خانه وبلاگ صفحه 28

سازمان بهشت زهرا؛ قاتل درخت

در سرزمینی که کاشت درخت برای زیست عمومی بسیار مفید است و باعث بهبود کیفیت هوای پایتخت و شهرها می شود سازمان بهشت زهرا با کاشت درخت بر سرمزار درگذشتگان و مدفون شدگان برخود می کند و اجازه این سنت و خواست عمومی را به مردم و بستگان درگذشتگان نمی دهد در حالیکه این اقدام بهشت زهرا هیچگونه توجیه عقلانی ندارد و باعث ایجاد خسارات جبران ناپذیری در هوای پایتخت شده است.البته در این میان بستگان نزدیک برخی ازدرگذشتگان و خاک شدگان در این مزارستان با این شیوه غیر معقول بهشت زهرا مقابله کرده و بر سر مزار درگذشته خود درختی می کارند اما مدیریت بهشت زهرا امان نمی دهد و بلافاصله نهال درخت مربور را از جا کنده یا قطع می کند .روزگار عجیبی ست نازنین.وارونه روزگاری ست.خیلی چیزها در این کهن بوم وارونه گشته و پدیده وارونگی به عمق جان ها و نفوذ کرده است.باشد که در این بازدارندگی تامل شود و این خواست عمومی که نتایج مانایی هم به دنبال دارد با استقبال و عدم برخورد مواجه شود اگر اندکی خردورزی صورت گیرد.

#- سازمان بهشت زهرا؛ قاتل درخت

خط ششم متروی ری چرا راه نمی افتد آقای شهردار؟

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: به یادگار مانده از دوران حاج مشهدی خلبان …است در آن دوران به روش صوری افتتاح شد اما به گفته حناچی زیر سازی نشده بود.حناچی که تپه های حاج خلبان مشهدی را آباد کرد و عمر مدیریت اش بر شهر تهران امان نداد مجال بیابد که بواسطه افزایش بودجه شهرداری فاز جنوبی خط ششم مترو را از ری تا دولت اباد افتتاح کند اما اینکه در روزگاری که حاکمیت یکدست شده، آن صاحب مدرک پزشکی هسته ای چرا به جای رسیدن به پروژه های عمرانی در فکر سرنوست پرونده کرسنت است جای تعجب دارد.حقیقت تلخ این است که زاکانی به جای آنکه شهردار  تهران باشد و به جای آنکه به فکر آبادنی تهران،در حال سیاسی کاری ست؛جای دادن داماد خود در شهرداری و افراد غیر نتخصص بر مصادر تخصصی شهرداری.البته در کلان فکرش شهر فروشی و فروش تراکم برای کسب پول زیاد جایگاه زیادی دارد و قصد دارد روستاهای شمالی ری را که تهران نامیده شده و توسط حاج خلبان تبدیل به یک شهر بی پیکر شده بود را به یک کشور تبدیل کند و از قبالش پول هنگفتی دراورد.آقای زاکانی سخنتان در دوران نامزدی انتخابات ریاست جمهوری از یادتان نرود و آشنا گماری سرلوحه کارتان نباشد.شهردار باشید نه دنبال یارگیری سیاسی و گرو کشی

#خط ششم متروی ری چرا راه نمی افتد

 

پدر بکتاش ابتین دق کرد

اسدالله کاظمی پدر بکتاش ابتین دق کرد.وی که در پی مرگ نابهنگام فرزندش فروریخته بود در روز سوم فروردین1401 در بیمارستان فیروزابادی در گذشت و چهارم فروردین درحوالی بکتاش ابتین{مهدی کاظمی} فرزندش، به خاک سپرده شد.اسدالله کاظمی در منطقه مهران بر اثر حمله شیمیایی عراق به بیماری شیمیایی مبتلا شده بود اما آگاهانه هرگز برای ثبت جانبازیش اقدام نکرده بود وبه گفته یکی از فرزندانش درگذشت بکتاش را به گونه ای به وی گفته بودند که دچار آسیب روحی جسمی نشود اما در فاصله ای کمتر از پنجاه روز از درگذشت بکتاش،بر اثر غصه مرگ نابهنگام پسر بزرگش{بکتاش} آسیب های جدی روحی  جسمی دید و به دیدار بکتاش شتافت.مرگ اسدالله کاظمی برای خانواده اش همانقدر تلخ و نابهنگام بود که رفتن بکتاش برای خانواده و جامعه هنری ایران.

