خانه وبلاگ صفحه 7

حیف از بیژن اشتری

رفتنش باورمان نمی شود چه خاطرات جاویدی داشتیم در روزنامه ها و جراید

اکنون همه اورا به نام مترجم کتب دیکتاتورا می شناسند اما که یادمان هست چه بود و که بود

حیف از او

 

سیاهه زاکانی

سیاهه اش خیلی سیاهه
سیاه‌تر از هر سیاهی تاریخ ایران نابابلدترین بشر موجود در این کشور هردار بلدیه‌ای شده که ندیده ملک ۸۰۰۰ ساله ری است تهران
آمار و سیاهه‌اش بی‌کران است بگذارید از اوج ناتوانی‌اش بگوییم از شهرداران سابق پایتخت راه‌اندازی و تکمیل ۸۰۰ متر زیرسازی و افتتاح دو ایستگاه حیاتی مترو خط ششم در جنوبی‌ترین بخش اش به دوره او سپرده شده و این موجود بسیار ناشایست که پر از ادعا و هیاهوست بالغ بر ۴ سال است که شهردار تهران است اما در راه اندازی این دو ایستگاه کاملاً عاجز و ناتوان
تو ایستگاهی که اگر بهره‌برداری شود بسیار از ترافیک تهران می‌کاهد و برای مردم و ترابردشان بسیار مفید است اما این موجود پر از منفعت پرستی اصلاً خود را در موقعیت پاسخگویی نمی‌بیند که چرا نتوانسته این دو ایستگاه را میدان ری و حرم را راه بی‌اندازد نادانی که رقم‌های عجیب غریبی در دوره مدیریتش در شهرداری بیان می‌شود هزینه‌های بیخودی که در میدان‌ها و مقابر انجام داده آزارهای وحشتناکی که مردم تهران را نواخته فاکتورسازی‌هایی که در دوره مدیریت او اتفاق افتاده خدا می‌داند که چقدر بعداً رسوا شود
اتوبوس‌های برقی که با چند ده میلیارد دلار اتوبوس گازی درآمد
هزینه‌های هزاران میلیاردی که کرد و کاملاً شعاری بود و تهی از مردم دوستی و نگاه ملی موجودی بس نابخرد و نالایق قلم ناتوان است ز بیان این همه وقاحت مبتذل بی‌خردی در مدیریت او قاتل طبیعت است و درختان
سرانه ایجاد فضاهای فرهنگی اجتماعی در دوره مدیریت این موجود به زیر صفر رسیده در حالی که روزی چند هزار نفر به جمعیت تهران افزوده می‌شود
واقعا آدم قحطیست در این کهن بوم ویرانسرا؟؟؟
حتی آنان که او را در شورا انتخاب کرده‌اند پرفغانند از این نابخردی محض شان
جلوی ضرر هر وقت بگیری منفعته
یک مقام در این مملکت یک آزاده در این کهن بوم یافت نمی‌شود ا این موجود را از این مقام بردارد و به گوشه‌ای بفرستد که زیان نبینیم از دست او
در این کشور هیچ اراده‌ای برای تعویض این همه نابخردی در شهرداری زاکانی نیست؟؟؟آخر به چه قیمت این همه نابخردی
بی شک او در زمره نادان‌ترین و نابخردترین مدیران تاریخ ایران است
هیچ فریادرسی نیست که آوای ما را بشنود؟؟؟؟
#سیاهه ـزاکانی

جنگ نفرین انسانی ست

جنگ نفرین میان انسانهاست.خانمان برانداز است در تقابل با فرهنگ و اندیشه…

هیچ جنگی برنده واقعی نداشته

تاریخ این را به ما می گوید

نفرین بر جنگ

سینمای اجتماعی؛ نوری که از تَرَک سقف می‌چکد…

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: جعفر گودرزی
سینمای ما، اگر قرار باشد نجات یابد،نه با توهمات رنگ‌پریده نجات می‌یابد،نه با لودگی‌هایی که نام‌شان را “سرگرمی” گذاشته‌اند،نه با ترانه‌هایی که روی جنازه‌ی عدالت پلی‌بک می‌شوند.
سینمای ما، فقط با حقیقت نجات می‌یابد؛با دوربینی که زل می‌زند در چشمان رنج،با نگاهی که از زخم رو برنمی‌گرداند.

