خانه وبلاگ صفحه 21

کارنامه علیرضا بهنام؛سودای دموکراسی در متن

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
مرور سی سال کارنامه فرهنگی علیرضا بهنام در موسسه فرهنگان قریب برگزار شد.
در این برنامه که با پنجاهمین سالروز تولد این شاعر مصادف بود دکتر پروین سلاجقه (شاعر و پژوهشگر ادبی)، لی لی فرهادپور (روزنامه‌نگار و نویسنده)، علی قنبری (شاعر، نویسنده و مترجم) و آتوسا زرنگارزاده شیرازی (نویسنده) درباره ابعاد مختلف آثار بهنام در حوزه های شعر، داستان نویسی و روزنامه نگاری سخن گفتند. اجرای برنامه نیز بر عهده حجت بداغی شاعر و رمان‌نویس معاصر بود.
در ابتدای برنامه حجت بداغی با اشاره به سابقه علیرضا بهنام گفت: اتفاق خوبی بود که به مناسبت نیم قرن شدن عمر علیرضا بهنام دور هم جمع شویم. اگر قرار باشد سابقه بهنام را از روی کتاب‌هایش مرور کنیم به نظرم تا آخر جلسه فقط به همین کار می گذرد. چاره‌ای نیست جز این که در طول صحبت‌ها به کتاب‌های او اشاره‌هایی کنیم. در سی سالی که من بهنام را می‌شناسم چهار محور اصلی وجود دارد که به طور مستمر در این زمینه‌ها کار کرده است، روزنامه نگاری، شعر، داستان و ترجمه. به نظر من کیفیت کارش در این چهار محور به گونه‌ای بوده که الان وقتی به پشت سر نگاه می‌کند فکر نکند عمرش را تلف کرده است. امشب بناست از این چهار منظر در صحبت‌های دوستان به آثار او نگاه کنیم و امیدوارم که این صحبت‌ها به ایجاد تصویری کلی از فعالیت فرهنگی او منجر شود.
در ادامه برنامه پروین سلاجقه با اشاره به شعر علیرضا بهنام سخنان خود را چنین آغاز کرد: من پنجاه سالگی آقای بهنام را تبریک عرض می‌کنم و خیلی خوشحالم که این فرصت به من داده شد تا از این رهگذر با یکی از شاعران درخشان معاصر بیشتر آشنا شوم. من رزومه آقای بهنام را که دیدم متوجه شدم در هر یک از این محورها روزها کار دقیق و فیش برداری لازم است تا بشود از منظر فنی وارد موضوع شویم. درباره شعر ایشان بدون مبالغه کار بسیار زیادی لازم است تا نشان دهیم این قطعه‌های درخشان چگونه به وجود آمده‌اند. آشنایی من با آقای بهنام به حدود سیزده یا چهارده سال پیش برمی‌گردد که توسط دوست از دست رفته مان زنده یاد مدیا کاشیگر به جلسه‌ای برای سخنرانی درباره «بلاغت قدمایی در شعر» دعوت شده بودم. در جریان آن برنامه شیفتگی ایشان نسبت به این مطالب توجه مرا خیلی جلب کرد چون فکر نمی‌کردم که از میان جریان‌های‌ ادبی بیرون از دانشگاه بشود کسانی را پیدا کنیم که به این مباحث علاقه‌مند باشند. از همان زمان من روی ایشان حساب ویژه‌ای باز کردم و در تمام این سال‌ها دورادور کارهایشان را تعقیب می‌کردم و می‌دانستم که یکی از شاعران درخشان دهه هشتاد هستند. اما این فرصت را نداشتم که به سراغ شعر ایشان بروم تا ببینم این سروده‌ها چگونه با من وارد گفت و گو می‌شوند. آنچه از درگیریم با این اشعار در هفته گذشته می‌توانم بگویم این است که تکه‌های بسیار درخشانی در این شعرها دیدم که بدون مبالغه در شعرهای دهه‌های گذشته با آن برخورد نکرده بودم.
سلاجقه در ادامه با اشاره به سیر اشعار بهنام عنوان کرد: با مرور شعرهای ایشان جا به جا به لحظه‌هایی برمی‌خوریم که خواننده از قدرت شعر مدرن شگفت‌زده می‌شود. شاید همه ما شعر مدرن را بیشتر با فروغ فرخزاد بشناسیم. با مرور تاریخ شعر مدرن از پیشامشروطه، مشروطه و جریان‌های معاصر شاید بتوانیم به شعرهای نیما و بعدتر شاملو و فروغ به عنوان شعر مدرن اشاره کنیم به این معنا که در اندیشه و محور زبان و محور پیام کاملا از سنت جدا شده‌اند. بعد از دوران پيشکسوتان ما دوران شعر دهه 60 را داریم که شعری آرمانگرا و آشفته است و به هیچ وجه راه خودش را پیدا نکرده و بیشتر متمایل به شعار، بیانیه یا چیزهایی از این دست بوده است. بعد وارد شعر دهه هفتاد می‌شویم که اگر بخواهم بدون اشاره به جزئیات به طور کلی درباره ویژگی‌های آن صحبت کنم شعری است که خود را از سنگینی بار گذشته توانسته است تا حدود زیادی رها کند و به زمانه ما نزدیکتر شده است. می‌توانم بگویم که از شعر این دهه نمونه‌های زیادی الان به خاطر ندارم و تا به امروز هم چندان جدی در این زمینه کار نکرده‌ام. اما شعری که الان با آن رو به رو هستم، یعنی شعر آقای بهنام، که متعلق به دهه هشتاد است، شعری است که به نظر من تا حدود بسیار توانسته است خود را از زیر بار تعهدهایی که به صورت اسطوره در آمده بودند و بخش‌های زیادی از شعر معاصر ما را تحت تاثیر خود قرار داده بودند رها کند و در ابعاد خاصی که در تعریف پل ریکور از شعر مدرن وجود دارد ظاهر شود. این شعری است که توانسته است با اسطوره‌های قدر همراه شود و چارچوب‌ها را در عین حال در محورهای متعددی بشکند تا بتواند در عین این که به گذشته احترام می‌گذارد و آن را می‌شناسد چارچوب‌های جدید خودش را خلق کند. این شعر فارغ از پیش‌فرض ها، مقدمات و آرمان‌هایی که تا پیش از این به شعر بار می‌شدند و بدون این‌که بخواهد تعهدی را بپذیرد، به ذات خودش متعهد باشد.
