خانه وبلاگ صفحه 22

جواد چکش ؛ چرک؛ لجن؛ رذل

اصلا تصور می کنیم این واژه سخیف برای این موجود بی شرف اختراع شده است.مدارج رذالت را از خردسالی در پر قنداق دارد و در طول زندگی اش نیز صدها برابر بدان افزوده است.در دوران فعالیت ورزشی اش این صفت برای او اختراع شد؛چکش.نه مثل سرزنان بزرگ هنر سرزنی داشت نه ذره ای تکنیک و نه هنر شوتزنی.خدا چه کارش کند آن هافبک خوش استیل تکنیکی و خوش فرم در بازی را که در عرصه فوتبال باشگاهی و ملی زود سیر شد و جایش توسط این موجود بی شرف اشغال شد.فرصت طلبی نشانه هوش نیست جلوه گر جاه طلبی و خودپرستی ست.آفتی ضد ذات انسان که موجودی ست اجتماعی ست و بشر فرصت طلب همچون حیوان زندگی نباتی غریزی دارد سرشار از خودخواهی ست و موجودی غیر اجتماعی؛اینها همه مشخصات جواد چکش هم هست.باهوش واقعی هرگز خودپرست دروغگو و رذل نیست.این موجود برای موفقیت و نفع شخصی هرکاری کرده است.بدون آنکه لیاقتش را داشته با شد با همدستی آن کارلوس خبیث که آفت بزرگ فوتبال ما بود و از جیب مردم بسیار دزدید؛صدو خورده ای بازی برای تیم میلی کارلوس خبیث کرد رکود دایی را مثلا شکست بدون آنکه استعداد و توان بالای علی دایی در زحمتکش بودن و غیرت ملی را داشته باشد.قبل از آشنایی با کارلوس خبیث رذالت را در اقیانوس های وسیع شنا کرده بود از کارلوس خبیث رذالت های بسیاری هم یاد گرفت؛ضدفوتبال؛هوچیگری؛عربده کشی؛نتیجه گرفتن به هرقیمتی…آن کارلوس خبیث فن مربیگری بلد نبود که به این چکش بیاموزد؛هرجا که مربی بوده اخراج شده به دلیل صفات یاد شده و دانش نداشته اش.حقا که شاگرد این کارلوس خبیث بودن چه محسنات فراوانی به این چکش بی مصرف آموخته است.این چکش در این فوتبال بی صاحاب و بی درو پیکر قواعد موفقیت به هرقیمتی را بدجور یادگرفته است.فوتبالی که رییسش یک رانده شده است و بازگشته تا تیم شهرش را دوباره قهرمان کند و منفت بیش از پیش ببرد.در چنین عرصه فوتبالی که مدیران بالیاقتی همچون صفایی فراهانی و محمد دادکان به خود دیده است این جواد چکش و مدیر رانده شده مگسانند گرد شیرینی.بشود روزی که این مگسان از این عرصه ها جمع شوند و شایستگان برکرسی نشینند

 

