریتم، فیلم را سرحال و جاندار ساخته که ناخواسته تا انتها به تماشا مینشینی و با لحظات نفسگیر جنگ همراه میشود.
پختگی بصری فیلم، جلوههای ویژه، طراحی صحنه و لباس درست، از جمله نکات قدرت فیلم است. لحظات خوبی هم در فیلم هست که همحسی خوبی ایجاد میکند. زدودن خاک و گل از موی شهید حسنپور با سر شکافتهاش، برگردان شهید روی موتور به پشت جبهه، تصویر مروری رزمندگان درون سنگرها از نگاه فرمانده، دستمال گذاشتن زیر سر رزمنده نوجوان و آن باران بعد از خبر شهادت باکری…لحظات گیرایی در فیلم را رقم زده است. تنها نکته ناخوب فیلم افتادن ریتم و کشش در سکانس ماقبل آخر و پیش از حمله نهایی است که با یک تدوین مجدد و احیای ریتم رفع نقص میشود. ختم کلام آنکه میتوان گفت روشن کردن آتش وطندوستی و تحریک ملیگرایی و دفاع از مام میهن را توانستم در کف.زدنهای مکرر تماشاگران و بروز احساسشان در تیتراژ پایانی فیلم ببینم.
“سادگی هوشمندانه”
“آپاراتچی”
“جلیل عاشق سینماست. اگرچه نقاش است و بیسواد اما چند فیلم ساخته و بر خلاف خواست پدر و البته حمایت همسر، کوشش میکند فیلمساز شود. سپردن نقش اول فیلم به ناصر شاپالاق که لات و چاقوکش شهر است، سبب بوجود آمدن مساله میشود اما…”
اقتباس داستانی همیشه با اما و اگر همراه است و به یک بحث کیفی میان ادبیات و سینما منجر میشود و البته که ادبیات همواره در قصهپردازی و خیالپردازی جلوتر است. برای من که داستان آپاراتچی نوشته روحالله رشیدی را نخواندهام دیدن فیلم خالی از لطف نبود. این نکته را در همین اولین قدم، نشانه موفقیت فیلم فرض میکنم. چرا که در قیاس میان کیفیت روایت، همواره این ادبیات است که پشت سینما را به خاک رسانده است.
شروع این اقتباس با بازسازی تظاهرات دهه ۶۰ و سپس دستگیری فیلمساز همراه است. احتمال اعدام نقاش بیسواد عاشقپیشه، شروع ماجراست که سرعت خوبی به فیلم میدهد و به درستی سبب همراهی تماشاگر با فیلم میشود.
فیلمنامهنویس به درستی فضای قصه و آدمهایش را شناخته و پردازش کرده و در خلق ماجرا و پیچشهای دراماتیک روایت و ارایه تیپها درست عمل کرده است. لوکیشن شهر کوچک ترک زبان جذابیت باورپذیر و نمکینی را به کار بخشیده است. طراحی صحنه و لباس نامرئی و در خدمت کار و بازیهای باوزپذیر و میزانسنهای درست و دقیق، سبب شده تا فیلم را بعنوان یک اثر قابل اعتنا، منسجم و دلنشین بپذیری.
بازیها درست و حساب شده است. شوخیها و مزههای فیلم به اندازه است و آن خامی لازمه باورپذیری فضای کلی فیلم بسیار زیرکانه و هوشمندانه است. مخالفت پدر و اصرارش بر زیرآب زدن پسرش اندکی جا نیفتاده و توجیه مناسبی نمییابد اما به مرور پذیرفتنی میشود. فیلم در نیمه دچار افت اندکی میشود اما با آمدن کاراکتر ناصر شاپالاق و شروع ساخت فیلم در فیلم، ریتم و جذابیت دوباره به کار بازمیگردد. ختم کلام آنکه اگر تمایل به دیدن یک اثر ساده و بیادعا و خودمانی با رگههای طنز خفیف دارید، از تماشای “آپارتچی” پشیمان نمیشوید و از سادگی هوشمندانهاش خوشتان خواهد آمد.
“نبرد لطیف”/ رضا خسروزاد
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
نگاهی به فیلم “دست ناپیدا”
انسیه شاه حسینی
“عکاس خانمی عازم جبهه گشته و گروهش را گم میکند. آشنایی با زنانی که لباش شهیدان را میشویند و در پشت جبهه از خودگذشتگی میکنند سبب تغییر دیدگاه او میشود…”
فیلم بر اساس تجربیات فیلمساز تلاش دارد فضای واقعی دوران جنگ را بازنمایی کند. بر همین اساس رویکردی کاملا زنانه به فیلم دارد. از شخصیت اصلی لیلا گرفته تا کاراکترهای فرعی اصلی که زنان پشت جبهه هستند، موکد نقش پررنگ زنان است. لیلا که سرخورده از زندگی مشترک است تصمیم دارد تا رها از اسارت شوهر ناسازگارش، خودش را پیدا کند و فردی مفید برای جامعهاش باشد. تمام تلاش فیلمساز رساندن تماشاگر به این نکته است که زنان همدوش مردان یک جامعه را میسازند و چه بسا نقش آنها بسیار بیش از مردها در حفظ نسل و تربیت و پرورش است. نجات سارا دختربچه بیسرپرست از کارون و بعدتر نجات امید کودک شیرخوار بجا مانده از مادری شهید و احتمالا پذیرش سرپرستی و تربیت او نیز موکد همین نظر است.