سلاجقه با اشاره به یکی از شعرهای بهنام ادامه داد: شعر آویخته از درخت‌های معبد بابل یکی شعرهای نمونه آقای بهنام است که در خلال آن گزاره‌های بی نظیر زبانی با قدرت و بدون لکنت در متن جاری می‌شوند و شاعر در این شعر به خوبی بر سختی‌های زبان فائق آمده است و توانسته است بدون افتادن در مسیر نمادگرایی، نمادهایی جدید و خاص خودش بیافریند. در این شعر کوبش گزاره‌های شعری خودش را به شدت به رخ می‌کشد. شاعر بدون این که تعمدی نشان بدهد به اسطوره‌ها چنگ می‌زند و به این ترتیب تاریخ جهان وطنی در شعر امروز آغاز می‌شود. برای درک این شعر ناگزیریم به گذشته نقب بزنیم و ببینیم که در شعر پسامشروطه نوعی اسطوره زدایی در جریان است. مثلا در شعر شاملو گاهی اشاره به اسطوره‌های سرزمین‌های دیگر وجود دارد اما به نظر من این کار در آن زبان حل نمی‌شود و شکل طبیعی خودش را پیدا نمی‌کند چون هنوز جایگاه جهان وطنی پیدا نکرده است. اما شعر امروز شاید به دلیل این که در عصر شبکه‌های احتماعی نوشته می‌شود این ویژگی را پیدا کرده که خود را در اسطوره‌های جهانی حل کند بدون این که تصنعی در کار باشد. بنابراین پرواز شاعر بر فراز آتن و چغازنبیل یادآور مشابهت های انسانی است چرا که این مکان‌ها روح انسانی و زمان انسانی را شامل می‌شوند. این ویژگی شعر مدرن است که در اکثر شعرهای بهنام دیده می‌شود و در صدد است جهان را از آن خودش کند حتی اگر شعر اقلیت‌ها و اقوام معدودی باشد. من خوشحالم که شعر ما توانسته است به این وادی برسد.
در ادامه برنامه لی لی فرهادپور به بررسی کارنامه بهنام در عرصه روزنامه‌نگاری پرداخت و گفت: امروز شنیدم که بهنام پنجاه ساله شد، سی سال پیش که من با بهنام آشنا شدم فکر می کردم خیلی از من کوچک‌تر است. آن وقت ها من با پدیده شاعر – روزنامه نگار مواجه شده بودم و با بسیاری از آنها تجربه کار داشتم. شاعر – روزنامه‌نگارها دو دسته بودند، یک دسته بچه‌های پرمدهایی بودند که معلوم نبود برای چه به سمت روزنامه‌نگاری آمده‌اند و دسته دوم بچه‌های بسیار باهوش و کنجکار و البته بی‌نظمی بودند که بهنام متعلق به این دسته دوم بود. بی‌نظمی این دسته دوم کمی در کار روزنامه‌نگاری تولید اشکال می‌کرد اما تیزهوشی شان این مشکل را تا حدود زیادی جبران می‌کرد. من بعد از تعطیلی روزنامه‌های جامعه، نشاط، طوس و عصرآزادگان در روزنامه همبستگی دوباره با این پدیده مواجه شدم و این بار علیرضا بهنام بود. این شاعر- روزنامه‌نگارها یک عیب عمده داشتند که مدام می‌خواستند در روزنامه صفحه شعر راه بیاندازند و من مدام محبور بودم با آنها بجنگم و استدلال کنم که جای شعر در روزنامه نیست و باید شعر را در مجله چاپ کرد، الیته اغلب هم در این مبارزه بازنده می‌شدم. با خودم می‌گفتم به هر حال این ها شاعرند و از روزنامه‌نگاری خسته می‌شوند اما واقعیت چیز دیگری بود. من روزنامه‌نگاری را بعد از آن کنار گذاشتم و به کارهای دیگری نظیر نویسندگی ، ویراستاری و حتی بازیگری پرداختم اما علیرضا بهنام هنوز روزنامه‌نگار باقی مانده است و از این جهت می‌شود گفت الان از من خیلی روزنامه‌نگارتر است.
فرهادپور با اشاره به کتاب «خبرنوبسی به زبان ساده» اثر علیرضا بهنام ادامه داد: یکی از مسایلی که درباره این شاعر – روزنامه‌نگارها وجود دارد پدیده‌ای است که من آن را روشنفکری نام گذاشته ام. به این معنی که این دسته از روزنامه‌نگارها روشنفکری را وارد روزنامه‌نگاري می کنند. این به غیر از فوت و فن روزنامه‌نگاری است که به دلیل تیزهوشی آن را زود یاد می گیرند. این به نظر من اهمیت زیادی دارد چون واقعا نمی‌فهمم کسی که روشنفکر نباشد چطور می تواند روزنامه‌نگار باشد . چیزی که امروز و در این جنبش اجتماعی به آن نیاز داریم همین روشنفکری است. من با اشاره به بخش‌هایی از همین کتاب خبرنویسی که بهنام آن را نوشته است نشان می‌دهم که چرا این شاعر – روزنامه‌نگار ما روشنفکر است. در بخشی از این کتاب می‌نویسد «اولین دغدغه روزنامه‌نگار کشف واقعیت است» چنین جمله‌ای را در هیچ کتاب دیگر فن روزنامه‌نگاری یا