بچه سفیر باش تا مدیر هنرو تجربه شوی

اصلا مهم نیست که شایستگی داری یا نه.تحصیلات یا تجربه کاری مرتبط یعنی چه؟تو آقازاده ای.در حد بچه یک سفیر  سابق .پس باید سمت داشته باشی.سمتی بدون چرایی .چمبره بر موقعیت یک فرد شایسته.,وقتی که مدیر بالادستی ات بر وزن باد است در دول مختلف صور گوناگون دارد و رفتار گفتارش کاملا متناقض …تو چرا نباید مدیر شوی؟چرا؟؟؟ او دروغ را هنر می بیند و در نزدش هرکه دروغ گوتر هنرمند تر می نماید.زرنگ الکی ست.فرصت طلب و عاااااشق صندلی.دلش برای صندلی مدیریت غنج می رود و برای حفظش هرکاری می کند.هرکاری…آری.خر و خرما را باهم می خواهد.او تهیه کننده جیم ترکیبی است که خود را به صندلی مدیرکلی رسانیده .از رفتار گفتارش یاد بگیر حتما در آینده با آن بند پ که داری شاید به کارت بیاید و خدارا چه دیدی اگر حولی نشد شاید وزیر هم شدی.استعدادش را داری ای کوتاه قامت ویترین قشنگ.اما سعی کن درونت مثل او تهی نباشد که موجب سر افکندگیت خواهد بود.آری این چنین است برادر.مگر مهم است که بر اساس سلیقه عمل نکنی و برای کارهایت دلیل هم داشته باشی؟اصلا مهم نیست.از او که بهش مدیونی چرا که بیوگرافی برایت ساخته است یادبگیر سلیقه محور باش خود رای باشهنرمندان را تحقیر کن اما برای مدیرانت مطیع محض باش.اینگونه باشی حتما به سبک مدیران یک پله صدپله رفته رستگار می شوی.شک نکن پسر.آینده از آن توست اگر این دروازه های زرنگی خوب یادبگیری..حواست باشد یک وقت از دستت در نرود فیلم مستقلی اکران کنی…صندلی ات و بیوگرافی ات بر باد می رود.اینجا که نشسته ای بزنگاه اکران فیلم های سفارشی ست نه جولانگاه اندیشمندان فیلمساز.من میدونم تو موفق می شوی چرا که استعداد این همه خوبی های عالم که یاد شد را داری.

#محروم الحقوق

 

مستند آرگوس ساخته شد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
با اکران خصوصی مستند آرگوس به تهیه کنندگی و کارگردانی یاسر شاهسواری در موسسه تصویر سازان یاس ، از پوستر این مستند نیز رونمایی شد .
یاسر شاهسواری در این خصوص اظهار داشت : پروتز شبکیه آرگوس که با عنوان چشم بیونیک نیز شناخته می شود، یک ایمپلنت الکترونیکی شبکیه است که در واقع این محصول به عنوان پروتز بینایی برای بهبود بینایی افراد مبتلا به موارد شدید رتینیت پیگمانتوزا مورد استفاده قرار میگیرد .وی اضافه کرد : نسخه Argus II این سیستم در مارس 2011 برای بازاریابی در اتحادیه اروپا تأیید شد و در فوریه 2013 تحت معافیت دستگاه های بشردوستانه در آمریکا تأیید شده است .
شاهسواری خاطر نشان کرد در ایران نیز دکتر محسن فروردین به همراه تیم متخصص هفت نفره متشکل از اساتید دانشگاه پزشکی شیراز و تیم ناظر خارجی برای اولین بار این عمل پیچیده و پر هزینه را به طور همزمان بر روی چشم دو بانوی نابینای ایرانی در شهر شیراز انجام دادند .
عوامل اصلی این پروژه عبارتند از :محقق و جانشین تهیه کننده : مرتضی لطفی ، مدیر تولید : مهدی دادخواه ، مجری طرح : مهدی قلی پور ، دستیار کارگردان و نریتور : ژیلا فرشا ، مدیر تصویر برداری : علیرضا دهقانی ، صدابردار : حسین محمدی ، جلوه های ویژه : حسن محمدی ، مترجم : یاسمن شاهسواری ، تدوین : یاسر شاهسواری ، مدیر رسانه ای : بهنام سعا‌دتیان .شایان ذکر است : این اثر در مجموعه تصویر سازان یاس و کمپانی شهیاس تهیه و تولید شده است                                                                   #پایگاه _خبری_ تحلیلی_ نگاتیو

