خانه وبلاگ صفحه 6

تاویل تقوایی/امیر هادی ملک اسماعیلی

پایگاه خبری تحلیلی مگاتیو:

سواد من از تأویل آثار استاد فقیدم آقای ناصر تقوایی حاصل دیدار مستمر فیلم های او در طی سی سال است آثاری در سه فرم گزارشی .مستند .داستانی دیدم که جهان بینی خاص فیلم ساز را مشخص می کند
می توانم این جهان بینی را در سه محور توهم .تخیل .واقعیت نشان دهم
تقوایی نخست مستند ساز است بر عنصر واقعیت پافشاری می کند .چشمی که همواره تا انتها آثارش در این واقعیت بستری فراهم می کند تا تخیل و توهم را نشان دهد تخیل در کنار خلق واقعیت با توهم ( ان را ضد ان ها نشان می دهد )
فیلم باد جن یک مستند است که گزارش خلاقانه واقعیت از گروهی مردم را تصویر می کند که در توهم ( احساس وجود جن) مریض و رنجور شدند توهمی جمعی برای ایشان تا برای درمان آن اقدام کنند مراسم زار که تخیل اجرا کنندگان این توهم را بزداید
تقوایی در قبل همراه دکتر. ساعدی روانپزشک برای نوشتن کتاب از همین موضوع است .نگاه خاص دکتر ساعدی در این فیلم و آثار دیگر تاثیر ماندگار می سازد
دکتر ساعدی در آثار که نوشت بارها به بیماران متوهم برگشت .توهم از فقر .جهالت در جایگاه اجتماعی فرد است ( نگاه کنید به شخصیت مش حسن در داستان عزاداران بیل)
وقتی به فیلم های داستانی تقوایی می رسیم با شخصیت های روبرو می شویم این توهم بلای جانشان می شود .در فیلم های آرامش درحضور دیگران و نفرین توهم باعث نابودی شخصیت اصلی می شود در سریال دایی جان ناپلئون این توهم اغراق شده است با آنکه روایت سریال طنز است توهم مریضی و رنجوری کاراکتر محوری است تا دیگران را آزار دهد و خودش را به فنا بکشاند
اما تقوایی همیشه شخصیت متوهم را نابود نمی کند شخصیت دیگر با آگاهی او را کنار می زند باعث نجات او می شود ملول متوهم را ناخدا خورشید پس می زند و از خود می راند خشونتی به نفع ملول تمام می شود در فیلم ای ایران توهم سر گروهبان مکوندی مرتب افزایش می یابد دیگران آزار می بینند تا با طرد شدن .جماعت نفس راحت بکشند سرگروهبان همانند ملول است گرچه اصلا مهربانی و سادگی ملول را ندارد اما توهم بالا دارد
در فیلم اخر اقای تقوایی بر شناخت فیلم نامه نویس و اثرش تاکید دارد .فیلم نامه نویس باید برای نوشتن به تخیل خود تکیه کند .تخیل مفید است اما به تدریج تخیل پس زده می شود شخص از زندگی واقعی کنار می رود دچار توهم می شود راه حل جذابی که تقوایی در فیلم تصویر می کند در خرد همسر فیلم نامه نویس است او تخیل را می فهمد اما توهم را پس می زند تا با رفتار خانوادگی همسرش را نجات می دهد این در سکانس انتهایی فیلم کاملا مشخص است .این رفتار خانوادگی همان کاری می کند که مراسم زار در فیلم باد جن به شکل نمادین انجام می دهد .تخیل و واقعیت می ماند توهم کنار گذاشته می شود
نتیجه این اثار که آقای ناصر تقوایی به تصویر می کشد چالش کشیدن توهم است اگر مجال روایت بود به واقعیت برگردد تخیل را همراه واقعیت زندگی می بیند تا زیست را مفهومی آرام و با نشاط نشان دهد

مارش خاموش وطن/محمد ناصری راد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

عارف قزوینی، پس از شنیدن خبر کشته‌شدن محمدتقی‌خان پسیان، تصنیف جاودانه‌ٔ “گریه‌کن” را سرود و ساخت؛ آوازی که فراتر از مرثیه، به امتداد تاریخی یک سوگ بدل شد، تصنیفی که پلی میان اندوهِ جمعی ملتی‌ست که هنوز در نغمه‌های خویش، قهرمانان خاموشش را به یاد می‌آورد.