#پدر بکتاش ابتین

#اسدالله کاظمی

#بکتاش آبتین

#مهدی کاظمی

روزگار محمد بهرامی؛ تاتر شهر

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: یک پاتوق بزرگ فرهنگی بود.میزش را جوری گذاشته بود که در اتاقش ، جا برای همه بود.پیشش میرفتی دلت نمیخواست بیرون بیایی.دلت باز می شد.در همه جای اتاقش جا برای سوزن انداختن نبود.کارگردانان منتقدان روزنامه نگاران نویسندگان همیشه می دانستند که در تاتر شهر جایی برای گپ، نظر ،تبادل افکار وجود دارد و آنجا اتاق روابط عمومی ست که بیست و اندی سال محل کار عصرانه تا پاسی از شب محمد بهرامی بود.اصلا خیلی مواقع اسب مان را زین میکردیم که به دیدن فلان نمایش برویم اما به اتاق بهرامی که می رسیدیم میخکوب می شدیم.گپ با بهرامی، دیدار غیرقابل انتظاری،چالش فکری قابل ملاحظه ای باعث میشد دیدن نمایش به شبی دیگر منتقل شود بسکه اتاق بهرامی سحر امیز و زیست بوم فرهنگی مناسب بود.حتا عالیجنابی همچون بهرام بیضایی هم، وقتی درتاتر شهر تمرین یا اجرا داشت بیشتر اوقات به بهرامی سر میزد.ضربه گیر رسانه ای بیشتر مدیران تاتر بود.بسیاری از مواقع اهالی رسانه به خاطر بهرامی در مواجهه با مدیران تاتر کوتاه می امدند.خاطرش برای همه عزیز بود. همه اینها از شخصیت او بر میخواست که پر از احترام و اعتماد به اهالی رسانه بود.خودش اصلا روزنامه نگار بود.از روزنامه اطلاعات بازنشسته شد.کار مطبوعاتی را بلد بود و می دانست قدر و اندازه هرکس چقدر است.مدیران تاتر بسیاری را می شناختیم که در معضلات، وقتی گیر می کردند با مشاوره ممد بهرامی راهکارهایی بر رویشان باز میشد.اوکه از تاتر شهر رفت تاتر شهر از رونق و شور افتاد.تازه به دوران رسیده هایی که اورا از انجا فراری دادند خود نیز ماندنی نشدند.جانشینان زیادی بعداز بهرامی بر آن صندلی تکیه زدنداما بیشترشان غوره های مویز نشده ای هستند که فرق خیلی چیزها را از هم نمی دانند و فقط با روحیه تمامیت طلبانه و فرصت طلبی کسب و حفظ صندلی کرده اند؛نه از روی شایستگی؛که در محل کارصبح شان هم گزینش شده اند نه انتخاب.
غوره های مویز نشده ای که نمی دانند بر کرسی و موقعیت چه انسان عزیزی تکیه زده و چه آسان در حال تخریب خود؛آن زیست بوم فرهنگی و اهالی مطبوعاتند.تا ابد هم اگر بر این کرسی باشند همچنان غوره اند از نوع مویز نشده اش.قامت فکرشان رشد نکرده و تنها چثه شان بزرگ شده.اینها حرمت نمی شناسند و وقیح بودن برای شان شاخص است.صد البته که خروجی رفتارشان، هویت شان را برهمه روشن ساخته..اینان حتا از مرور خاطرات خوش اهالی مطبوعات از دوران بهرامی وحشت دارند چرا که فرسنگ ها از او و میراث اش فاصله دارند و یاداوری آن میراث صحیح، اینان  را به رعشه می اندازد. به مدیر جدید تاتر کشور توصیه می شود اینان را ازینگونه مصدر ها بردارند چرا که مایه عزت شان نخواهند بود بل آنکه بر طبل رسوایی می زنند و مایه زحمت اند تا رحمت.این خط- این هم نشان+                               میرزا قشونعلی