سینمای اجتماعی، سینمای زخم است.
سینمای درد.سینمای شرافتی که ارزان فروخته نشده.این سینما نه مد است، نه سبک؛نه شعار.
ما به سینمای اجتماعی نیاز نداریم؛ما به آن بدهکاریم.درختی که سینمای ما بر آن آویزان است،اگر هنوز برگی دارد، از ساقه‌ی همین فیلم‌های استخوان‌دار است.

فیلم‌هایی چون بی‌سروصدا و پیرپسر،نه دیالوگ‌اند، نه تصویر؛زمزمه‌اند از گلوی شهری که مدت‌هاست گریه نمی‌کند، فقط می‌سوزد.صدای خاموش اتاق‌هایی‌اند که در آن‌ها حقیقت دفن شده،
و وجدان را وادار می‌کنند تا در برابر رنج، زانو بزند.
نه برای همدردی؛برای اینکه یادش نرود هنوز درد هست…و هنوز کسانی هستند که آن را روایت می‌کنند، نه پنهان…

سینمای اجتماعی،نه سبک است، نه فرم.یادآوری زخم است برای جامعه‌ای که دارد خودش را در آینه‌های مقعر طنزهای بی خاصیت گم و فراموش می‌کند.

سینمای اجتماعی، آژیر نیست؛صدای نفس آخر است.در دورانی که طنزهای میلیونی و توهمات پاستیلی،سینما را مثل ماسکی شاد بر چهره‌ی جامعه‌ی خسته می‌چسبانند،سینمای اجتماعی، تیغ جراحی‌ست؛ماسک را می‌درد و چهره‌ی عریانِ درد را نشان می‌دهد.

در این فیلم‌ها،هیچ‌کس قهرمان نیست،همه زخم‌خورده‌اند و این یعنی:واقعی‌اند.

این سینما، درد را نمی‌فروشد؛روایت می‌کند.قصه نمی‌سازد برای فرار از واقعیت،آینه می‌گیرد جلوی صورت‌مان،تا ببینیم آن‌کس را که پنهان کرده‌ایم.

بگذارید صریح بگویم:
سینمای اجتماعی، انتخاب نیست؛ضرورت است.تنهاییِ بلند یک جامعه است که بالاخره لب باز کرده.چاقویی‌ست که به جای پوست، توهم را می‌بُرد.

سینمای اجتماعی، تیتراژ ندارد؛
چون درد، هنوز ادامه دارد.

سینمای اجتماعی، آفتاب نیست؛ترک سقفی‌ست که نور از آن چکه می‌کندروی چشمان بسته‌ی ما و اگر این نور خاموش شود،سینما، فقط تکنولوژیِ توهم خواهد بود؛صنعتی براق، بی‌نبض، بی‌اعتراف.

سینمای ما اگر بخواهد بماند،باید دوباره درد را ببیند.باید دوباره صدای بی‌صداها را پخش کند.
باید یادمان باشد:
وقتی همه لبخند می‌زنند،
واقعیت اغلب دارد می‌میرد…

#جعفر_گودرزی

هنرمندان خوداموخته و مستقل جشنواره دارند

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: باز نشر از پایگاه خبری تارنا

نشست خبری نهمین جشنواره سراسری هنرمندان خودآموخته برگزار شد

تهران – ۴ خرداد ۱۴۰۴ | نهمین جشنواره سراسری هنرمندان خودآموخته ایران با حضور چهره‌های برجسته فرهنگی، هنری و علمی روز جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۴ در خانه موزه انجمن هنرمندان خودآموخته ایران برگزار شد. این رویداد با هدف معرفی هنرمندانی برگزار شد که بدون آموزش رسمی، آثاری درخشان و بی‌نظیر خلق کرده‌اند و صدای نسل‌های فراموش‌شده هنر را به گوش تاریخ رسانده‌اند.

در این نشست رسانه‌ای که با حضور پژوهشگران، روانشناسان، فعالان محیط زیست و مسئولان فرهنگی برگزار شد، سخنرانان بر اهمیت نقش هنر خودآموخته در تحول نگرش اجتماعی، ارتقای زیست‌بوم فرهنگی و مسئولیت اجتماعی در حوزه محیط زیست تاکید کردند.

مهندس علی عزتی، دبیر جشنواره، در سخنرانی افتتاحیه با اشاره به بیت معروف حافظ گفت:

«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد.»

او افزود که این بیت دقیقا حال و هوای هنرمندان خودآموخته است؛ هنرمندانی که بدون آموزش رسمی و با تکیه بر جوشش درونی و الهامات غریزی، آثاری خلق کرده‌اند که نه تنها در تاریخ هنر ایران بلکه در سطح جهانی قابل توجه هستند.

