پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: نمایشگاه هنر مفهومی تجربی سمیرا محمد قلی با استقبال مردمی و حضور هنرمندان برگزار و به پایان رسید.تمدن زخم عنوان دومین نمایشگاه این هنرمند تجربه گرا ست که طی هفته گذشته در خانه هنرمندان برگزار شد.این هنرمند عرصه هنرهای تجسمی در این نمایشگاه 12 چاقو ی بزرگ با مفاهیم و عنوان های مفهومی در شکلی که واژه ها را در میان این چاقوها تراشیده بود به نمایش گذاشته بود و البته خانه هنرمندان جلوی فروش این اثار را گرفته بود و شرایط غیر ممکنی برای فروش اثار از سوی مخاطبان وی پدید اورده بود.عبارت های مانند پدر مادر خانواده و… در این نمایشگاه تجربه گرا بر روی چاقو تراشیده شده بود و به لحاظ مفهومی و فرم در شکلی پیشرو به مخاطب عرضه شده بود.محمد جواد حق شناس پرویز براتی و شماری از روزنامه نگاران عرصه هنر از جمله بازدید کنندگان این نمایشگاه بودند
واکنش کانون کارگردانان/وزارت ارشاد را از دکتر صالحی تحویل گرفتید نه آقای پهلبد!
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : واکنش کانون کارگردانان به بازبینی مجدد فیلم ها و کنار گذاشتن “قاتل و وحشی” از جشنواره فجر:
وزارت ارشاد را از دکتر صالحی تحویل گرفتید نه آقای پهلبد! / سینماگران حاضر در هیات انتخاب به عدم نمایش “قاتل و وحشی” اعتراض کنند
بعد از گذشت دو سال سخت کرونائی، دلخوش بودیم به رونق نسبی اکران سینماها و بازگشت مردم به سالن های سینما که مقدمه تولید بیشتر در حوزه سینما خواهد شد ولی دو خبر ناخوشایند مبنی بر بازبینی مجدد فیلم های دارای مجوز و نیز توقیف فیلم های متقاضی حضور در جشنواره فجر، نشان داد که نظرات چند عضو شوراهای ساخت و نمایش شخصی نبوده و به ظاهر دستورالعمل جدید وزارت ارشاد در خصوص سینما است!
کانون کارگردانان ممانعت از اکران فیلم مجوزدار “چپ راست” به کارگردانی آقای حامد محمدی را باعث ضربه به اعتماد عمومی در سینمای ایران می داند و خواستار رفع مشکل این فیلم و تعیین تکلیف هر چه سریعتر آن است. اگر مشکل در بدنه وزارت ارشاد یا نهادهای خارج از سینماست لازم است هر چه زودتر اطلاع رسانی شده و با کارگردان و تهیه کننده فیلم که آمادگی مذاکره در این زمینه را دارند جلسه فوری گذاشته شود تا از زیان بیشتر در عدم اکران این فیلم جلوگیری شود.
همچنین امیدواریم اخبار شنیده شده در مورد بازبینی مجدد دیگر فیلم های دارای پروانه نمایش و سختگیری زیاده از حد در پروانه نمایش و انتخاب فیلم های جشنواره فجر صحت نداشته باشد چون این به منزله اعتقاد نداشتن مدیران سینمائی به قانون جاری حوزه فرهنگ و هنر کشور در سال های اخیر است. لازم به ذکر است مدیران فرهنگی وزارت ارشاد دولت آقای رئیسی، این وزارتخانه را از دولت آقای روحانی و وزیر قبلی ارشاد، جناب آقای دکتر صالحی تحویل گرفتند نه از حکومت شاهنشاهی و وزیر فرهنگ آن زمان جناب آقای پهلبد! پس نیاز به این همه هیجان و انقلابی گری افراطی نیست.
همچنین از چهلمین جشنواره فیلم فجر نیز خبر ناخوشایندی رسید و آن کنار گذاشته شدن مجدد فیلم «قاتل و وحشی» به کارگردانی و تهیه کنندگی آقای حمید نعمت الله است. این فیلم در سال 98 به علت اختلاف سرمایه گذار و تهیه کننده از جشنواره کنار گذاشته شد و “هیچ فرم بازبینی و رای گیری هیات انتخاب در مورد این فیلم” وجود ندارد و به همین دلیل این فیلم توانست سال 99 هم متقاضی حضور در جشنواره شود ولی به علت ممیزی به هیات انتخاب نشان داده نشد.