در روزگاری که بسیاری از فیلم‌های کوتاه تنها در فرم متوقف می‌مانند و از جوهره‌ٔ درونیِ معنا تهی‌اند، “سرود کلنل” ساخته‌ی سجاد مشتاق، چون مارشی حماسی از دل غبار تاریخ برمی‌خیزد؛ روایتی فشرده، شاعرانه و اندوه‌بار از آخرین روزهای زیستِ کلنل محمدتقی‌خان پسیان، آن قهرمان شکست‌خورده اما جاویدِ وطن.

اما فیلم در ظاهر، روایت سربازی است در دسته‌ی موسیقی که در آستانه‌ی نبرد باید مارش نظامی بنوازد. اما در ژرفا، او نغمه‌خوان مرثیه‌ی میهن است؛ نوازنده‌ای که سازش در مرز میان واقعیت و رؤیا صدا می‌دهد. مشتاق با انتخاب هوشمندانه‌ی فضای مونوکروم، بارانی و با کنتراست بالا، جهان اثر را در حد فاصل خواب، رویا و تاریخ می‌نشاند؛ گویی هر قاب، از پس شیشه‌ای خیس و زمان‌زده دیده می‌شود.
استفاده‌ی دقیق از لنزهای باز در مدیوم‌کلوز با عمق میدانِ بالا، علاوه بر زیبایی بصری، در جهت القای معنا و اضطراب درونی کاراکتر است؛ در این قاب‌ها، صورت سرباز چون پرده‌ای از وجدان جمعی سربازان وطن جلوه می‌کند. حضور دختر پرستار با بازی نرم و روح‌مدار، چون نسیمی در دل طوفان است؛ او تلطیف‌کننده‌ی خشونت صحنه‌هاست، سایه‌ی مادرانه‌ای که در حاشیه‌ی جنگ، هنوز به انسان ایمان دارد.

کلنل پسیان در این اثر، شخصیتی استوار و ملی‌گراست و در هیأت یک قهرمان بی‌نقص و در قامت انسانی آگاه به سرنوشت خویش است؛ آتش در اثر، نشانه‌ای از سوختنِ شرافت در تب بی‌عدالتی است. کاروانسرای قدیمی با ستون‌های بلند و فرسوده، چون حافظه‌ی سنگیِ وطن عمل می‌کند؛ مکانی که هم شاهد فروپاشی است و هم میزبان ایمان آخرین مردانش.

از نظر صحنه‌پردازی و طراحی لباس، فیلم با دقتی مثال‌زدنی عمل می‌کند. هر چین پارچه و هر سنگ و دودهٔ دیوار، بخشی از روایت است. این وسواس در جزئیات، فیلم را از سطح بازسازی تاریخی فراتر می‌برد و به آیینی تصویری از وداع بدل می‌کند.

پایان‌بندی، جایی که مخاطب درمی‌یابد تمام روایت در ذهن سرباز نوازنده شکل گرفته، چنان تلخ و شاعرانه است که زمان را برای لحظه‌ای متوقف می‌کند، واقعیت عریانِ مرگ، سربازان در کفن پیچیده، سوگواره‌ای برای کلنل است و برای تمام رؤیاهای سربازانی که در خاک وطن خفته‌اند.

در “سرود کلنل”، سجاد مشتاق با ترکیب دقیق شاعرانه‌گی، تاریخ و حماسه، تصویری می‌سازد که آینه‌ای است برای امروز ما. فیلم، همچون نغمه‌ای خاموش اما ماندگار، در ذهن تماشاگر طنین می‌اندازد؛ نغمه‌ای از دل سربازی گمنام که در سکوتِ سازش، فریاد تاریخ را می‌نوازد.

