خانه وبلاگ صفحه 9

مردی از جنس فرهنگ و مدارا؛مهدی مسعود شاهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

جشنواره فیلم کودک و نوجوان بود:اصفهان.ضیافت شام شهردار تقریبا نیمی از اهالی رسانه دعوت نشده بودند.با آنها که دعوت نشده بودند جشنی در کنار سی و سه پل گرفت و در هتل خوش گذراندیم.دبیر جشنواره بود اما به ضیافت شام شهردار نرفت و در کنار ما ماند.این تنها گوشه ای از فهم و خاکی بودن مهدی مسعود شاهی بود.در ساعت هایی که کنار ما گذراند صدبار تلفنش زنگ خود و دهها بار پیغام آوردند.گفت باید یاد بگیرد که مهمانان جشنواره احترام دارند.هرگز یادم نمی آید که در صدارتش بر عناوین مهم و مصادر حساس ذره ای در او تکبر و رفتارهای نسنجیده دیده شود.مردی از جنس مدارا بود.اصلا اهل فرهنگ بود.اهل گفت و گو.خودش را کامل نمی دانست و کلام مستدل بر او تاثیر می گذاشت.کسی را سراغ ندارم که ازو خاطره بدی داشته باشد.هرگز به یاد ندارم نظرش بر دیگران تحمیل کند.البته در اعتماد به عوامل اجرایی گاهی اعتماد های بیجایی داشت اما خودش می گفت می خواهد نسل پرورش داده و به ناواردها کار یاد دهد.یکبار به او گفتم اصلانی سلام رساند و می گوید سریال سمک عیار را که چند دهه پیش درتلویزیون ساخته اش در آرشیوش ندارد.تمام تلاش خود را کرد که این سریال دراختیار محمد رضا اصلانی قرار گیرد گویا ارشیو ناقصی ازین سریال وجود داشت.گاهی در حضورش غیبت و معایب دیگران بیان میشد تنها میگفت استغفرالله.یا می گفت از دست تو…چند ماه قیل از مرگش بینایی اش از دست رفته بود و این اواخر با تلاش پزشکان ده درصد بینایی داشت.میگفت یک روز هاشمی درنماز جمعه گفت هر مدیری اگر کارتان را راه نمی اندازد با او برخورد کنید.فردایش من اولین قربانی این حرف شدم و یک مراجع کننده با وجود همه توضیحاتی که به او دادم چکی برگوشم نواخت….

پایه گذار مرکز تولید مستندسازی و انیمیشن در سینما و تلویزیون بود.انسانی فهیم و فروتن بود.چندسال پیش چقدر غصه خورد که استودیو گلستان را چه کرده اند و او در این مرکز با حضور هنرمندان انیمیشن چه کارهایی تولید کرده بود.هماره با منتقدانش نیز گپ می زد حتا اگر نظرش کاملا بر خلاف آنها بود.. از آن دسته آدمیانی که از ذهن برون نرود.بزرگترین حسن اش آن بود که از دروغ بدور بود و اهل ریا نبود.فهیم تر از آن بود که اهل این رذیلت ها باشد.کاش مدیران عرصه فرهنگ کمی ازو یاد بگیرند اهل مدارا بود و انصاف.نه مقدس بود و نه بی عیب اما به نسبت مدیران ارشدی که در چهار دهه اخیر دیده ایم کم نظیر بود در صداقت و انصاف.روحش شاد نیک مردی بود مهدی مسعود شاهی. کاش مدیران ارشاد ازو فرهنگ یاد بگیرند و مدارشان بر مدارا و استدلال باشد.کااااش…

                                                                                                                                    امیر فرض اللهی

#مهدی_مسعود شاهی

#امیر_فرض اللهی

“تاکسیدرمی”؛زرشک زرین گرفت

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: جمعی از منتقدان خبرنگاران و نویسندگان شجاع و مستقل رسانه های سینمایی ایران بالغ بر ده سال است که تحت عنوان “بنیاد زرشک زرین” به بدترین فیلم سال زرشک زرین می دهند. نامزدین نهایی بدترین فیلم سال1403  “موسی کلیم الله”  “مفت بر” و “تاکسیدرمی” بودند که بیشترین رای را کسب کرده اند و در این میان “تاکسیدرمی” از آندو فیلم رای بیشتری آورد و عنوان بدترین فیلم سال را به خود اختصاص داد و زرشک زرین به این فیلم تعلق گرفت.البته موسی کلیم الله در رقابتی نزدیک کمتر از تاکسیدرمی رای آورد و شایسته زرشک زرین بود.درمیان فیلم های اکران شده در سال1403 هم “مفت بر” در همه ابعاد دست کمی ازین دو فیلم نداشت و در ابعاد مختلف ضعف های ساختاری در فیلمنامه کپی کاری شخصیت پردازی و ابتذال داشت و شایسته زرشک زرین بود اما به رای این روزنامه نگاران و منتقدان مستقل و باشرف سینما تاکسیدرمی بدترین فیلم سال شد