#تاتر شهر

#محمد بهرامی

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#غوره های مویز نشده

وقتی زمستون رفت

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: جدیدترین اثر مهرداد شهسوارزاده با عنوان «وقتي زمستون رفت» منتشر شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت.
شهسوارزاده از خوانندگان باسابقه پاپ پس از وقفه نسبتا طولاني با اين اثر متفاوت به صحنه موسيقي بازگشت.موسيقي و همچنين ميكس و مسترينگ «وقتي زمستون رفت» را شهاب اكبري به عهده داشته است.امير ارجيني نیز در جایگاه ترانه سرا نيز با این خواننده همكاري داشته است.مهرداد شهسوارزاده ، سابقه همكاري با بزرگان موسيقي از جمله استاد بابك بيات ، ستار اوركي ، بهرام دهقانيار ، سعيد شهرام ، زنده ياد ناصر عبداللهي ، مسعود رسّام و …را در كارنامه هنري خود دارد . آلبوم شوكا ” نخستين تجربه اوست در مقام خوانندگي و تهيه كنندگي و دريا “و سفرنكن “معروفترين آهنگهاي اوست ، كه از ساخته هاي درخشان استاد بابك بيات ، چرخ و فلك با موسيقي ستار اوركي ، هد هد صبا با موسيقي بهرام دهقانيار و ….است.وی در سال ١٣٩٥ از سوي وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي به عنوان “سفير سلامت “برگزيده شد و در حال حاضر مدير هنري چند مجموعه فرهنگي و هنري و مشاور هنري شركت فرهنگي «سل فا » به مديريت مجيد طوسي است و
قرار است به زودی پرفورمنسي بين المللي را با همكاري نهادهاي بين المللي و با رويكردي متفاوت در حوزه موسيقي در سال جديد اجرا نمايد.

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

مجلس مصدق کشی/امیرفرض اللهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو :  ۱- به مصداق دوستی خاله خرسه است بر در و دیوار خانه و کارش عکسش را آویزان کرده اما وقتی با ذهنیتی غیرمتمرکز و عوامل تولیدی متعلق به سینمای بدنه می خواهد به او ادای احترام کند برای آنکه بار قصه اش کشش داشته باشد تهمت ناروا و بی اساس تاریخی به این بزرگمرد تاریخ ایران می زند، درباره رخداد و کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نزد تاریخ دانان اختلاف نظرهایی وجود دارد اما هیچ کدام از آنها که صاحب نظر و مرجع هستند هرگز این دروغ بزرگ را که مصدق عده ای را مامور دزدی از بانک ملی می کند که اوراق قرضه ملی برای اداره کشور خریده شود، را شهادت، روایت و تایید نکرده اند، این در واقع یک تهمت ناروا و دروغ بسیار بزرگ است که کیمیایی در خائن کشی به مصدق نسبت داده و جفای بزرگی در حق او روا داشته است؛ جفایی بزرگ تر از خائنین به مصدق در زمان نخست وزیری و حیاتش. جفایی که ناخودآگاه در خدمت گروهی گام برداشته شده که سعی بسیار در تحریف تاریخ و معوج نشان دادن شخصیت مصدق داشته و دارند. گروهی تندرو که در سال های اخیر با هزینه بسیار فیلم های داستانی و مستند فراوانی در تحریف و تقلیل تاریخ در حد قامت کوتاه فکری خود ساخته اند. خائن کشی در واقع مجلس مصدق کشی است. حرف شعبان بی مخ و سفارشی سازان را می زند؛ مانند آنها مصدق را موافق قتل رزم آرا می داند و تماما جانب پری بلنده و اشرف چهار چشم و دارو دسته اوباش نادان است تا طرف مصدق. این در حالی است که کیمیایی اظهار می کند عشق مصدق است اما در این واپسین ساخته اش یک اثر پرت و پلا با درامی غیرمتمرکز و پریشان احوال خواسته است به این عشق کهنه ادای دینی بکند اما نعل وارونه زده و بدتر از تندروها به تخریب خود و این بزرگمرد تاریخ معاصر دامن زده است. کاش این اثر پریشان و معوج را نمی ساخت و علاقه مندانش را بیش از این آزرده خاطر نمی کرد و می گذاشت آخرین اثرش «خون شد» باشد که پیرنگی قابل تامل در پرداختی قابل قبول دارد و ذهنیت دوستان خود را بیش از این مکدر نمی ساخت.

