خانه وبلاگ صفحه 29

درباره دوفیلم؛شادروان و برف آخر

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: “حسن پدر خانواده حاشیه‌نشین بر اثر بالارفتن قند به بیمارستان منتقل و فوت می‌کند. تحویل جسد متوفی و خاکسپاری مستلزم پرداخت هزینه است که البته برای بازماند‌ها که آه در بساط ندارند مشکلی جدی است. نادر و کریم و پری و دایی اسد تلاش می‌کنند تا به هر نحو ممکن از پس مشکلات برآیند و آبرو داری کنند…”
شروع فیلم تند و خوش‌ریتم است و از فضاسازی باورمندانه‌ای برخوردار است. اما پس از طرح موقعیت اولیه داستان به جای گسترش طولی در عرض حرکت می‌کند و این سبب کندی ریتم و از دست رفتن خوش ریتمی شروع می‌شود.
جدیت آغازین موجود در روابط آدم‌ها به سرعت جای خودش را به طنز و حتی لودگی نازل و سطحی می‌دهد و متعاقب آن انتظارات تماشاگر را تنزل می‌دهد. خصوصا که همان میزان کاربلدی در فضاسازی شروع اولیه در سرتاسر فیلم و به ویژه سکانس‌های داخلی مداوم تکرار می‌شود.
پرت شدن مداوم داستان از یک موقعیت به موقعیت منفصلِ دیگر و تغییر نالازم خط محوری درام بواسطه داستان‌های متعددِ فرعی، به همراه شوخی‌ها و دیالوگ‌های گاه نالازم و حتی لوس و طنزها و لودگی‌های آیتم‌وار و پرتکرار به همراه شلوغی بی‌دلیل سکانس‌ها و حجم آدم‌های نامربوط و بی‌دلیل که به بهانه تعزیه صرفا کاربرد اِشغال فضا دارند، سبب می‌شود تا فیلمی بلاتکلیف و معلق میان کمدی موقعیت و طنز تلخ اجتماعی را شاهد باشیم.
این درجا زدن داستان و کندریتمی و حوصله سربری‌اش اگر با هشیاری و به خواست فیلمساز بود، باورمند می‌شد که قصد کارگردان تزریق استیصال و درماندگی شخصیت‌ها به تماشاگر و ایجاد هم‌حسی است اما تلاش‌های ناکارآمد در مزاح و گرفتن خنده با توسل به دیالوگ و طنز‌های آیتمی آشنا و کلیشه‌ای موید تلاش ناموفق کارگردان در ایجاد ارتباط و سر پا نگهداشتن فیلم است.
این درجازدن داستان و کندریتمی و حوصله سربری‌اش اگر با هشیاری و به خواست فیلمساز بود، باورمند می‌شد که قصد کارگردان تزریق استیصال و درماندگی شخصیت‌ها به تماشاگر و ایجاد هم‌حسی است اما تلاش‌های ناکارآمد در مزاح و خنده گرفتن‌های کلیشه‌ای موید تلاش ناموفق کارگردان در ایجاد ارتباط و سر پا نگهداشتن فیلم است. اگرچه در اینخصوص باید اذعان کنم کمی دچار شک هستم که آیا خنده‌های داخل سالن تعدادی از تماشاگران از سر درک و دریافت چیزی‌ست که من نیافتم یا سطح و درجه‌ی رضایت به تبسم و خنده و قبول موقعیت متفاوت است.

یادداشتی بر فیلم “برف آخر”
“دکتری دامپزشک که در تلاش برای نجات احشام گاوداری دچار سوختگی شده است، حالا مخفیانه به شکار گرگ‌ می‌پردازد. این در حالی‌ست که خورشید دختر دوست دامدارش خلیل، گمشده و اهالی در جستجوی جسدش هستند که به گمان پدرش خلیل توسط گرگ‌ها دریده شده است. رعنا فعالِ محیط زیست که خلیل را مقصر کشتن گرگ‌ها می‌داند برای نجات گرگی زخمی متوسل به دکتر می‌شود. ارتباط دکتر و رعنا سبب تغییر دیدگاه و نزدیکی احساسی آن‌ها می‌شود اما…”

