خانه وبلاگ صفحه 16

نگاهی به فیلم های دو روز اول جشنواره/رضا خسروزاد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: رضا خسرو زاد

توهمِ شکار

شروع جشنواره و روز آغازین همیشه با تداخل برنامه‌ها و تاخیر و عدم هماهنگی عجین است.
امروز دو فیلم از برنامه روز نخست را در لابلای تجدید دیدار دوستان و حرف و گپ‌ و گفت دیدم که شروع خوبی برای یک جشنواره سینمایی نبود. انتظار و سطح توقع و نوع نگاه را هرقدر هم در این سال‌ها تنزل داده باشند بازهم مدیوم سینما و تصویر باید از حداقلِ استانداردی برخوردار باشد که اگر در نظر گرفته نشود، مخاطب اساسا با چیزی به نام‌ سینما و فیلم سینمایی روبرو نخواهد شد و محصول نهایی هرقدر هم که نام سینمایی را ید‌ک بکشد، هرگز نخواهد توانست نظر مخاطب واقعی سینما و فیلم‌شناس را جذب کند. آنچه در روزگار حاظر و نزد مدیران فرهنگ و هنر و بخصوص در مقوله سینما می‌بینیم، توهم بازسازی و تعریف سینما و شکار مخاطبان جدید در قالب تئوری مطلوب و سیاست موردنظر است.

“شکار حلزون”
کارگران؛ محسن جسور

“بهنام فرزند دکتر داوری زنی را برای پدر تنها و افتاده خود اجیر می‌کند تا به امورات او برسد. زن که پدر و شوهر سابقش توسط دکتر محکوم شده‌اند، باعث می‌شود تا قاضی بازنشسته برای جبران اعمال گذشته اقدام کند…”

اولین مواجهه و پرسش برایم نام فیلم بود. هر جور به قواره و داستان فیلم نگاه می‌کنم به پاسخ مشخصی در این‌باره نمی‌رسم مگر ارجاع به شنیدن ندای درونی که ممکن نیست مگر با وجدان بیدار که در وجه کنایی معادلش کم‌شنوا بودن پسربچه و نیازش به سمعک برای شنیدن صدا در فیلم است. ایراد آنجاست که فیلمساز هیچ ارجاع درست و سرراستی به تماشاگر برای این مسئاله نمی‌دهد.
دکتر داوری که اکنون ناتوان و درمانده است تلاش می‌کند تا حداقل یکمورد از خطاهای خودش را درست کند و البته که در اجرای همین یکمورد هم ناتوان است. نمونه‌ای از بیشمار آدم‌هایی که مسیر را به انتها رسانده و دریافته‌اند که زندگی را غلط رفته‌اند. ارجاعات فرامتنی به دستگاه قضا و نمونه‌های مشخصا مطرح در ابتدای انقلاب و توجیه عملکردشان در اجرای قانون و نه الزاما پیاده‌سازی عدالت، مسیر بیراهه‌ایست به تطهیرِ ناموجه آدم‌هایی که خودخواسته و دانسته مسیری رفتند که حالا دیگر مطلوبِ موردنظر نیست. فیلم از انسجام داستانی و روایی لازم جهت سرپا ماندن برخوردار نشده و همراهی و به انتها رساندنش نیاز به مساحمه و تحمل دارد.
روابط آدم‌ها و شخصیت‌های داستان بطور کامل منعقد نشده و نمی‌شود، تا همراهی و هم‌حسی تماشاگر را با خود به دنبال داشته باشد.این ضعف تا آنجا پیش می‌رود که در احساسی‌ترین صحنه‌ها واکنش تماشاگر همچنان نظاره‌گرِ متبسم است. اگرچه فیلمساز تلاش دارد در برخی سکانس‌ها، مانند عبور شترمرغ‌ها در پس‌زمینه حضور بهنام و نقد شخصیت پسر قاضی در معادلسازی با تمثیل شترمرغ و یا سکانس آتش‌زدن پرونده‌ها توسط دکتر و سوختن در آتش اعمال گذشته، ارجاعات فرامتنی داشته باشد، اما این ارجاعات به سبب عدم قوام و جاافتادگی داستان راه به جایی نمی‌برد.

“دو روز دیرتر”
کارگردان؛ اصغر نعیمی

“خواهر مجرد آقاجان در جشن تولد صدسالگی‌اش فوت می‌کند و ثروتش به آقاجان عطار می‌رسد. آقاجان تصمیم دارد این ثروت را بین نوه‌ها تقسیم کند. سهیل داماد کوچک آقاجان و همسرش که بچه‌دار نمی‌شوند تلاش می‌کنند تا از قافله عقب نمانند. اما درست وقتی که دارای فرزند می‌شوند…”

تاکید بر فرزندآوری و ازدیاد جمعیت از جمله فرازهای مطلوب و موکد است که طبیعتا حمایت و همراهی دولتی را نیز به همراه دارد. پرداختن و دستمایه قرار دادن چنین سوژه‌ای اگر بر مدار واقع‌نگری اجتماعی نباشد می‌تواند تبعات ناخواسته‌ای را به همراه داشته باشد. به همین جهت فیلمساز تلاش کرده تا با یکی به نعل و یکی به میخ زدن، هردوسوی این جبهه را راضی نگاه دارد.
فیلم شلوغ و پرسرو صدا شروع می‌شود. حجم‌زیاد آدم‌ها و دیالوگها و دادکشیدن‌های مداوم آقاجان به جای حرف زدن با بازی تیپ و لهجه ترکی، در همان شروع فیلم روی اعصاب و از حوصله خارج است. پر دیالوگ بودن صحنه‌ها و تکرار بی‌مورد و بیش از اندازه برخی کلام‌ها و اکت‌ها و موسیقی اندک و بی‌ربط، عدم همراهی مخاطب را به همراه دارد.
نگاه سنتی آقاجان و تمایلش به طب سنتی و مغازه عطاری در تقابل با خانم دکتر و طب مدرن، کلیشه‌ی تکراری و بی‌کارکردی‌ست که رمق چندانی به داستان نمی‌دهد و فیلم علیرغم تلاش و تمایل فیلمساز نمی‌تواند مخاطب را با خود همراه سازد.