۲- بعد از ساختن دو شاهکار و چند اثر خوب، کیمیایی در عوالم واقعی زندگی نمی کند و عدم زیست اجتماعی مفید در میان مردم عادی او را در استحاله شخصیتی قرار داده و بیشتر آثار چهل سال اخیرش معوج و پریشان احوال است. پیرنگ های قابل باور ندارد و بسیاری از اجزای آثارش خارج می زند و یکی از بزرگ ترین دلایل این نقصان مدح و ثناگویی بی دلیل حواریون اوست که با گفتار و رفتارشان بدو ناخواسته خیانت می کنند و او را در عالم توهم و رویا نگه داشته اند. این حواریون که عناوین مختلف دارند مانع از ارتباط واقعی او با جامعه می شوند و شاید خود کیمیایی هم می خواهد با ستایش این حواریون از لاک خود خارج نشود و در زیستی مرفه در میان طبقه ای که خاستگاهش نیست روایتی ناقص از جنوب شهری که چهل و پنج سال است در آن نزیسته، داشته باشد. برای فیلمساز اجتماعی زیست در میان مردم عادی به میزان کافی، سرچشمه درام های جذابی است که کیمیایی در چهل و پنج سال اخیر از آن به دور است و همین موضوع علت اصلی پریشان احوالی پیرنگ روایت های او در فیلم هایش است. البته که در این میان آثار جاندارتری که به باور مخاطب نزدیک باشد هم داشته است اما مشکل اصلی، حتی همین آثار جاندار هم کمتر از دیگر آثار او در دهه های اخیر ساخته عدم زیست عادی در جامعه است، نمی شود پادشاهانه زیست و از دل مردم سخن گفت مگر آنکه در میان آنها زیسته و با مصایب آنها هم آغوش بود. در میان زیست مرفه روایت طبقه مرفه جا دارد.

۳- بازی مهران مدیری در این کار کاملا منفک از اثر است. بعید می دانم مدیری دو کتاب درباره ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوانده باشد؛ این را بازی اش در خائن کشی به ما می گوید که انگار خواسته پدرخوانده بازی کند و از آنجا که سال هاست در کارهای کمدی تلویزیونی برجسته بوده بازی در نقش های جدی از یادش رفته است و گاهی که در این گونه نقش ها قرار می گیرد به میل خود آن نقش را بازی می کند که از شرایط آن نقش به دور است. سام درخشانی نیز در خائن کشی غل می زند و به درد نقشی که بدو سپرده شده نمی خورد. در یک اثر پریشان و دروغ پردازانه گیرم که فضاسازی و صحنه و لباس خوب باشد روایت ناهمگون آن زحمت را بر باد می دهد.

۴- حضور علی اوجی به عنوان تهیه کننده این اثر که موضوعی جدی و تاریخی دارد یک شوخی و طنز بزرگ است که به شمایل این کار نمی آید و یکی از عوامل این روایت معوج، عدم فهم کافی او از چنین آثاری است که تلاش کرده با حضور پرشمار ستاره ها این اثر را خوش آب و گل کند و فروش خوبی برایش بیاورد و جور عدم تمرکز کافی کیمیایی را در این اثر بکشد که خود موجب پریشانی بیشتر این کار شده است.

۵- بی شک خائن کشی یکی از ضعیف ترین آثار کیمیایی است حتی ضعیف تر از بسیاری از آثار او که مورد نقد بسیار واقع شده است. دلیلش عدم تمرکز و مطالعه کافی پیرامون پرداخت یک قصه مناسب درباره مصدق است. او خواسته در میان آثارش فیلمی هم درباره مصدق و در رثای او داشته باشد اما این خواسته در نوشتن شخصیت پردازی و اجرا [کارگردانی] تبدیل به یک کمدی ناخواسته شده است و به جای نشان دادن بزرگی کار مصدق، در عمل با خائن کشی او را به سخره گرفته و این کار یک سمفونی غیرهماهنگ است. کاش حواریونش برای ارتباط با او دست از مدح و ثنای بی دلیل بردارند و اجازه دهند و خود کیمیایی هم بخواهد که در زیست اجتماعی عادی به سر برد تا آثارش اینچنین کج و کوله نشود.                                             چاپ شده در روزنامه اعتماد1اسفند1400صفحه شش