سهند آدم عارف- محمد حسین آسایش- امیر حسین اشرفی- امیر افشار فتوحی- محرم براتی- محمد تقی زاده-  مسعود توکلی- امیرابراهیم جلالیان- عزیزالله حاجی مشهدی- شادی حاجی مشهدی- بیژن حجازی- شهرام خرازیها- رضا خسروزاد- محسن خیمه دوز-  منوچهر دین پرست- لی لا رضایی- امید رنجبر- محسن سلیمانی فاخر- آنتونیا شرکا- محمد شریعت پناه – مجتبی عبداللهی- افشین علیار- بهمن عبداللهی- محسن فاضلی- حسام فروزان- امیر فرض اللهی- فیروز قاسمی- مصطفی قاسمیان-  کسرا قنبری-   سیدمهدی کرباسچی- احد محمد کریمی- امید محمدی- ایلیا محمدی نیا- محسن مومن زاده-  علیرضا نیاکان-  سعید هاشم زاده  و علی ناصری در این رویداد حضور داشته و با رویکرد خویش از میان فیلم های اکران شده در1403 و جشنواره چهل و سوم فجر نظر خود را به فیلم های مختلف دادند که تاکسیدرمی بیشنرین رای را آورد و بدترین فیلم سال1403 شد و زرشک زرین گرفت

#تاکسیدرمی؛زرشک-زرین-_گرفت/

باهم بهاریم امد

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو: 

آهنگساز و نوازنده موسیقی ایران قطعه موسیقی « با هم بهاریم» را منتشر کرد.

«با هم بهاریم» یک موسیقی بی‌کلام از آیدین نورمحمدی است که همزمان با انتشار به مردمان کره زمین که منتظر شکوفه‌های بهاری و رسیدن این فصل شکوفایی هستند،تقدیم کرد.

« با هم بهاریم» با فضایی به‌روز شده و ریتمیک به گونه سوال و جوابی بین گیتار و کمانچه ساخته و تنظیم شده است. و حال و هوای بهاری عاشقانه دارد.

 نورمحمدی؛ آهنگساز و نوازنده در این قطعه که آهنگسازی آن را انجام داده،  نوازندگی کمانچه را نیز به عهده داشته است .

نورمحمدی، در نوازندگی شیوه کلاسیک ویلن‌نوازی را پیش گرفت و در این مسیر از تعالیم استادانی چون زاوِن یدیقاریانس و سیاوش ظهیرالدّینی بهره جست. از دیگر استادان وی در زمینه نوازندگی می‌توان از محمدرضا لطفی آندره مرادیان و محسن الهامیان در نوازندگی پیانو و مبانی موسیقی و آهنگسازی و بهمن رجبی دریادگیری وزن‌خوانی و ریتم  نام برد.

از وی پیش از این آلبوم«به یاد بهاری»و قطعات «ترنج»،«پرنیان در مه» و… منتشر شده است.

فرداد سلطانی نیز در جایگاه نوازنده گیتار در این قطعه تلفیقی حضور دارد 

«با هم بهاریم» یا فضای نوروزی و بهاری که دارد، از هم اکنون در تمامی رسانه‌های موسیقی قابل شنیدن و دانلود است.

یاداشت رسول بابا رضا درباره مهدی مسعود شاهی

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو : مهدی مسعودشاهی؛ معمار اندیشه‌های فرهنگی و حامی سینمای ایران بود.
مهدی مسعودشاهی، متولد ۱۳۲۹، پیش از انقلاب برای ادامه تحصیل در رشته فنی مهندسی به آلمان سفر کرد. با آغاز بارقه‌های انقلاب اسلامی، به کشور بازگشت و تحصیلات خود را در رشته زبان‌های خارجی در دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد. پس از پیروزی انقلاب و با شکل‌گیری انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های ایران، او به همراه دانشجویان انقلابی از سایر دانشگاه‌ها در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب در جبهه فعالیت‌های فرهنگی و آغاز جریانی نوین در تولیدات سینمایی پس از انقلاب گام برداشت. در مراحل ابتدایی تأسیس مرکز اسلامی آموزش فیلم‌سازی (باغ فردوس)، به آموزش سینما و تربیت نیروهای متخصص، معروف به “بچه‌های تله‌فیلم” پرداخت.