کانون کارگردانان سینمای ایران کنار گذاشتن غیرقانونی فیلم “قاتل و وحشی” از جشنواره فیلم فجر را محکوم میکند و خواستار نمایش این فیلم برای هیات انتخاب است. بدیهی است نظر هیات محترم انتخاب فصل الخطاب است.
همچنین از دو کارگردان مطرح و دو سینماگر شناخته شده حاضر در هیات انتخاب، انتظار می رود با اصرار بر دیدن و بررسی فیلم «قاتل و وحشی» و دیگر فیلم هائی که گرفتار ممیزی جشنواره شده اند باعث بررسی آنها توسط این هیات شوند تا خود را ناخواسته شریک توقیف فیلم های چهلمین جشنواره فیلم فجر نکنند.
نمایش “قاتل و وحشی” در بخش مسابقه جشنواره فجر یا حتی خارج از مسابقه می تواند نشان دهد که دولت جدید قصد ندارد با ادبیات توقیف سخن بگوید و قضاوت سینمائی را به مردم و منتقدین می سپارد.
آقای حمید نعمت الله مثل دیگر اعضای کانون کارگردانان سینما از سرمایه های سینمای کشور است و توقیف فیلم “قاتل و وحشی” که مخاطبین زیادی در انتظار دیدن آن هستند، کمک غیرمستقیم به رونق سینمای مبتذلی است که آقای خزاعی در ابتدای مدیریت خود آن را نکوهش کردند.
امیدواریم با درایت مدیران سینمائی اولین جشنواره فیلم فجر دولت جدید به فرصتی برای توقیف فیلم های سینمائی تبدیل نشود و محلی برای نمایش همه فیلم های سینمائی با دیدگاه ها و سلایق متفاوت باشد.
شورای مرکزی کانون کارگردانان سینمای ایران
چهارسو ناامنه؛ماهیت فرهنگی برگزاری جشنواره را ندارد
صنعت پاساژسازی به بهانه ایجاد سالن نمایش در طبقه اخر در یک دهه اخیر انچنان گرم شده که توجه انبوه سازان را به جهت برخورداری از مزایای مالی مراکز فرهنگی به خود جلب کرده است در میان انبوه پاساژهایی که بدین بهانه ساخته شده یکی اش چهارسوست.اینگونه مراکز به جهت ماهیت اصلیشان که تجاری است و فرهنگ بهانه ای ست برای ایجاد آن،معمولا ماهیت فرهنگی به خود نمی گیرد چرا که اساسا کسب منفعت به معنی تجاری و حتا سوداگری در آن چهره بارزتری دارد پس افرادی که در اینگونه مراکز به کار گرفته می شوند لزوما ماهیت فرهنگی ندارند چرا که هدف اصلی چیز دیگری ست و سالن نمایش دکوری برای سوداگری در طبقات تجاری محسوب می شود.در این راستا برخی ازین پاساژها به جهت اینکه در موقعیت جغرافیایی مناسبی قرار گرفته و دسترسی به وسایل نقلیه همگانی در اطراف آنها زیاد است مورد مراجعه مدیران برای برگزاری جشنواره ها قرار می گیرد.معمول این است که اولین جشنواره ای که طرف قرارداد اینگونه مراکز قرار گیرد راه را برای سایر جشنواره ها هموار می کند بدون آنکه در نظرگرفته شود که آن مجتمع تجاری چقدر به لحاظ فرهنگی قابلیت برگزاری یک جشنواره هنری را دارد یا نه…نکته انجاست که مدیران معمولا به زرق و برق آن مرکز توجه می کنند که دهن پرکن باشد و در بیلان کاریشان برجسته جلوه کند. چهارسو که در کنار علاالدین در مرکز تهران است یکی ازین مراکز ی ست که بواسطه یک روزنامه نگار سابق مرکز برگزاری جشنواره ها شده است مشکلات این مرکز آنچنان فراوان است که ماهیت غیرفرهنگی آن را برجسته می سازد
اول اینکه در محدوده طرح ترافیک است و مراجعه هنرمندان از نقاط مختلف شهر با وسیله شخصی را دچار مشکل می سازد و هنرمندان مجبور می شوند پس از اتمام ساعت طرح ترافیک درمیان ترافیک شدید ناشی از اتمام این محدودیت ساعاتی را در ترافیک به سر ببرند تا به این مرکز برسند و این باعث می شود تماشای بسیار از اثار را از دست بدهند و برای اینکه در برگشت به ترافیک نخورند تا نیمه شب در آن باقی بمانند