#مجلس مصدق کشی

#امیرفرض اللهی

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#فیلم خاین کشی

#مسعود کیمیایی

#روزنامه اعتماد

اصغر و اسکار به هم نرسیدند

با اعلام پنج نامزد نهایی اسکار خارجی، فیلم اصغر فرهادی از گرفتن اسکار بازماند.قهرمان فیلم اخر فرهادی که بر بستری اجتماعی نوشته شده بدون زیست اجتماعی مطلوب و درک عمیق اجتماع در اوضاع کنونی؛ساخته شده و به دلیل مورد اشاره از باور مخاطب بیرون می جهد چرا که فضایی پر از تعلیق مظلومی را دزد،دزدی را ظالم،ظالمی را ضارب و ضاربی را مظلوم میکند و سیر و فرایند این تحولات غیرقابل باور است و حتا با استقبال مردم در اکران ایرانش روبرو نشد بگذریم که منتقدان عمیق سینما در ایران نیز انرا جدی نگرفتند و ایراد های فراوانی به این ضعیف ترین کار فرهادی گرفتند.به نظر می رسد اصغر فرهادی با رخداد هایی که روی داد صرفا در بیرون از ایران فیلم خواهد ساخت.

 

لوطی خور شدن تاریخ/علیرضا بهنام

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: حضور شش دهه ای یک فیلمساز در سینمای یک کشور توقع زیادی برای مخاطبان ایجاد می کند. این که کارگردانی مانند مسعود کیمیایی با تاریخی که پشت سر دارد در به تصویر کشیدن برهه ای از تاریخ که خود به چشم دیده است تا این اندازه پر اشتباه و ناتمام عمل کند می تواند نشانه ای از فضای بسته و پر دست انداز سینما در سال های اخیر باشد.
خائن کشی فیلمی است که با ادعای به تصویر کشیدن مقاومت اقتصادی دولت مصدق با توسل به چاپ اوراق قرضه ملی امید زیادی برای دیدن یک فیلم خوب از کارگردان کهنه کار سینما در مخاطب خود زنده می کرد. با این وجود کیمیایی که پیش از این در سرب توانایی ویژه خود در به تصویر کشیدن مقاطع حساس تاریخی را نشان داده بود این بار جز نمایشی از ناتوانی مطلق چیزی در چنته نداشت. جعل آشکار تاریخ در به تصویر کشیدن دزدی از بانک ملی خیابان فردوسی و بنا کردن قصه فیلم بر آن اولین خشت کجی است که فیلمنامه حول محور آن شکل می گیرد. افرادی که در این دزدی مشارکت کرده اند هر کدام نمونه ای از تیپ های فعال کشور در اثنای ملی شدن صنعت نفت هستند اما معلوم نیست چرا همه آنها با انگیزه های شخصی که اغلب فیلمنامه با اشاره ای گذرا از سر آن می گذرد در کنار هم جمع شده اند و چرا فیلم آشکارا به خط و خطوط سیاسی آن روزگار نمی پردازد. آنچه از این ملغمه درهم جوش دست مخاطب را می گیرد