ریتم کند فیلم در شروع، نیازمند حوصله و تعمق و آرامش است تا شما را همراه سازد. معرفی مبهمِ شخصیت‌ها و ایجاد خرده‌موقعیت برای شخصیت‌ اول و همچنین عجول نبودن در گسترش داستان و بهره‌بردن از جغرافیای بکر و زیبا بعنوان بسترِ شکل‌گیری درام، از جمله خصوصیات و شناسه‌های فرمال فیلم است که سبب می‌شود تا با اثری نسبتاً خاص و جذاب روبرو شویم.
معرفی شخصیت دکتر در خلال برخورد و گفتار و عملش در رویدادهای روزمره سبب می‌شود تا شناختی بطئی و درست از شخصیت دکتر پیدا کرده و اگرچه کُند و پرحوصله، اما با او همراه شویم. تأکید بر سوختگی بدنِ دکتر و نمایش مکرر زخم‌هایش از جمله کُدهای تحلیلی شخصیت است که در هر نوبت ارجاع معنایی و کنایی به حیوان‌دوستی، تنهایی، دردمندی و در نهایت پوست‌اندازی‌اش دارد. همچنین است استفاده از قاب‌های طبیعت که علاوه بر زیبایی بصری و کارکرد موتیف‌وار به نظرم در هر نوبت کاربرد احساسی عاطفی ویژه‌ای از دلفریبی، خشم و طغیان طبیعت را نیز به همراه دارد.
بخشی از لذت تماشای فیلم کشف زیرمتن‌ها و خوانش سکوت‌های فیلم است که فیلمساز به تماشاگرش فرصت این همراهی را نیز می‌دهد. ‌
در کل و به نحوی موجز می‌توان به سه عامل شاخص سرحال بودن فیلم اشاره کرد؛ ۱-روایت خطی و سرراست داستان و پرهیز از غافلگیری‌های ساختگی و تحمیلی که انسجام روایی و ساختاری قابل قبول را در پی دارد.
۲-شخصیت‌پردازی حساب شده و چندلایه که به مدد ریزپردازی‌های دقیق با شخصیت‌های اکتیو و باشناسنامه مواجه‌ایم. ۳-بهره‌گیری از جغرافیا و طبیعت و اتمسفر حاکم بر منطقه بعنوان شخصیتی مستقل که بسترساز رویدادهای منطقی و موقعیت‌های کشش‌مند درام است. ۴-و در نهایت کارگردانی و میزانسنِ بازی‌ها و دوربین به همراه فیلمبرداری دقیق و حساب‌شده و تدوین بسیارخوب که مجموع فاکتورهای بالا به انضمام بازی درست و اغلب درونی کاراکتر امین حیایی، نکات درخور توجه فیلم است.
دکتر یکه مردی‌ست که در روستایی دورافتاده مشغول زندگی آرام خود بوده و حالا مشکلات و مصایبی که احاطه‌اش کرده‌اند از اصل خود دورش کرده‌اند. اگرچه به ظاهر غیرممکن اما او آرزو و تلاش دارد تا دوباره به همان آرامش سابق برسد. سکانس نهایی فیلم، ماندن در برف و تعقیب گرگ و رسیدن به گمشده، به خوبی این وصال دوباره برجسته می‌سازد. شروع زیبا و پایان‌بندی خوب، روایت ساده و کشش‌مند، بهره‌مندی از طبیعت روستایی، طرح مسأله و دغدغه حفظ و حمایت از محیط زیست و حیات جانوری و در نهایت حس خوب امیدواری و بهبودی در پایانبندی، از جمله دلایل خوش‌آمدتان از فیلم خواهد بود.

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#رضا خسروزاد

“عدالتِ مغلوب”یادداشتی بر فیلم “علفزار”