کلاس‌های روزنامه‌نگاری پیدا نمی‌کنید. یا می‌نویسد «روزنامه‌نگار نخست در برابر شهروندان مسوول است» همین جاست که می‌گویم در کتابش اصول خبرنویسی را با اصول روشنفکری در هم می‌آمیزد. علیرضا بهنام می‌نویسد «روزنامه‌نگار باید به عنوان ناظر مستقل از قدرتمداران عمل کند» یا جایی دیگر می‌نویسد «روزنامه‌نگار باید امکانی برای انتقادها و رسیدن به توافق اجتماعی فراهم کند» و در واقعیت هم علیرضا بهنام در تمام سال‌های فعالیتش همین کارها را کرده است. او چه در شعر و چه در روزنامه‌نگاری حامی به حاشیه رانده شدگان، زنان ، کودکان و اقلیت‌های دینی بوده است. جنبش اجتماعی ما به این نوع از روشنفکری است که نیاز مبرم دارد.
در بخش بعدی این نشست علی قنبری به بحث درباره شعرها و ترجمه‌های ادبی بهنام پرداخت و گفت: علیرضا بهنام شاعری تجربه‌گرا و آوانگارد است و ما در دوره‌ای زنگی می‌کنیم که تکریم یک شاعر تجربه‌گرا و آوانگارد از واجبات است. چون معروف است که می‌گویند شاعران تجربه‌گرا با سه چیز اختلاف فاز زمانی دارند یکی جوایز ادبی دیگری ناشران قدرتمند و در نهایت اقبال عمومی. یک شاعر آوانگارد در مسیر سرمایه‌داری حرکت نمی‌کند و به همین دلیل هم مصرف نمی‌شود. علیرضا بهنام هم به عنوان یک شاعر آوانگارد نمی‌خواهد پاپ باشد چون همیشه این جمله را از برتولت برشت نقل می‌کند که «وقتی همه برایت دست می‌زنند حتما حماقتی در کار است» حرف زدن درباره بهنام برای من بسیار لذت‌بخش است چون امری خودخواهانه است. ما از قدیم همیشه درباره همدیگر حرف می‌زدیم و کارهای یکدیگر را تبلیغ می‌کردیم. به نظر من کار هنرمند امروز همین است چون کار او در قالب یک جنبش است که معنا پیدا می کند. همان طور که همه می‌دانیم تلقی هنرمند به عنوان یک فرد متعلق به نیمه اول قرن بیستم است و در نیمه دوم این قرن کار هنری بیشتر در قالب جنبش‌ها نمود پیدا می‌کند. ما از همدیگر حرف می‌زنیم و کار همدیگر را توضیح می‌دهیم چون توسع شعر بهنام به معنای توسع شعر من است.
قنبری در ادامه افزود: من و بهنام کارمان را از دهه هفتاد شروع کردیم. این دورانی بود که اردوگاه چپ فروپاشیده بود، جهان انفورماتیک تازه شیوع پیدا کرده بود و فضای باز سیاسی به وجود آمده بود. ما جوان‌هایی بودیم که از گوشه‌های مختلف کشور دور هم جمع شده بودیم و ایده‌های نو را در همان روزنامه‌هایی که خانم فرهادپور اشاره کردند توسط دوستانی مثل بهنام که روزنامه‌نگار شده بودند مطرح می‌کردیم. در آن موقع درگیر جریان‌های فکری بعد از 1960 بودیم. در نیمه‌های دهه هفتاد دو روزنامه متعلق به جریان چپ داشتیم یکی سلام و دیگری طوس. در این روزنامه‌ها همراه با دوستان به ترجمه مقالاتی از چهره‌هایی نظیر نورتروپ فرای؛ ژرار ژنت ، رولان بارت، تری ایگلتون و دیگران می‌پرداختیم. در همین حال درگیر جریان‌های مهم شعر جهان و به خصوص آمریکا نظیر نسل بیت و شعر زبان بودیم. نسل بیتی ها برای ما جذاب‌تر بودند چون خودمان جوان بودیم و لحنی عصبی و عاصی داشتیم و با لحن فاخرانه در شعر مخالف بودیم. برای همین می‌نشستیم و شعر پست مدرن امریکا را ترجمه می‌کردیم و می‌خواندیم. بهنام هم در آن زمان عاشق ریچارد براتیگان بود و اولین کسی بود که درگیر شعر براتیگان شد و شعر او را به فارسی ترجمه کرد البته بعدا چهار کتاب دیگر هم از براتیگان ترجمه کرد و به نوعی معرف براتیگان شاعر به زبان فارسی بود. ما در خانه بهنام دور هم جمع می شدیم و البته کافه شوکا و بهنام هم خودش مثل پیرمردها عاشق کافه نادری بود.
قنبری در بخش دیگری از سخنانش گفت: ما در شعر، علیرضا بهنام را به عنوان شاعری زبان گرا می‌شناسیم به این معنی که زبان محمل اصلی کار شاعری بهنام است. معنای این حرف این است که در این شعرها ارجاع شعر به خود زبان است نه چیزی در بیرون شعر. در واقع خود عمل نوشتن در این شعرها ابژه شعر می‌شود. در شعر بهنام خواننده منفعل نیست و تصویری از پیش توافق شده به خورد او داده نمی‌شود و معنا چیزی نیست که در بیرون شعر عده‌ای بر سر آن توافق دارند بلکه معنا به طور منحصر به فرد نزد هر خواننده‌ای وجود دارد. ممکن است خیلی‌ها به شعر بهنام یا شعرهایی از این دست برخورد کنند و بگویند این یعنی چی؟ اما شعر بهنام درگیر یعنی و چی نیست ، آنها خودشان درگیر معنای مورد توافق هستند. آنها می‌گویند چیزی بگو که در حوزه فهم ما بگنجد، در حالی که شعر علیرضا بهنام این‌گونه نیست. این شعر یک شعر وجودی است، درگیر اگزیستانس است . شعر بهنام یک شعر خواننده محور است که در آن تکمیل معنا به خواننده واگذار می‌شود. از جنبه لاکانی هم در این شعرها اشتیاق به شیوه سیزیف اتفاق می‌افتد یعنی در این شعرها شما به قله نمی رسید، معنا اشتیاقی نیست که با ابژه بیرونی تسکین داده شود . شعر بهنام در واقع در حال تکثیر دال ها است و ما هر کدام در مراجعه به این شعرها معنای خاص خودمان را می‌سازیم. این شعر درگیر عدم قطعیت است و در آن زبان به منزله یک برون رفت برای رفتن به سوی ناخودآگاه عمل می‌کند که سرکوب شده و در این راه نظم نمادین پدرسالارانه را زیر پا می‌گذارد. از این رو می توان گفت شعر بهنام شعری زنانه و مادرانه است که نظم نمادین زبان را برهم می‌زند.این شعرها درگیر یک فرایند هستند که در آن از محصول خبری نیسمت. در شعر بهنام، رخداد، روند و اجرای کار اهمیت دارد نه موضوع، خود تولید اهمیت پیدا می‌کند نه بسته‌بندی‌هایی نظیر شروع، میانه و پایان. در آن دسته از شعرهای بهنام که به سمت تجربه روایی گرایش دارند نیز زبان نقشی عمده دارد و از رفتن شعر به سوی یک تجربه عینیت گرا یا رسیدن به معنایی یکه و قطعی جلوگیری می‌کند. در این نوع از شعر روایی زبان به عنوان پنجره‌ای ساده به سوی یک تجربه زیسته عمل نمی کند و سیری بی‌ارتباط و موزائیکی از جملات به ظاهر بی‌ارتباط و شقه شقه دارد که خواننده را از روایتگری در یک روند خطی مایوس می‌کند اما در همان حال جهان کامل‌تری از ارجاع را به رویش باز می‌کند. اگرچه این نوع از شعر شاید دارای وجهی نخبه گرایانه به نظر برسد اما نیاز به آن دارد که خواننده‌اش در طول زمان آموزش ببیند که در ارتباط با چنین شعری، خودش به تولیدکننده تبدیل شود و از عادت مصرف شعر دست بردارد. شعر بهنام اتفاقا یک شعر دموکراتیک است چون جهان متن را به خواننده واگذار می کند.
در ادامه جلسه آتوسا زرنگارزاده شیرازی به دو مجموعه داستان کوتاه علیرضا بهنام پرداخت و گفت: چنان که اکثر شما می دانید نوشتن داستان کوتاه خیلی فنی تر از نوشتن رمان است ما نویسنده‌ها می‌گوییم اگر کسی بتواند یک مجموعه داستان کوتاه خوب منتشر کند حتما می‌تواند یک رمان عالی هم چاپ کند. اما برعکسش صاذق نیست یعنی اگر کسی از داستان کوتاه شروع نکرده باشد و از اول رمان ارائه بدهد هیچ تضمینی نیست که در ادامه بتواند یک داستان کوتاه خوب و فنی ارائه بدهد. یکی از جذابیت‌های نثر علیرضا بهنام در حیطه ادبیات داستانی این است که با آن که شاعر است در داستان‌های کوتاهش کاملا دور از زبان شاعرانه و استعاره می‌ماند داستان‌های کوتاهش کاملا تکنیکی و دارای زبان داستانی و پر از تصاویر داستانی است. شعار داستان‌نویسان این است : نگو ، نشان بده! اما اجرای این نشان دادن به کمک تصویرهای داستانی کار بسیار سختی است که علیرضا بهنام بسیار با تبحر از عهده انجام آن برآمده است.
زرنگارزاده شیرازی در ادامه افزود نکته بسیار جالب برای من در داستان‌نویسی علیرضا بهنام ورود او به سویه‌ها و سبک‌های گوناگون داستان کوتاه است. در دو مجموعه داستان چاپ شده او یعنی «حلقه‌ای که ما بودیم» و «مارپیچ سیاه» انواع مختلفی از داستان دیده می‌شود، از داستان رئالیستی و رئالیستی اجتماعی تا داستان سورئال و حتی پست مدرن. در این کتاب‌ها حتی داستان غنایی هم هست، داستانی که تصاویرش شاعرانه است اما کلام آن اصلا عاشقانه و شاعرانه نیست. مثلا در کتاب اولش داستانی دارد به نام «روی مبل آبی» که من آن را خیلی دوست دارم و همیشه به عنوان نمونه در کارگاهم برای هنرجوها می‌خوانم. در این داستان یا فضاسازی و تصویر در چند صفحه با تبحر بسیار کشته شدن یک مرد را روایت می‌کند و از همه مهم‌تر که این کار را با راوی اول شخص جمع انجام می‌دهد که یکی از سخت‌ترین انواع راوی برای اجراست. همین طور داستان پست مدرن بسیار خوبی در کتاب مارپیچ سیاه دارد و نامش «باب ، کارول، تد و آلیس» است و در آن به شیوه‌ای بسیار متبحرانه از جمع آوری حرفهای پیش‌پاافتاده ‌ای که در زندگی عادی به گوشش رسیده موقعیت داستاانی خلق کرده است. من درباره شعرهایش نمی‌توانم نظر بدهم اما درباره داستانش باید بگویم که داستان‌هایش رنگارنگ است و سویه‌ها و سبک‌های مختلف ادبیات داستانی را مدام تمرین می‌کند و به نظر من تقریبا از پس اجرای همه این سبک‌ها هم برآمده است. من امیدوارم که دوستان علاوه بر شعرهای علیرضا بهنام داستان‌های اورا هم بخوانند. لااقل در مورد من این طور است که با داستان‌هایش بیشتر ارتباط برقرار می‌کنم.
در انتهای برنامه علیرضا بهنام در سخنان کوتاهی ضمن تشکر از حضار و سخنرانان به شعرخوانی پرداخت.