با آغاز جنگ تحمیلی و ایجاد عرصه‌های جدید مدیریت فرهنگی، او از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۳ مدیرکل نظارت و نمایش وزارت فرهنگ و آموزش عالی بود. در بهمن ۱۳۶۱، نخستین دوره جشنواره فیلم فجر را با نام “جشنواره میلاد” در تهران برگزار کرد. بررسی اسامی فیلم‌های حاضر در بخش مسابقه آماتور، حال و هوای زمان برگزاری جشنواره را بازتاب می‌دهد. این دوره، علاوه بر مسابقه سینمای آماتور، در بخش سینمای حرفه‌ای، نخستین گام در جهت تأسیس جشنواره سینمایی فجر محسوب می‌شود.

از سال ۱۳۶۳، مدیریت اجرایی بنیاد تاریخ را با ایده‌ای نوین برای راه‌اندازی سیستم طراحی و بهره‌برداری از کامپیوترهای مرکزی جهت فیش‌برداری و ذخیره‌سازی پیشرفته و مدرن منابع مکتوب و خاطرات دوران انقلاب بر عهده گرفت. با تأکید بر سه شاخصه اصلی “حمایت، نظارت و هدایت” در مدیریت فرهنگی کشور، از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ مؤسس و رئیس مرکز گسترش سینمای تجربی و نیمه‌حرفه‌ای بود. در این مرکز، علاوه بر تولید مستند و انیمیشن کوتاه، تولید فیلم‌های داستانی کوتاه و بلند نیز در دستور کار قرار گرفت. مهم‌ترین رویکرد این مرکز، حمایت از “سینمای تجربی” و تولید آثار توسط فیلم‌سازان حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای بود.

با پایان جنگ تحمیلی و تغییر نگرش مدیریت دولتی و فرهنگی، مسعودشاهی به بخش خصوصی روی آورد. در سال ۱۳۶۷، به‌عنوان مشاور شرکت داده‌پردازی ایران (IBM سابق)، نخستین خانه کامپیوتر را برای آموزش جوانان در مساجد و مراکز فرهنگی تأسیس کرد. در سال ۱۳۶۸، با ورود فناوری‌های نوین دیجیتال و ویدئویی، پیشنهاد راه‌اندازی مجموعه‌ای تحت عنوان “هنرهای تصویری” را به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ارائه داد و در این حوزه فعالیت خود را آغاز کرد. اما در سال ۱۳۷۱، با تغییر ساختار مدیریت فرهنگی و حرکت به‌سمت درآمدزایی صرف، از حوزه هنری منفک شد.
بین سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۳، ریاست مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بر عهده داشت. در سال ۱۳۷۳، با تأسیس و مدیریت شرکت فرهنگی هنری صبا، مهم‌ترین اقدام در جهت اعتلا، آموزش و تولید انیمیشن در ایران را رقم زد. شرکت صبا، طی ده سال فعالیت خود، به جایگاهی در تولید و پخش انیمیشن دست یافت که علاوه بر صداوسیما، متقاضیان خارجی از منطقه، آمریکا و ژاپن نیز برای خرید آثار ایرانی به آن مراجعه می‌کردند. اما در اتفاقی تلخ، خبر برکناری او را درست در زمان عقد قرارداد با شبکه NHK ژاپن اعلام کردند. این اتفاق ضربه‌ای بزرگ به او و تلاش‌هایش وارد کرد. کسی که با حداقل بودجه اولیه، از یک اتاق در زیرزمین ساختمان “مینا” کار خود را آغاز کرده و در پایان، با هزاران دقیقه انیمیشن، هزار نیروی انسانی و فضایی بالغ بر شش هزار متر مربع، به خودکفایی در هزینه و تولید رسیده بود.

