پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو
ما میرویم و او میماند و خاک شدن بیضایی در ایران خاریست بر چشم همه دشمنان ایران, تاریخ ,فرهنگ و زبان پارسی۰
به شرایط حال و امروز ایران ننگریم؛خاک شدن پیکر عالیجناب بیضایی در ایران میتواند یک نماد بزرگ فرهنگی شود همچون مزار نادرشاه افشار فردوسی بزرگ و۰۰۰ خاری بزرگ شود بر چشم همه انیرانیان و اهریمنان فرهنگ و تاریخ ایران
از خانواده بیضایی به خصوص مژده شمسایی گرامی میخواهیم مثل عالیجناب بهرام بیضایی بزرگ رفتار کند و حال و روز امروز ایران را نبیند بلکه برای تاریخ و شکوه میراث تاریخی که بیضایی پاس دارش بود یک تصمیم ماندگار بگیرد و پیکر بزرگترین شخصیت تئاتر ایران و اندیشه ورز بزرگ سینمای ایران را اجازه دهد در خاک ایران آرام گیرد
این خواست هزاران نفر از اهالی فرهنگ و هنر ایران است که بیضایی میراث دار بسیار بزرگش بود
خاک شدن او در ایران جنبههای بسیار باشکوه و بزرگ دارد و پرچم بزرگی خواهد بود دربرابر بدخواهان فرهنگ تاریخی ایرانیان
این تصمیم میتواند به یک نماد تبدیل شود و همانگونه که عالیجناب بیضایی در عمر بسیار مفیدش تمام قد و با تمام وجود در وجوه نمایشی و پژوهشگری میراث دار بزرگ تاریخ فرهنگی ما در هزارههای مختلف بود؛خاک شدن او ر ایران هم میتواند موجب سربلندی شود و هم نماد مقاومت فرهنگ ایران در برابر انیرانیان
صد البته وجوه دیگر این تصمیم میتواند ادامه حیات فرهنگی ایرانیان را بر مزار او در اشکال مختلف نظیر شاهنامه خوانی بازخوانی آثار او و برگزاری رویدادهای مختلف فرهنگی در محوطه مزارش باشد و مردم ایران را بیشتر به یاد قلههای فرهنگی کشور بیاندازد
احساسیترین و بیم ناکترین تصمیم سپاردن پیکر او در خاک ینگه دنیاست که هیچ دستاورد تاریخی اجتماعی سیاسی فرهنگی ندارد و اتفاقاً شجاعت بزرگ آن است که همچون بهرام بیضایی که زور نمیپذیرفت برای زنده نگه داشتن بیشتر حیات فرهنگیش پیکر او زرهایی از خاک ایران شود و مزارش به جولانگاهی اسطوره آمیز برای مقاومت فرهنگی ایرانیان در برابر اهریمنان تاریخی ایران
این تصمیم بسیار ماندگار و شجاعانه میتواند همه ما ایرانیان را سربلند نگه دارد تصور کنید اگر صادق هدایت و غلامحسین ساعدی در خاک ایران آرام میگرفتند چقدر مزار آنها محل مراجعه و توجه بسیار بیشتر بدانها میشد پاتوق فرهنگی بسیار بزرگ برای مردم و دوستداران فرهنگ و هنر قرار می گرفت
از یک تصمیم احساسی فرار کنیم و به فردای ایران بیاندیشیم و نسلهای آینده را از حضور بر مزارش محروم نسازیم
یادمان باشد بیضایی اسطوره شناس بزرگی بود که با کارها و آثارش خود اسطوره شد پس اجازه بدهیم این اسطوره بیبدیل با خاک شدن در ایران به پرچمی بزرگ و جاودانه برای ایرانیان و فرهنگ تاریخی مان در برابر بدخواهان زبان پارسی و اسطورههای ایرانی تبدیل شود و از یک تصمیم به شدت احساسی و ضد منافع ملی میهنی جلوگیری کنیم
اکنون که پیکر مولانا،نظامی ،ابوریحان بیرونی و چند تن از بزرگان تاریخ فرهنگی ایران در جغرافیای فعلی ایران حضور ندارد چه مدعیان بسیاری برای افکار اشعار و آثار ایشان پیدا شده بچه افسوسها که نمیخوریم برای عدم حضور آرامگاه ایشان در ایران