اودیسه ای درونی برای کشف خویشتن / علیرضا بهنام

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

در صحبت از یک فیلم مستند اولین پرسشی که به ذهن می‌رسد نسبتی است که با واقعیت ساخته است. اینجاست که بسته به مفهومی که “واقعیت” در ذهن ما پیدا می‌کند افق انتظار خود را نسبت به فیلم سامان می‌دهیم. در زیرگونه خودزندگینامه شناخت واقعیت با چالشی دو چندان رو به روست چرا که از یک سو گزارش یک فرد از زندگی خود نزدیک ترین رویکرد به امر واقع به نظر می‌رسد چون فرض بر این است که شناخت فرد از خودش بیشترین شناخت ممکن از یک ابژه شناختی است. از سوی دیگر شاید روایت یک فرد از خودش با روایتی که در ذهن دیگران از او شکل گرفته است در مواردی انطباق پیدا نکند. این نکته ما را به بحث شناخت واقعیت به مثابه امر فردی راهنمایی می‌کند. معنای این اصطلاح این است که واقعیت در فرایند معنادار شدن ناگزیر از صافی ذهن مشاهده‌گر می‌گذرد و در این فرایند به تعداد مشاهده‌گر در آن دخل و تصرف صورت می‌گیرد. پس یک خودزندگینامه در وهله اول قراردادی برای مشاهده دنیا از زاویه ذهن سوژه است. سوژه است که برای ما تعیین می‌کند چگونه او را ببینیم و در حین این عمل همزمان هم نقش ابژه شناخت را بر عهده می‌گیرد و هم در جایگاه فاعل شناسا خودنمایی می‌کند.
فیلم‌های خودزندگینامه ای بسته به شخصیت فیلمساز شکل‌های متفاوتی به خود می‌گیرند. “موریانه ای با دندان‌های شیری” ساخته بکتاش آبتین نیز بنا بر همین قاعده از شخصیت فیلمساز تاثیر پذیرفته است. فیلم در ظاهر روایت سفری است که در دوران کرونا آغاز می‌شود اما در نهایت به اودیسه ای درونی برای کشف خویشتن راه می‌جوید. اما در این میانه شخصیت شاعر بکتاش آبتین در فیلم مداخله می‌کند و مسیر روایت را به سوی پرفورمنس شاعرانه از یک‌سو و بیان معضلات اجتماعی از سویی دیگر پیش می‌برد. در حالت عادی جمع این خصوصیات در یک‌جا می‌تواند به بیانی غلوآمیز و شعاری ختم شود اما در فیلم آبتین این اتفاق نمی‌افتد. مثلا در سکانس غواصی که در حالت عادی و بدون دکلمه شعر شاعر تصنعی و بی‌ربط به نظر می‌رسد کلمات شعر به عنوان بخش جدایی ناپذیر تصویر به سکانس معنایی مضاعف میبخشد که آن را به یکی از به یادماندنی‌ترین قسمت‌های فیلم تبدیل می‌کند.
رمز این موفقیت را باید در رویکرد خود آبتین به عنوان فیلمساز جست‌وجو کرد. “موریانه ای با دندان‌های شیری” آشکارا با دیگر آثار این فیلمساز تفاوت آشکاری دارد. در واقع شوخ‌طبعی روایت در فیلم‌های “پارک مارک” و “مری زن میخواد” اینجا با جدیت موضوع دراماتیک شاعری که در آستانه رفتن به زندان است درهم می‌آمیزد و فضایی دوگانه را شکل می‌دهد که بیننده را به یاد خودزندگینامه های سینمایی راس مک آلوی می اندازد. با این تفاوت که تصویرهای شاعرانه فیلم آبتین که به فراخور موضوع خلق شده‌اند در اینجا جایگزین تصویرهای کاریکاتورگونه مک الوی می شوند. در اینجا تصویرسازی شاعرانه نوعی گریز به درون فیلمساز و نمایشگر ذهنیت او نسبت به جهان بیرون است همان‌طور که موقعیت‌های طنزآمیز فیلم‌های مک الوی نسبت ذهنی او با واقعیت‌های جهان بیرون را به نمایش می‌گذارند.
سفر مکاشفه آمیز فیلمساز به درون خود نهایتا داستانی از زندگی او را به نمایش می‌گذارد که به شکلی توامان نمایشگر دغدغه‌های او به عنوان فیلمساز، شاعر و کنشگر اجتماعی است. فرم فیلم نیز از ترکیب زیرگونه های اجتماعی، شاعرانه و انسان‌شناسی در سینمای مستند شکل گرفته است که تلفیق موفق آنها در یک فیلم موجب می‌شود “موریانه ای با دندان‌های شیری” تا مدت‌ها ذهن مخاطب را با خود درگیر کند.