“بی‌بدن”
مرتضی حسینعلی‌زاده

“شکوهی بازپرس ویژه، درگیر پرونده ارغوان دانشجوی گمشده است. او تلاش دارد تا گره از پرونده بگشاید که با احتمال قتل توسط سروش دوست پسرش ارغوان مواجه می‌گردد. با تحقیقات بیشتر مسائل پیچیده‌تری مطرح می‌شود و این آغاز تقابل دو خانواده در مساله قصاص است…”

داستان‌های جنایی_معمایی همیشه بستر مناسبی برای طرح و توطئه و ایجاد تعلیق و هیجان در فیلم هستند. اما از آنجا که پرداختن به اجرای عدالت و طرح مباحثی چون درستی و نادرستی قوانین و نحوه‌ی رسیدن به روشنگری در پرونده‌های کیفری و بعبارتی مضامین اجتماعی، جایگزین پیرنگبندی درامِ قصه و موضوع می‌شود، می‌توان گفت فیلم از اثری جنایی_معمایی به محصولی اجتماعی_آسیب‌شناسانه بدل می‌شود که اگر جذابیت‌های روایی و بصری درستی نداشته باشد در حد اثری تلویزیونی تنزل پیدا می‌کند.
“بی‌بدن”خوب شروع می‌شود و به درستی و سرراستی پایه‌های درام را بنا می‌کند اما گسترش و لایه‌بندی درستی پیدا نمی‌کند و از این لحاظ بسیار نزدیک می‌شود به آثار سینمایی مشابه در سال‌های اخیر.
“بی‌بدن” می‌توانست با اندکی سخت‌گیری و پردازش حرفه‌ای‌تر چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی، بدل به فیلمی سرحال و توانمند شود.
اما ظاهرا فیلمساز به همان حداقل‌های کلیشه‌ای بسنده کرده است.

“تابستان همان سال”
محمود کلاری

“در کِش‌وقوس تحولات اجتماعی دهه سی، عطا پسربچه هفت ساله که پدرش زندانی سیاسی است، با مادر و مادربزرگ و عمه‌اش در خانه سنتی‌‌شان زندگی می‌کنند. جواهرات عمه گم می‌شود. عطا را پیش آیینه‌بین می‌برند و او ناخواسته مشخصات داوود پسرخاله جوان و مهربانش را می‌دهد و…”

روایت فیلم با فرمت نریشن، کلیشه‌ای اما ساده و سرراست داستان را شروع می‌کند. لطافت روایی پسربچه، قاب‌بندی‌های دقیق و جذاب، میزانسن‌های روایی و چیدمان بصری درست تصاویر، جذابیت آغازین فیلم را دوچندان می‌کند. اما در ادامه و با اُفت کششمندی زیبایی قاب‌ها و شناخت اولیه شخصیت‌ها، کُندی بیش از اندازه‌ی روایت و درجا زدن داستان و فرود ریتم، باعث می‌شود گیرایی فیلم به شدت آسیب ببیند.
افتادن ریتم بخصوص در یک‌چهارم پایانی فیلم،
قاب‌بندی‌های و تصاویر خوش آب‌ورنگ و بازی خوب بازیگران را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و دلزدگی نسبی و عدم همراهی کامل تماشاگر را به همراه دارد. همچنین است اجرای صحنه‌هایی با کارکرد مشابه که کمکی به ارائه اطلاعات یا بسط و گسترش داستان نمی‌کند و تطویل بی‌مورد به روایت می‌دهند.
لازم به اشاره است که دلپذیری فضای داستان و حس و حال لطیف صحنه‌ها تا نیمه‌های فیلم بستر مناسبی برای طرح مضمون و محتوای مورد نظر فیلمساز است که متاسفانه ضعف و سستی داستان و عدم ارجاعِ مشخص به جریانات و آدم‌های سیاسی آن دوران، از مخاطب تمرکز زدایی می‌کند و مسیر روشنی نمی‌یابد. به نظر می‌رسد فیلمساز به همین مضمون بسنده می‌کند که سیاست و عشق آبشان به یک جوی نمی‌رود و چه آدم‌های پاک و بی‌آلایشی که تقدیرشان را دیگران رقم زده‌اند.

نگاهی به فیلم “تمساح خونی”ساخته جواد عزتی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: رضا خسروزاد

“پیمان و هومن، دلالهای خرده‌پای دلار با بیست هزاردلار پول امانی دستشان، در یک کلاپ خصوصی قمار می‌کنند و از فرید، پادوی رئیس بزرگ پانصدهزاردلار ببرند. در ادامه درگیری‌های دزد و پلیسی موقعیت‌های کمیک و طنزی را رقم می‌زند…”

فیلم با شتاب و خوش‌ریتم شروع می‌شود و با تکیه بر کمدی موقعیت‌ پیش می‌رود. فیلمساز با طرح کلی فرضیه داستانی‌اش به سرعت تمرکز را بر موقعیت‌های طنز بنا می‌گذارد. گریز از روایت محوری و پرداختن به کمدی موقعیت اگرچه کلیت کار را بلحاظ داستانی سست می‌کند اما شکلی از راحتی و سیالیت در پرداختن به صحنه‌ها را به فیلمساز می‌دهد.خوش‌ریتمی و پرکاراکتر بودن و ضرباهنگ و تمپوی بالا از جمله نکات قابل توجه فیلم است و احتمالا شوخی‌های کلامی آن سبب جذب مخاطب ساده‌پسند و بدنبال خنده‌ی این دوران باشد.