زاکانی منفور بالا خواه مدیر منفور پرسپولیس

خدا درو تخته را به هم خوب جور کرده است منفورترین شهردار تاریخ ۲۰۰ ساله تهران بالاخواه منفورترین مدیر تاریخ باشگاه مردمی پرسپولیس قرار گرفت وجوه مشترک بسیار زیادی دارند این دو
هر دویشان در مدیریت شفافیت مالی ندارند برای انتقاد ارزشی قائل نیستند مهمتر از همه نامردمی‌اند منصوب شده وصدالبته بسیار نا پاسخگو
هر دویشان پول بر بادده درجه یک هستند عدم شایستگی بر مصدری که تکیه زده‌اند وجه مشترک هر دویشان است همانطور که تاریخ تهران یه همچین شهردار نالایقی به خود ندیده است تاریخ باشگاه مردمی پرسپولیس که ۵۰ میلیون هوادار وفادار دارد چنین مدیره ناشایست غیر پاسخگو و ضد مردمی به خود ندیده است
واقعا اینکه ر زبانزدهای ادبیات فارسی آمده است که خدا در و تخته را برای هم جور کرده است مصداق کامل این حمایت مفسدانه زاکانی از درویش نالایق است
هیچ کدومشان حتی چند درصد یاقت صندلی که بر آن تکیه زده‌اند را ندارند هیچ کدامشان در قبال تصمیمات جاهلانه‌ای که می‌گیرند به هیچ وجه پاسخگو نیستند مردم تهران و هواداران باشگاه پرسپولیس را به هیچ می انگارند
در شگفتیم از این همه ناشایست سالاری در مملکت کهن ایران
و هیچ دستگاه نظارتی هم نیست که بر عملکرد اینان نظارت کند بازخواست کنند و احیاناً برخورد
تصور اینکه دستگاه یافت شود که با اینان برخورد کند به خاطر عدم لیاقتشان اساساً تصوری باطل است
نالایق بالا خواه نالایق
مدیر نامردمی حامی مدیر نامردمی
عجب ترکیب شومی
عجب اتحاد نامقدسی
در شگفتیم از این همه وقاحت
درویش نامی که خون به دل کرده هواداران پرسپولیس و دوسوم مردم ایران را حامی نالایق جدید یافته
این اتحادی فاسد و نامقدس است

گل بگیر بچه

گل بگیر بچه!

در روزگاری به سر می‌بریم که به هر قیمتی دیده شدن همه جوره یافت می‌شود
مورد توجه واقع شدن اکنون در ایران بسیار خواستار دارد و بسیاری حاضرند هر کاری انجام دهند تا دیده شوند و این وضع بسیار تراژیک است.
روزگاری برای دیده شدن باید هنری، گران‌سنگی ،آنی، یا اصلا ذوقی می‌داشتی…
اما اکنون می‌توانی دهن باز کنی و برای جلب توجه هرچه بگویی…البته که هرچه مبتذل‌تر و سطحی‌تر، بی‌مایه‌تر و مورد توجه.تر و همه‌گیرتر…
سخن و تفکر عمیق بگویی هرگز به قدر کافی دیده و شنیده فهمیده نمی‌ شوی اما کافیست به بزرگی هتک حرمت کنی یا با خود بزرگ بینی‌ای که داری کاری کنی که همه‌گیر شوی…حتی به قیمت شهرت منفی یافتن و دیده شدن…آری، روزگار ناجوریست برادر
حالا حکایت برخی در این روزگار است
البته که خاصیت جامعه باز و گسترش شبکه‌های عمومی و اجتماعی بسیار بیش از معایب آن است اما در چنین فضایی موجودات بی‌مغز و تهی مایه بیشتر دیده می‌شوند تا حقیقت طلبان و پرمایگان اندیشه ورز!
داستان تتلوها و تتلیتیسم در جامعه‌ای که به صورت گسترده با کتاب خواندن میانه‌ای ندارد یا قهر کرده و روی گردان شده نقل این حکایت است : تهی مایگانی که با سو استفاده از فضاهای رسانه‌ای شخصی خودتوهم پنداری دارند و خود را هنرمند برجسته می‌یابند و اجتماع خواب زده ایران هم بدان‌ها توجه می‌کند در چنین بستری دلقکانی هم برای جلب توجه، با توهین به شاخص‌های بزرگ تاریخ فرهنگی ایرانیان خود را به شهرت منفی رسانیده و البته از عاقبتش عبرت نمی‌گیرند. نمی‌دانیم این موجودات را تبهکار به معنی برشتی کلمه بنامیم یا نادان‌هایی که تصور می‌کنند با توهین به نابغه‌هایی همچون فردوسی ،بزرگ می‌شوند…
یکی از این موجودات که در ابتدای راهشان نیز با وهن یکی از بزرگترین انسان‌های تاریخ بشر که ایرانی ست خود را در یک مضحکه تلویزیونی مطرح ساخت اکنون نیز با اهانت به حکیم ابوالقاسم فردوسی بزرگ_که ثروت خانوادگی خویش را فدای تاریخ سیاسی فرهنگی ایرانیان کرد و بزرگترین حماسه سرای تاریخ شد_ تصور می‌کند بزرگ می‌شد و دیده می‌شود؛ و در این میان کسی هم پیدا می‌شود به او می‌گوید که : گل بگیر بچه جان! اگر به بلوغ فکری نرسیده‌ای پس درباره بزرگان چنین سخن مگو! گل بگیر نادان ! آخر تو را به بزرگترین حماسه سرای دنیا چه کار ؟! نق و ناله‌ات را بکن و غُرت را بزن…کودک نابالغ!
بزرگی فردوسی چنان است که حتی وقتی شاملو بدو می‌تازد، خود را زیر سوال می‌برد و فهم ناچیز خود را رباره فردوسی به اثبات می‌رساند ؛
آخر تو را به این غلط‌های اضافی چه کار ؟ در دنیای نادانی خود به سر ببر و نون و ماست بچگانه‌ات را بخور! که حتی در آن حد هم نیستی بگوییمت بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان….
دلقک بازی‌ات را در بیارو همین گوشه کنار بازی‌ات را بکن و به تاریخ فرهنگی و فرهنگ تاریخی ایرانیان کاری نداشته باش
که تورا به کار بزرگان چه‌کار؟ای
نابالغ فکری ! دهان گل بگیر و در عوالم کودکانه خودت به سر ببر و یادت باشد کسی شدن با ناکس بودن را فرق بسیار است
دیگر دهانت درباره بزرگان و نوابغ بی تکرار تاریخ ایران نشاید که چاییده شود که اگر چنین کنی چاییده می‌شوی ناجور…
گل بگیر و پند آموز شو و حیا کن از این همه وقاحت…
تو را به فردوسی بزرگ که دنیا بر او غبطه می‌خورد چه کار؟
از نشانه‌های سقوط فرهنگی همین بس که در فیلم فارسی نکوهش شده در قبل از انقلاب ۵۷ خورشیدی “آقا فردین” مردی و مردانگی و پندار و رفتار نیک را به مردم یاد می‌داد و اکنون سقوط فرهنگی باعث شده “پژمان” عملی شده سطحی بودن و حرام لقمگی و بی شرفی و و پول درآوردن به هر قیمتی و “زرنگ‌الکی بازی” را به مردم یاد دهد و آن را سکه زمانه نشان دهد
ایرانی در طول تاریخ آموخته که باز جوید روزگار وصل خویش، هرچند از اصل خویش دور شده باشد
این خط و این نشان…