این یک ظلم بزرگ تاریخی به عالیجناب بهرام بیضایی است که یک فرد او را متعلق به خود بداند و به جای مردم ایران برای به خاک سپردن او تصمیم گیری کند
بزرگترین شخصیت تئاتر ایران متعلق به ملت ایران است و اندیشمندی همچون بهرام بیضایی در تاریخ سینمای ایران نیز جایگاهی بسیار رفیع دارد اگر در خاک ایران آرمیده شود آرامگاهش همچون آرامگاه فردوسی و سعدی و حافظ محل بزرگی برای بازدید پاتوق فرهنگی و گسترش افکار ایشان و برگزاری رویدادهای بزرگ فرهنگی خواهد بود
در آخر میتوان گفت اگر این لجاجت بر محور یک فرد اجرایی شد لااقل او را مومیایی کنید تا بتوان پس از گذر از تاریخ این امکان فراهم شود که عالیجناب بهرام بیضایی به خاک ایران منتقل شود و در میان انبوه چند ده میلیونی علاقمندان ایشان پاتوق بسیار بزرگ فرهنگی در آرامگاه ایشان در خاک ایران ایجاد شود
نامیرایی بهرام بیضایی/امیر فرض اللهی
#امیر فرض اللهی
پیش از زمانه خود بودی همانطور که تاریخ را پند آینده ساختی ۰ در آثارت آینده را از پیش؛بیش خواندی ۰
در سگ کشی نشانههای دهه ۸۰ خورشیدی را که ویژه خواری و چیرگی ویژه خواری بر شایسته سالاری بود نشان دادی
ما همه بیهوش بودیم که نشانمان دادی چگونه همه خوابیم که علفهای هرز سینمای ایران را تبدیل به دشتی پر از ابتذال کرده است
کتاب نمایش در ایران ات مرجعی شد برای همه کسانی که میخواهند هنر تئاتر و سینما را در ایران بخوانند و کتاب نمایش در شرق آت به زبانهای شرقی بسیار برگردان و چاپ شد
تو نماد بزرگ روح پژوهشگری در هنر؛آسان طلب نبودن, و به اوج رسانیدن هنر تئاتر در ایران بودی به ما نشان دادی که چگونه تعزیه از سوگ سیاوشان برداشته شده نشانههای بزرگ فرهنگ ایرانی چیست
یک لحظه تصور کنیم اگر تو در هنر ایران نبودی آیا نمایش در ایران این چنین رشد و توسعه مییافت؟؟؟یا هنوز در حد اجرای برگردان آثار فرنگی میماندیم؟؟؟
پیشینیان یادمان دادند قدر هر چیز را آن وقت بدانیم که از دستش میدهیم
حالا که پیکرت بر خاک افتاده ببینیم اگر نبودی چه چیزهایی نداشتیم؟
۱۶ سال است که از ایران رفتهای و در نبودنت شاید ندانی که سطح آثار نمایشی در ایران چگونه پایین آمده و ابتذال حاکم بر سینما در تئاتر رخت پوشیده
شاگردانت چگونه آثار سطح پایینی به روی صحنه آوردند و ویدیو آرت را به جای هنر نمایش به خورد مخاطب دادند
آن هنگام که در ینگه دنیا گفتی ما آن چیزی هستیم که تولید میکنیم کدام هنرمند ایرانی باغیرتی به خود آمد که ما اکنون چه تولید میکنیم؟؟؟و آن سان از وظیفه ایرانی بودن گفتی و اینکه زبان و خاطره و فرهنگ و هویت ایرانی را باید به آیندگان به شیوه درست منتقل سازیم حتی مردم عادی هم فهمیدند۰ بهرام خان بیضایی تو نامیرایی
پیکرت بر خاک آرام میگیرد اما عمر مفیدت خیلی مفید بود و همچون فردوسی بزرگ نام خود را در برمان (حافظه) تاریخی فرهنگی ایران مانا ساختی
در قلب ینگه دنیا از دست اتفاقاتی که در ایران گذشت چه حرصها خوردی چه سخنان نغز گفتی