زاکانی ؛ دشمن مردم

پیرو انتشار طومار دادخواهی اهالی ری مبنی برضرورت بازگشایی و رفع موانع عبور ازمیدان مرکزی ری به اصلی ترین خیابان مرکزی 24متری؛زاکانی شهردار نالایق تهران در واکنشی عجیب با دهن کجی به این خواسته مردم ری امضا کنندگان این طومار را تهدید کرد.وی در مصاحبه ای گفت طومار این امضا کنندگان را درهم خواهم پیچید.این در حالیست که هزاران نفر از اهالی و کسبه مرکز ری درخواست دارند جلوی این تصمیم نابخردانه و حسینفلی خانی زاکانی گرفته شود و ورودی 24متری از میدان اصلی برای وسایل نقلیه باز شود.بنابرگزارش های رسیده مردمی از آنجا حجم گستردگی واکنش مردم ری به این نابخردی و تصمیم سلیقه ای بسیار است این شهرادار ناشایست با وعده های سرکاری،سعی در فریفتن برخی از کسبه بزرگ و پاساژ دارهای برجسته این خیابان دارد.از آنجا که زاکانی فقط به درد رجز خوانی توخالی می خورد و فاقد شایستگی برای کارهای اجرایی ست و نابخردیش بر درو دیوار باغات ملک8هزارساله ری{تهران}هویدا ست ترافیک بسیار سنگینی بواسطه این تصمیم سلیقه ای بر جاده قدیم تهران ری و منطقه مرکزی این ملک هشت هزارساله حاکم کرده است و در قبال خواست رازیان گوشش ناشنوا و چشمش نابیناست.وی هیچ گونه انتقادی را برنمی تابد و آنرا با تهدید جانی و پاک کردن صورت مسیله جواب می دهد.ازین بدتر اعضای شورای شهر تهران است که درقبال این مشکلات عظیمی که این شهردار نالایق ایجاد کرده هرگز وظیفه ذاتی خود را انجام نمی دهند و مردم را نمایندگی نمی کنند.حدودهفت ماه است که میدان و این خیابان ری بسته شده و مردم ری اسیر این نابخردی شهردار رجز خوان شده است…رازیان در این طومار از مسیولین سطح یک کشور خواسته اند که جلوی اینگونه سلیقه محوری ها گرفته شود اما دریغ از یک صدای همراهی…

عقده حقارت؛ تخریب برای…

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: بعضی‌ها هم اینطورند؛ یک عمر ذائقه‌سنجی کردند، به هر جمعیتی نالان شدند اما استعداد هیچ کاری را نداشتند، حالا الکی خودشان را می‌زنند به یک کاری و چون استعداد ندارند، برای دیده شدن، شخصیت‌های برجسته اجتماعی و جامعه را به سخره می‌گیرند. اینان اینقدر هوشمند نیستند که بفهمند «آدم زرنگ همیشه یه پاش تو چاله ست». فقط اکنونشان را می‌بینند و قد فکرشان آنقدر نیست که بیش از منفعت و  حالشان را ببینند. حتا اگر چند دهه باشد که در نبشتن باشند اما چون حقیقت را درک نکرده‌اند و بویی از آن نبرده‌اند و منفعت، همه چیزشان است، نبشتن را معبری برای رسیدن به منزل منفعت می‌بینند و اصلا درکی از این ندارند که مایه اصلی نبشتن، حقیقت و جوشش درونی است؛ جوششی که منجر به زایش حقیقت و بازنمایی آن است، نه وارونه نمایی و مجالی برای انتقام عقده ادیپ خود.

اخیرا یکی از این منفعت پرستان که حزب باد است و برای دیده‌شدن و  کسب منفعت در زندگی‌اش هر کاری انجام داده، در یک دوریالی در یکی از تارنماهای داخلی، کاری ساخته سرتاسر مبتذل و ادیپ‌وار . در این کار سخیف و بی‌ارزش توهین‌های بسیاری به جامعه شده: اول اینکه این آدم سخیف فهم مخاطب و جامعه خود را دست کم گرفته و ساختار درامش باسمه‌ای و آبکی است و دو ریالی‌اش فاقد اعتبار در این وانفسای روزگار وارونه‌شده‌ی ایران. دوم اینکه برخی از شخصیت‌های برجسته اجتماعی ایران را که در کار خود کم‌نظیر بوده‌اند معادل سازی، وارونه‌نمایی و تخریب کرده است؛ از جمله این شخصیت‌ها شمس مطبوعات ایران بوده که  یک سرمایه اجتماعی قابل تأمل در تاریخ مطبوعات و بهترین سردبیر روزنامه‌های چهار دهه اخیر ایران است. کسی که هر روزنامه‌ای که سردبیرش بوده، آن روزنامه پرمخاطب ترین بوده و بسیار پر شمارگان. تولید محتوای درجه یک به خصوص در حوزه سیاسی و اجتماعی به قد قامت فکر این انسان خوش‌ذوق در حالت بیشینی و مطلوب قرار داشته است و به همین واسطه روزنامه‌هایش همیشه بر افکار عمومی و مردم تأثیر قابل ملاحظه گذاشته و چون در ۸ سال سردبیری‌اش در کیهان فرصت و مجال آن را داشته که تجربه خوانش و یادگیری از آثار منتشره بزرگان مطبوعات را داشته باشد، این فرصت کم‌نظیر؛ او را تبدیل به یک سردبیر خوش‌ذوق و عمیق کرده است. اکنون که این سرمایه اجتماعی بزرگ در تبعیدی ناخواسته به شغل شریف دیگری مشغول است و در آن شغل نیز موفق؛ عقده موفقیت کم‌نظیر او هنوز در ذهن آدم‌های کوتوله‌ای جاری و ساری است و عقده ادیپ‌وار در دو ریالی که در شبکه نمایش خانگی در حال پخش است به تخریب این شمس واقعی مطبوعات پرداخته‌اند. واقعا این همه بی‌شرمی را چه می‌توان گفت و نبشت؟ انسان حقیری که اکنون بعد از این تخریب بچه‌گانه به دست و پای شمس مطبوعات افتاده که من قصد اهانت به شما را نداشتم و به اهالی مطبوعات بگویید مرا مورد نوازش قرار ندهند و… هکذا؛ یا زنگی زنگی یا رومی روم.

این گفتارها و رفتارها فقط از آدم‌های حقیر برمی‌آید؛ حقیرانی که هیچ نی‌اند اما همه چیزند و همه جا مقرب. این آدم حقیر حتا حرمت پدر خود را هم که از زحمت‌کشان مطبوعات قدیم است نگه نداشته و این درک و شعور را ندارد که اقبال عمومی و مستمر یک مطبوعاتی در نزد مردم در سالیان متوالی اتفاقی و شانسی نیست. یک عمر مطالعه و هوش بالا می طلبد که آدمی به چنین جایگاه کم‌نظیری برسد. شمسی که حتا در شرایط محدود و پر از خط قرمز اکنون اگر بدو اجازه دهند روزنامه‌ای درآورد بدون شک شمارگانی چند ده‌هزاری خواهد داشت، آنهم در شرایطی که اکنون شمارگان کل روزنامه‌های کشور به سی، چهل هزار نسخه در روز هم نمی‌رسد. واقعا چه می‌توان گفت از این همه بی‌خردی و قدر سرمایه‌های اجتماعی خود را از سوی قدرت ندانستن. با تخریب و تهمت، اینگونه افراد حقیر نمی‌شوند بلکه تهمت‌زننده و تخریب‌گر خود را ناخواسته در دره سقوط پرتاب می‌کند. تخریب‌گری که در چند سال سردبیری‌اش در یک روزنامه به ظاهر هنری هیچ نوفیق و موفقیتی نداشت؛ به باسمه‌ای‌ترین شیوه ممکن کاغذی را سیاه می‌کرد و بدون آنکه تأثیری بر مخاطب داشته باشد قیافه آنچنانی به خود می‌گرفت. آدمی حیرت می‌کند ازین همه وقاحت و عقده خود بزرگ‌بینی. فردی که نه فیلمنامه‌نویس خوبی است، نه روزنامه‌نگار  و نه هیچ کار  اما ادعای بلندی در این مشاغل دارد و قامت کوتاهش اجازه نمی‌دهد این همه کوچکی خود را ببیند. آرزوی شفای عاجل برای همه کوتاه‌قامتان این روزگار در ایران یک آرزوی جمعی است…