علف های هرز سینمای ایران را اشغال کرده

دیگر سینمای ایران از اندیشه تهی شده است.دست کم آنچه تولید و شانس اکران دارد به ما چنین  می گوید.علف های هرزی که یا سفارشی ست یا درجهت ارضای نیازهای سطحی  و آنی مخاطب.آن سینمایی که در موضوع و ساختار روایی شخصیت و…ما را تکان می داد به فراموشی سپرده شده امکان تولید نمی یابد.موجودات جان سختی که ازین مراحل عبور کنند و اندیشه ای در کارشان دیده شود صد البته تصور اکران را باید از سر دور سازند.نهایتش می توانند مثل یک روستایی کارشان را در فضای مجازی منتشر کنند تا مردم ایران رایگان و بر روی گوشی ببینند.از بسکه فضای فرهنگ بسته است امکان نفس کشیدن نیست.علف از سرو روی این سینما می بارد.تصور فکر کردن به اندیشه ورزی در سینما هم امری سخت شده.اینک اخرالزمان شده گویا.سینمایی که روزگاری تمام اعتبارش به اندیشه ورزی و آینه جامعه بودن بود اینکار برایش اکنون گناه بسیار کبیره محسوب می شود و انجام چنین امری اگر محال نباشد بسیار سخت و جانفرسا شده است.آری اینچنین است برادر.سینما خفه خان گرفت و علف های هرز بر آن حاکم شد.نقطه سرخط