دونده امیر نادری با هنر ذهن پویای تو تدوین و جهانی شد
باشو غریبه کوچک ات در اوج جنگ پیوند دهنده قلب همه تیرههای ایرانی بود و سینمایی ترین اثر ساخته شدهات
افسوس که روزگار حیاتت قدر تو را ندانست که به تو مجال و فرصت دهد تا حماسههای این سرزمین را هوشمندانه بسازی و همچون کوراساوا که هویت سرزمین خودش را جهانی کرد هویت تاریخی ایرانیان را در دنیا با هنر ات طنین انداز شوی
افسوس که بسیار فراتر از زمانه ات نابغه بودی و روزگار زنده بودنت قدر تو را ندانست اما مانایی در توست که جایزهات را در روح و افکار و اندیشه ات جاودانه ساختی
در تارک حافظه تاریخی ایرانیان جایزهات همیشگیست نه در اسکار و کن و سلوقان۰۰۰
شان تو در جایزه خلاصه نمیشود عالیجناب بیضایی البته که اکنون جایزه بگیران در رثایت وا اسفا سر دادهاند اما قامت خردورزی و هنر تو کجا و کوته فکری آنان کجا
نامیرایی عالیجناب بهرام خان بیضایی۰
با طومار شیخ شرزین آت در دیوان بلخ چهار صندوق نهادی و دیباچه نوین شاهنامهات در اذهان مردم به تخیل سینما درآمد که چگونه فردوسی بزرگ رنج کشید و شاهنامه را سرود
تن بیاسا که کاخ بلندی از هویت ایرانی را در حافظه تاریخی فرهنگ ایران برافراشتی و در قله بلند هنر نمایش و سینمای ایران جایگاه ویژهای داری
و همچون همشهریت منوچهر جمالی کاخی از نظم فکری تاریخ فرهنگی ایرانیان را نواختی و بر افراشته ساختی
بزرگترین اندیشمند تاتر ایران بهرام بیضایی درگذشتع
عالیجناب بهرام بیضایی نخبه بی نظیر تاتر و سینمای ایران درگذشت
او در قلب ینگه دنیا ایرانی ترین بود و پارسی به شکوه قلمش می نازد هنرمندی بی نظیر پژوهشگری بزرگ و دارای ذهنی متمرکز و ایده مند
دستاوزد او به درازنای تاریخ ایران می ماند او میتوانست اسطوره های ایران را جهانی کند اما نگذاشتند
پس از پروانگی در تالار رودکی
اجرای ویژه بانوان «پس از پروانگی» روی صحنه تالار وحدت میرود
نمایش گروه حرکت مهرگان با عنوان «پس از پروانگی» ویژه بانوان، روز جمعه ۱۲ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴ در تالار وحدت تهران روی صحنه میرود.
این اثر زیبای نمایشی با طراحی حرکت،نمایشنامه و کارگردانی مهرنوش مهرینفر و تهیهکنندگی مجید فلاحپور اجرا میشود.
آزیتا ترکاشوند بهعنوان بازیگر اصلی و نویسنده متن نمایشنامه در این اثر حضور دارد و نگین صدقگویا نیز در جایگاه عضو اصلی گروه حرکت در این نمایشنامه حضور دارد.
در این اجرا، گروه حرکت مهرگان با حضور جمع گستردهای از هنرمندان زن شامل شیدا زمانیانراد، شادی رضوانی، زهرا جلیلی، تینا بهرامی، بیتا بهرامی، کیمیا یزدانی، آناهیتا صادقی، عطیه تقدسی، نیوشا رشیدی، زهرا شکری، لیلا طالبی، ملیکا بیات، غزل برازنده، زهرا صادقی، میثاق سلطانی عرب، نازنین علیزاده، سمیرا پاشاپور، مریم نجفیپور، اعظم مقدمفرد، نگار جعفرخانی، ساراناز امیرزاده، تانیا دلانگیز، الناز اسکندری، بیتا عظیمی و گلنار اللهدینی و با هنر نمایی مژده مسکنی به اجرای بخشهای مختلف حرکتی نمایش میپردازند.