دوم انکه به سبب ماهیت تجاری این مرکز و پاساژ مجاور آن علاالدین و وجود برندهای معروف پر سرقت ترین مرکز پایتخت است و در سالیان گذشته دوربین، کیف و وسایل شخصی بسیاری از هنرمندان و اهالی رسانه در رفت وامد به این مرکز در محیط بیرونی اینجا مورد دستبرد قرار گرفته و حتا از جانب سارقان اسیب های بدنی نیز بدانها وارد شده که در بسیاری از موارد غیرقابل جبران بوده است
سوم آنکه رستورانهای این مرکزکه در طبقه پنجم واقع شده چونکه کرایه های سنگینی باید به صاحبان و مدیران پاساژ پرداخت کنند قیمت های خوراکی هایشان دو تا سه برابر قیمت نهارشام در آن منطقه است به طوریکه مراجعین این مرکز اگر کمی همت کنند و چندصدمتر ی اطراف این پاساژ بروند می توانند خوراک مورد نظرشان را با یک سوم قیمت در ابتدا میانه و انتهای خیابان سی تیر با کیفیتی بهتر خرید کنند
چهارم انکه برخی از پرسنل حفاظتی این مرکز از انجا که ماهیت شخصیتی اهالی هنر و رسانه را نمی دانند و اداب معاشرت با قشر فرهیخته جامعه را بلد نیستند در سکانس های مختلف برخوردهای غیر معقولی داشته و دارند و این رفتارها هرساله با وجود تذکرها بیشتر و بیشتر می شوند.مثلا اگر به این مرکز مراجعه کردید و پس از پارک وسیله نقلیه تان در بازگشت به خانه دیدید بنزین وسیله شما تخلیه شده یا لاستیکش پنچر شده تعجب نکنید.اتفاقی که در جشنواره سینما حقیقت امسال رخ داد و مدیران این مرکز به جای پاسخگویی و پذیرش مسولانه این رفتارها از جانب برخی متصدیان هتاک و بی نزاکت سعی در ماست مالی اصل اتفاق رخ داده کردند.از جمله این هتاکان افرادی با نام میم جباری و سین بختیاری ست که کار کردن در این مرکز را با گود عربها اشتباه گرفته اند و هرساله رفتارهاری گستاخانه ای با اهالی رسانه و فرهنگ دارند و هرچقدر که با شکیبایی این قشر فرهیخته مواجه می شوند جری تر و وقیحانه تر رفتار می کنند تا جاییکه از رکیک ترین کلمات استفاده می کنند و این وقاحت را برای خود امتیاز تلقی می کنند
اینها تنها نمونه ای از دلایل برای عدم وجود شرایط مناسب برای برگزاری جشنواره های هنری در اینگونه مراکز است وامیدواریم مدیران عرصه فرهنگ با تامل در نکات یاد شده در تصمیم گیری های بعدی شان تجدید نظر کنند و مراکزی را برای برگزاری جشنواره های فرهنگی انتخاب کنند که واقعا پتانسیل فرهنگی لازمه را داشته باشد و برای فرهیختگان عرصه فرهنگ احترام واقعی قایل شوند.
“کینه بانوی سالخورده”/رضا خسروزاد
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: “بیهمهچیز”“روستایی در جغرافیایی نامعلوم که مردمش گرفتاریها و مشکلات فراوانی دارند، انتظار ورود لیلی خانم مشکلگشا را میکشند. کدخدا و دهیار و دکتر و استوار و بقیه اهالی تلاش میکنند تا نظر مساعد لیلی خانم را جلب کنند، اما بین امیر و لیلی مسایلی در گذشته اتفاق افتاده که ماجرا و درگیری زیادی را با قصدِ انتقام لیلی به همراه میآورد…”این روزها در سینمای ایران معدود فیلمهایی هستند که میتوانند مخاطبشان را با لذتی همراه سازند که در حین تماشای فیلم بخواهد به همراهش بگوید چه خوب و حساب شده کار شده و به این یا آن اِلِمان توجه کن. “بیهمهچیز” از همین دست فیلمهاست که علاوه بر لذت بردن از تماشای فیلم و همراهی با داستان و شخصیتها، نیاز میبینی تا در مورد حال و هوای حاکم در همان ابتدای فیلم، با همراهت حرف بزنی و گفتگو کنی. فیلم با تلاش و مصائب اهالی برای استقبال از ورود لیلی خانم شروع میشود و از همان شروع با شخصیتهای فرعی فراوان و بهطبع خردهداستانهای موازی در کنار تمرکز بر شخصیت امیر و در ادامه حضور پر رنگِ لیلی تلاش در ایجاد درگیری حسی-عاطفی با تکیه بر برانگیختن کنجکاوی تماشاگر دارد که در این راه البته به خوبی موفق است.