فیلم اما فاقد شخصیتپردازی قابل قبول است و صرفا کاراکترها در حد تیپ میمانند و تماشاگر هرگز با لیلا یا سایر شخصیتها دعوت به همذاتپنداری نمیشوند. به همین جهت است که فیلمساز در جهت خلق فضای روحی مذهبی با قابهای زیبایی همچون دیگهای شستشوی لباسها و خونابه، کوه لباسهای خونین، مجروحان زیر درخت و سرمهای آویخته از شاخهها و صحنههایی از این دست تلاش میکند دل تماشاگر را به دست بیاورد اما به جهت فقد ارتباط کافی با شخصیت اول، این صحنهها تا حد زیادی کارکردی جز زیبایی بصری و غافلگیری لحظهای پیدا نمیکنند. در نهایت “دست پنهان” با آنکه قابلیت تبدیل شدن به یک اثر قابل توجه را داشته اما متاسفانه در ساختار کلی بیشتر به یک شاعرانه کلیپوار و نبردی لطیف نزدیک شده است تا ساختاری سینمایی و یک فیلم دفاع مقدس.
“تابستان سرد” نگاهی به فیلم “تابستان همان سال” محمود کلاری
“جواهرات عمه گم میشود و جهت پیداکردنش، عطا را پیش رَمالی آیینهبین میبرند و او ناخواسته مشخصات داوود پسرخاله جوان و مهربانش را میدهد و این آغاز دردسرها زندگی اوست…”
آغاز فیلم با نریشن، روایتی ساده و سرراست و بیحاشیه را شروع میکند. لطافت روایی پسربچه با قاببندیهای دقیق و جذاب و میزانسنهای حساب شده، جذابیت شروع فیلم را بالا برده است. دیدن قاببندیهای درست و توجه به رنگ و نور و رعایت کمپوزیسیون صحنهها خالی از لطف نیست. البته از فیلمبرداری چون محمود کلاری هم همین انتظار میرود. فیلم در ادامه اما با اُفت دراماتیک به کُندی و درجازدن داستان و فرودِ ریتم، دچار میشود و از آن گیرایی آغازین به شدت کاسته میشود. افتادن ریتم بخصوص در یکچهارم پایانی فیلم، قاببندیهای خوش آبورنگ و بازی خوب بازیگران را تحتالشعاع قرار میدهد و عدم همراهی نسبی تماشاگر را به همراه دارد. سادگی صحنهها و طراحی صحنه در کنار نور و رنگ درست، همراه با بازیهای بسیار خوب دیدن فیلم را لذتبخش کرده است.
البته یکی دو سکانس در ارایه اطلاعات یا بسط و گسترش داستان کمک نمیکند و تطویل بیمورد به روایت میدهد. همچنین صحنه خواب پسربچه و سیلاب در خانهی رمال با آن کودکان زال چندان در وجه معنایی فیلم جا نیفتاده است.
بازیهای خوب و لطیف و در خدمت کار و پرهیز از نمایش بیمورد چهرهها و بازیگیری بسیار عالی از بازیگران خردسال از جمله نکات خوب فیلم است.
به اسم رسانه به کام نامعلومان
بعداز1388خورشیدی بسیار روی داده است.تعداد فعالان عرصه رسانه های سینمایی مشخص است.نهایتا از دویست سیصد نفر عبور نمی کند.چه خبرنگار چه نویسنده و منتقد اما هر سال در سینمای رسانه ها در جشنواره های فیلم فجر بالغ بر هزار فرد نامعلوم دیده می شوند که برایشان با خانواده گرامی کارت صادر شده است و همراه با چیبس و مخلفات فیلم می بینند و…عرصه کار را برای فعالین رسانه بسیار تنگ و دشوار می کنند.صف بسیار طولانی که در نتیجه حضور این کارت صادر شدگان نامعلوم الحال در سینمای رسانه بر سر ورود به سالن،گرفتن شام،دستشویی رفتن و…ایجاد می شود سرسام آور است و مصیبت زا…و با برنامه ریزی فشرده و غیرکارشناسی جشنواره…عرصه را برای بدنه اصلی رسانه های سینمایی کشور طاقت فرسا می کند.در این میان هرچه دبیر گماشته شده در جشنو واره پرت تر…مصیبت افزون تر…امسال هم یکی از آن سالهاست که مصیبت اهالی رسانه در فعالیت آسان برای کار خبری و تحلیلی بواسطه حضور همیشگی این نامعلوم الحالان در خانه جشنواره، بسیار است.ارج و قرب اینان نزد مسیولان جشنواره قابل مقایسه با اهالی رسانه های سینمایی نیست.انگار اینجا خانه آنهاست و ما مطبوعاتی های سینمایی استخوان خرد کرده جای آنها را اشغال کرده ایم.روزگار وارونه ایست برادر…وارونه وارونه
#به_ اسم_ رسانه_ به_ کام _نامعلومان
برکت نان ندارد
شرکت برکت وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام که امسال مسیول ارایه پذیرایی و شام سینمای رسانه هاست در سبد غذایی حود از دادن نان کنار غذا به اهالی رسانه امساک می ورزد.این در حالیست که مشخص نیست این شرکت بواسطه کدام مناقصه یا رایزنی این قرارداد بزرگ را با جشنواره امسال فیلم فجر بسته است.پرسش های زیادی در این زمینه مطرح است.حجم غذای شام ارایه شده به اهالی رسانه نیز به قدر سیر شدن یک نوجوان یا خردسال است نه افراد بزرگسال.