بااین‌حال، او از پای ننشست و در سال ۱۳۸۲، بنیاد فرهنگی و هنری رودکی را وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تأسیس کرد و تا سال ۱۳۹۰ مدیریت آن را بر عهده داشت. در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹، دبیر بیست‌وهشتمین و بیست‌ونهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر بود. از سال ۱۳۹۰، به‌عنوان مشاور معاون امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسئولیت طراحی شهرک سینمایی هشتگرد و مدیریت مؤسسه امور جشنواره‌های سینمایی را بر عهده داشت.

او از سال ۱۳۹۰، جانشین معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در موزه بزرگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شد و به‌عنوان دبیر کارگروه علمی و فرهنگی موزه و ناظر عالی برنامه‌ها و پروژه‌های فرهنگی و هنری فعالیت کرد. همچنین، علاوه بر عضویت و دبیری هیئت‌مدیره موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، قائم‌مقام و مشاور عالی مدیرعامل و معاون فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی نیز بود. در سال ۱۳۹۳، دبیری بیست‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان اصفهان را بر عهده داشت و از سال ۱۳۹۵، مشاور مدیریت شبکه دوم سیما شد.

فعالیت‌های مسعودشاهی همواره در راستای طرح ایده‌های نوین، تأسیس نهادهای فرهنگی و حمایت از هنرمندان برای تولید آثار باکیفیت و اعتلای فرهنگ و هنر بوده است. آخرین ایده او پس از دوران کرونا، تأسیس مجموعه‌ای برای آموزش هنر، همراه با ایجاد زمینه‌ای برای تأمین معیشت جوانان بود. در همین راستا، در سال ۱۳۹۸، مؤسسه فرهنگی “سی صبا” را تأسیس کرد و همچنان پیگیر ایده‌ها و اهداف آرمانی خود برای ارتقای تولید فیلم و آثار هنری با الگوهای جدید و خلاقانه بود

مسعودشاهی در تمام دوران فعالیت خود، هیچ‌گاه از تحقق شعار آرمانی‌اش یعنی “حمایت، هدایت و نظارت” که همواره با تأسیس نهادهای ماندگار و اثرگذار همراه بود، کوتاهی نکرد. مرگ او، ضایعه‌ای برای مدیریت فرهنگی ایران محسوب می‌شود. اما با نگاهی به سند چشم‌انداز ۱۴۰۴، می‌توان گفت؛ سینما و انیمیشن ایران تنها عرصه‌ای است که به تحقق این چشم‌انداز نائل شده است.

یاد و خاطره او را گرامی می‌داریم؛ کسی که با سال‌ها تلاش و فعالیت خالصانه، یادگاری ارزشمند از مدیریت فرهنگی، سینما و انیمیشن ایران به جای گذاشت.

مارپله زاکانی در ری جا مانده

مردم ازار ترین شهردار نیم قرن گذشته تهران عاشق مار پله است.او حالا که مجبور شده میدان ملک8هزارساله ری و24متری را باز کند اسباب بازی هایش را در نیمه جنوبی میدان جا گذاشته و همچنان سد راه مردم است.پسر حسین یخی از سر لجبازی این بازگشایی را نصفه انجام داده و همچنان مار پله خود را در میدان نگه داشته است.به نوچه ها یش هم دستور داده ازو بابت این مردم آزاری 4ساله و بازگشایی اجباری آن تشکر کنند.اگر نبود چوب تر آلیالوی روزنامه نگار دغدغه مند ایران زمین که اهل ری است و پیرو مسیولیت اجتماعی خویش زاکانی را وادار به این کار کرد،نه رام داشتیم و نه لامپ فروشی که شهوت شهرت دارد و این باز گشایی را به نام خود ضیط کرد.ما به همه میگیم شما زدید با این که خوردید…ناجور

اقتضای طبیعت زاکانی مردم آزاریست

گویا قسم خورده است تا اخرین لحظه نگذارد آب خوش از گلوی مردم پایین برود.حالا که مجبور شده میدان ری و24متری را باز کند دوربرگردون چشمه علی از ری به تهران را جمع کرده و مصیبت جدیدی برای مردم ایجاد ساخته.اکنون هم امیدوار شده بعد از اتمام شهرداریش در دولت پستی بگیرد.روزگار وارونه ایست.همانکسی  که نمیخاست بگذارد رییس حمهور شود حالا اورا تحویل میگیرد و فحش رکیک می دهد به ملتی که بدو رای داده اند.کاش پزشکیان این همه تغییر نکند  و مطمین باشد که مغز های زنگ زده گنجشکی وفاق میلی شیوه شان است نه ملی.زاکانی ثابت کرد که بدرد هیچ مدیریتی نمی خورد.او باید دست ازین همه آزار بردارد و با خرمن هایی که درو کرده تا اخر عمر مشغول