مهندس عزتی ادامه داد:

«امروز، بعد از سه دهه فعالیت، در جشنواره انجمن هنرمندان ایران قصد داریم به کشف و معرفی هنرمندانی بپردازیم که سرشار از خودانگیختگی و شکوفایی‌های دگرگونه‌ای در تاریخ هنر جهان بوده‌اند. پیشینه این هنرها به قدمت تاریخ عمر بشر است و این آثار، مانند نقاشی‌های روی دیوارهای غارها، نخستین دستاوردهای جامعه بشری را به تصویر کشیده‌اند و مدخل ورود انسان به تاریخ بوده‌اند.»

او همچنین تاکید کرد:

«ما این آثار را به عنوان منابع مرجع و مانیفستی در حال تدوین می‌دانیم که به لایه‌های پنهان خلاقیت و فرهنگ ایلامی و تمدن‌های کهن پرداخته‌اند. در طول سال‌ها، انسان‌شناسان، جامعه‌شناسان و پژوهشگران حوزه اکولوژی، با رویکردهای علمی و معنوی، در کنار ما بوده‌اند تا معانی این آثار را تفسیر کنند. ما امروز قصد داریم روایت دیگری از هنرمندان ارائه دهیم؛ هنرمندانی که در گذشته از حاشیه نگاه شده بودند اما امروز باید با افتخار از آنها یاد کنیم.»

دکتر شیوا دولت‌آبادی، روانشناس، از دید روانشناسی به ذهن و جان هنرمند خودآموخته پرداخت و گفت:

«به کیفیت «بودن» و «هنر بودن» فکر می‌کنم؛ کیفیتی که ابعادی از توانمندی‌های انسانی را بروز می‌دهد و مسئولین اجتماعی را به آینده و نسلی فراتر از خودمان وصل می‌کند. هنرمند خودآموخته می‌تواند این توانایی‌ها را برای بهبود شرایط اجتماعی و محیط زیست به کار گیرد.»

دکتر هایده شیرزادی، فعال محیط زیست، ضمن بیان بحران‌های زیست‌محیطی کشور گفت:

«ما با مشکلات جدی مواجهیم: ساعت‌ها قطع برق، کمبود گاز، کمبود آب و آلودگی هوای شدید در تهران و شهرهای دیگر. اصفهان ممکن است تا ۹ سال آینده ترک شود؛ این‌ها نتیجه رفتارهای ناپایدار ماست.»

او تاکید کرد:

«ایران و طبیعتش همیشه الهام‌بخش هنرمندان بوده‌اند اما اکنون ما در محیط زیست مصنوعی زندگی می‌کنیم؛ محیطی که برای ساختن آن باید منابع طبیعی را برداشت کنیم و این تعادل به هم خورده است. برنامه‌ریزی‌های ناپایدار ما را به این نقطه رسانده است.»

شیرزادی ادامه داد:

«مسئله فقط محیط زیست طبیعی نیست؛ بلکه محیط زیست اجتماعی هم اهمیت دارد؛ یعنی مجموعه قوانین و نهادهایی که مسئولیت اجتماعی را مطرح می‌کنند. آگاه‌سازی و مطالبه‌گری ابزارهای اصلی برای ایجاد رفتار مسئولانه در مردم هستند.»

او با اشاره به موفقیت‌های محلی گفت:

«در کرمانشاه با مدیریت زباله نمونه‌ای از مسئولیت اجتماعی ایجاد شده است. هنرمندان با زبان جهانی هنر، از نقاشی و موسیقی گرفته تا مجسمه‌سازی و شعر، نقش حیاتی در آگاه‌سازی جامعه دارند. یک آهنگ زیبا درباره فجایع محیط زیستی می‌تواند تاثیرگذار باشد و فناوری‌های نوین نیز به هنرمندان در انتقال پیام کمک می‌کنند.»

دکتر سعد خان، رئیس موسسه فرهنگی اکو، با اشاره به حضور ۳۱ هنرمند خودآموخته از ۱۰ کشور عضو اکو اظهار داشت:

«جشنواره فرصتی برای هم‌افزایی فرهنگی بین کشورهای عضو است و برنامه نمایش آثار هنرمندان از ساعت ۱۵ تا ۱۷ روز پنجشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۴ در تهران برگزار می‌شود.»