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: “حکم جلب اشتباهی صادره توسط بازپرس امیرحسین، تیراندازی مأمور ضابط و کشته‌شدن اتفاقی پسربچه‌ای را به‌دنبال دارد. متعاقب آن پرونده‌ای سفارشی به بازپرس ارجاع و از او خواسته می‌شود پرونده را ختم به خیر کند تا خطای او چشم‌پوشی شود. خفت‌گیری و تعرض به عروس خانواده شهردار علیرغم دستور مقام بالا و درخواست شخص شهردار، نمی‌تواند بازپرس را مجاب نماید تا شکایت زن آسیب دیده را نادیده بگیرد. او که نسبت به این حق‌کشی حساس شده است قصد دارد رسیدگی به پرونده را با جدیت دنبال می‌کند. نزدیک شدن به آدم‌‌های ماجرا و شخصیت‌های درگیر اما رازها و معضلات دیگری را برملا می‌کند. ریتم تند و پلان‌های مقطع و پرتحرک و شروع غافلگیرانه سکانس افتتاحیه، درگیر کننده و جذاب است و تماشاگر را به خوبی ترغیب می‌کند تا تمام توجه خودش را معطوف فیلم کند. اما رها کردن ناگهانی این پیش داستان و پرداختن به ماجرایی دیگر برخلاف انتظار تماشاگر، سبب می‌شود تا شکلی از فاصله‌گذاری ناخواسته در فیلم اتفاق افتد. تا جایی که دوباره همراه شدن با ماجرا و شخصیت‌ها، تا بسط و گسترش پرونده مطروحه در بازپرسی به تطویل می‌افتد.
ورود بی‌زمینه زوج معتاد و طرح داستان فرعی و همراهی با آن‌ها تا رسیدن به بازپرس موردنظر و آشنای ما نیز مزید بر علت در این فاصله‌گذاری و از ریتم افتادن فیلم شده است. از جایی اما تماشاگر در‌می‌یابد که توجه‌اش را باید به آدم‌های حاضر در این جلسه بازپرسی بدهد و تمرکز قرار است که بر این داستان و این شخصیت‌ها باشد.
این توجه اگرچه دیرهنگام اما پر رنگ و لعاب است و مخاطب را به خوبی با کنش‌های ماجرا و آدم‌های فیلم همراه می‌سازد.
این پر و پیمان بودن قصه‌های فرعی و گسترش عرضی ماجرا و تلاش فیلم در پرداختن به مشکل تمام شخصیت‌ها و ریز شدن در جزئیات ظاهرا ناتمام اما از توان و حوصله‌ی زمانی فیلم بیرون است و به زودی درمی‌یابیم که قرار نیست این خطوط متعدد داستانی و این حجم اطلاعات، سرانجامی جز پایانی باز داشته باشد.
این نکته به زعم بنده البته نقطه قوت فیلم و هشیاری فیلمساز در ارایه برداشتی آزاد و اقتباس از انبوهی پرونده‌های واقعی است.
اشاره کنم به بازی‌های بسیار خوب مجموع بازیگران فیلم و بخصوص پژمان جمشیدی در هیأت امیرحسین که با تسلط بر ایفای نقشِ بازپرس تماشای فیلم را جذاب‌تر ساخته است. همچنین است بازی ستاره پسیانی و سارا بهرامی و سایر بازیگران که تهیه‌کنندگی و هدایتگری بهرام رادان قطعا بی‌تاثیر نبوده است.
و در تکمله اضافه کنم که اندکی فشردگی و موجزگویی به فیلم کمک می‌کند تا در اکران عمومی احتمالا موفقیت بهتری کسب کند. به عنوان نمونه، رها نکردن زوج معتاد پس از خروج از دادگاه و همراه شدن با آن‌ها در سوپرمارکت اضافه به نظر می‌رسد و اگر اندکی خوش‌سلیقگی و حساسیت بیشتر در تدوین بکار رود، فیلم از انسجام و ریتم و خوش‌ساختی بهتری برخوردار می‌شود.
دغدغه‌مندی اجتماعی و آسیب‌شناسی بی‌عدالتی بستر مناسبی‌ست برای طرح مضامینی عدالت‌جویانه و قهرمان‌محور است. و البته که در نهایت مصلحت‌گرایی به شکلی ناشایست پیروز این تقابل است. اگرچه قهرمان ناتوان و درمانده تلاش دارد تا با ایستادگی بر اصولش این عدالتِ مغلوب را از ورطه‌ی اضمحلال و فراموشی نجات بخشد.
انحطاط اخلاقی، جامعه‌ای رو به زوال، انسان‌هایی در لبه‌ی پرتگاه، مردمی مستأصل و نیازمند، و مسئولانی سردرگم و ناتوان از اداره‌ی جمعی، بستری حقیقی از دردهای جامعه امروز است که فیلمسازان نگران و البته هوشمند و مرتبط و نهادهای ذیربط را ترغیب می‌کند تا این معضلات را بی‌پرده دستمایه قراردهند. پیش از آنکه محور قراردادن این موضوعات و آسیب‌های اجتماعی ناشی از نگرش و تعمق همدردانه‌ی هنرمند و سازمان‌یافتگی باشد، ناشی از نسخه‌پیچی شتابزده و سفارش امیدبخشی و حفظ بارقه امید و کورسوی عدالت‌طلبی در پیش رو با وجود و حضور آدم‌هایی‌ست که هنوز ایمان و اخلاق و تعهد جزو اصول اعتقادی زندگی و کار آن‌هاست.
از این روست که شاید در دو روز اولیه جشنواره شاهد دوفیلم با موضوعی نسبتا مشابه و سمت و سویی یکسان هستیم.

#رضا خسروزاد

مبارز بالفطره/رضا خسروزاد

“احمد سرهنگ بخش جنایی اداره آگاهی، مأمور تحقیق پرونده شهاب است که جسدش در حاشیه جاده شمال پیدا شده است. او و دستیارش در جریان تحقیق متوجه می‌شوند که قتل شهاب مرتبط با پرونده قتلِ نامکشوفی‌ست که موقوفی تعقیب خورده است. بازجویی‌های احمد او را به سرنخ‌هایی نزدیک می‌کند که مورد پسند رؤسای پشت‌پرده نیست. علیرغم اینکه پرونده از وی گرفته می‌شود اما پافشاری او در حل معمای قتل سمت و سوی دیگری از پرونده را رقم می‌زند…”