  امیرفرض اللهی

 

توقف شور زندگي در شهر ۸ هزار ساله « ری»

«طومار دادخواهي» ساكنين و كسبه اهالي ري خطاب به روساي سه قوه درباره تعطيلي ۸ ماهه مركز شهر
روزنامه اعتماد: گروه اجتماعي| ساماندهي ميدان شهرري طي دو فاز «طراحي المان» و «احداث پياده‌راه در خيابان فداييان اسلام»؛ اينها نام دو پروژه‌اي است كه از حدود يك‌سال پيش زندگي را براي اهالي شهر تاريخي چسبيده به پايتخت يعني «ري» سخت كرده و به نظر مي‌آيد اين «توقف زندگي و كسب‌وكار» قرار نيست به سرانجام برسد. كار تا جايي پيش رفته كه اهالي اين منطقه در طوماري كه با امضاي چند صدنفر از ساكنين منطقه، بازاريان و تشكل‌هاي شهري رسيده، خطاب به روساي قوه مقننه، قضاييه و چندين نهاد ناظر و قضايي خواستار برخورد با عاملان و يافتن راهي براي از سرگيري شور زندگي در اين منطقه شدند. بررسي اخبار مرتبط با اين پروژه نشان مي‌دهد كه حتي بر اساس آنچه مسوولان وعده داده بودند، حالا بايد اين پروژه به سرانجام مي‌رسيد، اما گويا ماه به ماه نهايي شدن اين پروژه به تاخير مي‌افتد و زمان‌هاي تازه‌اي به عنوان تاريخ پايان پروژه معرفي مي‌شود. «اعتماد» پس از تماس اهالي اين منطقه با روزنامه و درخواست پيگيري اين موضوع و همچنين دريافت نسخه‌اي از اين طومار در تماس با مقامات مرتبط در حوزه شهري خواستار پاسخ اين مسوولان شد، اما شهرداري منطقه ۲۰ ماجرا را به سازمان زيباسازي نسبت مي‌دهد و زيباسازي هم معاونت خدمات شهرداري را مسوول مي‌داند و اين سيكل همين‌طور ادامه پيدا مي‌كند بي‌آنكه پاسخي شفاف در اين‌بار به شهروندان و منتقدان چنين پروژه‌اي ارايه شود. ماجرا اما دقيقا چيست و منتقدان و اهالي ملك ري چه مي‌گويند؟

ماجراي پروژه‌اي خبرساز كه شهر را قفل كرده است

جست‌وجويي ساده در اخبار مربوط به شهرري، بحث درباره يك پروژه را برجسته مي‌كند و حالا نزديك به يك‌سال است كه هفته‌اي نيست نقد و نظري درباره مركز قفل‌ شده اين شهر منتشر نشود؛ موضوعي كه حتي بسياري از كارشناسان حوزه شهري و مسوولان نزديك به تيم مديريت كنوني هم نسبت به آن نقد دارند و مي‌گويند چنين پروژه‌اي چندان اولويت ندارد و حالا كه به مرحله اجرا رسيده نبايد اينقدر طول مي‌كشيد. به عنوان مثال در ارديبهشت ۱۴۰۲ رسانه‌هاي محلي از آغاز «بازآفريني و بازپيرايي در اطراف حرم عبدالعظيم(ع)» نوشتند و مدعي شدند كه «ميدان شهرري سامان مي‌گيرد.» همان زمان رييس شوراي شهرستان ري با اشاره به آغاز عمليات اجرايي بازآفريني و بازپيرايي در اطراف حرم عبدالعظيم(ع) گفته بود كه ساماندهي ميدان شهرري طي دو فاز «طراحي المان» و «احداث پياده‌راه در خيابان فداييان اسلام» اجرا مي‌شود و درباره روند آن گفته بود: «بازآفريني و بازپيرايي ميدان شهرري را به عنوان يك كارويژه‌ در دستور كار قرار داريم و از ابتداي سال 1401 اين طرح در سازمان زيباسازي شهرداري تهران به مطالعه گذاشته شد. اساتيد معتبري در حوزه معماري و شهرسازي اهتمام ويژه به اين طرح داشتند و در نهايت يك طرح بسيار فاخر طراحي شد و جلسه تبيين و بازديدهاي ميداني انجام و تذكرات نسبت به اصلاح طرح ارايه شد.» جعفر شربياني، رييس شوراي اسلامي شهرستان ري درباره ديگر جزييات هم به فارس گفته بود كه «فاز اول مربوط به خود ميدان و المان داخل ميدان است كه كارگاه آن تجهيز شده و عمليات اجرايي آن نيز شروع شده است. فراخوان نيز اعلام شده تا يكي از بهترين طرح‌هايي كه متناسب با تاريخ باستاني و سبقه مذهبي ري دارد به عنوان المان انتخاب شود. در اين طرح يك پيشخوان از ابتداي خيابان فداييان اسلام در ميدان شهرري تا مقابل بيمارستان فيروزآبادي به صورت شيب‌دار اجرا مي‌شود و ادغام پارك زكرياي رازي نيز در اين پيشخوان به عنوان فضاسازي شهري و فاخر انجام خواهد شد.» نكته مهم اين بحث اما ماجراي ترافيكي و قفل‌ شدن شهر است كه همان موقع هم محل بحث بود، اما مسوولان مدعي بودند كه مساله‌ساز نخواهد شد. به عنوان مثال شربياني پيش‌تر در اين باره گفته بود: «در اين طرح كمترين مداخله ترافيكي را داريم و احداث زيرگذر كنسل شده است و فقط به لحاظ كالبدي بازآفريني و بازپيرايي انجام مي‌شود و اين محدوده يك مكان براي برگزاري اجتماعات مذهبي، ملي، جشن‌ها و مراسمات شهرستان نيز خواهد بود. طرح پياده‌راه از ميدان ساعي تا ميدان مدرس توسط سازمان زيباسازي براي اجرا آماده شده و تامين اعتبار نيز صورت گرفته و در مرحله پاياني انتخاب پيمانكار است و در اين طرح از معارضات آب قنات هم در فضاسازي استفاده خواهد شد.» بيش از ۸ ماه از زمان چنين اظهاراتي گذشته اما همچنان اين موضوع نه تنها به سرانجام نرسيده كه شرايط بغرنجي براي كسبه و اهالي اين منطقه ايجاد كرده است.