همچنین گروه حرکت مهمان «زَفَن» در سه تابلوی نمایشی با حضور زهرا معصومزاده، آوین میرزاییان بابکی، بهاره مزینانی، مرضیه بزمآزمون، سارا شریفی، مریم سادات خوشحال، فاطمه آزادی، مروارید ملکمحمدی، مریم صمدی، فاطمه اسماعیلی، مهدا دانایی، لیا فراهانی، فاطمه عابدیان، بیتا ظرافت، مونا ایمانی، مینا سیفی، مرجان علیرضاپور، پریچهر جعفری، پروانه عیسوند، هستی مددیان، اعظم دهگان نیری، زهرا پاچاوشی، فاطمه پاچاوشی، نرجس سادات میرنوعی، هستی ترابی، هلیا ترابی و فاطمه زهرا نریمانی در این اجرا حضور دارند.
بخش موسیقایی نمایش با همراهی گروه دفنوازان هوران به سرپرستی بهروز قهاری و نوازندگی سبا حسنی، معصومه ابراهیمی، زهرا تاجالدینی، شیوا حسینی، مریم ترکمان، نگار یادگاری، فاطیما عبادی، اعظم اکبری، زهرا قاسمنژاد، مریم زینلی، رزیتا شیرکوند، سارا شریفاولیایی، مهتاب دادخواه، مریم خوئینی، سمیه درگاهی، مرضیه محمدی، فاطمه رحمانی، پروین تقیزاده، شهناز حیدری و سمیه جمالی اجرا میشود و سمیرا مهرافشا نیز با اجرای هنگدرام و دیجیریدو در بخش های میان برنامه گروه مهرگان را همراهی میکنند.
به داد عنایت بخشی برسید
بازیگر کارکشته و کاربلد سینما در بستر بیماری ست و اوضاع مساعدی ندارد.عنایت بخشی که یک تار مویش در بازیگری می ارزد به هزاران کارنابلد فوق ستاره شده سینمای مبتذل فعلی ایران در وضعیتی است که باید به دادش رسید.بی توجهی به وضعیت عنایت بخشی، بخش مهمی از وجدان ما را تهی می کند و باید به او رسیدگی کرد.بر گرده همه ماست که به حال شایستگان فرهنگ و هنر نگران باشیم و قدر آنها را بدانیم از اهالی مطبوعات گرفته تا مدیران ارشاد و خانه سینما.بسیاری از اوقات خیلی زود دیر می شود
کاریکاتور جهانی
چهار دهه پیش که نوجوون بودیم تو کوچه و محله گل کوچیک بازی میکردیم
هر کدوممون یه اسمی داشتیم خودمونو با فوتبالیستهای بزرگ مقایسه میکردیم یکی به خودش میگفت مارکو فون باستن اون یکی اسمش اکبر مارادونا بود بچه رجب بقال فرانک ریکارد بود
خلاصه که هرکی یک عقب و لقب جهانی داشت
پاری وقتا هم مسابقات گل کوچیک برگزار میکردیم با محلههای کناری و اینوری و اونوری
سطح مسابقاتمون در حد بکش بکش بود یعنی فقط همدیگرو میزدیم انتهای تکنیکمون هم یه پا دو پا بود
پیش خودمون فکر میکردیم رو دست ما دیگه فوتبالیست نمیاد جمعهها دو تا ۹۰ دقیقه فوتبال بازی میکردیم اونقدر که رب و داغون به خانه برمیگشتیم تو عالم خودمون فکر میکردیم از ما بهتر دیگه وجود نداره و سطح مسابقات ما بیرقیبه
بعدنا که بزرگتر شدیم کم کم متوجه شدیم چی به چیه
حالا شده حکایت این جشنواره سینمایی که به اسم جهانی برگزار شد اما در حد لیگ محلات هم نبود
رئیس داوراشو از استان آناتولی آوردن با چند ۱۰ هزار دلار همون روز اول گفت حضور من به معنای فلان و بیسار نیست
یعنی که یعنی من برای پول اومدم و برداشت دیگری تو سرتون نیاد
بقیه داورا هم درست درمون نگفتن اما اسم جشنواره رو جهانی گذاشتد
مدیر برنامه فلان بازیگر سینما هم شد قلب برنامهریز فلان بخش جشنواره که با شاهکارش صدای همه اهالی مطبوعات در اومد