#آرسین  رازی

تاریخ ایران چنین تورمی به یاد ندارد

حتا در  دو جنگ جهانی و 8سال جنگ با عراق چنین تورمی درحافظه تاریخی ایرانیان به یاد نمی آید؛بازار مسکن؛ هر قیمت توهمی که صاحب مسکن بگوید و دلالان و تولید کنندگان بر آن بگذارند…هیچ نظارتی بر آن نیست وزیر  مسکن هم که در راه بذرپاشی سیاسی برای آینده بزرگتر خود است.این وسط مستاجران و متقاضیان خرید مسکن در حال له شدندند.هیچ مقامی احساس مسیولیت نمی کند .فقط از قدرت مقام خود چه استفاده ها که…کالا ها و اجناس تقریبا روزانه و نهایتا هفتگی  صعود می کند.وزیر اقتصاد به باغ رفته گل بچیند.وزیر صنعت معدن و تجارت رسما قیمت ها را بالا می برد.مردم به درک.بانک مرکزی دیگر جمشید بسملی نمی بیند که اورا مسیول این قیمت افسار پاره کرده دلار ببیند.وضعیت گروتسک و تراژیک است.شاخص فلاکت در ایران به سرعت نور در حال حرکت.راستی امسال سال مهار تورم بود یا پاره شده افسار تورم؟جالب اینجاست در این کهن بوم داغون شده نهادی برای حمایت از مصرف کننده و نظارت بر فیمت وجود دارد.مدیر این نهاد کیست؟مجموعه اش آیا کوچکترین اقدامی در جهت انجام  وظایف ذاتی اش انجام می دهد؟؟هرگز دیده و شنیده نشده است.آیا یاری دهنده ای برای مردم ایران هست که بیش ازین دچار فلاکت اقتصادی اجتماعی نشوند؟؟؟

کیومرث پوراحمد سوزناک و ایستاده رفت

هنوز باورمان نمی شود.همه رفتنی هستیم چگونه زیستن و رفتن اما مهم تر است.شرف؛ شاخص بزرگی برای سنجش است.با شرف زیستن و رفتن نصیب هرکسی نمی شود.شعور و فهم بالا می خواهد.دردناک است که بگوییم اندکند در مقابل بسیار که باشرفند.کیومرث پوراحمد یکی از آنان بود آنها که به هرقیمتی هرکاری نکردند و برای دیده شدن یا پول دراوردن هر پشتکی نمی زنند.هنرمند دغدغه مندی بود و نسبت و تحولات جامعه بسیار حساس.ریتم شخصیت اش بر نبض جامعه می زد.سوزناک رفت.تحمل نکرد این همه بیداد را.قصه های مجیدش ماندگارش کرد و مرامش در زندگی بیشتر او را غنا بخشید.روانش شاد.ایستاده رفتن به قامت بلند اندیشه استوار است نه انکه در لحظه مرگ چگونه بروی.کاش ایستادگی را ازو یاد بگیریم.آخرین حرکت جمعی که پوراحمد با باورمندی کامل در آن حضور داشت اعطای زرشک زرین به دبیرجشنواره مجتبا امینی بود.همین بسکه بفهمیم او چه دردمند بود و چه دردها کشید از کوتاه قامتان روزگار.

#کیومرث_پوراحمد

#پایگاه_خبری_تحلیلی_نگاتیو

رها شدگی در مسکن؛بذر پاش حواسش به چیست؟؟؟؟

وارونگی عجیبی ست.از وقتی وزیر شده حواسش به همه چیز هست جز سرو سامان بخشیدن به اوضاع مسکن و کاشانه.حتمن سودای بزرگتری در سر دارد.برای این کار آفریده نشده است اساسا.وزارت مسکن را چه به وی؟یادتان هست در مدیریت کارخانه خودروساز چه تپه ها به جای گذاشت؟حالا توقع دارید اوضاع بسیار بی سامان مسکن را اندکی سامان بخشد؟عجب ادمهای متوقعی هستید شما.از کسی باید توقع داشت که در توانش باشد حده اقل مسیولیت پذیری و پاسخ گویی را داشته باشد.مگر از بذر پاش چنین چیزهایی سراغ دارید؟یا در او توان بالقوه ای می یابید؟یاللعجب.همین که دست مالکان و سوداگران مسکن را به صورت مطلق در قیمت گذاری باز گذاشته و صاحب مسکن شدن را برای آنانکه کاشانه ای ندارند تبذیل به رویای محال ساخته کم کاری ست؟اینکار از توان کمتر کسی بر می آید.باید شکرگذار این نخبگان عالم باشیم که مردم را اینچنین در وضغیت گروتسک که تراژدی وار است رها ساخته اند