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#بکتاش_آبتین

#علیرضا_بهنام

از زلزله مهیب تهران چه خبر؟

در حالیکه کاسبان تحریم و مفت خوران سوداگر بی خاصیت مسکن در تهران ترک تازی می کنند و قیمت خانه در تهران را از پاریس نیویورک و بسیاری از شهرهای حسابی دنیا بالاتر برده اند هیچ کس حواسش نیست که ملک هشت هزار ساله ری سه بار در تاریخ به شدت لرزیده است و اکنون ندیده اش{تهران}بر گسل های بزرگ زلزله استوار شده و خانه سازی در دهات ملک ری{تهران}بدون توجه به استاندارد های مقاوم سازی  در برابر زلزله اتفاق افتاده است.زلزله ای که سده هاست نیامده و به گفته  متخصصان دلسوز در شرف لرزه بر اندام بی قواره شهر بدون حساب و متاب بزرگ شده تهران است.آیا در کشاکش این همه مصیبت،حواس هیچ مدیر شهری استانی کشوری بر این خطر بسیار بزرگ ، جمع است؟این شهر کشور شده خدای ناکرده اگر بلرزد تلفاتش بی نهایت است و این سوداگران و مفت خوران زالو صفت روز به روز قیمت خانه را در این شهر بی قواره بزرگ شده بالا می برند و خون مردم را در شیشه کرده اند.آیا فربادرسی بر این مردم ستم دیده هست؟

پزشک هسته ای؛چرا شهردار نیستی؟

بیش از یکسال است که یک پزشک هسته ای شهردار تهران است اما هیچ گونه مسیولیت پذیری در شخصیت وی وجود ندارد و دیده نمی شود بلکه فرار به جلو هم می کند.اخیرا درباره آلودگی تهران فرار به جلویی مضحک کرد و از زمان پیدایش او بر صندلی شهرداری از افتتاح خط متروی شش هیچ خبری نیست.خط مترویی که در شلوغ ترین نقاط تهران واقع است و همت در افتتاحش کمک بسیاری به رفت و امد مردم تهران می کند.او اصلا انگار انده است که شهردار نباشد و از امکانات شهرداری در جهت اهداف خاص استفاده کند.چه استفاده ای…

سالگرد بکتاش آبتین برگزار شد

در دی ماه 1400روی داد؛مرگ دلخراش ، تراژیک و نابهنگام این شاعر نویسنده و کارگردان مستند… اکنون در دی ماه1401خورشیدی در یکمین سالگرد درگذشتش اهالی فرهنگ بر گرد مزار او جمع شدند و علیرغم محدودیت های زیاد؛یاد و نام اورا زنده نگه داشتند.این مراسم که با ممانعت های فراوان روبرو شد با حضور افراد شاخصی همچون محمد رضا مویینی حافظ موسوی علیرضا بهنام امیر فرض اللهی فروغ سجادی و تعدادی از نویسندگان جوان مستند سازان و مردم عادی در حد چندصد نفر برگزار شد.در این سالگرد که با حضور برادران و دایی بکتاش و برخی از اهالی اصیل ری برگزار شد تنها اشعاری خوانده و یادش گرامی داشته شد.مزار بکتاش آبتین در محل تولدش در ملک ری و امامزاده عبدالله واقع شده است