اونم از حواشی انتصاب مدیر روابط عمومی جشنواره که به هیچ وجه در بدنه مطبوعات سینمایی و صفحات سینمایی روزنامههای کشور هیچ جایگاهی نداشت ندارد و شناختی نسبت به روزنامه نگارهای تاثیرگذار حقیقت محور و کاربلد مطبوعات نمی خواهد که داشته باشد چرا که اساساً بر اساس شایستگی وارد مطبوعات نشده است و معلوم نیست بر اساس کدام شاخص و معیار به این سمت گمارده شده پس چون بدنه اصلی و تاثیرگذار مطبوعات سینمایی را نمیشناخت در کمال سلیقه محوری مهمترین نویسندگان و روزنامهنگاران سینما را ندید گرفت و در حد دورهمی افراد معدودی را که بوی انتقاد از آنها شنیده نشده در این دورهمی شرکت داد
دبیر جشنواره هم که معلوم نیست تا پیش از این شاهکار بزرگش چه بوده و چه کاره بوده سوابق مفید عمرش در عرصه فرهنگ کدام آثار شایسته است بنا بر کدام شاخص و معیار به این سمت گمارده شده و اساساً بزرگترین حاصل فرهنگی عمرش چه بوده که دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر شده
از اینها که بگذریم جهانی برگزار کردن یک جشنواره سینمایی در دنیا قواعدی دارد
اولینش این است که فیلمهای انتخاب شده باید بکر باشد و اولین نمایش آن فیلم در دنیا در این جشنواره باشد که الحمدالله هیچ که به نام جهانی در شیراز برگزار شد وجود نداشت تمام فیلمهایش از جشنواره کودک فجر و سایر جشنوارههای داخلی و خارجی به عاریت گرفته شده بود
دومش اینکه مهمترین نویسندگان روزنامهنگاران سینما در آن حضور داشته باشند که قامت کوچک تفکر یک تیم ناپخته جلوی این حضور را گرفت
سومش اینکه سطح برگزاری جشنواره مطابق با استانداردهای جهانی باشد نه اینکه برای دیده شدن جشنواره فلان بازیگر با خانم بچهها در آن جشنواره حضور یابد مبالغ بسیار برای هیچ هزینه شود تا جایی که حدود ۲۰۰ نفر از اهالی سینمای ایران برای سفری کاملاً تفریحی اما به نیت برگزارکنندگان جشنواره برای دیده شدن در این دورهمی حضور یابند آنهم در شرایطی که مشکلات اقتصادی و تورم کمر ملت را شکسته است
شورای سیاستگذاری جشنواره تجربه لازم برای برگزاری یک رویداد بین المللی را نداشت
ارتباط های بین المللی مناسب را برای برگزاری رویدادی بین المللی در این شرایط خاص ایران ندارند
بدترین زمان برگزاری یک جشنواره بین المللی، ماه آخر میلادی است زیرا، تولیدات داخلی کشور برگزار کننده یک مهر همان سال را برای سال تولید خود می خورند که در بحث عرضه و پخش بین المللی، نکته ای منفی است
عدم اقبال و حضور مردم دیگر نقطه ضعف بزرگ این جشنواره بود
خلاصه اینکه این جشنواره که تا پیش از این میرکریمی و عسگرپور با وجود انتقاداتی که به آنها میتوان داشت به نحو نسبتاً معقولی برگزار شده بود در این دوره با بی تدبیری عجیب غریبی در شکلی کاملاً سیاحتی و دورهمی برگزار شد و یک بیوگرافی به سبک کمدیهای ناخواسته در کارنامه برگزارکنندگان ثبت شد
باشد که سینمای ایران عبرت گیرد از این همه بی تدبیری در این شرایط وخیم سیاسی اقتصادی که مردم ایران گرفتاریهای بسیار فراوان دارند گرم معیشت و زنده ماندن و از جیب بودجه عمومی کشور پول گزافی بر باد رفت و هیچ دستاورد ماندگاری نداشت
صد رحمت به مسابقات گل کوچیک محلی خودمان
که با تمام توانمان برگزار میکردیم بکش بکش بود اما عنوانی محلی داشت جهانی خطابش نمیکردیم
#امیرفرض اللهی
مغزهای فندقی؛قدهای لی لی پوتی
برای آنها مطبوعات؛موقعی مطبوع است که مطبوع عات باشد؛پویایی نقد را بر نمیتابند