اشاره هایی گذرا به قاطی شدن دزدها و کلاهبردارهای معمولی لا به لای صفوف طرفداران مصدق است که یکی از آنها یعنی مهدی انگار با نگاهی به شخصیت مهدی بلیغ کلاهبردار مشهور دهه بیست ساخته شده و چندتایی دیگر قرار است نماینده لوطی های مشهور یا مثلا بازاری هایی مانند حاجی شمشیری باشند. فیلم آشکارا از اشاره به نام حزب توده طفره می رود و به جای آن با نام بردن از ارتش تلاش می کند این جای خالی را با اشاره ای بسیار غیرمستقیم که جز در میان پزوهشگران جدی تاریخ قابل شناسایی نیست پر کند . به این ترتیب رفت و آمد یکی از اعضای گروه به شرکت نفت ایران و انگلیس هم اشاره ای غیر مستقیم به نقش حزب توده و افسران وابسته به آن در ارتش قلمداد می شود.
در کمال تعجب همین سردرگمی را در صحنه های حضور دکتر مصدق با بازی فرهاد آییش شاهد هستیم. فیلم آشکارا با عمده کردن ضعف جسمانی دکتر مصدق در تلاش است که تقصیر کمتری متوجه این شخصیت تاریخی باشد اما با گذاشتن تکیه کلام لوطی های تهران درباره تمارض دکتر مصدق و رابطه او با پتو در دهان یکی از اعضای گروه به اصطلاح مبارزین دیدگاه این دسته را در فیلم مشروعیت می بخشد. در نهایت هم بیننده متوجه نمی شود باید حرف نوکر مصدق را قبول کند که او پول مشکوک را نمی پذیرفته یا عمل این شخصیت در طول سکانس های حضور در فیلم را که با وجود آگاهی از اتفاقی که رخ داده است آن را محکوم نکرده است؟
در نهایت خائن کشی به فیلمی مغشوش تبدیل شده است که در آن تاریخ به روایت جاهل ها و لوطی ها روایت می شود و بیننده نه می تواند با هیچیک از شخصیت های آن احساس همدلی کند و نه به سوال هایش در ارتباط با تاریخ پر ابهام نهضت ملی شدن نفت پاسخی داده می شود. اشاره های ناقص و بدون استناد تاریخی به نام شخصیت هایی مثل افشارطوس و دکتر فاطمی هم بر این روایت مغشوش و پر ابهام می افزاید. حتی اشاره به نام دکتر خلیل ملکی هم گره گشای فیلم نیست چرا که اصولا انتقادهای ملکی به نهضت ملی شدن صنعت نفت ربطی به مسایل طرح شده در فیلم ندارد. تنها حزبی که با اسم در فیلم حضور دارد سومکا است که از ملی گرایان طرفدار رژیم پهلوی و به عبارتی لات و لوط های یونیفورم پوش تشکیل شده . با این حال حتی این اشاره مستقیم هم در جهان خود فیلم و برای بیننده خالی از ذهن قابل بازشناسی نیست. آنچه باقی می ماند یک فیلم پر ستاره با طراحی صحنه سنگین است که به لوطی خور شدن تاریخ کمک می کند