فضاسازی و بازیهای خوب و شخصیتپردازیهای قوی به همراه فیلمنامهای جذاب، فیلمی درخور توجه را رقم زدهاند. فیلمنامه البته، اقتباسی از نمایشنامهی “ملاقات بانوی سالخورده” است که به شدت آداپته شده تا جایی که فقط اشتراک موضوعی و ایده اولیه را با نمایشنامهی دورنمات حفظ کرده است. این بازآفرینی و پردازشِ روایی قصه و شخصیتپردازیهای قوام یافته در کنار کارگردانی هوشمندانه، فیلم را تماشایی و درگیرکننده ساخته است. پربازیگری اثر و بازیهای خوب و گاها درخشان و پُرتحرکی میزانسنها در کنار فیلمبرداری خوب، تماشاگر را جذب و درگیر و همراه میسازد. تنها ضعف فیلم شاید تطویل بعضی از سکانسها باشد که ریتم فیلم را میاندازد و گاه بیش از نیاز درامِ صحنه، سبب تطویل سکانس میشود. همچنین با پیشرفت قصه و شناخت شخصیتهای داستان انتظار میرود تا تماشاگر با چرایی و دلایل متقاعدکنندهای همراه شود تا با انگیزه و عمل و پیآمدِ ناشی از عمل گذشتهی شخصیتها بخصوص لیلی و امیر، دقیقتر و عمیقتر همراه شود که این رنگآمیزی عاطفی نسبتا کامل صورت نمیپذیرد و تلخی کینهی بانوی سالخورده ملموس و منتقل نمیشود.
طراحی دکور و لباس و صحنه آرایی اما کاملا چشمگیر و در خدمت اثر بوده بطوریکه انسجام کامل در جزئیات، شما را ترغیب به تماشای پرلذت فیلم میکند. بازی بسیار خوب هدیه تهرانی و پرویز پرستویی در کنار سایر نقشهای مکمل که در کاراکترهایشان جا افتادهاند فضایی ملموس و قابل باور ساخته که تماشاگر را درگیر قصهی نسبتا جذابش کرده و تا انتها با خود همراه میبرد.
بیشترین بار غنای فیلم را علاوه بر بازی بسیار خوب و درونی هدیه تهرانی، طراحی صحنه و لباس و فضاسازی پر تحرکِ میزانسنهای بازیگران و دوربین به دوش میکشد که اگر فیلمبین حرفهای باشید از پرکاری صحنهها و قوامیافتگی فضاسازی و ریتم و تمپوی سکانسها لذت خواهید برد.
رمز و راز و وهمآلودگی عاشقانهی فیلم و کشف ضمنی رابطهی گذشتهی لیلی و امیر و طرح و توطئهی داستانی با همزمانی بسطِ شناختِ لایههای احساسی-درونی و متناقض شخصیتهای اصلی، تماشاگر را مجاب به خوشآیند نسبی و رضایتش از تماشای فیلم میکند. بازیهای فرعی نیز به شدت پردازش و رنگآمیزی احساسی شده و البته گاهی با پررنگی رگههای کمیک و طنز، تلاش بر برآورد سلیقه جمعی مخاطبش دارد که البته نمیتوان گفت موفق نبوده است. فضاسازی، ریتم و حرکتها و میزانسنهای دوربین بخصوص در یکسوم ابتدایی فیلم، نشان از زحمت و مرارت بالا در برداشتهای پلانسکانسی دارد که نیازمند هماهنگی بالا و داشتن اکیپی هوشمند و برنامهپذیر است و مُهری بر تایید و تشویقِ تسلطِ بر کارگردانی نزد سازندهی اثر است.
شخصا اذعان میکنم آنچه در بخش ابتدایی فیلم اتفاق میافتد از هر لحاظ از تمام فیلم یک سر و گردن بالاتر است و کاش همین دقتنظر و وسواس و حساسیت کارگردان در قوامیافتگی موقعیتهای دراماتیکِ داستانِ فیلم و چرایی کنش و واکنشهای شخصیتهای اصلی و فرعی تا انتها ادامه مییافت.