او افزود:

«امیدواریم در سال‌های آینده این جشنواره در کشورهای دیگر عضو نیز برگزار شود تا هنرمندان خودآموخته بیشتری از سراسر منطقه دیده شوند. فرهنگ و هنر منطقه ما تصویری متفاوت از تبلیغات منفی رسانه‌های غربی دارد و وظیفه ماست که این چهره واقعی را معرفی کنیم.»

دکتر بهنام زنگی، استاد هنر، در سخنانی هنرمندان خودآموخته را اینگونه توصیف کرد:

صداو سیمای سکولار ساز

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو

پژوهش‌های میلگرام، از آن دست پژوهش‌هایی‌ست که قدرتمندان در جهت اثبات سرشت بد انسانی به آن مراجعه می‌کنند. به صورت مجمل، در این آزمایش گروهی انسان از همه جا بی خبر انتخاب می‌شوند و به دستور فردی بالاتر از خود، شوک الکتریکی به افراد وارد می‌کنند. آنها با وجود درد و رنج ظاهری شوک گیرندگان، اما به دستورات داده شده تا انتها حتی با چشم گریان عمل می‌کنند.
در نگاه اولیه و ظاهری، این پژوهشها در خدمت اثبات سرشت بد انسانی و اینکه انسانها به صورت منفعلانه از دستورات پیروی می‌کنند، به کار می‌رود، اما در کتاب «تاریخ امید بخش نوع بشر» نوشته روتخر برگمان به شکل موشکافانه‌تری این آزمایش بررسی شده است و در نتیجه این بررسی مشخص شده که اولا- به شرکت‌کنندگان در این آزمون بیان شده بود که انجام کامل دستورات در خدمت علم و کار علمی‌ و برای خدمت به بشریت و ساخت داروهای موثر است و چون گویندگان پزشک و متخصص بودند، شرکت‌کنندگان راضی به انجام این عمل شده‌اند. دوم آنکه شرکت‌کنندگان در آزمون، چندین بار در نتیجه رنج شوک‌گیرندگان در شرف ترک آزمایش بودند که با درخواست «خواهش می‌کنم ادامه دهید» و مانند آن مواجه شدند و تنها در مرحله آخر است که با جمله دستوری «شما باید ادامه دهید چون چاره دیگری ندارید» مواجه گشته که اثر فوری این جمله آخر، نافرمانی فوری آزمایش شوندگان و ترک آزمایشگاه و انجام ندادن دستور بود. در واقع این آزمایش اثبات می‌کند که انسانها ضمن اینکه به انسانهای موجه در جهت خدمت به بشریت، کمک می‌کنند اما از رفتار ریاست مآبانه بیزارند.
در جامعه انسانی شاید بزرگترین رییس، که رفتار ریاست مابانه دارد نهادی نباشد به جز دولت‌ها و به تبع آن می‌توان نتیجه گرفت که مردم از رفتار ریاست مآبانه آنها بیزارند و برعکس آن عمل می‌کنند. رفتار ریاست مآبانه در حوزه کاری دولت‌ها، فقط دستورات مستقیم نیست، بلکه دستورات غیر مستقیم ولی در جهت ایدئولوژی آنها را هم شامل می‌شود.
این را بگذارید در کنار بی اعتمادی ریشه ای مردم ایران به حکومت‌ها که در نتیجه باعث شده حتی گروه‌هایی که از کمکهای مستقیم و غیر مستقیم حکومت، برخوردارند، برای جلب پشتیبانی مردم، خود را گروه مردمی و مخالف روشهای دولت‌ها جا بزنند.
نتیجه آنکه تبلیغ مدام مسجد و نماز جماعت و حضور مداوم خانم‌های محجبه در برنامه‌های سیما به عنوان مجری، که در ذهن ناخودآگاه اکثر مردم در راستای تبلیغ ایدئولوژی حکومت تفسیر می‌شود (دستور غیر مستقیم در جهت ایدئولوژی)، نه تنها تاثیری در دین دار شدن جامعه ندارد که تاثیر عکس و در جهت سکولار سازی جامعه دارد.
آنچه بیان شد همچنین منطبق است با نظریه واکنش روانی (Psychological Reactance) که توسط جک برِم (Jack Brehm) در سال ۱۹۶۶ مطرح شد. طبق این نظریه، وقتی افراد احساس کنند آزادی انتخابشان محدود شده یا تحت فشار قرار گرفته‌اند، ممکن است به‌طور ناخودآگاه در جهت مخالف آن فشار عمل کنند. بر طبق این نظریه، تبلیغات بیش از حد یا اجبار در پذیرش یک باور ممکن است نتیجه‌ای خلاف انتظار داشته باشد و فرد را به سمت گزینه‌های مخالف سوق دهد.
به عنوان یک نمونه تاریخی، سب امام علی (ع) مطابق با این گفته چهارمین خلیفه اموی (مروان بن حکم) برعلیه امام علی (ع): «اساس حكومت ما، استوار نمی‌گردد مگر با اين ناسزاها» یک روش غیر مستقیم در جهت ایدئولوژی حاکم بود که در نهایت به نتیجه معکوس رسید و شکست خورد.
صدا و سیمای حکومتی اگر واقعا دغدغه دین دارد، نباید به شکل گل درشت در جهت ایدئولوژی حاکم گام بردارد. آموزش احکام بین سریال یا پخش با آب و تاب نمازهای جماعت خاص یا سریال‌های خاص جهت‌دار، در عمل، نه در راستای محکم کردن دین و اخلاقیات مردم خواهد بود که برعکس آن نتیجه خواهد داد. در زمان شاه هم تبلیغ یک نوع سبک زندگی که در ذهن مردم ملازم با ایدئولوژی حکومت شمرده می‌شد، در عمل به پررنگ شدن سبک زندگی دیگر و انقلاب اسلامی انجامید. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «الانسان حریص علی ما منع» (انسان نسبت به هر چیزی که منع شود حریص می‌گردد). منع افراد، فقط به صوت مستقیم صورت نمی‌گیرد و تبلیغات گسترده‌ی ایدئولوژیک، در ذهن اکثر مردم می‌تواند منع از دیگر روش‌ها و ایدئولوژی‌ها تفسیر شود. از پیامبر اکرم (ص) هم حدیث مشابهی نقل شده است: « إنَّ ابنَ آدَمَ لَحريصٌ عَلی ما مُنِعَ».
تبلیغ گل درشت دین و حکومت در دوران مدیریت جدید سازمان صدا وسیما به وجود آمده و مدیریت قبلی می‌کوشید تا خود را از ایدئولوژی دور نگه دارد که تاثیر منفی بر جامعه نداشته باشد. به نظر می‌رسد روش تبلیغات فعلی، ناخواسته و برخلاف اهداف موردنظر، به جای تقویت دینداری، موجب واکنش معکوس مردم می‌شود و هر چه زودتر باید جلوی این تاثیرگذاری غلط با تغییر مدیران این سازمان و بازگشت به همان ریل قبلی صورت گیرد.
سید مهدی ملک