«طومار دادخواهي» اهالي «قبله تهران»

اهالي ملك ري كه به «قبله تهران» هم معروف است در طوماري بزرگ با هزاران امضا خطاب به مسوولان مملكت نسبت به آنچه «نابخردي شهرداري تهران» عنوان كردند، خواستار كمك به رفع موضوع و برخورد با متخلفان شدند. در بخشي از اين نامه و طومار كه به امضاي هزاران تن از ساكنين و كسبه اهالي ملك ري رسيده است و نسخه‌اي از آن هم براي خبرنگار «اعتماد» ارسال شده از رييس‌جمهوري، رييس قوه قضاييه، سازمان بازرسي كل كشور و ديوان عدالت اداري خواسته شده جلوي نابخردي مسوولان در بستن اصلي‌ترين خيابان مركزي ري كه منجر به ايجاد مشكلات فراواني شده، گرفته شود. اهالي همچنين در اين باره به «اعتماد» مي‌گويند: «سد تردد در نتيجه اين شرايط و پروژه باعث ترافيكي هميشگي و طاقت‌فرسا براي ساكنين ري شده كه رونق كسب را هم از اين منطقه مركزي اين شهر8 هزار ساله گرفته است.» يكي از كسبه بازار ري درباره اين شرايط به «اعتماد» مي‌گويد: «آقاي زاكاني به بهانه سنگفرش و پياده‌راه‌سازي حدود شش ماه است ميدان اصلي ري را بسته و جلوي تردد مردم از خيابان 24متري را گرفته است. او به جاي پاسخگويي مسوولانه با حضور در مسجد بهانه‌هاي مختلفي آورده و پروژه يك هفتگي را هفت ماهه ساخته است.» خلاصه اعتراض و نقد ساكنان و كسبه اين منطقه به اين صورت است كه «حدود ۷ ماه از محصور شدن ميدان شهرري به منظور حذف المان نامناسب ميدان و اجراي پروژه‌اي به منظور بهسازي و زيباسازي اين ميدان و تحمل شلوغي، خاك و محدوديت رفت‌وآمد توسط مردم مي‌گذرد، اما هنوز نه تنها به سرانجام نرسيده كه همچنان مشكلات پابرجاست و روز‌به‌روز هم بيشتر مي‌شود.» اين توضيحات در حالي است كه اهالي حتي به نتيجه رونمايي‌شده هم به‌ شدت نقد دارند و مي‌گويند نه تنها تحولي ايجاد نشده و زيبايي‌اي رخ نداده كه همچنان هم مشكلات پابرجاست.

عذرخواهي ديرهنگام؟

اگرچه انتقادات به اين پروژه از ماه‌ها پيش و حتي قبل از آغاز ساخت آغاز شده بود و اهالي پيش‌بيني اين شرايط را داشتند، اما مسوولان شهرداري چندان توجهي به اين انتقادات نداشتند و كار به جايي كشيده شد كه به تازگي يك عضو شوراي شهر تهران از مردم شهرري براي پروژه عذرخواهي كرد؛ عذرخواهي‌اي كه از نگاه بسياري از اهالي ديرهنگام و غيرسازنده است. براساس گزارش خبر تسنيم، هفته پيش جلسه ديدار مردمي اصناف خيابان شهيد بيات (24 متري) شهرري با اعضاي شوراي شهر تهران و شهردار منطقه 20 در مسجد اميرالمومنين(ع) برگزار شد كه در آن بحث اين پروژه هم بارها از زبان اهالي و مسوولان مطرح شد. در اين جلسه يكي از زنان حاضر در برنامه از عدم پيش‌بيني خط اتوبوسراني و تاكسي در محدوده ميدان شهرري و خيابان بيات گلايه كرد و گفت: مردم اين منطقه به‌ واسطه ترافيك موجود در ميدان شهرري و خيابان بيات و نيز نياز به حمل‌ونقل ارزان، بيش از هر چيز به خط اتوبوسراني نياز دارند و حذف اين خدمت شايسته نيست. علاوه ‌بر اين يكي ديگر از اهالي ابتداي خيابان بيات از تجمع معتادان متجاهر و دستفروشان اجناس دست ‌دوم در بخشي از پياده‌راه گلايه داشت و افزود: هنوز طرح پياده‌راه تكميل نشده، اما شاهديم كه افراد معلوم‌الحال و مستعمل‌فروش كه اغلب در ميان آنها سارق و خرده‌فروش مواد مخدر نيز هست، در اين پياده‌راه بساط مي‌كنند و بخش زيادي از پياده‌راه را اشغال كردند. نماينده كسبه ميدان حضرت عبدالعظيم نيز در اين ديدار از عدم تردد خودروها در ميدان گلايه كرد و گفت: به نظر مي‌رسد با سنگفرش شدن كامل ميدان امكان ورود خودروها وجود نداشته باشد، لذا به ‌واسطه نبود دسترسي مناسب اگر اين دسترسي محدود شود، مشتريان براي خريد از اين منطقه تمايل كمتري خواهند داشت. در ادامه همچنين غلامرضا شنگي، شهردار منطقه گفته كه «در حال حاضر اين پروژه در مراحل پاياني قرار دارد و بر اساس وعده سازمان زيباسازي شهرداري تهران تا دهه فجر افتتاح خواهد شد.» علاوه‌ بر اين جعفر شربياني، عضو شورا هم در اين جلسه گفت: «از طرف مديريت شهري تهران از مردم شريف شهرري، كسبه 24 متري و تمامي كساني كه اجراي اين پروژه موجب ايجاد نارضايتي براي آنها شده است، عذرخواهي مي‌كنم. اين پروژه با هدف خدمات‌رساني بهتر به مردم آغاز شد، اما در اجرا موجب بروز مشكلاتي براي كسبه و اهالي شد كه تلاش كرديم در حين كار رضايت مردم را كسب كنيم.»