حوزه هنری مروج فحاشی،عرق خوری و سیگارکشی/سیدرضا اورنگ
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو :«آتابای» از فیلم های ضعیف ایرانی است که نه فیلمنامه منسجمی دارد و نه کارگردانی مناسبی.
داستان فیلم بسیار پراکنده و مغشوش است.چنان ضعیف است که به هیچ وجه در حد و اندازه نقد کردن نیست.
اصلا چه لزومی دارد وقتی داستان فیلم در یکی از روستاهای آذری زبان ایران می گذرد،بساط عرق خوری پهن کرد و مسابقه سیگار کشی گذاشت؟
معلوم نیست «آتابای» در آذربایجان ایران ساخته شده یا یکی از روستاهای کشور ترکیه؟!
بازیگر اول فیلم هم که از قضا نویسنده این فیلمنامه مغشوش است،به جای بازی کردن یا فحش می دهد یا داد و بیداد بیهوده راه می اندازد، این هم شد بازی؟!
موسسه پخش بهمن سبز (وابسته به حوزه هنری) که به بهانه واهی برخی از فیلم ها را از روی پرده سینماهای خود پایین کشیده،چگونه مسوولیت پخش چنین فیلم مغشوشی که مروج فحاشی،عرق خوری و سیگارکشی است را بر عهده گرفته؟
آن فیلم ها چه ایرادی داشتند که از روی پرده پایین کشیدید و «آتابای» چه حسنی دارد که آن را بالا برده اید؟!
معلوم نیست مدیران حوزه و بهمن سبز خواب نما شده اند یا ما!
#ملانصرالدین
#آتابای
#حوزه هنری
بزرگداشت انسانی فهیم وفروتن؛ اردعطارپور
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: جمعه شب نوزدهم آذر1400خورشیدی در مجموعه چهارسو که پانزدهمین جشنواره مستند سینما حقیقت را برگزار می کند بزرگداشت انسانی بس فهیم،فروتن و دلسوز ارد عطار پور برگزار شد.مجری این برنامه فردی بود که نه صفایی دارد و نه جوینده است و دو دهه مدیر روابط عمومی بوده اما اصلی ترین شرط روابط عمومی بودن را که همانا اهل تعامل بودن است را نمی داند.اولین نفری که برای سخن گفتن به روی سن دعوت شد داستانی سازی بود که مستند سازی را پلی برای رسیدن به کعبه آمالش کرد و با دو دستی در جیب برای حاضران با تفرعن فراوان حرف هایی زد و با غرور عجیبی از سن پایین آمد.در ادامه این برنامه یک روشنفکر نمای دیگر که اسم خودش را مترجم نویسنده کارگردان و…گذاشته و رفتار گفتارش مثل قبلی هیچ نسبتی با شخصیت عمیق و راستین اردخان عطارپور ندارد و قیافه فوکویی به خود می گیرد افاضاتی داشت به نظر می رسد ادمهایی اینچنینی به پیشنهاد آن مرد بی صفا،صورت سنگی و بی هنر که اکنون از مصدر سمت اش افتاده است به این برنامه بزرگداشت حقنه شده بود.صد البته در ادامه این برنامه هنرمندان و استادانی همچون محسن استاد علی و احمد ضابطی جهرمی با سخنانی نغز و در خور، در رثای این مستند ساز دغدغه مند و تاریخ نگار پر هنر، حق مطلب را ادا کردند و صداقت شرافت و عمق فهم و انسان دوستی ارد عطار پور را تشریح کردند.بی شک برگزاری بزرگذاشت برای اردعطارپور که انسانی جامع الطراف و خردمند است کاری ست ستودنی اما اینکه از میان این همه هنرمند عمیق و راست کردار نفراتی انتخاب شوند که رفتار گفتار و شخصیت شان نسبتی با این هنرمند برجسته نداشته باشد بی ذوقی و کج سلیقگی ست ضمن اینکه اساسا انتخاب فردی که مجری نیست و اجرا نمی داند و دایما در طول برنامه به همه مانند توییتر هشدار دهد که حرفشان کوتاه باشد نزول شان قدر برای بزرگداشت این هنرمند مردمی ست و حتا این انتخاب اگر به دلایل کاهش هزینه ها انجام شده باشد افراد توانمندی در مجموعه مستند سازان و نریتور های مستند هستند که صدا؛هوش و توانایی اجرای بسیار خوبی برای گرامیداشت این برنامه داشتند و به خاطر ارادتشان به ارد عطار پور، هیچ چشم داشت مالی برای اجرا نداشته باشند.به هر حال این برنامه با حضور هنرمندان روزنامه نگاران و مدیران لایقی برگزار شد و افسوس که در انتخاب افراد برای تحلیل شخصیت هنری عطار پور تامل کافی صورت نپذیرفته بود
«معبر» سامان آذین منتشر شد
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : سامان آذین قطعه «معبر» را در همکاری با هنرمندان بنام عرصه موسیقی روانه بازار کرد.