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

یادداشتی بر فیلم ” #ملاقات_خصوصی “

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:”پروانه، فروشنده و درمانگر داروگیاهی است. او که پدرش زندانی و برادرش سارق متواری است، وارد رابطه‌ای مجازی با فرهاد، دانشجوی هم‌بند پدرش می‌شود. فرهاد اما از اعضای باند موادمخدر داخل زندان است و ازدواج با او آغازِ درگیری‌ها برای پروانه‌ است…”
.”ملاقات‌خصوصی” را می‌توان به سادگی دوست داشت و یا در برابرش جبهه گرفت. بسته به نوعِ نگاه، سلیقه‌ و سطحِ انتظار تماشاگر، این بازخورد می‌تواند متفاوت باشد. شخصاً با کم‌کردن انتظار و پایین آوردن سطح توقع از یک روایت دراماتیک سینمایی فوق‌العاد، فیلم را با آرامش و لذت تماشا کردم
مهمترین رُکن فیلم‌های قصه‌محور، تکیه بر داستان با نمایش طرح و توطئه و تمرکز بر خطِ محوری روایت در شروعِ ماجرا و ادامه‌ی کِشش‌مندِ درام است.
فیلم‌های شخصیت‌محور اما ترجیح می‌دهند با تمرکز بر شخصیت اصلی و همراهی در موقعیت‌ها، به معرفی و نمایش وضعیت اصلی و درگیری شخصیت در زنجیره‌ی موقعیت‌ها تا رسیدن به تحولِ پایانی بپردازند.
“ملاقات خصوصی” در عین سرحالی و زیبا بودن، فیلمی‌ست که بین این دو گرایش گیر کرده و یا تلاش دارد تا هر دو سوی روایت و شخصیت را توأمان پیش ببرد. به همین جهت بدون احساسِ نیاز به طرحِ پیش‌زمینه‌ی داستانی، تماشاگر را با پروانه همراه و فرض را بر درک و دریافتِ چرایی انتخاب و ارتباطش با فرهاد می‌گذارد. این در حالی‌ست که بلحاظ منطقی پذیرش رابطه‌ی مجازی و متعاقبش پیشنهاد ازدواج با فرهاد آنهم در زندان، فاقد توجیه لازمِ باورمندانه است. این عدم تمرکز بر داستان یا شخصیت و سرگردانی روایی، سبب شده مخاطب تا انتهای فیلم تماشاگر باقی بماند و هم‌حسی یا همذات‌پنداری عمیقی با شخصیت پروانه و یا فرهاد اتفاق نیافتد. به همین جهت است که در انتهای فیلم نیز تحولِ اصلی را نه در شخصیت پروانه، بلکه در فرهاد به شکلِ تصمیم به اعتراف می‌بیند!
این اتفاق البته شاید ناشی از بازنویسی‌های مکرر فیلمنامه و تغییر پایانبندی فیلم باشد. چرا که برخی پیرنگ‌های روایی فیلم، از چنان منطقِ کمرنگی برخوردار است که باورپذیری و قبول آن‌ها سخت می‌گردد.
طرح و توطئه‌ی به دام انداختن پروانه و عاشق کردنش توسط فرهاد با کمک رئیس باند و نوچه‌ها، نقشه‌کشی و توطئه‌ی جلب رضایتِ پدر پروانه برای ازدواج توسط زندانی‌ها، پیش از آنکه از بسترِ روایت و لزوم ایجابیِ درام برخیزد، تحمیلی و الصاقی به نظر می‌آید.
از همین دست است حضور سرزده ایمان، برادر پروانه و ضرب و شتم همسایه‌ها و انتقالش به همان بند و سلول فرهاد و پدرش. یا تلاشِ رقت‌انگیز مادر فرهاد در لاپوشانی جرم پسرش و همراهی با زنِ حمالِ مواد در فریب پروانه.
در عین‌حال و با اذعان به وجود اشکالات فوق، اگر تماشاگری راحت پسند و نه چندان پرسشگر باشید، می‌توانید از داستان نسبتا جذاب، پیچش‌های روایی غافلگیرانه اما نه شاخص، شخصیت‌های یکسویه و معلوم‌السرنوشت، سکانس‌های زیبای دشت و البته ارتباط عاطفی و نهایی شخصیت‌های اصلی فیلم لذت ببرید!
ریتم فیلم به استثنای یکسوم پایانی خوب است. پایانبندی اگرچه دیرهنگام اما سکانس نهایی نشستن سرمیز غذا در اتاقِ گرم زندان و حرکت به سمت پنجره‌ای که آنسویش برف و سرماست و القای امید و روشنی و بهبود سرنوشت، دوست داشتنی است.
فیلم از لحظاتِ خاص و خوبی هم برخوردار است. قدم‌زدن پروانه در دشت سرسبز و بعدها راه‌رفتن فرهاد در همان دشت که پژمرده و اندوهبار شده، روشن و خاموش کردن چراغ در ارتباط مجازی و تکرار آن در اتاق ملاقات خصوصی، رفتن درون دریا و استحاله‌ی کنایی فرهاد با آن نمای هلی‌شات…
#رضاخسروزاد
#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