مغزهای فندقی نها به منفعت خویش پرستش میکنند حضورشان در هر ساحتی فقط برای منفعت است؛مطبوعات سینما سیاست قدرت,,,,
سرهای لیلیپوتی هرجا را که به تسخیر خود در بیاورد دورهمی برهوار راه میاندازد
برای آنها اهالی مطبوعات نها در صورت موافق بودن با آنها معنی مییابد مغزهای فندقی میتوانند عنوانی جهانی داشته باشند اما بسیار کوچک عمل کنند خروجی رفتار آنها بیوگرافی واقعی آنهاست ما از آنجا که ویترین قشنگ درون تهیاند سرهای لی لی پوتی به ویترین قشنگ آنها توجه میکنند و درون تهی و عملکرد بیمحتوایشان را نمیبینند
بهار مطبوعات اگر دستاورد مثبتی هم داشت که داشت عوارض جبران ناپذیری هم آورد معیارهای ورود به مطبوعات را عوض کرد هرچی سانتی مانتالتر ورود آسانتر؛ارج و قرب بیشتر
تا پیش از آن ورود به مطبوعات به واسطه اثبات شایستگی و شاگردی کردن برای آموزش مهارت روزنامه نگاری بود اما بهار مطبوعات بیزها و زینبهای بیلایقی را فلهای وارد مطبوعات کرد و شاگردی نکرده استاد شدند به سبک گروهبان قندلی
همانطور که قبل از آن یشهدار بودن ملاک نبود و در آنوریها ریشان ظاهر خاص و قشری سند ورود بود برای اینوریها هم فوکولی بودن ملاک شد و الک شایستگی سالاری به کناری نهاده شد همین فوکولیها بودند که امثال ممد بلوری را آسی ساختند و این بزرگتر روزنامه نگاری آنها را چله نشین کامپیوتر خطاب کرد
شمس مطبوعات و امثالهم اگر در مطبوعات مزایایی ایجاد کردند ما بینظارت کیفی باعث ورود فلهای ناشایستگان بسیاری فوکولی و سانتی مانتال بر چرخه روزنامه نگاری شدند باعث تاثیرات بسیار منفی و مرگ مغزی مطبوعات شدند به نحوی که بعد از توقیف بله مطبوعات ؛همان سیاهی لشکرهای نالایق فوکولی و سانتی مانتال ژنرالهای مغز فندقی مطبوعات شدند و از مطبوعات مطبوع عات ساختند
از آن طرفیها که انتظاری که در چرخه رسانههایشان شایسته سالاری حاکم باشد ینوریها هستند که ادعای سواد و فهم و روشنفکری دارند چه عدم دقت کافی شان باعث شد مطبوعات ایران زمین سوخته شود و دچار مرگ مغزی
این سیاهی لشکر فوکل قشنگ نالایق کنون مطبوعات را اشغال کردهاند روابط عمومی جشن پاره ها شده اند و به جای ارج نهادن به روزنامه نگاران واقعی گروهی از مغز فندقیهای شبیه به خود را ه قطعها و سرهای لی لی پوتی دارند لشکر خود ساختهاند برای خود سپر رسانهای در هر رویداد فرهنگی اجتماعی سیاسی ایجاد کردهاند
اینان کجا و روزنامه نگاری واقعی کجا
روزنامه نگاری چراغ سوختن بر تاریکیهاست
رکن چهارم دموکراسی در کشورهای توسعه یافته سازمان بازرسی کل کشور روزنامه نگاری است روزنامه نگاری آن چیزی است که نمیخواهند منتشر شود بقیه چیزها روابط عمومیست
آن چیست که نمیخواهند منتشر شود دانه آگاهی است و نشر فهم در جامعه به واسطه مهارت روزنامه نگاری عنی عمیقترین مفاهیم بشری را روزنامه نگاران ساده سازی میکنند برای رشد و توسعه جامعه ه نیت آگاهی اجتماعی منتشر میسازند حال نگاه کنیم که بدنه روزنامه نگاری در ایران تا چه میزان به دلیل سلیقگی سیاسی اقتصادی اجتماعی به چه میزان ناتوان و درمانده شده است و از وظیفه اجتماعی خود دور مانده و عرصه روزنامه نگاری در ایران چقدر کج و کوله و کاریکاتور شده است