یحیا کوثری بزرگتر باستانشناسی ایران درگذشت

خبری درد اور..یک نخبه دیگر از میان ما رفت.دکتر یحیا کوثری که برای درمان به فرانسه رفته بود درگذشت.او شصت سال در زمینه فلات مرکزی ایران کار کرده بود .همکار و همراه شهریار عدل بود.درگذشت او ضایعه ای در میراث فرهگی و جامعه علمی باستانشناسی ایران است.او یافته های اشمیت را در ری کامل کرده بود .ٱیین چراغ خاموشی نیست

اوضاع تاتر خیلی درامه/امیرفرض اللهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

خیلی بیش از آنکه فکرش را بکنید. 

تئاتر خصوصی بیش از آنکه نگاه‌های بیشتری به تئاتر اضافه کند و موضوعات اجتماعی را به روی سن بکشاند، تئاتری‌ها را به سوی مخاطب روان کرده و آنها نیز متأسفانه برای روی صحنه ماندن حاضرند به خواست رانت‌خوارهای تئاترخصوصی‌دار و سالن‌دار به سوی مخاطب بدوند و هر مزخرفی را به خورد مخاطب بدهند و اسمش را هنر بگذارند؛ بدون آنکه نسبتی با هنر، شاخص‌های استاندارد تئاتر و هنر صحنه داشته باشد.