ٱرش میر احمدی جشنواره شد

جشنواره مردمی فیلم کوتاه« آرش میراحمدی »

“جامعه مهربان جامعه‌ای پویا و تواناست “

فراخوان اولین دوره جشنواره مردمی فیلم کوتاه “آرش میراحمدی “توسط خانه فرهنگ نگان برگزار می‌شود. این جشنواره به یاد هنرمند فقید «آرش میراحمدی »که مهربانی را به خوبی می‌دانست . با شعار «انسانیت و مهربانی به وسعت ایران زیبا» برگزار می‌شود .

به گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم کوتاه آرش به منظور رواج انسانیت و مهربانی از نگاه فیلم سازان فیلم کوتاه در هر قالب و هر فرمی برگزار می‌شود.

جشنواره مردمی فیلم کوتاه« آرش میراحمدی» در اولین دوره خود قصد دارد در دو بخش سینمای کوتاه حرفه‌ای و فیلمسازان مردمی با موبایل برگزار کند.

یاداشت خواندنی احمد نگهبان درباره منوچهر والی زاده

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:

به نام حضرت رب

“دل نوشته ی سلوک و عشق منوچهر والی زاده”

 

او یک صدا نبود ، زیبایی بیان نبود ،
سرآمد شغل و حرفه و تکنیک‌هایی از هنر دوبلاژ و گویندگی نبود ، او فقط یک استاد نبود و او معنای تواضع در هنر نبود به تنهایی….

او کسی بود که اگر کسی می خواست بداند معنای همه ی این ها یعنی چه ، کافی بود لحظه ای حال گوش خود را به طنین صدای همیشه جوان و گرم استاد هشتاد و اندی ساله ام ” منوچهر والی زاده” بسپارد.

هنوز خیلی کوچکتر از آن بودم که بخواهم بفهمم صدا یعنی چه….و گویندگی چیست… تنها به من می گفتند چه صدای زیبایی داری احمد ،
تنها بودم….سردم بود در هنری که کلی پیش کسوت داشت….جرات نمی کردم حتی کلامی در حد روزمره جلوی آنها لب از لب باز کنم‌‌…

حمایت از جانب خداوند واسطه می خواهد….نمی دانستم در این غربت علاقه و عشق ام به گویندگی و دوبلاژ به کجا پناه ببرم…..

اگر استاد ، “استاد” باشد ، خودش می فهمد حال توی عاشق که شبیه شصت سال پیش خود او شاید باشی چیست….
فهمید!
آن روز فقط در حد چند کلمه گویندگی کرده بودم ،
پرسیدم استاد چای می خواهید؟
فرمود “اگر از دست احمد باشد چرا که نه؟!”
با اشتیاق برایش چای ریختم ، کم رنگ دوست نداشت!
گفت احمد امروز نرو با هم تا هر جایی هم مسیر بودیم می رویم….
یک بار این اتفاق با استادم بهرام زند هم برایم افتاده بود….که بعدش با استادم یک تیزر تبلیغاتی خواندم…
ذوق کرده بودم
در پوست خودم نمی گنجیدم….

آن قدر استاد بود و متواضع که برایش مهم نبود من هنرجویی بیش نیستم….
سوار ماشین سمندش شدیم…در راه نگاهی به من کرد…..
فرمود: من هم روزی مثل تو بودم کسی تحویلم نمی گرفت با اینکه صدای زیبایی داشتم ،
نمی دانم چند سال رول خرد گفتم تا آخر سر گفتند منوچهر این رول یک مال توست ،
“اگر در زندگی تا آن لحظه طاقت بیاوری ، تازه می فهمی عزت را خدا می دهد ”
هرچه هنر داشتم گذاشتم تا آن رول یک را بگویم….
صبر کن
صبر کردن در هنر برایت درخت پربار می آورد….

آن لحظه مات جمله هایش نشده بودم….دیوانه ی صدایش شده بودم که اختصاصی داشت برای من پخش می شد و می پیچید و می رقصید…

صدای “منوچهر والی زاده” می رقصید….