#بکتاش_آبتین

#.پایگاه _خبری تحلیلی_نگاتیو

مدیرکل عربده کش سینما می گوید آماده گفت و گوست؛جل الخالق

مضحکه بزرگی ست.مدیری که در حوزه سینما و مستند به روش حسینقلی خانی مدیریت می کند بسیار خودکامه است؛ ویترین قشنگ درون تهی ست در مصاحبه با  یک خبر گذاری سخن از آمادگیش برای گفت و گو کرده است.هرجی نیست بر دروغگو.اخرین باری که یک مستند ساز برای گفت و گو به مرکزش مراجعه کرد عربده کشید و به شیوه بچه های نابالغ در رفت از گفت و گو.بعد هم ماجرا را وارونه جلوه داد.او که در پایان دولت قبلی از همکارانش خداحافظی کرده بود به لطف وجود قحط الرجالی در این کهن بوم بر مسندش ماند و عربده کش شد و حالا نمایش ادم بودن می دهد.فردی که تا پیش ازین تهیه کننده کارهای جیم ترکیبی تلویزیون بود و اکنون تمامی مستند سازان صاحب اندیشه را از مرکزش فراری داده و به خودکامه ترین روش ممکنه حسینقلی خانی آن مرکز را می چرخاند و ادعای فرهنگی بودن دارد؛یال العجب.روزگار وارونه ایست.زرنگ الکی ها ادعای فهم دارند و فهمیدگان در انزوا یا کوچ ویا…نکند ما خوابیم یا داریم خواب مببینیم یا در دنیای دیگری به سر می بریم؟چشمانمان مالش می خواهد تا باورمان شود بیداریم یا خواب؟زنده ایم یا مرده متحرک؟ بسکه در چیزهای عجیب و حرف های غریب می بینیم و می شنویم.خدایا با ما شوخی داری؟یا بندگان خالص ات را از ما پنهان ساخته ای؟امثال این چه می گویند؟با رفتارش کار دیگر می کند و در پشت میکروفن گونه ای دگر است.نکند مخاطبش را احمق فرض کرده است؟خدا نکند اما گویا چنین است.اری اینچنین است برادر.برای مدیریت بهینه بدجور قحطی امده است…شایدم آنها که میخواهند مدیر بگمارند الک معیار و شاخص را وارونه به دست گرفته اند و  مترشان برای انتخاب مدیر؛شایستگی نیست؟؟؟

گرانی بیداد می کند؛هیچ مقامی مسیول نیست؟

در یک سال و نیم گذشته روند افزاریش قیمت ها و گرانی در حد ویران کننده ای برای مردم به پیش رفته و هیچ کس یا هیچ مقامی مسیولیت این عدم برنامه ریزی برای مهار تورم را به عهده نمی گیرد که هیچ؛مقام های مربوطه به جای پاسخگویی فرار به جلو و فرافکنی می کنند؛دنیای وارونه وارونه.مثلا در حوزه مسکن تورم به حدی رسیده که خانه دار شدن برای بیشتر مردم ایران به رویا تبدیل شده و خرید خانه از گرانترین و لوکس ترین شهرهای دنیا در تهران گرانتر است بدون آنکه امکانات کافی متناسب با جمعیت ساکن را داشته باشد؛سرانه فضای فرهنگی اجتماعی ورزشی تهران اکنون که جمعیت ساکن در آن دهها برابر ظرفیت اش صدها برابر کمتر است.خیانت بزرگی ست که مظروف از ظرف بیشتر گنجانده شده است.قیمت کالاهای ضروری نیز تقریبا هفتگی بالا می رود و گاهی حتا چند روز یکبار.گویا همه چیز به حال خود رها شده و کسی احساس مسیولیت نمی کند.کار به جای کشیده شده که زنده ماندن بسیار سخت است.دلار که چهل و خورده ای هزار را لمس می کند و سوداگران و دلان در این رها شدگی هر غلطی می کنند.هیچ کس نیست مردم ایران را یاری کند؟