امیر فرض اللهی

زاکانی:دشمن اندیشه

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:
منفورترین شهردار تاریخ تهران که از شهردار بودن هیچ نمی‌داند تن غلامرضا نیک پی در گور می‌لرزد اگر این دشمن واقعی مردم و نخبگان را شهردار تهران بنامیم سیاهه خرابکاری‌هایش بیش از پیش فزون گشته چهارشنبه پنجم مرداد در موزه هنرهای معاصر هزاران نفر جمع شدند در محترمانه‌ترین شکل ممکنه نکوهشش کردند و اعمال و رفتار این موجود نابابلد بلدیه در از بین بردن هزاران درخت و طبیعت تهران بستن انجمن صنفی روزنامه نگاران تهران بستن خانه اندیشمندان بستن میدان اصلی ملک ۸۰۰۰ ساله ری و خیابان اصلی‌اش ۲۴ متری ویرانه ساختن پارک قیطریه لاله زکریای رازی و سه نقطه و۰۰۰
این‌ها تنها گوشه‌ای از یاهه سیاهکاری‌های پسر حسین یخی است کاش پدرش از روستای خوشگوار زاگون (زایگان) واقع در لواسان کوچک در ۶۰ سال پیش به سمت تهران رازیر نمی‌شد و در همان ییلاق خوش گوار مانده بود
زاکانی منفورترین شهردار قریه تهران ه قریه‌ای بود از روستاهای ملک ری و آن خواجه قاجار برای در مصون ماندن از لطفعلی خان در شیراز و ترکمن صحرا آن را برای پایتختی انتخاب کرد؛اصرار دارد همه رکوردهای منفی و نفرت برانگیز تهران را ا تصمیم‌های خود در تاریخ این بلدیه به روشی نابلد و ناکارآمد؛ثبت کنند
هیچ پایتختی در تاریخ بشر شهرداری گماشته شده به این نابدی به نفرت انگیزی به خود ندیده است
گویی رای نیاوردن خود در مجلس دو دهه پیش را ارد از مردم انتقام می‌گیرد و تمام فعالیت‌هایش نامردمی است ظاهرا دکترا دارد اما دکترایش از جنس برادر محسن است که از اقتصاد هیچ نمی‌داند اما مدعی اقتصاد ۰۰۰ به قدر یک فرد بی‌سواد هم در کردار او هم و اندیشه و خردورزی دیده نمی‌شود رفتارهایش چنان است که شورایی که او را انتخاب کرده عاصی از اوست و بر کرده خود پشیمان
مردم تهران را اسیر نادانی‌هایش کرده توانایی تعمیر در نقصی که در خط مترو ترمینال جنوب تا علی آباد پیش آمده را ندارد و در این مسیر مردم را اسیر ساخته صد البته ادعای جهانی بودن دارد و پول بر بادده درجه یک است
تاریخ گواه است که او یرسازی و راه‌اندازی ۱۰۰۰ متر از خط ۶ مترو را سالهاست درمانده و به جایش تا می‌تواند هیاهو می‌کند به جنگ اندیشه ورزان و قلم پروران روح مردم شمنی می‌ورزد و در تاریخ نام خود را ه نفرت انگیزی ثبت و ضبط می‌کند او درس بزرگیست برای با ادبان که ادب از او بیاموزند ۰۰۰۰ خوشا به حالت غلامرضا نیک پیک که رفتی و چنین روزگار تهران را به چشم خود ندیدی ر حسین یخی هر آنچه می‌تواند زحمات تو را در تهران بر باد داد و از تهران یک کشور بی‌قواره و بسیار ناتراز ساخت
خوشا به حالت ای سومین شهردار کارآمد دنیا که در روزگار صدارتت بر بلدیه تهران چه کارهای نیکی که نکردی و اکنون هر آنچه تو ساختی زاکانی با دنده معکوس بر باد داده جنگیدن با اهالی تهران و مردم مشغول است روحت شاد