فکر کنم دیگر هیچ کس نباشد که تا هشتاد سالگی خودش بتواند جای جوان بیست ساله صحبت کند و به آن جان ببخشد….

در هر کاری سخن می گفت و صدای او بود ، آن کار به خاطر صدای “منوچهر والی زاده” عیار می گرفت‌…

من نام خودم را گوینده نمی گذارم…
چون تا همیشه صدای ” منوچهر والی زاده” ، “منوچهر اسماعیلی “،
“ناصر طهماسب ” ، “حسین عرفانی” ،”ایرج ناظریان” و “بهرام زند”و……… همیشه زنده است…..

آنها زنده اند و هنر را زنده کرده اند
و ما مرده ایم…..

 

احمد نگهبان

زاکانی زانو زد

این است قدرت مردم.این است قدرت رسانه.این است قدرت مطالبه گری مردم.شهردار نابخرد تهران که نزدیک چهارسال است اهالی تهران و ری را آزار می دهد بلاخره درمقابل عظمت مردم زانو زد و مجبور شد میدان اصلی ملک8هزارساله ری و ورودیه24متری را که براثر توهم حسینفلی خانی بسته بود ، باز کند.همانطور که پیشتر به خاطر مطالبه گری مردم قید بناسازی در تپه های مارلیک را زد.

درپارک لاله هم میخواست یک کارهایی بکند اما بازخورد مردم باعث شد بی خیال شود.بی شک تاریخ تهران مردم آزارتر ازین فرد ؛شهردار به خود ندیده است.شهرداری کاملا نامردمی بی تخصص با کارهایی کاملا نابخردانه و و متوهم.او با ایده های نپخته و متوهمانه اش معضلات ترافیکی و نارضایتی در ابعاد وسیع ایجاد کرد و ثابت کرد بدرد مدیریت هیچ جا نمیخورد و حتا فریاد های بولدوزریش هم دیگر محلی از اعراب ندارد.او که اسم خود را تانک گذاشته مضحکه مناظرات تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری بود و حرف های بسیار متوهمانه اش هیچ گاه از یاد و خاطره مردم ایران نخواهد رفت و تا ابد ازو به عنوان یک فرد نابخرد یاد خواهد شد.او برای آنکه احساس ضعف نکند به طرز مسخره ای بازگشایی میدان و تردد در24متری اصلی ترین خیابان ملک8هزارساله ری را به شکل مار پله در اورده و نرده های مزاحم در اطراف میدان ،ضلع جنوبی و شمال شرقی آن قرار داده است.طوریکه هنوز آمد و شد را برای رازیان دچار درد سر می کند.او اخرین باری که در ری دیده شده صبح بسیار زود در حد نیم ساعت درابتدای جاده سوم بوده و از ترس روبرویی با مردم بسیار زود فلنگش را بسته و به تهران در رفته است.

#زاکانی-زانو-زد

دوقطبی کاذب جشنواره/محسن خیمه دوز

پایگاه خبری تحلیلی نگاتیو:محسن خیمه دوز
برای تحلیل این‌که چرا جشنواره فیلم فجر ارزش هنری ندارد باید دوقطبی کاذب درونی آن را دید و تحلیل کرد.
دوقطبی کاذب به تضادی می‌گویند که هر دو وجه آن کاذب است. دوگانه‌ای که وقت و انرژی بازیگرانش را می‌گیرد، توان آن‌ها را مصرف می‌کند اما نهایتا جز پوچی و هیچی نتیجه‌ای ندارد. این دوگانه کاذب از منظر ایدئولوژی‌ها و تئولوژی‌ها گاه به عنوان تضاد «حق و باطل» توجیه می‌شوند اما در نگاهی تحلیلی و انتقادی جز یک دوگانه پوچ و اتلاف‌گر وقت، زمان و انرژی چیزی دیگری نیستند.
در سیاست نمونه‌هایی از این دوگانه‌های کاذب کم نیستند. از جمله:

جنگ حماس و اسرائیل.
جنگ اسلام سیاسی و سلطنت.
تضاد خلق و امپریالیسم.
تضاد کار و سرمایه.
تضاد دین و سکولاریسم.
تضاد سنت و مدرنیسم.
تضاد زن‌گرایی و مردگرایی.
تضاد نسل قدیم و نسل جدید.
تضاد علم و سیاست.
تضاد نفع و حقیقت.
تضاد کفر و ایمان.
تضاد حکومت ایران و حکومت آمریکا.
تضاد حکومت ایران و حکومت اسرائیل.
تضاد حکومت ایران ایران و حکومت عراق. (چه در جنگ بی‌حاصل ایران و عراق، چه بعد از جنگ بی‌حاصل)
تضاد لمپنیسم تئولوژیک با لمپنیسم سکولار (چون که هر دو از یک جنس‌اند).