محمدحسین مهدویان پیش از این تسلط و هوشمندی خودش را در پردازش داستانی و بخصوص فضاسازی اثبات کرده است و همچنین رویکردش در پردازش مستندوار به روایت‌های سیاسی با آن بازسازی‌های دقیق و حساب شده و خوش‌ریتمی ساخت و تسلط بر هدایت بازیگران و انسجام نهایی کار که ارزشمندی اثر را موجب می‌شود.
این پیش‌آشنایی سبب می‌شود تا با انتظاری بالا به تماشای فیلم بنشینید.
دستمایه قرار دادن داستانی معمایی-جنایی و پرداختن به آن برای فیلمسازی که آثارش با جناح و دسته‌بندی و مضامینی سیاسی پیوند خورده در ابتدا اندکی غافلگیرانه است. اما کمی که داستان پیش می‌رود همان اِلمان‌های آشنای فیلمساز و زیرمتنِ راکورددار پدیدار می‌شود.
برای جامعه‌ای که در حال از دست‌دادن مفاهیمی چون صداقت و تعهد و شرافت کاری‌ست، درست کارکردن، تبعاتی جبران‌ناپذیر دارد.
“احمد” کاراگاه اداره آگاهی، نمونه‌ای از آدم‌هایی‌ست که مدام در حال ضربه‌خوردن و عقب‌ماندن از قافله‌ی رو به جلویی‌ست که افسارگسیخته به دنبال ثروت و مال‌اندوزی و زیرپاگذاشتنِ اصول اخلاقی و قید و بندهای انسانی‌ست. او همچون “شهاب” که در پلان افتتاحیه فیلم با جسدش مواجه می‌شویم، خود، قربانی طرح و توطئه‌ای بزرگتر و وسیع‌تر و پیچیده‌تر است که از مناسبات غلطِ حکومتی-سازمانی-اجتماعی ناشی شده است.
او زندگی‌اش را باخته، زنش را بواسطه عدم برخورداری از توانِ مالی از دست داده و فرزندش زندگی بهتر را در مقابله با اصول کاری-اخلاقی پدر و در نهایت خروج و مهاجرت از ایران جستجو می‌کند. برای احمد که دیگر چیزی نمانده تا از دست بدهد، جز ماندن و پایبندی بر اصول اعتقادی خود ولو به زعمی ناکارآمد در جامعه‌ی کنونی، چیز دیگری نمانده و اگر این آخرین تلاش و اصرار را نپاید، باید که خط بطلانی بر گذشته و زندگی و جدل‌هایش برای نیک‌زیستی بکشد. شاید صدای آن دارکوبی که در سکانس افتتاحیه بر درخت می‌کوبد وجهی نمادین از “احمد” و مداومت و اتقانِ عمل اوست. یا شاید تاکید بر مبارز بالفطره بودنش که میداند هر عمل ولو کوچک او را در مسیرش پیش خواهد برد. تلاش او در سکانس حبس در حمام و غلبه بر ترس و احساس خفگی در فضای بسته نیز، شکلی از همین نبرد و تلاش بر ماندن و پیش‌رفتن در جامعه‌ی رو به زوال است. بر این وجه و از باب قیاس، احمد، کاراگاهی شبیه هری در “هری کثیف” است. (نگاه کنید به افتتاحیه هردو فیلم که هری با خودکار پوکه را برمی‌دارو و احمد با تکه چوب دست جسد را برانداز می‌کند.) پلیسی خودسر که تابِ مدارای دولتمردان با مجرمان را ندارد و خود اجرای قانون می‌کند. با این تفاوت که هری در نبردش پیش می‌رود و احمد باز می‌ماند یا به عبارتی بهتر بازش می‌دارند.
“مرد بازنده” بر دو محورِ روایی موازی کندوکاو و اکتشاف در پرونده‌ی قتل و برملایی زندگی شخصی “احمد” و مصائبش پیش می‌رود. همچنان که با بازجویی از هر شخص لایه‌هایی از مسایل و مشکلات و فساد نهادینه شده در جامعه آشکار می‌شود، در وجه مقابلش برگی از زندگی احمد خوانش می‌گردد که بنوعی مبتلابه و قربانی همین ناملایمات و انحطاط و کجروی جامعه است. هردوی این روایت‌های موازی اما به نحو شایسته‌ای به سرانجام نمی‌رسند و در نهایت در میانه‌ی راه رها می‌شوند تا ما بمانیم و معمای مناسبات و زد و بندهای مالی-سیاسی آدم‌ها در جامعه‌ای رو به سقوط در تقابل با گیجی و بهت و ناباوری اخلاق‌مداری و تعهدِ کاری و نیک کرداری.
دندان پوسیده‌ی “احمد” که از ابتدای فیلم او را آزار می‌دهد، نماد خوبی‌ست بر هر دو وجه این جدل، که هر یک لازم می‌داند تا دیگری را ریشه‌کن کند.
یا به تعبیری هم؛ دندان عقلت چون کشی، راحت چو نادانان بِزِی.
در نهایت “مرد بازنده” اثر خوش‌ساخت و سرحالی‌ست که از جمله نکات مثبت فیلم علاوه بر کارگردانی خوب و میزانسن‌های پرتحرک و روان، طراحی‌صحنه و لباس و تصویربرداری آن است به انضمام فیلمنامه منسجم با آن پایان قابل قبول.
ایراد اصلی فیلم (صرفنظر از یکی دو پلان اضافه‌ی گورستان و منزل اردلان) از منظرِ نگارنده بازی جواد عزتی در نقش “…