#امیر فرض اللهی
#زاکانی

سینمای اجتماعی خنثی شد؛هورا

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

                              امیرفرض اللهی

باید کف بزنیم و هورا بکشیم بابت خنثی شدن سینمای اجتماعی؛سینمایی که هویت و سجلد فرهنگی ما ایرانیان در دنیا شد؛حالا تهی از تولید شده. 

آن یکی بعد از ۸۸ یا اندرون است یا در برون بودنش به سبک سکانس پایانی فیلم پاپیون دارد فریاد می‌زند که آهای من دارم فیلم می‌سازم در حالی که فیلم‌هایش فیلم نیست با آنکه آدم باشرف و کار بلدیست  آن قصه‌ها روایت‌ها و آثاری که از او دیدیم در این فریادها نمی‌بینیم و تمرکزش در اجتماعی سازی از دست رفته  سازنده آشغال‌های دوست داشتنی که به قیف سازی رسیده و آن جایزه بگیر سده‌ای مقیم نیویورک هرگز ره به جایی نخواهد برد چرا که در اوجش تله فیلم ساز بود و خداوند او را بدجور بغل و ماچ کرده و الهه شانس است. مهدی نادری که اسیر دزدی اتباع از آثارش و همین گونه پی بگیریم ‌بینیم که پرویز شهبازی هم از سینمای اجتماعی به سینمای دوست دختر دوست پسر بازی هجرت کرده و به گیشه رسیده. دیگر که و چه می‌ماند آهان سعید روستایی که انگار کفگیر ایده‌اش به ته دیگ خورده و چند سال زیست در منطقه خلازیر و بالا شهرنشینی چند دهه اخیرش سوژه‌ای برایش نگذاشته  زن و بچه‌اش که اکنون اکران است نه روایت دارد نه رمقی نه شگفتانه‌ای 

روزگار غریبیست نازنین. 

روزگاری که دونده پرنفس سینمای ایران اسیر جریان‌های حاکم بر هالیوود شده بهمن قبادی سیاهی لشکر اسکورسیزی 

محسن چریک تنها فیلم آخرش کمی درخور تحمل بود ماهی و گربه در عشق و حال بین ایران و آمریکا و در چنین وضعیت بسیار آشفته و هدایت شده‌ای باید جیغ و فریاد بکشیم که پیر پسر اکران شد چه خوب؟؟؟؟؟آیا اساساً این فیلم اجتماعی است؟؟خیر.

 دغدغه محور است؟خیر. 