متروی نفرآباد ری چندسال دیگر افتتاح می شود آقای زاکانی

با هزار بوق و کرنا و منت  قبل از نوروز1402 شهرداری تهران که وظیفه اش را جای عیدی جازده است چند قطعه از فاز خط6متروی تهران را راه اندازی کرد.این در حالیست که اصلی ترین ایستگاه این خط؛ متروی نفرآباد ری است که طبق وعده قالیباف و حناچی قرار بود پارسال پیار سال افتتاح شود .حال زاکانی بدون اینکه مسیولیت اینهمه تاخیر در این موضوع را بپذیرد و در این زمینه پاسخگو باشد فرار به جلو می کند و هرگز درباره زمانبدندی طرح های شهرداری جواب روشنی نمی دهد.این هم مدل شهردار بودن یک نفر است که بیشتر در بهترین تعریف میتوان گفت داد زن بزرگ است تا علمی داشته باشد و مطابق عقل سلیم رفتار کند

زرشک زرین به دبیر جشنواره فیلم فجر

گروهی از سینماگران روزنامه نگاران و فعالان عرصه سینما زرشک زرین سال1401 را به مجتبا امینی دبیر جشنواره فیلم فجر اعطا کردند.کیومرث پور احمد،حماسه پارسا،نادر طریقت از فیلمسازان داستانی سینمای ایران،محمود رحمانی فرشاد اکتسابی امیر فرض اللهی از مستند سازان سینمای ایران،بهزاد فیروزی هنرمند و عکاس شاخص،زهره احمدی توچایی حمید فنایی از تدوینگران خوش فکر سینمای ایران،خسرو نقیبی امیر افشار فوطویی سید مهدی ملک لی لا رضایی هوشنگ سامانی علی ناصری بهناز وفایی وحدت فرزان زارع مجید شجاعی از روزنامه نگاران  و منتقدان  ریشه دار سینمای ایران از جمله امضا کنندگان و موافقان این زرشک زرین هستند.شهاب راحله کارگردان تاتر و بازیگر  مهدی خاکی فیروز   احد محمد کرمی فیلمساز کوتاه  نیلوفر فتاحی طراح صحنه و لباس  بیژن حجازی و محمد  حقیقت طلب از دیگر هنرمندان موافق این زرشک زرین می باشند.بازیگر شاخص سینمای ایران کامران ملک مطیعی نیز از موافقین این زرشک است. متن زیر بیانیه این هنرمندان است:

به نام خداوند رنگین کمان
بدینوسیله بواسطه برگزاری جشنواره ای فراتر از شاخص های جهانی و فرا میلی و با حضور چند ده میلیونی مردم ایران که چشم جهانیان را به خود خیره ساخت زرشک زرین، ما اهالی سینمای ایران، نویسندگان و روزنامه نگاران سینمایی در سال ۱۴٠۱ به سفارت نورد اعظم دبیر جشنواره مجتبا امینی اهدا می شود واز آنجا که زرشک در این کهن بوم به کالایی بسیار لوکس تبدیل شده؛ خواهش می کنیم آنرا به عنوان عتیقه تا پایان عمر نگه دارد چرا که با این قطار فراری… بزودی نان لواش نیز دست نیافتنی و لوکس می شود
و من الله التوفیق.

#زرشک _زرین

#جشنواره _فیلم _فجر

#مجتبی_امینی

بازرسی اداره صمت ری مردم را سرکار می گذارد

بخش بازرسی اداره صمت ری که زیر مجموعه وزارت صنعت و تجارت است شاکیان اصناف را سرکار گذاشته  و اهالی ری را در قبال ثبت شکایت از واحد های صنفی سرکار گذاشته و یا به شکلی باسمه ای و نتیجه نگیر برای مردم،فعالیت غیر مفید دارد.رییس بخش بازرسی این اداره  که به همراه یکی از کارمندانش رفتار گفتاری طلبکارانه دارد در برخورد و مواجهه با مردم شاکی از واحد های صنفی متخلف رفتاری سلبی دارد و هرگز با مردم در جهت احقاق حق عمل نمی کند.این در حالیست که در این وانفسای اقتصادی مردم به جان امده از گرانی هنگامی به این اداره برای شکایت از یک واحد صنفی مراجعه می کند که بداند مراجعه ، شکایت  و پیگیریش نتیجه بخش خواهد بود اما در برخورد لمپن وار برخی..از احقاق حق خود سرخورده شده و باعث گسترش دعوا و انباشت اعتراض در جامعه می شود.قابل توجه وزیر صمت و فرماندار ری.