«معبر» عنوان قطعه جدید سامان آذین؛ خواننده، نوازنده, آهنگساز و مدرس موسیقی که فعالیت حرفه ای خود را از دهه هشتاد آغاز کرده است به صورت مجاز منتشر شد.
وی علاوه بر خوانندگی، آهنگسازی این قطعه را انجام داده است و تنظیم و میکس ومستر را نیز به پدرام مرندیز سپرده است.
شعر«معبر» را دکتر مسعود کلانتری سروده و نوازندگانی همچون مسعود همایونی(گیتار الکتریک)، بابک ریاحی پور(گیتار باس)، رضا تاج بخش(پیانو)، نیما حمیدی(درامز) و نیز مهسا میثاقی (کرال) در این قطعه هنرنمایی کرده اند.
«معبر» را مازیار مرتاضی در استودیو تم ضبط کرده است.«معبر» هم اکنون از تمامی رسانه های معتبر قابل دانلود و پخش است.
سامان آذین که در هنرستان عالی موسیقی KULTURAMA در سوئد تحصیل کرده، در اواسط دهه ۸۰ تصمیم داشت آلبومی را ضبط وپخش کند ولی بنا به دلایلی باعث شد که پروژه آلبوم در ارشیو ماند و او کار در تاتر را به عنوان بازیگر و آهنگساز …آغاز کرد.۱۵ سال در گروه تاتر «پاییزه » به سرپرستی استاد سیروس ابراهیم زاده به عنوان بازیگر و آهنگساز فعالیت داشته و به صورت کارگاهی از تجربیات استاد ابراهیم زاده ، استاد رضا بابک بهره برده است.تئاتر«پیوند خونی » آثول فوگارد، سریال «باجناق ها» فرهاد آئیش(خواننده تیتراژ)،
سریال «کاکتوس ۳» محمد رضا هنرمند(بازیگر)، سریال «کارآگاه لطفی» حسین قناعت (بازیگر)،فیلم سینمایی «مقلد شیطان»افشین صادقی (بازیگر)،تاتر «تیارت عشق خون آلود» از کتاب جغ جغ وق وق صحاب صادق هدایت به کارگردانی سیروس ابراهیم زاده (بازیگر ،آهنگساز )، «زنده به گور»صادق هدایت به کارگردانی سیروس ابراهیم زاده (نقش خوان)،برخی از فعالیتهای این هنرمند هستند.
#پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو
بازوی محمدمتوسلانی شکست
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:محمد متوسلانی دچار سانحه شد و بازویش شکست.این نویسنده، کارگردان و بازیگر کهنه کار پنج شنبه شب گذشته برای دیدن یک نمایش به کارگردانی نادر نادر پور در حوالی میدان هفتم تیر پس از پیاده شدن ازتاکسی دچار سانحه شد.متوسلانی ابتدا توسط روابط عمومی آن نمایش به بیمارستان فیروزگر برده شد و پس از آنکه معلوم شد در این سانحه بازویش از چند بخش دچار شکستگی شده به بیمارستان دی منتقل یافت.کارگردان فیلم جذاب و پر مخاطب”کفش های میرزا نوروز” سالهاست در انزوای کاری ناخواسته به سر می برد و بارها خود را شهروند درجه سوم نامیده است.متوسلانی را پس از آن؛ برای عمل جراحی به بیمارستان آپادانا برده اند و شش ساعت پیوند جراحی بخش های مختلف بازوی وی طول کشیده و در لحظه انتشار خبر حال عمومی ایشان مساعد گزارش شده است
#محمد متوسلانی
#انزوای ناخواسته
#سانحه
رئالیسم اجتماعی یا ناتورالیسم فردی/رضا خسروزاد
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: “رحیم سلطانی به دلیل بدهی مالی به باجناقش از زندان به مرخصی میآید تا بلکه بتواند کاری کند. او پسری دارد که دچار مشکل تکلم است و تحت درمان در مرکز گفتاردرمانی است جایی که سبب آشنایی رحیم با فرخنده شده و قصد دارند بعد از آزادی ازدواج کنند.پیدا شدن کیفی حاوی طلا سبب میشود تا اتفاقات و حوادث تازهای در زندگی رحیم رقم بخورد…”آخرین ساختهی فرهادی همانگونه است که انتظار میرود. درامی پیچیده و پر تعلیق با ساختاری درست و البته خوشتکنیک و هوشمندانه در ساخت. اما بهنظر، اینهمه برای خوشآیند کامل از فیلم کافی نیست!