باشگاه دوچرخه سواران؛بچه لوس وزارت ورزش

اتفاقات عجیب غریبی که در این شش ماه اخیر افتاده است همه اهالی ورزش را نگران ساخته.از اولی که سجادی دونده سابق درهای وزارت را به روی خود بازدید با ناعادلانه ترین شیوه ها، عمل کرد.وی در اولین اقدامش یک هیت مدیره با حضور دو وزیر و یک سردار و دونفر فعال اقتصادی برای تیم دوم پایتخت انتخاب کرد و حمایت های بسیار خاص از یک تیم را الگوواره خود قرار داد.از سویی دیگر، کم لطفی مضاعف و ایجاد وضعیت تعلیق در نصب مدیر عامل و هییت مدیره باشگاه پرسپولیس و هواداران پنجاه ملیون نفری اش را شیوه خود قرار داد.حالا کار به جایی کشیده شده که تیم دوم پایتخت مانند بچه ننر های بی مسیولیت، هر کاری که دلش بخواهد انجام می دهد و با حمایت بی چون و چرای وزارت ورزش بیرون از زمین فوتبال وضعیت را عوض می کند و از سویی دیگر باشگاه همیشه مردمی پرسپولیس را با انتخاب های اگاهانه ضعیف،در بحران اقتصادی و محاصره روحی روانی قرارداده است و هرگز پاسخگوی رفتار ها و تصمیم های یکسویه اش نیست.بی شک این بی انصاف ترین رییسی ست که تاریخ ورزش در ایران به خود دیده است و از وجوه مختلف روی وزرای قبلی ورزش گودرزی و سلطانیفر را سفید کرده است.اینگونه می شود که تیم مورد علاقه سجادی هربازی که دلش میخواهد بازی نمی کند و هیچ جریمه ای نمی شود کمیته ای شامل مدیران سابق آن تیم امتیاز بدون دلیل به حساب این تیم واریز می کنند از بازیکن خارجی استفاده می کنند در حالیکه پرسپولیس یک نیم فصل دوبازیکن تاجیک را استخدام کرده و می ترسید که بازی دهد نکند محروم یا جریمه شود و در اخرین اقدار یک فرد همه کاره هیچکاره را رییس هییت مدیره قرار داده تا تلاش های سرمربی پرسپولیس و سرپرست تیم افشین پیروانی را زیر سوال ببرد و حالا که به خاطراظهار نظر های نسنجیده؛ آن فرد با بازخوردهای بسیار روبرو شده و استعفا داده برای ادامه وضعیت تعلیق این استعفا را به یک مدیر تازه منصوب شده و رانده شده از یک فدراسیون ارجاع داده تا بی وجدان ترین رییس ورزش در تاریخ ایران لقب بگیرد و با اعصاب و روان پنجاه ملیون نفر ایرانی بازی کند و با اقدامات نامعقول و بی انصافش ،پرسپولیس را از قهرمانی ششم متوالیش در فوتبال ایران باز دارد اما غافل از آنست که پرسپولیس کبیر خدایی دارد که سجادی در برابرش هیچ است.اینها در حافظه تاریخ ورزش ایران می ماند و مردم هرگز این رفتار های بچه گانه را فراموش نخواهند کرد اما پرسپولیس جام ششم را خواهد گرفت و روسیاهی به ذغال خواهد ماند

#باشگاه دوچرخه سواران؛بچه لوس وزارت ورزش

#وزیر بی انصاف ورزش

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

«حس ناب» آمد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : تازه‌ترین اثر خواننده پاپ جوان با نام «حس ناب» منتشر شد.شعر این کار سروده فارِس است که هم‌چنین آهنگسازی این اثر را را بر عهده داشته است. تنظیم این آهنگ را مهرداد احمدزاده و میکس و مستر آن را آرش پاکزاد عهده دار بوده‌اند.  این خواننده پیش از این از سال ۹۳ به مدت ۴ سال در گروه مهدی یراحی به عنوان نوازنده کیبورد و پیانو حضور داشت و از سال ۹۸ تا کنون رهبر ارکستر روزبه بمانی است.از آهنگ‌هایی که این خواننده پیش از این منتشر کرده است می‌توان «چشاتو نديدم»، «زندگيمو از تو دارم»، «قانون شكن»، «رقيب»، «روزاى روشن»، «یه سایه» ،«خوش به حالش» و «منِ لعنتى» نام برد.هم‌چنین این خواننده تنظیم آهنگ‌های دیگر خوانندگان هم‌چون رضا صادقی «همه اون روزا» و «عاشقی یه طرفه»، روزبه بمانی «شلیک» و «خرقه»، مهدی یراحی «ندارمت»، مهدی یغمایی «عاشق نبودی» و…. را در رزومه کاری خود دارد.می‌توانید در ادامه آهنگ «حس ناب» مهرداد احمد زاده را از سایت موسیقی فارس و یا دیگر سایت‌های معتبر موسیقی دانلود و گوش کنید.