خبرنگار «اعتماد» در تماس با مسوولان شهرداري تهران، سازمان زيباسازي، شهرداري منطقه ۲۰ تهران و ديگر مسوولان منطقه تلاش كرده كه پاسخ اين مسوولان را هم پوشش دهد، اما تا لحظه تنظيم اين گزارش مسوول و نهادي حاضر به پذيرش مسووليت در اين زمينه نشده و حتي نهادهاي مختلف پرونده و پروژه را به ديگر نهادها نسبت مي‌دهند.

#پایگاه_خبری_تحلیلی_نگاتیو

با فرهنگ تاریخی ایران شوخی نکنید

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : روزنامه هم میهن .30آذر1402 .امیر فرض‌اللهی مستندساز و منتقد سینما

عناوین جعلی می‌سازند که فرهنگ تاریخی ایرانیان را انکار کنند. کار یک‌روز و دوروز نیست، قرن‌هاست که در پی هجوم مختلف وقتی نتوانستند پس از کلی قتل، غارت و جنایت فرهنگ نداشته خود را به ایرانیان عادت دهند در فرهنگ هشت‌هزارساله ایرانشهریان هضم شدند و بدان افتخار کردند مغول و تازی و سایر مهاجمان چنین سرنوشتی یافتند چیرگی، پیچیدگی و رنگارنگی فرهنگ تاریخی ایرانیان چنان ژرف و عمیق است که اتفاقات تاریخی هیچ‌گونه تاثیری در این‌مجموعه عادات رفتارها و هنجارها نداشته است و این هجوم‌ها همچون کفی روی آب بوده که زود از بین رفته است و فرهنگ ایران همچون کهن‌سنگ و ریگ بر عمق اقیانوس به‌گونه‌ای‌که بزرگان تاریخ اندیشه جهان آن را ستوده‌اند، آن را یکی از چهارشاخص پیشرفت انسان نام نهاده و سایر اندیشمندان همچون نیچه، هگل و… به تاثیر و الهام از آن آرای بزرگی در تاریخ اندیشه بشر رسیده‌اند.

در چنین وضعیتی که همه اقوام مهاجم نتوانسته‌اند بر ساختار پرطراوت و رنگارنگ فرهنگ ایرانی خدشه‌ای وارد کنند یا مردم را از آن باز بدارند عده‌ای با تلاش‌های بسیار ناشیانه دارند دست‌وپا می‌زنند که با اطلاق عناوین پاراگراف‌مانند به‌جای اسامی پرمغز هنگامه‌های فرهنگی تاریخی ایران به‌نوعی در برمان [حافظه] تاریخی مردم نسبت به این رسم‌ورسوم ایرانیان خدشه یا تغییر حاصل کنند؛ غافل از آنکه نه‌تنها این تلاش‌ها ره به جایی نمی‌برد بل آنکه این جعلیات و آدم‌هایی که آنها را ساخته‌اند به مضحکه درمی‌آیند و محور تسمخر همگان قرار می‌گیرند.

یادمان نرود که 44 سال پیش عده‌ای می‌خواستند تخت‌جمشید را با خاک یکسان کنند اما خود به دیار باقی شتافتند و تخت‌جمشید ماند. بگذریم از آنکه تاکنون چقدر تلاش شده است برخی ایام سال را در برابر نوروز قرار دهند و این جشن بزرگ ایرانشهری را کم‌رنگ کنند تصور کنید عنوان خنده‌داری که برای شب یلدا ساخته‌اند چندهزار بار به شیوه‌های گفتاری، شنیداری و نوشتاری مورد شوخی و مضحکه قرار گرفته است. فقط کافی است که نگاهی به شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب بیاندازیم تا ببینیم در روزگار دهکده جهانی که مارشال مک لوهان بیش از نیم‌قرن پیش‌وعده آن را داده بود ایرانشهریان چگونه فرهنگ تاریخی خود را دوست می‌دارند و در عمق جان‌شان چگونه به آن باورمندند. بیاییم تاریخ را بنگریم، بخوانیم و از آن عبرت بگیریم و از این تلاش‌های بیهوده دست برداریم وگرنه برای ابد در برمان [حافظه] تاریخی مردم می‌ماند و لکه‌های تیره‌ای خواهد ماند؛ آری خواندن تاریخ خیلی چیزها را به ما می‌‌آموزد و دیدمان را روشن و نو می‌سازد. خواندن تاریخ عبرت از گذشته و چراغ راه آینده است. درس‌های فراوانی در این عبرت نهفته است و راهبردمان برای حرکت در مسیر آینده مانا و با تشخص می‌شود. البته می‌توانیم به این‌ امر باور نداشته باشیم و مضحکه عام و خاص قرار بگیریم؛ انتخاب با خود ماست که قامت اندیشه‌مان چقدر باشد و به چه‌کیفیتی عمل کنیم و آن رفتار متأثر از آن فکر به چه‌میزان مانا یا غیرپایدار باشد. نقطه سر خط….
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-11033