در “قهرمان” هر اندازه فرهادی حرفهایتر و قویتر عمل میکند به همان میزان از آن حسِ خوب همراهی و همذاتپنداری و درگیری عاطفی و منطقی با قصه و آدمهایش کاسته میشود. دلیل این امر پیش از هرچیز به فیلمنامه فراوان پر فراز و نشیب موقعیتهای دراماتیک و سرشار از دقتِ تکنیکی آن برمیگردد، به شکلی که عملا ساختار تسلسلوار وقایع از روند طبیعی پیرنگبندی جلوتر رفته و گاه حس میشود اتفاقات بنا به خواست نویسنده و توانایی او در چیدمان وقایع روی میدهد و نه لزوم زنجیرهوار علت و معلولی حوادث. این نکته چنان منِ بیننده را درگیر میسازد که اگرچه لب به تحسین هُشیاری و توانایی فیلمساز در آرایش کششمندی فیلم میگشایم اما حقیقتا از آن عمق احساسی درگیری، سرمست نمیشوم و تلذذ وافی نمیبرم.
“قهرمان” چندین و چند لایه است. در واکاوی نمادین این لایهها شما در ابتدا شخصیت اول، رحیم را در یک قیاس با شخصیت تاریخی و اسطورهای خشایارشاه مقایسهای گلدرشت میکنید و صعود و فرود او از بنای باستانی را با اوج و نزول زندگیاش معادل میسازید و از این کشف و قیاس لذت میبرید اما فیلمساز به این تشبیه بسنده نمیکند و تلاش دارد تا با نمایش ترسهای قهرمانش تردید و شک را در برحقی او ایجاد کند و برای تماشاگر به شکلی ساختار و تعاریف واژهی “قهرمان” را نیز درهم بریزد. این زیادهروی همانجاییست که هوشمندی و دقتنظر و حرفهایگری فیلمساز به ضرر جذابیت فیلم تمام میشود و سبب انفصال حسی تماشاگر از قهرمانِ برحق و ناحقِ فیلم میگردد.
رحیم به مدد بازی خوب و درست امیر جدیدی و میزانسن و قاببندیهای توانمند کارگردان، بدل به شخصیتی باورپذیر شده که قطعا میتواند الگوی مثالزدنی و آموزشی از ریزپردازش یک شخصیت سینمایی باشد.
در قهرمان اما حقیقتا هیچ قهرمانی وجود ندارد. به هر شخصیت که نزدیک میشویم درمییابیم که مدیومش در حد آدمی مردد و مشکوک و نامطمئن بیش نیست که با خود ترسها و نگرانیهایی دارد که واهمه از برملا شدنشان وادارشان میسازد گاه با توسل به فریبهایی کوچک، استحالهی شخصیتی کنند!
این آدمها همه در ناامیدی مأیوسانهای دست و پا میزنند و هیچ نقشهی مشخص و برنامه مدوّنی برای زندگیشان ندارند و گویی باری به هرجهت در پی حل ابتداییترین مسایل و درگیریهای زندگی خود هستند. آنها هیچ چشماندازی از آینده و نگرششان ارایه نمیدهند و گویی اساساً بواسطه متزلزل بودن موقعیت و پایگاه اجتماعیشان نمیتوانند برنامهای بلندمدت برای خود داشته باشند. شاید گریز و گذر از مشکلات زمان حال با اندک حاشیهی امنیت، نهایت توانایی و قدرت این قهرمانها است.
این بستر واقعیت آدمهای ملموس جامعه، برای شکلگیری درامی رئالیستی بسیار کارآمد است اما به گمانم فیلمساز با دستبردن در روند طبیعی وقایع و ایجاد گره و پیچشهای فرمال مکرر در موقعیتها، اثر خود را تا مرز سقوط به ناتورالیسمی فرهادیگونه پیش میبرد که منجر به بحران فردی قهرمانش میشود.