به‌پای روز ماندن و روزگار شدن/درباره خاین کشی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : “مهدی و شاهرخ و جهان و دیگر یاران در سرقت از بانک با پلیس درگیر می‌شوند. مهدی مجروح و دستگیر و دیگران در خانه‌ای پنهان می‌شوند. آن‌ها که قصد داشتند با سرقت پول به کودتای مصدق کمک کنند با چرخش سیاست دیگران محکوم به مرگ می‌شوند…”
.
ورود به یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ ایران، بی‌پرده و بی‌واهمه، نشان از شکلی به سیمِ آخر زدن فیلمسازی‌ست که همواره در صدرِ واکنش‌های همه جانبه‌ی تماشاگران و مخاطبان فیلم‌هایش بوده است. مطمئن باشید بحث‌های جدی و تحلیل‌های ضد و نقیضی از فیلم خواهد شد که شاید این اثر کیمیایی را به بحث‌ برانگیزترین فیلم او بعد از سال‌ها بدل کند. اگرچه عدم دخالت دیدگاه سیاسی و اجتماعی نسبت به واقعه و زمانِ تاریخی فیلم گریزناپذیر است اما در این یادداشت شتابزده به هیچ‌وجه قصد ورود به مباحث سیاسی و جناح‌بندی و برداشت و تحلیلِ بیانیه‌وار را نداشته و صرفا به فیلم از زاویه یک اثر سینمایی از کارگردانی شناخته شده و شاخص نگاه ‌می‌کنم.
فیلم با ورود جمعی سارق مسلح به بانک و اقدام به سرقت و متعاقب آن درگیری آغاز می‌شود. معرفی شخصیت‌‌ها در خلالِ مهمترین اَکت و رویدادِ فیلم، نیاز به توجه و تمرکز دقیق تماشاگر در همان ابتدا دارد. بعبارتی برخلاف اغلبِ آثار سینمایی که یک حادثه فرعی و آغازین در بخش شروع آورده می‌شود، فیلم با مهمترین و اصلی‌ترین کُنِشِ قهرمانان و روایت آغاز می‌شود. این پرت‌شدن تماشاگر به دلِ اتفاق، نه‌تنها ناشی از زیادت کلام و بیان فیلمساز و فشردگی زمانی فیلم است، بلکه از پُر و پیمانی حوادث و اتفاقات در فیلم نیز می‌آید. به شکلی که در میان آثار موخر کیمیایی یکی از بهترین شروع‌های ممکن را دارد. داستان بر مبنای وقایع و حقایق تاریخی و شخصیت‌‌های واقعی شکل گرفته که در تحولات سیاسی-اجتماعی نقشی نسبتاً مهم و کارا داشته‌‌اند. معرفی کامل شخصیت‌ها اما اندکی کُند و در مواردی کمرنگ صورت می‌گیرد و اگر پیشینه‌ی شناختِ تاریخی نسبت به آدم‌ها و رویدادها نباشد، درام شکل‌گرفته از تعلیق و کشش متفاوتی برخوردار خواهد بود که ممکن است تماشاگر کم‌دقت را پابه‌پای فیلم جلو نبرد.
عدم تمرکز بر یک قهرمان و همراهی موازیِ ماجرای سه چهار شخصیت و پر و پیمان بودن آدم‌های فرعی و قصه‌های جنبی فیلم، اندکی مخاطب را بیرون ماجرا و ناظر رویدادها نگاه می‌دارد. اما این نظارت همواره تا انتهای فیلم با کنجکاوی و لذت همراه است و این نکته مثبت‌ترین شاخصه‌ی فیلم است. تماشاگر با هر گرایش و نگاه سیاسی، می‌تواند با فیلم همراه شود و در عین‌حال برداشت و نگاه مورد نظر خود را داشته باشد. از منظری شاید کلیت نگاه و جهت فیلم در این دیالوگ نهفته باشد که “هم شاه را دوست دارم هم مصدق”. این دووجهی و تعادل و بعبارتی پرهیز از تحمیلِ نگرش و دیدگاهِ شخصی کارگردان به تماشاگر “خائن‌کشی” را تبدیل به اثری پرتأویل و تفسیر و تماشایی ساخته است. نگاه کنید به همزمانی کسوف و سرقت که در وجه تحلیلی-ارجاعی اشاره به مقطعی تاریخی دارد که جریانات سیاسی-اجتماعی و حضور احزاب و دسته‌بندی‌های جناحی، فضای کلی را تیره و تار ساخته بود.
طراحی صحنه دقیق و ظریف و پر از دقت و جزئیات به همراهِ حجم بالای صحنه‌ها و آدم‌های فرعیِ زندگی‌ساز، جهان زمانی-مکانی فیلم را به شکلی مثال‌زدنی و قابل تقدیر و توجه بازآفرینی نموده است.
پرکاری و فضای زنده‌ی سکانس‌های شیره‌کش خانه، قمارخانه و محوطه کاروانسرا جزو بهترین بخش‌های طراحی صحنه و لباس فیلم است.
برخی از صحنه‌ها البته بلحاظ لزوم دراماتیک بی‌نقص نیست از جمله حمام و بخصوص قمارخانه و آن مونولگ پرطمطراق که در لحظاتی از محور و ماجرای اصلی پرت می‌افتیم. سکانس‌هایی نیز هستند که چندان خوش‌ریتم نیستند و چه بسا اگر اندکی فشروه و موجز شوند کارکرد بهتری داشته باشند. دیالوگ زن ارمنی در پیاله‌فروشی، سکانس انتهایی داخل خانه و تعریف زندگی زن‌ها، سخنرانی افسر در رثای بیگناهی و آزادی‌خواهی از این نمونه‌ها است. النهایه فیلم را ببینید و از توانایی فیلمسازی و دقت‌نظر و هدایت گروهی تیمی حرفه‌ای توسط کهنه‌کار سینما لذت ببرید.
#رضاخسروزاد