فدراسیون تبهکار

ورزش؛ عرصه پهلوانی و سلامت روح و جسم است.روح آزادگی و پهلوانی در تاریخ ورزش ما هماره عجین بوده است.بزرگترین مظهرش آقاتختی است که برای ابد در دل تمام مردم دنیا بواسطه این روحیه جاودانه است.متاسفانه در یک ورزش پرطرفدار شاهد آنیم که یک فردی که با عملکرد خود ده ملیون دلار از خزانه مردم ضرر و خسران ایجاد کرده با عده ای تبهکار در یک فدراسیون جمعی را تشکیل داده که عملکرد کاملا سلیقه ای و غیر مسیولانه شان روح و روان جمعی طرفداران ورزش را خدشه دار و سرخورده ساخته.اینان که تماما ناشایست و مفسدند از آنجا که شایستگان را برکنار رانده و خود بر عرصه می تازند با اعمال سلیقه در نحوه چینش بازیها و حتا اتفاقات بازیهای بزرگ امتیازات و برنده بازنده را جابجا کرده و روحیه پهلوانی و آزادگی در ورزش را گرفته اند.تا انجا که چندروز پیش رییس وادران این فدراسیون تبهکار آشکارا خوشحالی خودرا از مساوی گرفتن تیم مورد علاقه اش نشان داد و اکنون مورد هجمه پنجاه ملیون ایرانی قرار گرفته است و در کمال پررویی حاضر به اصلاح رفتار گفتار خود نیست.از محسنات این فدراسیون تبهکار همین کافی ست که بگوییم مدیر ناشایست یک تیم  که خابن ملی ست ،مشاور ارشد رییس آن فدراسیون است و به تازگی نیز در چند کمیته تصمیم گیر آن فدراسیون سمت گرفته و عرصه رقابت سالم را تبدیل به ترکتازی خود کرده است.بیچاره مردم ایران که دلخوش به این ورزشند و هرروز باید خون دل فراوان بخورند ازین همه نابخردی این جماعت تبهکار.جمله جاوید آن ورزشکار تکنیکی هجرت کرده به ینگه دنیا هنوز در خاطر جمعی مردم ایران ثبت است :تاروزیکه شما براین عرصه تکیه زده اید این ورزش روز خوش به خود نمی بیند

تهدید جانی سردبیرنگاتیو

در پی انتشار مطالب روشنگر و انتقادی پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو در راستای وظیفه ذاتی رسانه که باید صدای مردم زمانه خویش باشد؛ فردی طی تماس تلفنی سردبیر نگاتیو را تهدید جانی کرد.به نظر می رسد انتقاد از نابخردی های کلان در مدیریت شهری که منجر به بسته نگه داشتن لجوجانه شهردارتهران درباره ورودی تردد از میدان اصلی به خیابان24متری اصلی ترین خیابان ملک8هزارساله ری  اینان را عصبانی کرده و زمینه ساز چنین گفتارهایی شده است.موضوعی که رازیان را دچار مشکلات بسیار زیادی کرده و ترافیک وحشتناکی برایشان بوجود آورده است.گویا کاسبان و اهالی خیابان های  ورودی24متری در حال امضای طوماری به مقامات عالی کشور هستند تا این لجاجت و تصمیم شخصی که بر خلاف منافع مردم است را تغییر دهند و صدایشان به گوش مسیولان سطح یک کشور در این خصوص بشود.تحریریه نگاتیو که خود را مردمی می داند ضمن اعلام این خبر ؛به مردم قول می دهد به وظیفه ذاتی خود که روشنگری ،انتشار آگاهی و انتقاد سازنده در کشور ادامه دهد و دست ازین رسالت ذاتی رسانه برندارد

نامه امیر فرض اللهی به عباس میلانی

نسل ما، تشنه خوراک فرهنگی امثال بیضایی درباره تاریخ ایران هست
امیرفرض اللهی منتقد سینما و مستند ساز خطاب به عباس میلانی: جناب میلانی در میان تمام بازماندگان سینمای ایران، تنها فردی که واجد تولید آثار سینمایی درباره تاریخ و اساطیر فرهنگ ایرانی است، بهرام بیضایی است. تا سایه ایشان استوار است، همت کنید از روزمرگی و روزمرگی جلوگیری کنید و سبب خیری بزرگ شوید. تاریخ ایران بدین‌واسطه از شما به نیکی و بزرگی یاد خواهد کرد و این کوشش شما را برای ابد در حافظه تاریخی خود خواهد داشت.
امیر فرض‌اللهی در هم‌میهن نوشت: با درود. حالا که عالیجناب بهرام بیضایی را به ینگه دنیا کشانیده‌ای و شرایط قابل‌توجهی برای او پدید آورده‌ای، حتماً میدانی که حد ایشان تدریس و به روی صحنه بردن آثار تئاتری نیست. آقای میلانی در روزگاری به‌سر می‌بریم که تلویزیون در ایران با انکار تاریخ هشت‌هزار ساله ایران صرف بودجه‌های بسیار برای ساخت دوریالی‌های سفارشی و غیرقابل تماشا حتی برای مخاطب عام و پخش حماسی‌های سرزمین کره و چین، وظیفه ذاتی خود را به‌عنوان رسانه ملی انجام نمی‌دهد و درباره تاریخ حماسی ایران هیچ نمی‌سازد، بدون آنکه به انکار آن بپردازد؛ ازسویی‌دیگر سینمای ایران را علف‌های هرز آنچنان اشغال کرده که به فیلمسازان صاحب اندیشه ایرانی هرگز فرصت تولید و اکران آثار تاریخی و تاریخ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران داده نمی‌شود. از آنجا که عالیجناب بهرام بیضایی آثار قابل‌تأملی درباره تاریخ ایران و حماسه‌های سرزمین‌مان نگاشته است و در ایران هرگز مجال ساخت آن فراهم نمی‌شد و از آنجا که شما مسئولیت یک دانشگاه در ینگه‌دنیا را به‌عهده دارید و در آن کشور دارای نفوذ فرهنگی هستید و حرف‌تان را می‌خوانند، شرایطی برای این هنرمند نخبه ایران زمین فراهم سازید که ایشان همچون کوراساوا برای ژاپن؛ تاریخ ایران را به رشته تصویر درآورد و این فرصت را داشته باشد که از حداکثر توانمندی‌اش در تولید آثار سینمای تاریخی، حماسی درباره شخصیت‌هایی نظیر فردوسی، کوروش، داریوش و داستان‌های بزرگ شاهنامه بهره بجوید.

آقای میلانی خود به نیکی می‌دانید پس از مرگ عجیب و نابه‌هنگام نابغه بی‌چون و چرای سینمای ایران، علی حاتمی، در سینمای ایران هرگز کسی در قامت ایشان پیدا نمی‌شود که تمام آثارش همچون کمال‌الملک مثل فرش ایرانی بی‌نظیر و کمیاب باشد. حالا که این گنج بزرگ تئاتر و سینمای ایران را در آمریکا دارید، با تهیه‌کنندگان مستقل سینما در آن کشور رایزنی و راضی‌شان کنید به سرمایه‌گذاری برای آثاری از بهرام بیضایی که این خلأ فراوان در تاریخ سینمای ایران جبران شود و بیضایی با زبانی جهانی، آثاری در شکوه و عظمت تاریخ ایران بسازد و دنیا را سرشار از این تمدن کهن کند.