جوانان تازه به عرصه آمده یا با جامعه پیرامون خود قهرند یا توان به صحنه کشیدن دردها، معضلات و روزگار اکنون را ندارند و یا اینکه می‌خواهند باشنده اجتماعی بر صحنه تئاتر باشند اما مجالش را نمی‌یابند؛ حال یا سرمایه‌گذاری نمی‌یابند که این کار را بکنند یا نظارت و ارزشیابی آنچنان سخت است که هنر تئاتر رابطه‌اش با جامعه  را به طور فراگیر از دست داده است. هیچ نگاه تألیفی سطح یکی در تئاتر دیده نمی‌شود و همه چیز برای خودنمایی است و بودن برای بودن خالی از عریضه، تهی از محتوا و جامعه. یک میلیون بار شاهکار بزرگان تئاتر دنیا را به روی صحنه بردن که هنر نیست، اینکه بتوانی دغدغه‌مند باشی و حتا ذره‌ای از روزگار اکنون مردم ایران را به صحنه بیاوری و کمی آیینه اجتماع باشی، هنر کرده‌ای. برای دوستان شخصی کارکردن، خودنمایی است نه هنر، آنهم از نوع تئاترش. متأسفم که باید بگویم نسل‌های اخیر تئاتر، حاضری‌خورند؛ حال و حوصله چرخ در اجتماع را ندارند؛ مطالعه در آنها بسیار کمرنگ است و فرزند زمانه و جامعه خویشتن نیستند. به یاد می‌آورم که چند دهه پیش حقوق‌خوانده‌ای همچون محمد یعقوبی ساکن کنونی کانادا، آنچنان در نوشتن و کارگردانی فرزند زمانه خویشتن بود که «زمستان ۶۶ »اش، نقطه طلایی آثار اجتماعی تئاتر چند دهه اخیر محسوب می‌شود و دیگر آثارش هم بسیار در خور تأمل بود. به یادتان می‌آورم تا وقتی بهرام خان بیضایی در ایران بود، بسیاری از شناخته‌شده‌های تئاتر جرأت آنرا نداشتند هر مزخرفی را به روی صحنه ببرند و اسمش را تئاتر بگذارند. به محضرتان عرض می‌کنم بیضایی که بود محمد رحمانیان یا حسین کیانی و یا حمید پورآذری، حتا حمید امجد در خیالشان نمی‌گنجید که ویدئوآرت را به خورد مخاطب دهند و اسمش را تئاتر بگذارند. اوضاع خیلی درام است: علیرضا نادری خود خواسته کنار کشیده یا سرخورده شده از  مصایبی که برایش ….

بازیگران نقش‌های فرعی، سکان تئاتر  به دست گرفته‌اند و کشتی تئاتر را با میل شخصی خود به سویه‌های بسیار خنثی و مبتذل می‌کشند؛ شاگردان عالیجناب بیضایی به مزخرف‌سازی در سینما و تلویزیون مشغولند؛ ستاره‌های کاغذی سینما بر صحنه‌اند برای خودنمایی و فریب و بیوگرافی درست‌کردن کاذب؛ جوانان و هنرمندان دغدغه‌مند نمایش یا فرصت حضور و بروز نمی‌یابند یا مجال این کار به آنها داده نمی‌شود. خلاصه آنکه انگاری هنر تئاتر با جامعه قهر قهر است و اصلا وظیفه خود نمی‌بیند که انعکاسی از روزگار پریشان احوالی ایرانیان باشد و اوضاع بسیار سخت معیشت اجتماعی مردم را به طرزی که می‌شود روی صحنه آورد.  بگذارید و بگذرید از آثار شکسپیر، یونسکو و سایر بزرگان ابدی تئاتر دنیا؛ حال و روز جامعه‌تان را دریابید، اگر هنری،ذوقی، قلمی دارید برای آفرینش. کاری کنید که مردم به صورت فراگیر با تئاتر آشتی کنند و مدیران تئاتر مجبور شوند حلقه‌های کاذب خط قرمز را کناری بگذارند و مجال برای انعکاس روزگار سخت مردم ایران برای جاری شدن بر صحنه تئاتر در سالن‌ها باز شود. اگر جوانان ما انگیزه، درک عمیق و تحلیل درست از جامعه را داشته باشند حتما می‌توانند آثار خوبی به صحنه بیاورند و مردم را مجبور کنند تا به سوی سالن‌های تئاتر روان شوند تا کمی از آلام و دردهایشان را به صحنه ببینند. آری می‌توان از در و دیوار خطوط قرمز کاذب بالا رفت؛ آنها را به کناری نشاند و حتی خطوط قرمز را به عقب‌نشینی واداشت و مدیران این عرصه را مجبور ساخت؛ که ضرورت زمانه است؛ که با خطوط قرمز چهار دهه پیش نمی‌توان کار کرد.