آقای خزاعی؛ خبر داری در سینما چه می‌گذرد؟

به نام خداوند رنگین کمان
با درود. می‌دانی که چقدر خوب می‌شناسمت و مرا می‌شناسی. در این نبشته با آنکه هنوز بسیار زود است که دوران مدیریت‌ات در سینما را قضاوت کنم، فقط می‌خواهم برخی مسائل را در حوزه سینما یادآور شوم؛ برخی مسائلی که بسیار برجسته است و باعث اختلال فراوان در سینما شده است.
1- یکی از مدیران منصوبی‌ات که در دوران مموتی از جیب مردم ساختمانی اجاره کرده بود که سیزده سال پیش روزی یک میلیون تومان اجاره‌اش بود، در حالی که می‌شد با رهن کامل یک ساختمان، تا ساخته شدن بنای آن تشکل سینمایی، این هزینه گزاف را به هدر نداد و هر جا که پیش از این بوده، هر جا که مدیر بوده، تپه سالم به جای نگذاشته، اکنون با دیگر مدیر منصوبی‌ات که توصیه شده از جایی دگر است، بر سر به چنگ آوردن یک سالن سینما، تخریب و ساخت کاخ جشنواره که البته پول زیادی می‌بلعد، درگیر است و دائما در کش و قوس این سودای نافرجام. و مسئولیتش بر نهادی که گمارده شده را فراموش کرده است. ساخت یک مجموعه برای برگزاری جشنواره‌های متعدد دهه‌هاست که ضرورتش وجود دارد، اما نه در جایی که این میرزای پراز غلط‌غلوط، نشان کرده، که مرکز شهر نیست؛ بسیار پر ترافیک است و صد البته چون پول زیادی می‌طلبد این سودا را در مخیله دارد. اندازه‌اش در حد معاون سازمان سینمایی‌ات نیست و در عوالم بچگی مانده است.
۲- حکومت حسین قلی خانی در مرکز گسترش: او که تهیه‌کننده برنامه‌های جیم ترکیبی در تلویزیون بود در ابتدای صدارتش بر مرکز با وجود آنکه ماشین مدیر مرکز، ماشین لوکس (آوانته) بود، پول تولید شش،هفت مستند شاخص را صرف خرید ماشینی پابلند و لوکس‌تر کرده؛ در سه سال اخیری که در مرکز مدیر است با روش‌های پنبه سر بُر، مستندسازان مستقل را از مرکز فراری داده و اثر شاخصی به تولید نرسانده؛ مرکز گسترش را تبدیل به پادگانی کرده که حضور فیلم‌سازان بعد از ساعت دو باید با آفیش شده باشد و عصرها و غروب‌ها دفترش پاتوق خود و دوستانش و مدیر سابق مرکز است؛ هنرمندان مستند بسیار سخت می‌توانند لای دری و در بین ملاقات‌های خصوصی‌اش او را ببینند و در جواب مستندسازان گفته است دیدار با من از دیدار با وزیر سخت‌تر است. او که توصیه شده آن مشاور عالی در همه دولت‌های سی سال اخیر است، در ابتدای مدیریت شما از همه خداحافظی کرد، اما ماندنش بر مرکز در دوره شما، او را نسبت به همه چیز و همه کس بسیار تند و مغرور ساخته است؛ به نحوی که چند هفته پیش بر سر مستندسازی عربده کشید و به نیروی حراستش دستور داد ورود آن فیلمساز را به سازمان سینمایی ممنوع کند؟! سامان‌یافته‌ترین برنامه فرهنگی سینما در پانزده سال اخیر (گروه هنر و تجربه) که با دستور شما مدیریتش به ایشان واگذار شده، تا قبل از این انواع مختلف فیلم در آن اکران شده و با وجود انتقادات، تجربه موفقی بوده است، اکنون به دست او به نابودی محض کشیده شده: شازده‌پسر سفیر سابق ایران در فلان کشور اروپایی را در هنر و تجربه مدیر کرده که همزمان مدیر بازرگانی مرکز هم هست و قامت کوتاه فکرش از قد کوتاهش بسیار کوتاه‌تر؛ نه در حد مدیریت هنر و تجربه است، نه در قامت مدیریت بازرگانی مرکز و فیلمسازان را برای اکران فیلم‌هایشان در هنر و تجربه تحقیر می‌کند. یکی از تلفن‌چی‌های این مرکز با اجازه مدیر مرکز، با وجود آنکه خانه‌اش در چند صد متری ساختمان مرکز قرار دارد، از جیب مردم با آژانس رفت و آمد می‌کند و در پس ظاهر و گفتار قشنگش برخوردهای خشن و غیرفرهنگی زیادی با هنرمندان دارد.
یکی از وجوه بارز مدیریت این تهیه‌کننده جیم ترکیبی بر مرکز، مدیریت کاملا سلیقه‌ای اما در شکل مثلا ضابطه‌مند اما به شدت شخصی و به روش کاملا خودکامه است. تعویض ایشان از این قبای گشادتر از قدش، از نان شب برای شما واجب‌تر است.