جناب آقای میلانی نسل قبلی ما و آینده، تشنه خوراک فرهنگی امثال بیضایی درباره تاریخ ایران هستند و در این برهوت فرهنگی سینمای ایران، همت کنید و شرایط تولید چند اثر بزرگ برای استاد بیضایی را فراهم سازید که سعادت دنیا و آخرت نصیب‌تان شود. آقای میلانی باور بفرمایید آنچه اکنون از بیضایی در آمریکا تولیدشده، حداقل توانمندی این اقیانوس بزرگ فرهنگ و هنر ایرانی است و شأن ایشان آن است که چند اثر بزرگ درباره تاریخ ایران در آمریکا تولید کند و با عمق نگاه و ژرفای اندیشه‌ای که دارد، مردم دنیا را از تاریخ فرهنگی ایرانیان آگاه کند و نسل‌های بعدی ایران زمین را از خوراک فرهنگی‌ای که ایجاد می‌کند، مغرور و سرمست کند.

آقای میلانی در تاریخ سینما و تلویزیون ایران درباره عاشورا ده‌ها فیلم و سریال ساخته شده، اما تنها فیلمی که مخاطب عام و خاص با وجود ۳۶ مورد سانسوری، از دیدنش سیر نمی‌شود و در تماشای آن میخکوب می‌ماند، اثری است که عالیجناب بهرام بیضایی نوشته؛ «روز واقعه». اگر می‌گذاشتند خود ایشان آن اثر را بسازد، بی‌شک که اثر شاهکارتری درمی‌آمد. چه‌بسا کارگردان «روز واقعه»، شهرام اسدی پس از این فیلم، کار‌های زیادی در سینما و تلویزیون ایران ساخت، اما هیچ‌کدام یک‌دهم قوت، تاثیرگذاری و ژرفای «روز واقعه» را نداشت و در جا زد. جناب میلانی اینکه شرایط زندگی و تدریس مناسب برای بیضایی فراهم ساخته‌اید، اصلاً کافی نیست. قامت اندیشه بهرام بیضایی به‌اندازه کوروساوا در سینمای ژاپن، می‌تواند سینمای دنیا را با آثار حماسی تاریخی‌ای که می‌سازد و ژرفای نگاهی که دارد، غافلگیر کند و به جایزه‌بگیران دوزاری تله فیلم‌ساز که درام‌های‌شان دزدی است یا سینمایی نیست، نشان دهد که چگونه می‌توان فکر کرد، نوشت و تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایرانی را در دنیا برجسته ساخت.

آقای میلانی؛ ایرانی ثروتمند در آمریکا و غرب، کم نیست. با یک فراخوان و رایزنی بزرگ شرایط تولید آثار ماندگار که در عرضه‌ی بهرام بیضایی هست و بس، دنیا را با فرهنگ ایرانی، تاریخ و اساطیرش شگفت‌زده کنید و کاری کنید کارستان. جناب میلانی در میان تمام بازماندگان سینمای ایران، تنها فردی که واجد تولید آثار سینمایی درباره تاریخ و اساطیر فرهنگ ایرانی است، بهرام بیضایی است. تا سایه ایشان استوار است، همت کنید از روزمرگی و روزمرگی جلوگیری کنید و سبب خیری بزرگ شوید. تاریخ ایران بدین‌واسطه از شما به نیکی و بزرگی یاد خواهد کرد و این کوشش شما را برای ابد در حافظه تاریخی خود خواهد داشت.

آقای میلانی شرایطی پدید آورید که فیلمنامه «دیباچه‌نویس شاهنامه» که توسط بیضایی سال‌هاست نوشته شده، توسط خود ایشان تولید شود و دنیا بداند که بزرگترین حماسه‌سرای جهان فردوسی و ایرانی است. آقای میلانی ماندگاری در تولید آثار مانا و بزرگ است؛ مسبب این کار بزرگ شوید و به‌واسطه بیضایی تاریخ و شکوهمندی فرهنگ تاریخی ایران را به دنیا نشان و عرضه دهید.

آقای میلانی سینما قدرتی بسیار فراتر از هر رسانه‌ای دارد و پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ بشری به‌واسطه سینما برای مخاطبان فراگیر جهانی قابل ارائه، فهم و پذیرش قرار می‌گیرند؛ از این گنج بزرگی که سایه‌اش همچنان استوار است، کمال بهره را بجویید و او را به حماسه‌سرای بزرگ و جهانی سینمای ایران تبدیل سازید. کار بزرگی است، اگر این کوشش را انجام دهید.

#نامه_ امیر فرض اللهی_ به _عباس میلانی

مصیبتی به نام زاکانی

آزارش برای رازیان{ری زیستان}تمامی ندارد.پنج ماه است میدان اصلی ری و بیست و چهار متری اصلی ترین خیابان ری را بسته و سنگفرش کردن اش حوصله جغد را هم به سر می برد.چه برسد به آدمی.تمام ساکنان هرنجی کوچه کاشانی یحچال و…را به زجر و رنج کشانیده.کل کاری که میتوان شبانه روزی در 10روز انجام داد؛با بی کفایتی محض به رنجی بی پایان برای ملک 8هزارساله ری تبدیل ساخته.ترافیک این ناکارامدی محض کوچه های فرعی ری را با قطاری طولانی مواجه ساخته…گوشش بدهکار پاسخگویی نیست و در اندیشه بازسازی فلان نقطه از زمین…با فکری نابالغ و ناکارامد میخواهد تردد غیرپیاده را  از ورودی میدان به24متری ببندد.اصلا به یاد نداریم هیج کارش در تمام این 44سال به نفع مردم بوده باشد.اشکال از پدر مرحومش است که پاسخگویی و مسیولیت پذیری را بدو یاد نداده است.این متولد زایگان از روستاهای لواسان به طرز شگفتا آوری درحال ظلم است و از انجا رجز خوان سیاسی ست در قبال ظلم هایش هیچ مسیولی از او حساب پس نمی گیرد.در یک کلام ناکارمدی محض و خسران کامل.قدیمی ترین شهر ایرانشهر را با افکار باطل و نسنجیده به استهزا گرفته.بیچاره رازیان.مظلوم تر از هر شهروندی از شهر های ایرانند.فریاد رسی هم برای آنان نیست.شورای شهر تهران هم که مردمی نیست که این مصیبت عظما را پاسخگو کند یا دست کم از او توضیح بخاهد.آیا رازیان را دادخواهی هست؟