مغزهای فندقی و قدها و سرهای در آن لانه وخانه ساخته آمد بر آن چیره شدهاند و به ثروتها و مکنتها رسیدهاند بدون آنکه رشد کیفی کنند از روزنامه نگاری فهمی داشته باشند
ریشان بیریشه و ویترین قشنگان درون تهی باعث تباهی و تهی شدن و مرگ مغزی مطبوعات شدهاند و لی لی ها در این میان به مراد خود رسیده و صاحب هرت و مکنت شدهاند اما چرخه روزنامه نگاری را مخدوش ساختهاند
روزنامه نگاری در ایران همچون مرده ای محتضر است سوسوی چراغی اگر از آن برمیخیزد ز ریشه دارهای دود چراغ خورده و دغدغهمند است که نگذاشتهاند این شغل بسیار مهم در ایران به مرگ قطعی برسد
ترس از نخ شدن باعث رشد این مغزهای فندقی و سرهای لی لی پوتی شده و عرصه روزنامه نگاری را به قبضه خود درآوردهاند
اکنون که جامعه آبستن نوزایی است هنگامه زلزله و تکانههای شدید برای دور ساختن این مغزهای فندقی قدهای لی لی پوتی از چرخه روزنامه نگاری ست
جامعهای که در همه زمینهها به بنبست رسیده و در حال انفجار است میطلبد که عرصه روزنامهنگاریاش هم بازگشت به اصل خویش داشته باشد و مرجعیت رسانه به داخل کشور بازگردد و انسداد یجاد شده در جامعه ضرورت ایجاد میکند که جامعه به حاکمان بفهماند که لازم است این مغزهای فندقی و سرهای لی لی پوتی که در همه جای ایران پخش شدهاند و همه عرصههای سیاسی اقتصادی و فرهنگی را اشغال کردهاند به لانه خود بازگردند و عرصه را به شایستگان
بسپارند تا چرخ مملکت از توقف به حرکت درآید و این مغزهای فندقی به پستوهای مکنت انگیز خویش آرام گیرند و نخبگان بر عرصه کشور برای نجات ایران مدیریت کنند که نخبگی مراه خود تعهد اجتماعی و مسئولیت پذیری بالا میآورد و جامعه را توسعه میبخشد و عرصه روزنامه نگاری بخشی از این ضرورت بسیار مهم اجتماعی است
جامعه آبستن نوزایی است و مغزهای فندقی باید به کناری نهاده شوند تا کشور از این همه ناترازی درآید به واسطه شایسته سالاری
#امیرفرض اللهی
چاقو دسته خودش را برید
سعید روستایی یکی از فیلمسازانی است که در مسیر مسعود کیمیایی قرار گرفته بود اما با ارتقای طبقه اجتماعیاش، آنچه امروز شاهد آن هستیم، افت کیفیت و نزول آثار او است؛ نزولیکه متاثر از دوری او از منطقه سابق زیستی اجتماعیاش ناشی میشود؛ منطقهایکه باعث شناخت رشد و شکوفایی او شد و نامی برای خود دست و پا کرد اما نظیر کیمیایی روند تولید آثارش پرکمیت شد اما کیفیت را فدا کرد.
▪️او دیگر یک جنوبشهری نیست، سعی میکند قصههای طبقه متوسط را روایت کند، کنایه بزند، شاخ و برگ آثارش را آنچنان افزون کرده است که خط اصلی قصهاش را گم میکند؛ مثل برخی فیلمنامهنویسان میخواهد خود و مخاطباش را فریب دهد. روستایی دو اثر قابل تحمل در کارنامه دارد؛ «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» اما دو کار اخیرش «برادران لیلا» و «زن و بچه» در فضای خلأ به وجود آمده است و همراهی مخاطب را به همراه ندارد.
▪️«برادران لیلا» اثری که میخواهد تابوشکن باشد اما شخصیتهای بسیاری دارد و اساساً یک شخصیت را از آن دربیاوریم برای فیلم هیچ اتفاقی نمیافتد (شخصیت پیمان معادی در فیلم). فیلمیکه اینقدر اضافه دارد شاخ و برگاش موجب سرسام مخاطب میشود و خود فیلمساز روح و اثرش را گم میکند و خط اصلی را خط خطی… جوری که دیگر هیچ نمیماند.