#حسن ناب

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

علف های هرز؛ با سینمای مستقل وجین می شود آقای خزاعی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:امیر فرض اللهی.چاپ شده در روزنامه اعتماد25دی1400
رییس سازمان سینمایی گفته است به فیلم های مبتذل پروانه نمایش نخواهد داد , و برای سینمای مستقل احترام قایل است .این گفتار را به فال نیک می گیریم ودر این راستا نکاتی را یاداور می شویم.آنچیزی که باعث آبرو و اعتبار سینمای ایران شده است نه فیلمهای سفارشی ست که همه شان دور ریز اموال عمومی ست و تاثیری ماندگار در جامعه ندارد و دل خوش کننده برای عده ای ست و به شدت تاریخ مصرف دار؛ نه جایزه بگیرانی که هیچ دغدغه مندی از جامعه ایران ندارند و تنها با برداشتی ناقص و خیالی از اجتماع،بدنبال موفقیت شخصی اند.حلقه مفقوده سینمای ایران پس از سال1388سینمای مستقل و دغدغه مندی ست که دل در گرو مردم داردبرخاسته از زیست فیلمساز در میان مردم است و هیچ تکلفی در روایت و ارایه واقعیت های زندگی و مشکلات مردم در آن نیست؛ از دل هنرمند برمی خیزد قصه های آنان را روایت می کند مردم را به تامل وا می دارد وبر رفتار مردم و حتا تصمیم گیران تاثیر می گذارد. سینمایی که به دلایل متعدد در دهه نود خورشیدی فقدانش به شدت درک شد و سینماگران دغدغه مند اجتماعی عرصه ای برای مجال در این سپهر شریف و نجیب نداشتند .درشت ترین این دلایل ،شرایط سیاسی بود که در جامعه ایران پس از 88پدید آمد؛ناخودآگاه و خود آگاه شرایط برای ادامه حیات این نوع سینما بسته شد.در واقع این هم خواست حکومت بود هم ترس مدیران ازین نوع سینما.از سویی دیگر بدلیل پر خطر بودن شرایط عدم اطمینان برای بازگشت سرمایه تهیه کنندگان و سرمایه گذاران هم در این موضوع هم دست شدند تا سینمای دغدغه مند، اجتماعی و مستقل در یک دهه گذشته عرصه ای برای تولید و نمایش نداشته باشد و معدود آثاری هم که ساخته شد با توقیف های شدید و عدم دریافت پروانه نمایش و یا اعمال سانسور های فراوان روح اثار را از بین برده و این نوع سینما در محاق اغما رفت.این ظلم و جفا در حالی صورت گرفت که اساسا این نوع سینما ،ماهیت سیاسی نداشت و بیشتر حاصل زیست بدون تکلف و عادی هنرمندان و درک عمیق آنان از معضلات و دغدغه های اجتماع ایرانی است .زیستی که سرشار و توام با زندگی ست و هرگز تعابیر کج فهمی برآن نمی چسبد.اکنون در ایران بیش از یک دهه است که این نسل منقرض شده اند یا به انزوا رفته و در حال تولید زیر زمینی اند یا که در خارج با اثار دو دهه پیش شان در حال عکس انداختن اند.بدون شک اگر ریاست سازمان سینمایی می خواهد ریشه آثار مبتذل را بسوزاند و عرصه اکران را از چنگ این نوع سینمای سطحی که بدنبال ارضای نیازهای آنی مخاطب می دود ، برباید؛ باید که به سینماگران دغدغه مند و دلسوز که آیینه اجتماع هستند مراجعه کند و با اعطای ازادی هایی برای احیای هویت واقعی سینمای اندیشه ورز که هم مخاطب عام را هدف قرار می دهد و هم برای مخاطب داناتر قابل تامل است ،گام های مهمی بر دارد و ازین رفتار هراس نداشته باشد چرا که این رجعت باعث زنده شدن واقعی سینما در ایران شده و به قهر عمومی فراگیر مخاطب با سینما در ایران پایان می دهد.نگاهی به سیاهه توقیفی های بیست سال اخیر سینمای ایران گویا و ناظر بر این سخنان است.آثاری همچون موشو ساخته محمد رضا عالی پیام. پوسته ساخته مصطفی آل احمد ،سبز کوچک بهترین اثر غلامرضا رمضانی .صدسال به این سالها شاهکاری از سامان مقدم.او بهترین اثر رهبر قنبری .هفت پرده بهترین فیلمنامه سعید عقیقی تاکنون و بهترین اثر فرزاد موتمن…اینها مشتی است نمونه خروار که اثار درخور تامل و اگر بخواهیم با فیلم های دهه نود خورشیدی مقایسه کنیم شاهکاری ست که با کج سلیقگی و سلیقه محوری برخی مدیران و اشتباهی گرفته شدن سلیقه آنها با خطوط قرمز ، به محاق توقیف رفته و سینمای اجتماعی را در ایران به قهقرا برده اند.ازین اسامی که بگذریم سی سال خانه نشینی محض فیلمساز نابی همچون فریدون گله و هل دادن عبدالرضا کاهانی محمد شیروانی و مهدی نادری به سوی ساخت فیلم های زیرزمینی یا مجبور شدن برخی برای ادامه حیات با ساخت فیلمهای مبتذل و سطحی خانم یایا …سامورایی در برلین
اینها که نام برده شد هیچکدام اثری سیاسی نبوده و با کوته نظری محض به چاه ویل توقیف رفته است. هیچ کدام ازین آثارنه برای خود مطرح سازی فیلمسازان ساخته شده نه اثاری ضد هستند و اتفاقا تماما از سر دلسوزی و دغدغه مندی ساخته شده و نیت ساخته شدن اینگونه آثار خیر و اصلاحی ست و با ایده مندی قابل توجه و ذوق خاص در کارگردانی ساخته شده و رفع توقیف شان باعث آشتی فراگیر مردم با سینما در ایران می شود.صد البته اینها همه اثار توقیفی دو دهه اخیر نیست و به این اسامی اثار دیگری هم میتوان اضافه کرد که اثاری شاخص است .بلاهایی که سر محسن امیر یوسفی برای آشغال های دوست داشتنی امد وصف ناشدنی ست.اومگر در این اثر چه چیزی را روایت کرده که شایسته اینگونه بی مهری باشد؟غیر ازینکه با یک نگاه ملی؛ خانواده ای را نشان داده که تکثر افکار و رویکرد دارند و تمثالی از یک کشور و تفاوت هاست و پیام دوستی، تحمل و مدارا دارد؟آیا این فیلم که نگاه ملی دارد شایسته معرفی به دنیاست یا کارهایی که بی هویت و پر از تعلیق هرمنوتیک است و فهم مخاطب را به هیچ می انگارد؟ گاهی باید برای قضاوت و تحلیل درست و دوری از بی انصافی از نمای بزرگ و درشت یک اثر هنری را نگریست.فردی که متولی سینمای کشور است اگر مثل یک پدر واقعی به انصاف و عدالت رفتار نکند هویت خودش را زیر سوال می برد.در ادوار مختلف مدیریت های سینما، آسیب های این افت را دیده ایم
صبر می کنیم تا ببینیم رییس جدید سینمای ایران چقدر به حرف هایش پا بند است و سینما در دوران مدیریت خزاعی در کدام گونه ها ادامه می یابد و چقدر سینمای نجیب مستقل اجازه می یابد که تجدید حیات داشته باشد و شاخه های بی برگی ابتذال در سینما را بخشکاند.حوصله می کنیم تا ببینیم آیا ابتذال در سینما کمرنگ می شود و به سینماگران مستقل چقدر اجازه و فرصت داده می شود که آثار قابل تامل بسازند و آیینه اجتماع ایرانی شوند و سینمای ایران را از کویر بی انتهای ابتذال نجات دهند.