مسئله محور است؟خیر 

گیرم که سه ساعت مخاطب را پای خود می‌نشاند اندیشه‌ای دارد که مخاطبش را درگیر کند؟یا فقط باید  به بازی خوب حسن پورشیرازی قناعت کنیم 

فیلمی که برای فروش المان‌های گیشه پسند دوست دختر دوست پسری را هم رعایت کرده که فروش کند 

شخصیت اصلی این فیلم غلام باستانی با بازی حسن پورشیرازی آدمی که به هیچکس رحم نکرده و منفعت پرستی همه چیزش است و حتی به دوست دختر پسرش هم رحم نمی‌کند برای مخاطب سینمای ایران می‌شود مسئله یا دغدغه؟یا فیلم مسئله محور؟عجب خانه ویرانی دارد این سینمای اجتماعی ما که تنفس آزاد از گلویش برانده شده و باید جنس ناجور به جایش استشمام کنیم 

هوای سینمای اجتماعی که سمبل نقد اجتماعی و پرچمدار فرهنگ ایران در دنیا بود بدجور ابری و ناپیداست نازنین 

دلمان بدجور لک زده برای فیلمی که حتی اندکی ما را درگیر اندیشه و فکر کردن کند…..

در این علفزار محض سینمای ایران که سینمای اجتماعی عنصری ناپیدا و گوهر شب چراغ آن بود باید دلخوش کنیم به اکران یک فیلم سه ساعته که مسئله‌ای به ما نمی‌افزاید درنگی در ما ایجاد نمی‌کند و به جای سینمای اجتماعی آن را بنامیم و بدانیم 

عجب کویر بی‌انتهایی شده سینمای ایران….

کویری که ابتذال پژمان سرطان آن است سوژه‌ها و پرداخت‌ها در حد سردستی و غل زدن دیالوگ 

روزگار غریبیست نازنین 

کجاست آن سینمای اجتماعی که برای مردم ایران شگفتانه بود و مردم ذره‌ای از زندگی روزمره و مشکلاتشان را در آن می‌دیدند و صف کیلومتری برای آن می‌بستند برای تماشای انعکاس دغدغه هایشان

چه شد سینمایی که با جامعه آشتی بود و طبقه متوسط و آسیب پذیر در آن سیاه سفید نبود و فیلمسازان به واسطه روایت هنرمندانه ارائه طریق می‌کردند به دولتمردان…. بدین روز افتاد؟؟؟

چگونه شد که به این روز افتادیم هوای مصنوعی به جای هوای طبیعی به خوردمان داده شود و جنس لاجنس به جای سینمای اجتماعی به ما بچپانند 

ما را چه می‌شود که اینگونه کرخت شده‌ایم و ابتذال بر کلیت سینمایمان حاکم شد و بی‌خیال اندیشه ورزان فیلمسازمان شده‌ایم؟

چرا از آنها مطالبه نمی‌کنیم که باید به اصل خود بازگردید و با تمرکز خود برایمان آثاری با استانداردهای خودتان فیلم بسازید؟می‌خواهند بگویند شرایطش نیست؟ بگویند ما می‌گوییم سینماگر اجتماعی خود ساخته است باید آینه اجتماعش باشد و مسئولیت پذیری اجتماعی‌اش او را وادار به ساختن اثر اندیشه ورز کند حتی اگرامکانات تولیدش کم باشد از سینماگران خوب اجتماعی مان مطالبه‌گر باشیم 

گیرم که بهروز منفعت پرست سینمای ایران از پیر پسر خوشش نیامده باشد و یک برنامه کامل برای زدنش گذاشته باشد اما این دلیل نمی‌شود که این فیلم را سینمای اجتماعی بنامیم با وجود آنکه فیلم بدی نیست اما اشکالش این است که اجتماعی نیست

سینمای اجتماعی هویت اصلی سینمای ماست و سینمای سرگرمی همیشه بوده و هست اما آنچه مردم ایران را به شوق آورده و می‌آورد سینمای اجتماعی ناب است؛سینمایی که آینه اجتماع ایرانیست و روایتگر فراز و فرود زندگی تراژیک مان

بخواهیم که بسازند و می‌سازند  هویت سینماگر اجتماعی مردمی بودن است دیر یا زود دارد سوخت و سوز نه

خدا لعنتت کنه زاکانی

ورد زبان مردم است در ته ران. مردم آزاریش بی اندازه است دایما در حال آزار مردم.