شخصیتهای فیلم فرهادی، گاه فاقد آرمانگرایی، اخلاق و از خودگذشتگی هستند و در مواردی حتی حیلهگر و بیگذشت و خودمحور نیز میشوند. این نزول و تغیّر از قهرمان به ضدقهرمان، شاید برجستهترین ویژگی فیلم او باشد که فیلمنامهی پیرنگمحورش را به وجه تأویلی تازهای میکشاند که نمیتوان مشخص نمود ناشی از تردیدش در شخصیتمحوری داستان است یا تبحر فراوانش در تغییر محورِ پیرنگبندی.
“قهرمان” فرهادی اگرچه دیدنیست اما چندان دوستش ندارم و هنوز هم “در باره الی” و “جدایی نادر از سیمین” را اوج هنرنمایی و اثرگذاری فرهادی فیلمساز میدانم که ناخودآگاهش بر خودآگاه او چیره بود و لذت تماشا و درک و کشف آن ناخودآگاه جذاب را هنوز با خود داریم.
#رضاخسروزاد
شایبه اقتباس فرهادی در “قهرمان” از یک فیلم مستند
پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: شنبه بیست و دوم آبان 1400 انجمن مستندسازان بیانیهای به شرح زیر منتشر کرد
«اگر در ساخت یک فیلم داستانی از مصالح مختلف یک فیلم مستند استفاده شده باشد، حق و حقوق صاحب فیلم مستند چگونه باید تامین شود؟
اگر کسی در مسیر ساخت یک فیلم به عنوان راهنما، مشاور یا استاد حضور داشته باشد چه حقی نسبت به آن فیلم پیدا می کند؟
و…ما در انجمن مستندسازان به واسطهی درخواست و چارهجویی خانم آزاده مسیحزاده، کارگردان فیلم مستند، دوباره با این مسالهی پر تکرار در سینمای مستند مواجه شدهایم.این بار صورت مساله چنین است: کارگردان یک فیلم مستند(فیلم «دو سر برد، دو سر باخت» به کارگردانی آزاده مسیح زاده) مدعیست که فیلم سینمایی مشهور این روزها(قهرمان ساخته اصغر فرهادی) با اثرپذیری جدی از فیلم مستند او ساخته شده و در این مسیر نه تنها حق و حقوق مادی و معنوی او هیچ گاه تامین نشده بلکه شاهد برخوردهایی از گونهای دیگر بوده است.
این اولین بار نیست که چنین گفتگوهایی در حوزه سینما به صورت پراکنده در می گیرد. اما غالب چنین جدال هایی در سینمای ایران در نهایت با پا درمیانی و به اصطلاح ریش سفیدی رتق و فتق می شود و متاسفانه اصل ماجرا در غالب موارد به زیر فرش رانده می شود.
جامعه هنری ما نیازمند است تا در خصوص منافع و حقوق خود صریح و محترمانه گفتگو کند و خرد جمعی هنرمندان باید فرصت پیدا کند تا درخصوص مسائل مهم شغلی خود وارد بحث و جدال احسن شود.
انجمن مستندسازان بنا دارد بحث و گفتگو پیرامون این موضوع را از باب کشف و تنظیم روابط درست حقوقی و هنری در خصوص اثرپذیری فیلم داستانی از یک فیلم مستند شروع و تا رسیدن به داوری خرد جمعی ادامه دهد.
ما به زودی فضایی برای گفتگوی آزاد در اینباره فراهم خواهیم کرد.
اما در گام اول لازم است تا همه کسانی که به گفتگو در این حوزه علاقمند هستند بتوانند هر دو فیلم را ببینند تا امکان داوری درباره این ادعا آسان تر باشد.
خوشبختانه فیلم داستانی این روزها در سینماهای کشور اکران شده و امکان تماشای آن مهیاست.
ما از کارگردان فیلم مستند پرسیدیم آیا امکان دارد تا برای ایجاد آمادگی ورود به گفتگوها، فیلم خود را در فضای مجازی اکران کند؟
ایشان اعلام کردند که این فیلم هم اکنون در یوتیوب قابل تماشاست.
بنای ما در انجمن مستندسازان این است که ضمن واکاوی جوانب این ماجرا به تعاریف روشنی دربارهی حقوق مولفین و به خصوص مستندسازان برسیم تا مبنای رسیدن به یک چارچوب حقوقی محکم گردد. طبعا در این زمینه به همراهی و نظرات وکلا و حقوقدانان محترم نیاز جدی احساس میشود.ما همچنین امیدواریم در فضای هنری ما هیچگاه حق کسی ضایع نشود.»