پول زور وده؛حق حساب تاجگونه مدیریت فاسد

بعداز مدت زیادی که به بهانه های واهی در ورزشگاهها بر روی هوارداران فوتبال بسته بود راهکار گرانی بیش از حد بلیط برای زیاد جمع نشدن ملت و تیغ زدن هواداران راهکار جدید مهدی تاچ برای مدیریت فشل گونه فوتبال است.هوادار فوتبال اکثرا قشر آسیب پذیر جامعه است و با یک ملیون شدن بلیط استادیوم هوادار حتا از دیدن تماشای تیم مورد علاقه اش هم بی نصیب می ماند.مدیریت پر نقص تاج بر فوتبال که در ابداعی عجیب از قرارداد بازیکنان با تیم ها نیز حق حساب می گیرد هرروز رنگ جدیدی بر لکه این مدیریت تاکارامد و زردگونه سوغاتی این مرد رانده شده از فوتبال است.کجایند مدیران لایقی همچون محمد دادکان و صفایی فراهانی که ببینند این کاج فاسد چگونه لکه ننگی بر ورزش شده و این لکه به وسعت اقیانوس پیش می رود.شاهکارهای داوریش برای قهرمانی تیم یرقان رنگ فوتبالهرروز شکل جدیدی به خود می گیرد.درتلویزیون برای مجری لات بازی در می اورد و در مدیریت فشل گونه خود روح جوانمردی را ازین ورزش گرفته است .فوتبالی که رییس هیات پایتختش تمام فک و فامیلش هست مدیرش هم باید چنین فرد ناکارامدی باشد بعداز گماردن سکان تیم ملی به کارلوس خبیث و نتایج ضعیف او در جام جهانی هردم ازین مدیریت ناکارامد مهدی تاج بری می رسد و var نمی اورد تا بتواند نتایج را به نفع تیم زردک و یرقان گرفته مهندسی کند و سر تیم پر هوادارترین باشگاه در آسیا را ببرد.پرسپولیس این تیم همیشه در طول تاریخ مردمی هماره در زمین نتیجه گرفته و نزدیک به یک قرن است که تمام دلخوشی یک ملت است و امثال این مفت بر نمی تواند ترمزش را بکشد.زهی خیال باطل.او لک ننگ تاریخ فوتبال ایران است.

تولید انبوه فقر و تورم؛فراتر از سرعت نور

به خودرویی می مانیم که فرمان بریده و رها شده ایم؛رها شدگی در ساحت های فراوان.این خودرو طوری به ته دره می رود که هیچکدام قادر به رسیدن به فرمان و هدایت به مسیر صحیح آن نیستیم.تا می آیدوضعیت اقتصادی اجتماعی کمی فقط کمی سامان بگیرد اتوبوس های مدیریت؛ کاروانی در این کهن بوم ویرانه عوض می شود و دیروز برایمان رویا می شود و پس فردا ترسناک تر از فردایمان.اینهمه سازمان و نهاد ناظر وعامل وجود دارد اما دریغ از مسیولیت پذیری.اجناس روزانه گران می شود.خودرو متاثر از حماقت عدم مدیریت قیمت دلار و یورو به طرز ویرانگری قیمت اش سر به آسمان می ساید دریغ از کیفیت مطلوب.مدیریت های اقتصادی وسیاسی نه اینکه این فروپاشی بزرگ را پاسخگو نیستند بل آنکه فرار به جلو می کنند و زمین و زمان را به هم میدوزند تا ماست مالی کنند که مسیول این بزرگترین کود شدن ارزش پول ملی و این تورم غول آسا در تاریخ ایران نیستند.هیچ مدیری را یارای پاسخ نیست و صد البته کاسبان تحریم و سر در برف فروکردگان ازین وضعیت سوداگر گونه راضی اند و اکنون ایران را به حراج موالید… گذاشته اند.آدم و حوا انگشت به دهان گرفته اند ازین همه وقاحت و منفعت پرستی اینان.تولید کننده از هر نوعش اگر وصل نباشد بیچاره است.وصل باشد از هزار رانت سو استفاده می کند و دوتا را صد می کند.وصل نباشد که به نتیجه سی ساله این مملکت می رسد که تولید را رها کند و در بازار واسطه گری مشغول شود.چاره ای نمی بیند.اکنون نزدیک به 17سال است که شغل اول ایرانیان واسطه گری در میانه آشوب اقتصادی سوداگران است.سوادگری واسطه گری پرسود ترین کار ایران شده بدون انکه حاصل عام داشته باشد.آخرکجای دنیا را سراغ دارید که قیمت خانه در یک ماه متری پنج ملیون تومن بالا برود؟پس وزیر مسکن چه کاره است؟وزیر اقتصاد این وسط چه می کند؟وزیر صمت چرا هیچ کار نمی کند و به داد مردم نمی رسد.آهای وزرای بی لیاقت مسیولین ؛کمی مسیویت پذیر باشید و جلوی این ابر تورم بزرگ را بگیرید.مگر نمی گویید تحریم ها موثر نیست؟بسم الله .شعار ندهید و راهکار اجرای برا مهار تورم و گرانی بیش از ظرفیت جامعه بیابید.فکر می کنید این مردم اگر در فقر مطلق به سر ببرند اعتراض نمی کنند و باید له شوند؟زامبی شدگان به هیچ چیز و هیچ کس رحم نخواهند کرد.مرد ما زند شما.شما که تخصص ندارید لا اقل سخن متخصصان را گوش و اجرا کنید.دود این غفلت بزرگ به چشمان خودتان خواهد رفت.می گویید نه؟این خط- این نشان+