#امیرفرض اللهی

#علف های هرز؛ با سینمای مستقل وجین می شود آقای خزاعی

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/179654/%D8%B9%D9%84%D9%81%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%9B-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D9%88%D8%AC%D9%8A%D9%86-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF

لادن خاقانی تراژیک پر کشید

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: لادن خاقانی روزنامه نگار منتقدی که بالغ بر بیست سال به این شغل مشغول بودجمعه شب مظلومانه پر کشید.او در سالیانی وارد مطبوعات شد که برای تثبیت ؛ مطالعه، ذوق و کوشش وافر لازم بود او که در چهل و پنج سالگی بر اثر عوارض ناشی از دز سوم اش واکسن ایران کوبا در گذشت پیش ازین در دو دز قبلی واکسیناسیون سینو فارم زده بود.امنیت  پایین  واکسن های نامبرده و اختلال در تعویض واکسن در دز سوم و عدم تذکر پزشکی در این خصوص از عوامل اصلی این مرگ نابهنگام بود.لادن خاقانی تا پیش از تزریق دز سوم در سلامت کامل بود و هیچگونه بیماری زمینه ای یا مشکل جسمانی نداشت.مرگ وی در واقع بر اثر اشتباه پزشکی واقع شد و می شد  با یک تشخبص صحیح جلوی این مرگ تراژیک را گرفت و جوانی پویا و دغدغه مند را در میان جامعه فرهنگی ایران نگه داشت .قبل از اینکه وی توسط خانواده به بیمارستان برسد بر اثر پارگی رگ های مغر و سکته مغزی لادن خاقانی از دنیا رفته بود.آخرین نقد لادن خاقانی در نگاتیو بر فیلم قهرمان نوشته شده بود و در سالیان اخیر با مجله چاپی سیاه سفید و پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو همکاری مستمر داشت.شایسته است که وزارت بهداشت در این خصوص توضیحاتی بدهد و جلوی اشتباهات اینچنینی را بگیرد تا بیش ازین سرمایه های اجتماعی فرهنگی از دست نرود

#لادن خاقانی

#مرگ تراژیک

#خطای پزشکی

پابندهای آهنی یك شاعر/ عذرا فراهانی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: دنیای قلم -در روزگار عجیبی به سر می‌بریم مخصوصا این روزها در ایران. دیروز خبر رسید «بكتاش آبتین» شاعر، نویسنده و فیلمساز چشم‌هایش را بر این دنیای هولناك بست و رفت. همین اواخر، بكتاش را با غل و زنجیر به بیمارستان بردند. پاهایش را با زنجیرهای آهنی بر دو طرف تخت بستند.  من زنجیر به پاهای زیادی را در سال‌های متمادی در دادگستری دیده‌ام. پشت در دادگاه و در انتظار نوبت رسیدگی. داخل دادگاه مقابل قضات دادگستری و در حال دفاع از قتل یا قتل‌هایی كه انجام داده بودند. آنها گاهی از شرم سرشان پایین بود و می‌گفتند، نتوانستیم خود را كنترل كنیم. گاهی می‌گفتند: جنون آنی داریم. گاه هم جنون دائم.  متهمان دیگری را هم دیده‌ام كه با پابند آهنی پس از خروج از دادگاه همچنان خانواده‌های شاكیان یا مقتولان را تهدید می‌كردند.  آنها كسانی بودند كه می‌دانستند مجازات‌شان اعدام است. سارقان زیادی را هم دیده‌ام كه آنها را با پابند به دادگاه می‌آوردند. سارقانی با ده‌ها فقره سرقت، كیف‌قاپی و…  البته معتادان درب و داغونی كه لق‌لق‌كنان با آن پابندهای آهنی سنگین از اتوبوس‌های زندان پیاده می‌شدند تا به دادگاه بیایند. آدم‌های زیاد دیگری را در دوران كار خبری در دادگاه‌ها دیده‌ام كه متهمان دانه‌درشت در پرونده‌های اقتصادی بودند. از نوع پرونده‌های «اختلال در نظام اقتصادی كشور» كه برخی از آنها از درهای پشتی وارد می‌شدند و پس از خاتمه دادگاه از همان‌جا خارج می‌شدند. نه لباس زندان به تن داشتند و نه پابند آهنی. سریع می‌آمدند و سریع می‌رفتند. با پرونده‌هایی همیشه مفتوح و شاید پرونده‌هایی مختومه. من بكتاش آبتین را هم دیدم. وقتی پاهایش در پابند آهنی بزرگ و قطوری اسیر شده بود. حتی وقتی یك سر پابندهای او به تختی در بیمارستان بسته شده بود را دیدم. من بكتاش آبتین را دیدم كه با پابندهای آهنی، به‌راحتی روی تخت بیمارستان خوابیده بود و داشت كتاب می‌خواند.
https://donyayeghalam.ir/content/234221/پابندهای-آهنی-یك-شاعر