یکی از این قطب‌بندی‌های کاذب هم بنیان جشنواره فیلم فجر را تشکیل داده است.
تضاد فیلم‌های مزخرف جنگی (شهیدبازی، ترقه‌بازی، تفنگ‌بازی، جبهه‌بازی، دین‌بازی) از یک طرف و
فیلم‌های مزخرف فلاکت‌نما (فقربازی، حقه‌بازی، زن‌بازی، مردبازی، تریاک‌بازی، قتل‌بازی، دزدبازی) از طرف دیگر.
این تضاد بیان‌گر یک قطب‌بندی کاذب حکومتی‌ست که اساس جشنواره پروپاگاندای فجر را تشکیل می‌دهد. جشنواره‌ای که فیلم‌هایش بیانگر دو وجه‌اند، دو وجهی که هر دو کاذب و غیر هنری‌اند:
– وجه تبلیغاتی درون‌حکومتی
– وجه تخریب برون‌حکومتی.
با این قطب‌بندی کاذب و البته کاملا مدیریت شده و تعمدی، فیلم‌های جشنواره غیر هنری فیلم فجر به دو دسته تقسیم می‌شوند:

– فیلم‌هایی با موضوعات خوب که همه حکومتی‌اند و به حکومت نسبت داده می‌شوند.
– فیلم‌هایی با موضوعات بد که همه برون‌حکومتی‌اند و ریشه موضوعات بد را تماما به خود مردم، به ویژه به مردم طبقه متوسط و به خانواده آن‌ها و به جوانان، والدین، زنان و مردان همان طبقه نسبت می‌دهند و حکومتیان در ایجاد این فلاکت‌ها هیچ نقشی ندارند چون که مطهرند، و مقصر فقط خود مردمند چون که خودشان فاسدند.

فیلم‌های گروه اول شامل مردمی‌ست همه مطهر، پاک، معصوم، الهی، دینی، خدایی، بی‌عیب، بی نقص، شایسته تقدیر، الگو، قدیس، غیر قابل نقد، و همواره درست‌کار با انسان‌هایی که هرگز اشتباه نمی‌کنند حتا در جنگ. هیچ جنگ بدی برای آنها وجود ندارد. جنگی که آنها انجام می‌دهند خوب است و جنگی که با آن‌ها می‌شود بد است. جنگی که آن‌ها انجام می‌دهند مقدس است و جنگی که با آن‌ها می‌شود شیطانی‌ست. بنابراین در نگاه آنان نقد جنگ و نقد مبتذل بودن نفس جنگ، وجود ندارد و بی‌معناست. به همین دلیل در سینمای پروپاگاندای ایران حتا یک فیلم در «نقد جنگ» ساخته نشده و نمی‌شود.
فیلم‌هایی از این دست در مسیر همان فیلم‌هایی‌ست که به هر میزان هزینه که نیاز است باید برای‌شان اختصاص داده شود تا شکوه و قداست‌شان به تصویر کشیده شود و از این طریق تبلیغ کنند که حکومت مقدس است و غیرقابل نقد.
و البته که باید اکثریت افراد حاضر در سالن‌های جشنواره هم کسانی باشند که به موقع سوت یزنند، تشویق کنند و عمل پروپاگاندا را تکمیل کنند. مثل بولتن‌های حکومتی، و شبه‌نقدهای حکومتی از افراد مجهول‌الهویه‌ای به نام سینمایی‌نویس و منتقد که دقیقا در مسیر پروپاگاندا قلم می‌زنند.
در این گروه از فیلم‌ها تنها چیزی که هرگز وجود نداشته و نمی‌تواند وجود داشته باشد «زیباشناسی‌»ست. بنابراین در این گروه از فیلم‌ها دنبال هنر و اثر هنری گشتن ناشی از جهل و نادانی به معنا و مفهوم زیباشناسی‌ست.