▪️روستایی در «زن و بچه» هم همین کار را کرده است، شخصیتی را دنبال میکند و تا جایی میتواند مخاطب را همراه سازد اما تغییر پارادایمهای ذهنی و احساس کسیشدن که آفت هنر و نخبگی است باعث میشود فرضهای باطلی در روند قصه پدید آورده، باور مخاطب را بههمبزند و از همراهی دل بکند. او در گرهافکنیهای این فیلم جدیدش ولشکنهای زیادی دارد؛ بههمینسبب مخاطب را دچار سرگیجه و عدمهضم این گرههای شلخته میکند.
▪️درامی که به ملودرام تبدیل میشود شبیه یک مینیسریال عمل میکند؛ آفت بزرگ سعید روستایی در «زن و بچه» است. فیلمساز هرچه میگذرد با وجود اینکه تمرکزش در تولید بزرگتر میشود، اما راه قصههایش را گم و تصور میکند با شاخ و برگ اضافه داستانکهایی که ایجاد میکند موجب توجه بیشتر مخاطب میشود درحالیکه این کار او مخاطب را بههم میزند و مخاطب را از خودش مأیوس میسازد.
▪️مثلاً در «زن و بچه» اینکه شخصیت پیمان معادی در مجلس خواستگاری با دیدن خواهر عروس، خواهان او میشود و عروس اصلی را به هیچ میگیرد، به جوکی بیمزه و سطحی میماند که پایه قصهاش را سست میکند. اینچنین میشود که بقیه قصه دیگر برای مخاطب کمارزش است؛ بهخصوص اینکه روند قصه در نیمه دوم فیلم بهدلیل تهیهکننده صاحبنام، سفارشپذیری را در ذهن مخاطب برجسته و جلوهگر میسازد.
▪️مسئله زنبودن و مادر شدن یک زن که شخصیت اصلی این فیلم است، آنچنان پرداخت معوجی دارد که مخاطب فراگیر سینمای ایران را از خود ناامید میسازد و اینکه قصه پُرکشش در ابتدای فیلم سیری غیرقابل هضم و باور مییابد که مخاطب دچار سردرگمی میشود. دیگر مسئله طرحشده در این فیلم که شامل کمبود قوانین مطروحه در مسائل خانوادگی است در فیلم بهگونهای مطرح میشود که توصیهپذیری روستایی از تهیهکننده فیلم را شاخص میکند.
▪️درواقع اشکال اساسی آن است که روستایی میخواهد شبیه نابغه بیتکرار تاریخ سینمای ایران، علی حاتمی بر اهمیت حضور و پرورش بچهها توسط مادر بهعنوان نهاد یک خانواده تاکید کند اما شیوه اجرایی پرداخت قصه توسط سعید روستایی کجا و عالیجناب علی حاتمی کجا؛ پس در پردازش قصه ناتوان میماند و قصه را ابتر به پایان میرساند.
نکته اساسی دیگر آن است که علییار شخصیت نوجوان این فیلم که از جنوبشهر همراه کارگردان، سر این فیلم آمده است اساساً ابعاد شخصیتیاش به این قصه و فضای اجتماعی امروزی «زن و بچه» نمیآید؛ به دیگر سخن، شخصیت علییار را نمیتوان در طبقه متوسط اجتماعی و نسل زد دید و در این قصه انگار از کرهای دیگر آمده است.
▪️این میزان بیشفعالبودن در جایی که دیگر جنوبشهر نیست و آدمهایش صفا و صمیمیت خاص آثار روستایی را ندارند، در «زن و بچه» قابل هضم نیست. نوجوان اصلی این فیلم علییار، وصله ناجور «زن و بچه» است که ساختار این قصه ملودرامشده را کج و کوله میکند؛ نه اینکه این شخصیت درنیامده است، بلکه به این قصه نمیآید.
▪️صدالبته میتوان فیلمی بسیار درخشان با وجود این شخصیت ساخت؛ مخصوصاً که تا قبل از «زن و بچه»، لوکیشن در آثار سعید روستایی شخصیت ویژهای داشت و برای مخاطب همزادپنداری قابلتأمل میآورد. بااینحال فضای لوکیشن «زن و بچه»، بیطبقه و نامشخص است، علییار در قالب این قصه غل میزند و ریخت این فیلم را ناجور میکند.
منبع: همشهری