ایرج به عرصه آواز بازگشت

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: «سرحال» با صدای استاد «ایرج »همزمان با زادروزش منتشر شد
تک آهنگ «سرحال» جدیدترین آهنگ استاد ایرج خواجه امیری با آهنگسازی بهنام خدارحمی منتشر شد و درحالی در دسترس علاقه مندان قرار گرفت که پاسخی برای آن دسته از کج‌سلیقگانی است که برای هنر سن و سال قائلند.«سرحال» با صدای حسین خواجه امیری (ایرج) یک قطعه ی ارکسترال است که تنظیم آن نیز برای ارکسترتوسط بهنام خدارحمی انجام شده است. این قطعه امضای هنرمندی است که برای ماندگاری صدای خاطره‌انگیزش پایانی و انقضایی نیست و بر این باور است که هنرمند تا زمانی که زنده است ومخاطبش طلب می‌کند، لبریز از هنر خواهد ماند.
مهیار فیروز بخت (ویلن سلو)،کوشا صرافی گهر، علی جعفری، امیر فیروز بخت، سینا جهان آبادی(ویلن) پیام طونی و کوشا صرافی گهر (ویولا)، کریم قربانی و داوود منادی( ویلنسل)عادل اصغرزاده(کنترباس)، حسین میرزایی(هورن)، حسین شریفی(ترومبون)، حسن فراهانی(ترومپت)، بهنام خدارحمی(پیانو)، محمد دلنوازی(بربط)،
محمدرضا محمدی (قانون)، امید امیری (تار)، فرزاد قیصری پور(تیمپانی)، مژگان محسنی(مثلث)،
بهراد بیات(زنبورک) و بابک خواجه نوری(تنبک و دایره) نوازندگی این قطعه ی تمام آکوستیک و ارکسترال را بر عهده داشته اند.
سرحال در شرکت بین المللی «صدای دنیای هنر» تهیه و تولید شده وامیراحسان فدایی و محمد بکرانی مدیران اجرایی این
پروژه ارکسترال بوده اند.حسین خواجه‌امیری روز ۱۱ دی ۱۳۱۱ متولد شد. وی با نام ایرج شناخته می‌شود و با لقب «پهلوان آواز» در میان هوادارانش مشهور است.«سرحال» بار دیگر ثابت کرد صدای جاودانه‌ی این خواننده، تا ابد ماندگار خواهد بود.
#ایرج به عرصه آواز بازگشت

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

فرهنگ سرای طغرل چرا خاک می خورد؟

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: فرهنگ سرای طغرل که در نیمه اول سال 1400با هزینه چند ده میلیاردی افتتاح شد هنوز فعال نیست و در حال خاک خوردن است.این در حالیست که سالهاست اهالی جنوب شهر و ملک ری از کمبود فضاهای فرهنگی و اجتماعی بسیار آسیب می بیند و وجود فضاهای فرهنگی به عنوان محملی برای اشنایی و شناخت عمیق تر فرهنگ برای نوجوانان و جوانان در سرنوشت و اینده انها بسیار موثر است و با فعال شدن اینگونه موقعیت های فرهنگی پاتوقی برای عامه مردم و کاهش معضلات اجتماعی فراهم می آید.این فرهنگ سرا که جنب برج طغرل در مساحت وسیعی ساخته و افتتاح شده هیچ گونه فعالیتی ندارد و اقای زاکانی اگر از انتصاباتش رها شده به فکر فعال کردن این فضای اجتماعی فرهنگی باشد.برگزاری دوره های اموزشی هنرهای هفت گانه و فعال شدن سالن های نمایش فیلم و تاتر این مجموعه ی تواند در پویایی و نشاط اجتماعی عمومی بسیار موثر باشد.                                                                                                                                                                                                 

#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

#فرهنگ سرای طغرل

#ملک ری

#کمبود فضای فرهنگی اجتماعی

#جنوب شهر

#زاکانی