#اوضاع تاتر خیلی درامه/#امیرفرض اللهی

فرزندان قصه؛وارثان رویا/جعفر گودرزی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:رابطه کتاب و سینما

کتاب، واژه‌واژه می‌تراشد؛ چون مجسمه‌سازی که از دلِ سنگ، جان بیرون می‌کشد.
سینما اما، با نور و صدا می‌سازد؛ چون معمار رؤیاها که خانه‌ای بنا می‌کند در میانه‌ی خیال و واقعیت.

کتاب، نجواست؛ گفت‌وگویی پنهانی میان نویسنده و ذهنِ خواننده.
سینما، فریادی‌ست شاعرانه در تاریکی سالن؛ نوری بر پرده‌ی نقره‌ای که در چشمان تماشاگر شعله می‌کشد.
اما این دو، نه رقیب‌اند، نه بیگانه؛ عاشقانی‌اند از دو کرانه‌ی زمان، که گاه در آغوش یکدیگرند و گاه در حسرتِ هم.

کتاب، تخیل را بیدار می‌کند؛ چون دانه‌ای در دل خاک.
و سینما، همان دانه است که گل داده، قد کشیده در روشنای تصویر.
آنچه در کتاب، زمزمه‌ای‌ست در گوش، در سینما بدل می‌شود به طوفانی از حواس.
اما ریشه یکی‌ست: قصه.

سینما، گاه فرزندِ کتاب است؛ بازآفرینی واژه‌ها با زبان نور.
و کتاب، گاه پناهگاهی‌ست برای فیلمی که هنوز ساخته نشده؛
یا ردّپای آنچه دیده‌ایم، اما هنوز درک نکرده‌ایم.

کتاب، صحنه‌ی خلوتی‌ست با هزار بازیگر در خیال؛
هر ورق، یک پلان طولانی‌ست که در تاریکی ذهن تدوین می‌شود.
نویسنده، کارگردانی‌ست که با واژه‌ها، لانگ‌شات می‌گیرد از جانِ جهان.

سینما از دلِ کتاب زاده شد، چون کودکی از رحمِ رؤیا.

کتاب و سینما، چون دو چشم‌اند که جهان را با هم کامل می‌بینند؛یکی می‌نویسد، یکی می‌نمایاند.
یکی می‌پرورد، دیگری می‌زاید.
هر دو، آینه‌هایی‌اند از دلِ انسان و هر آینه، تصویری‌ست از حقیقتی پنهان…

رها؛ساختاری در هم شکسته و پیچیده

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

جعفر گودرزی
فیلم “رها” ظاهراً در پی کشف عمق درام‌های انسانی است، قصه‌ای از یک خانوادهٔ عادی را روایت می‌کند که در میان مشکلات روزمره، دست به اقداماتی می‌زنند که خودشان را به مرزهای نابودی نزدیک می‌کند.
فیلم “رها” با شروعی تقریباً کند و درونی، شخصیت‌های خود را در فضایی ملموس و خاکی معرفی می‌کند. مردی که تعمیرکار وسایل درب و داغان است و دختری که تلاش دارد در دنیای دانشجویی خود جایی باز کند، در دنیای خسته‌ از دست داده خود به تعقیب آرزوها و امیدهای از دست رفته‌شان پرداخته‌اند. در جایی از فیلم، ساعت کوکی خراب می‌شود که نمادی از گذر زمان و معضلات بی‌پایان زندگی است. مرد با تعمیر این ساعت شاید در تلاش است تا به نوعی برای خود و خانواده‌اش معانی جدیدی بسازد.

پیرنگ فیلم حول یک سری حوادث ناگهانی شکل می‌گیرد که برخلاف شدت بحران‌هایی که در آن قرار دارند، نوعی کندی در روایت خود دارند. برای نمونه، تصمیم دختر خانواده برای فروش موهایش به‌منظور خرید لپ‌تاپ، به نقطه‌ای از درام تبدیل می‌شود که تنها می‌تواند ضعف اقتصادی و عاطفی شخصیت‌ها را برجسته کند. در میان این مشکلات، یک حادثه ناگوار مانند سقوط از ارتفاع یا حتی مرگ دختر در کانال کولر به‌عنوان نقطه اوج مرگبار فیلم، آشکار می‌شود.