۳- دیگر مدیر منصوبی‌ات عرصه را بر فیلمسازان کوتاه بسیار تنگ ساخته و فقط به فارغ التحصیلان یک مجموعه خاص که رشته‌های تدریس شده در آن هیچ ربطی به سینما، هنر و عرصه فرهنگ ندارد، مجال و عرصه جولان می‌دهد. در این زمینه نخبه‌کشی در حد اعلا در حال انجام است. نهادی که از جیب مردم اداره می‌شود قاعدتا نمی‌بایست سلیقه‌محور اداره شود و می‌بایست فرصت کافی و بودجه مناسب برای رویش‌های سبز آینده سینمای ایران در آن مهیا بوده و عدالت و انصاف در مدیریت رعایت شود.
۴- حکومت ابتذال و سفارش در سینما: به خروجی اکران اگر نیک بنگریم می‌بینیم که در یک دهه اخیر، سینمای ایران را ابتذال و آثار سفارشی و بی‌اثر و بودجه هدربِده فراگرفته. در این میان سینمای دغدغه‌مند و مستقل که آبروی سینمای ایران بود و باعث ارتقا و جذب مخاطب در ایران و دنیا می‌شد، به واسطه تنگ‌نظری‌های فراوان از بین رفته است و این اشتباه همچنان در حال ادامه است. مدیریت شما هم تاکنون دست فرمان این ابتذال و کارهای سفارشی بیهوده و بی‌اثر را عوض نکرده است متأسفانه. آقای خزاعی اگر در دوره کنونی مردم از سینما روی‌گردان شده‌اند، دلیلش تنها وضعیت سیاسی، اقتصادی و کرونا نیست. مردم وقتی می‌بینند موضوعات فیلم‌های اکران شده از مسائل جاری برآنها اینقدر دور است و دغدغه‌های مردم به معنی فراگیر کلمه در این فیلم‌های خزعبل دیده نمی‌شود؛ مشکلات و تراژدی‌های اجتماعی به چشم سینماگرانی که همیشه فرصت اکران خوب دارند، نمی‌آید و ثروت‌های بادآورده در سینمای ایران حاکم شده است و عینیت آخرین ساخته عالیجناب بهرام بیضایی (وقتی همه خوابیم) در سینمای امروز متجلی شده است و سازمان مطبوع شما نیز چشم به راه توصیه های از بالاست؛ اینگونه می‌شود که سینما در ایران به این وضع اسفناک درمی‌آید. اکنون سینما در ایران رابطه‌اش با مردم قطع شده؛ بگذریم ازآن عده معدود که ذوب در سینمایند و هر مزخرفی را تماشا می‌کنند و یا برای خلوت بودن مجال با یار به سالن سینما می‌روند.
آقای خزاعی؛ قبل از شماT آقای دکتر که هیچ شناختی از سینما نداشت، رسانه‌های تصویری را به آن مجموعه عظیم رسانه‌ای که سال‌هاست میلی اداره می‌شود، هبه کرد و تیر خلاص را به سینما زد. متأسفانه سازمان سینمایی، اکنون در بسیاری از بخش‌ها با بخش‌نامه‌های مصوب آقای دکتر اداره می‌شود. این بخش‌نامه‌ه، هیچ سنخیت فرهنگی با سینما ندارد و اینگونه بخش‌نامه‌ها توسط ایشان قبل‌ترها توانسته بود مطبوعات را به مطبوع‌عات تبدیل کند.
جناب خزاعی اگر بیست سال پیش، دو سال هفته‌ای یکبار بر سر میز به عنوان هیئت‌مدیره یکی از اصناف خانه سینما که منتخب صنف خود بودیم، با شما ننشسته بودیم و شناخت کافی از شما نداشتم، این دغدغه‌مندی‌ها و مسائل را گوشزد نمی‌کردم.
آقای خزاعی؛ مدیریت فارابی به شخصی سپرده شده که با سینما کاملا غریبه است و فارابی را به کمای مطلق برده است؛ محلی که روزگاری موجب رونق همه گونه‌های سینمایی بود، اکنون محل فال و تماشا شده و هیچ خروجی قابل تأملی ندارد.
آقای خزاعی اجازه دهید سینما پادگانی اداره نشود. خط قرمزهای کاذب و سلیقه‌ای بر آن استوار نشود و عرصه فرهنگ در سینما متجلی شود و فیلمسازان دغدغه‌مند که هدفشان خارج رفتن نیست و در میان مردم و با نفس آنها زنده‌اند، مجال تولید و پخش و اکران در سینما بیابند. آقای خزاعی خیلی زود دیر می‌شود. تلنگر بنده را دریابید قبل از آنکه بسیار دیر شود که شاید شده باشد.                                            امیر فرض‌اللهی

#امیر _فرض اللهی

#سینما

#محمد_خزاعی