دسته گل هایش بی مقدار است یه نمونه اش؟دوربرگردان جاده سوم منتهی به شوش در اتوبان داوود کریمی  را برداشته و مردم را اسیر ساخته

ملت برای طی این مسیر ناگریز باید خلاف جهت روند وگرنه باییست کیلومتر ها تا انتهای امام علی رفته و برگردند تا بتوانند برای رفتن به شوش در مسیر قرار گیرند.اینجاست که ورد زبان مردم شده خدا لعنتت کنه زاکانی

بسیار انسان ظالمی ست هرجور که بتواند ستم می کند برای رفتن به گیشا از چمران چند دوربرگردان می گذارد اما در جنوب شهر بسیار ظلم میکند

پدرش 70سال پیش از زاگون یکی از روستاهای شمال ملک8هزارساله ری به ری سرازیر شده و ساکن.شغلش مردم آزاریست پدرش یخ فروش بود خودش مردم آزار . در مردم آزاری گوی سبقت را بریده از همه.لذت میبرد از آزار دادن

چه در دانشگاه تهران که مسیول محروم کردن نخبگان دانشگاه از تحصیل بود چه اکنون که نابلد ترین شهردار بلدیه پای تخت ایران نهران؛ ندیده ملک ری است.

با جرزنی یک سال دیگر شهردار است تاریخ تهران چنین مردم آزاری به خود کم دیده است تا می تواند به جنگ مردم آن هم طبقه متوسط و فرو دست امده است فکر میکند صدای اینها به جایی نمی رسد.در رثای امام حسین هزاران میلیارد خرج می کند اما غافل ازینکه شیوه و مرامش یزیدیست خدا آگاهش کند و روزگار سنگین درسش دهد از آموزگاران خود که چیزی نیاموخته امید که روزگار آموزگار او باشد و بدو درس های بسیار بیاموزد

خدا می داند پس از او مدارک دسته گل هایش که بودجه های کلان بر باد ده است در چه رقم های نجومی در بیاید

اصلا ازو بعید نیست بلکه در قامت یک نابلد بلدیه تهران کاملا یک کار خراب کن حرفه ایست.کسی که افتخار می کند این چنین منفور مردم است فقط خدا از پس اش برمی آید چوب خدا نصیب اش شود …

آدم زرنگ یه پاش تو چاله ست/امیر فرض اللهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

تصور اینکه مخاطب سینمای ایران یک فیلم سه‌ساعته را بتواند تحمل کند و پای تماشایش بنشیند، زیاد ساده و راحت نیست؛ چراکه حتی مخاطب خاص سینمای ایران [روزنامه‌نگاران و منتقدان] هم این عادت را ندارند. «پیر پسر» در سه ساعت و 10 دقیقه مخاطب خاص و عام خود را به‌واسطه مطالعه و شناختی که اُکتای براهنی بر درام و ادبیات نمایش دارد، با علاقه به خود خیره می‌کند.

در اینکه می‌توان این اثر را در ساختار نوشته‌اش کوتاه‌تر کرد شاید سلیقه من و شما باشد اما فیلمساز ترجیح داده این اثر پرکشش را در این مدت زمانی به نمایش بگذارد. معمولاً عادت منتقدان این است که اثری که دیالوگ زیاد دارد یا در لوکیشن‌هایی که ساخته می‌شود را سینما نپندارند اما با وجود این دو موضوع در «پیر پسر» این اثریک فیلم سینمایی و سینماست.

بزرگترین مزیت و عامل کشش این فیلم واقع‌گرایی و شخصیت‌پردازی‌اش است که باعث می‌شود مخاطب با آن همراه شود، همذات‌پنداری کند و با علاقه تا پایان آن را ببیند. این مزیت یعنی واقع‌گرایی به‌واسطه کوته‌نظری و سلیقه محوری برخی مدیران ارشد باعث شد که سینمای ایران به ابتذال محتوایی و سفارشی‌سازی مبتذل دچار شود. به‌جرأت می‌توان گفت، یکی از عوامل توجه زیاد به «پیر پسر» همین ابتذال حاکم بر سینمای ایران است که باعث شده‌اند به لحاظ محتوایی سینما از مردم و آیینه اجتماع بودن فاصله بگیرد.

شخصیت‌های اصلی و فرعی «پیر پسر» برای مخاطب کاملاً آشنا و ملموس است. شخصیت مرکزی این اثر [باستانی] با بازی خیره‌کننده حسن پورشیرازی با همه لوطی‌گری‌ها، منفعت‌پرستی‌ها و پلشتی‌هایش درآمده است، به همین خاطر مخاطب این ساعات طولانی را پای تماشای این اثر می‌نشیند و با آن همراه می‌شود.