در “رها”، نقاط عطفی که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در حرکت روایی تأثیر می‌گذارند، به وضوح در پی وقوع حوادث نادر و دراماتیک قرار دارند. از سرقت لپ‌تاپ گرفته تا مرگ دختر، تمام این لحظات سرشار از اضطراب و تعلیق هستند، اما سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا این نقاط عطف به‌درستی در جریان داستان قرار گرفته‌اند؟

در واقع، حادثه محرک اصلی فیلم، دزدیده شدن لپ‌تاپ دختر است که با وقایع پیچیده‌تری هم‌راستا می‌شود، از جمله مواجهه با برادر صاحب لپ‌تاپ و کشف رازهایی که خانواده در حال پوشاندن آن‌ها هستند. فیلم در واقع ساختار کشمکش‌های خانوادگی را به‌گونه‌ای ارائه می‌دهد که بازتاب‌دهنده وضعیت اخلاقی و روانی شخصیت‌ها است، اما گاهی اوقات از پرداختن به جزئیات و لایه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها غافل می‌شود.

با اینکه “رها” در زمینه‌های درام خانوادگی و اجتماعی موفق عمل می‌کند، اما در سبک روایی‌اش نقاط ضعفی دارد. به‌ویژه در مدیریت زمان و سرنوشت شخصیت‌ها، که در برخی مواقع موجب می‌شود مخاطب احساس کند که فیلم بر مدار اتفاقاتی تکراری یا پیش‌بینی‌شده می‌چرخد. شاید بهترین نمونه از این ضعف، نماهای زائرگونه‌ای باشد که گاهی به شکلی اضافی به داستان افزوده می‌شود و به‌جای تقویت پیوستگی داستان، آن را پراکنده و کشدار می‌کند.

ژانر فیلم به‌وضوح به‌عنوان درام اجتماعی با اشاره‌های روان‌شناختی و گاهی اوقات تریلرهای خانوادگی قابل شناسایی است. اما این ژانر در سراسر فیلم به نوعی سردرگم است. به عنوان مثال، بحران مرگ دختر و درگیری‌های پدر با صاحب لپ‌تاپ می‌توانستند در قالب یک تریلر هیجان‌انگیز و پرفشار بیان شوند، ولی فیلم نتوانسته به اندازه کافی فضا را برای کشمکش‌های عاطفی یا بحران‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها تنش‌زاتر کند.

چند استعاره کلیدی در این فیلم به چشم می‌خورد که نقش مهمی در بازتاب مفاهیم درونی آن ایفا می‌کنند. از ساعت کوکی که در ابتدا به‌عنوان نمادی از زمان و معضلات آن معرفی می‌شود، تا موهای دختر که نماد قربانی شدن آرزوها و هویت خود است، همه و همه در تلاشند تا ساختار پیچیده‌ای از یک خانواده در بحران را بازتاب دهند.

یکی از استعاره‌های مهم در فیلم، مفهوم “دست دوم” است که نه تنها به معنای خرید و فروش کالاهای از رده خارج، بلکه به‌عنوان نمادی از زندگی‌ای است که شخصیت‌ها مجبورند آن را به‌طور مداوم ترمیم کنند. این “دست دوم‌ها” در فیلم نشان می‌دهند که انسان‌ها در مواقع بحرانی ممکن است بخواهند به گذشته‌شان بازگردند و آنچه را که از دست داده‌اند، بازسازی کنند. این مفاهیم با توجه به نام‌های شخصیت‌ها نیز به خوبی هماهنگ هستند: توحید و ثریا، که از یک‌سو به‌عنوان مفاهیم دینی و فلسفی به نظر می‌رسند و از سوی دیگر با مرگ دختر در نهایت به نوعی ناکامی و شکست در زندگی اشاره دارند.

در نهایت، “رها” فیلمی است که به‌طور کامل در فضای خودش موفق است، اما در کنار این موفقیت‌ها، در برخی نقاط دچار گم‌گشتگی است. این فیلم در عین‌حال که موضوعاتی چون بحران اقتصادی، اجتماعی و روانی را بررسی می‌کند، نتوانسته آنچنان که باید به عمق انسان‌شناختی شخصیت‌ها و کشمکش‌های درونی آن‌ها پرداخته و کشمکش‌های اخلاقی و اجتماعی را به‌طور مؤثری به نمایش بگذارد.

با این حال، “رها” همچنان فیلمی قابل‌احترام است که توانسته در عرصه سینمای ایران به یک نوع روایت متداول از زندگی‌های معاصر بپردازد، بدون اینکه از مرزهای کلیشه‌ها فراتر رود.