آنها که از این بازی خوب پورشیرازی خیره شده‌اند شاید فراموش کرده‌اند که حدود 30 سال پیش در تئاتر «دندون طلا» با وجود بازیگران پرشمار و برجسته، حسن پورشیرازی در نقش نه‌چندان اصلی آنچنان بازی خیره‌کننده‌ای داشت که بازی بازیگران اصلی‌تر «دندون طلا» را تحت‌تاثیر بازی خود قرار داده بود و اساساً بسیاری از بازیگران خاک صحنه خورده تئاتر مثل حسن پورشیرازی به‌واسطه تمرین، ممارست، تلاش وافر و البته شکوفایی استعدادشان همیشه در بازیگری قابل توجهند و خیره‌کننده؛ سینمایی که اسیر ابتذال پژمان شده است، باید مسیر و شیوه خود را عوض کند تا مردم دوباره با سینما آشتی کنند، ستاره‌های کاذب که کف روی آب‌‌ هستند را از خود دور کند و به موضوعاتی اجتماعی توجه کند تا مردم باور کنند که سینما محل انعکاس زندگی آنهاست.

حضور چند بازیگر دیگر هم در این اثر باعث غنای این فیلم شده است؛ لیلا حاتمی فرزند خلف نابغه بی‌تکرار تاریخ سینمای ایران عالیجناب علی حاتمی در «پیر پسر» بازی درخور تأملی دارد و یکی از عوامل جذابیت این فیلم است. صدالبته در بازیگر بودن حامد بهداد شکی نیست اما از آنجا که او شخصیتی برونگرا دارد و در بیشتر بازی‌هایش منطبق با شخصیت‌اش بازی می‌کند، با وجود تلاش زیادی که در آوردن شخصیت علی در «پیر پسر» به‌عنوان یک فرد درونگرا انجام داده اما به‌قدر کفایت این نقش در بازی درونی به‌واسطه تجلی در انتقال حس از طریق چشم و بازی بدنی یک فرد درونگرا درنیامده است و شاید لازم بود این نقش را بازیگری که [بازی درونگرا] تخصص کافی دارد بازی کند. 

می‌توان ایراد گرفت که شاید زمان این فیلم خیلی طولانی است و به‌واسطه ایجاز در دیالوگ، شخصیت‌پردازی و نقاط عطف و گره‌گشایی زمان کمتری داشته باشد اما بازخورد مخاطب به ما ثابت کرد فیلمی که بتواند سه‌ساعت مخاطب را با علاقه میخکوب خود کند، اثری خوب محسوب می‌شود و این ایراد شاید کمی بنی‌اسرائیلی است. «پیر پسر» بدون شک پرمخاطب‌ترین اثر جشنواره چهل‌وسوم بود که در بخش خارج از مسابقه برای اهالی رسانه نمایش داده شد و در کنار «داد» ساخته ابوالفضل جلیلی و «غریزه» کار سیاوش اسعدی، سه اثر برتر حاضر در جشنواره بود.

بدون شک مخاطب سینما در ایران که نزدیک به دو دهه است با ابتذال محتوایی محض و سفارش‌سازی خنده‌دار روبه‌رو است از «پیر پسر» در صورت اکران، استقبال فراوانی می‌کند و تماشای آن را مهم تلقی خواهد کرد. درمجموع می‌توان گفت مدیران سینما باید راه را برای ساخته شدن چنین آثاری باز کنند و سینمای ایران را از علفزار درهم‌تنیده ابتذال نجات دهند؛ «پیر پسر» حکایت یک آدم زرنگ است که همیشه یک پایش در چاله است و ارزش دیدن دارد. 

#امیر_فرض اللهی

#پیر _پسر

همایون رفت

اسمش همایون نبود رسمش بود کنیه اش نبود معرفش بود

50سال پیش تر بسیار فعال بود در سینمای ایران خانه اش نشاندند…پیرشد

دیروز رفت خاطراتی برجای گذاشت

یادش گرامی

خانه دوست کجاست؟

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

خانه ی دوست کجاست ؟
خانه ی او این جاست …؟
دوست ……….
خانه اش را برده
او از اینجا رفته !
طفلکی کار و بار حسابی نداشت
دل و دماغ کاری نداشت …
رفت سوی غربت …به دیار رائفت
به دیاری دیگر …دور از اینهمه درد
طفلکی دیگر در اینجا ! جا نداشت
در دیار خودش …اعتبار نداشت
نان گران ، خانه گران ، زنده بامید گران
رفت تا زنده بماند بامید دگران…

رضا رسولی