گروه دوم فیلم‌ها که وجه دوم قطب‌بندی کاذب جشنواره را تشکیل می‌دهد، تماما تشکیل شده از مراسم سیاسی-عبادی تریاک‌کشی، وافورکشی، عرق‌خوری و سیگار کشیدن‌های پی در پی، به طوری که به تدریج از مسیر خانم‌بازی، مردبازی، زن‌بازی، بچه‌بازی عبور می‌کنند و به اوج لمپن‌بازی می‌رسند و بعد از فرود از اوج لمپنیسم به نهایت خاص خودشان می‌رسند، یعنی به قتل، به کشتار، به فلاکت، به فقر، به تجاوز و بعد هم تمام.
در فیلم‌های این گروه یا پدر فقیر است یا مادر، یا پدر روانی‌ست یا مادر، یا دختر رهاست یا پسر، یا پدر فرزند را می‌کشد یا پسر فرزند را، یا هر دو یکدیگر را، یا مرد خانم‌بازی و دختربازی می‌کند، یا زن و دختر مردبازی می‌کنند، یا مرد استاد تریاک‌کشی‌ست یا زن استاد توزیع تریاک، هروئین و عیش و عشرت است، با زن عقیم است یا مرد عقیم است. یا فضای مجازی خودش فاسد است، یا کاربران فضای مجازی خودشان فاسدند. یا مغازه‌دار و صاحب کار فاسد است، یا کارگر و شاگرد فاسد است، یا هیات‌مدیره انجمن‌های صنفی فاسدند، یا رأی‌دهندگان به مدیران انجمن‌های صنفی فاسدند، یا هر دو با هم فاسدند.
به این ترتیب همان‌طور که در فیلم‌های گروه اول جز تقدس و آدم‌های خوب چیز دیگری نیست، در فیلم‌های گروه دوم جز لجن، فساد و آدم‌های فاسد چیز دیگری نیست.
قطب‌بندی کاذب جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۳ را ترکیب حقارت‌بار این دو گروه از فیلم‌ها تشکبل داده‌اند.
و این نه تنها کلاهی‌ست که جشنواره بر سر سینما و سینماگران ساده‌لوح (و بعضا طماع) ایرانی گذاشته و به دست خود سینماگر ایرانی، سینمای ایران را بی‌آبرو کرده، بلکه زیرکانه‌ترین نوع پروپاگاندای حکومتی از سینما را نیز به تصویر درآورده است.
در این میان خنده‌دارترین سخنان از آن کسانی‌ست که انتظار دارند در جشنواره حکومتی دو اتفاق بیفتد:
– جشنواره فیلم فجر آینه سینمای ایران باشد.
– جشنواره فیلم فجر فیلم‌های ممنوعه و مستقل را هم نشان دهد.

این دو انتظار مضحک نشان‌گر ناعقلانیت در فهم «سیاست سینما»ست.
سیاست سینما که بخش جدایی‌ناپذیر از خود سینماست باید با نقادی فهمیده، تحلیل و نقد شود. اما نقد فیلم هم مانند خود سینما آن‌چنان به اتبذال کشیده شده که جز چند «دوس‌دارم – دوس‌ندارم» تلویزیونی چیز دیگری از آن باقی نمانده است.
از آن سخیف‌تر انتظار کسانی‌ست که می‌پرسند چرا در جشنواره فیلم فجر سخنی از «زن زندگی آزادی» نیست؟ یا چرا جشنواره تحریم نمی‌شود؟
انگار که با تحریم جشنواره می‌توان پروپاگاندا را برطرف کرد یا در جشنواره ضد زن، ضد زندگی، ضد آزادی می‌توان از «زن، زندگی، آزادی» سخن گفت.
به این چند معناست که :
نه در جشنواره فیلم فجر اثری از هنر و زیباشناسی می‌توان یافت،
نه فضایی برای نقد پروپاگاندای دو قطبی جشنواره وجود دارد (به دلیل وجود شبه‌منتقدان حکومتی یا به دلیل نقدهای ضعیف پوپولیستی سینمایی‌نویسان)،
نه سیاست‌های براندازی و تحریمی می‌تواند کمکی به نقد بنیان‌های معیوب و بعضا فاسد جشنواره‌های حکومتی ایران (سینما، تئاتر، موسیقی، تجسمی، ادبی، و…) بکند.
سینمای ملی در ایران مرده است و سینمای پروپاگاندای حکومتی جای آن را گرفته است. جشنواره فیلم فجر نماد بارز دومی‌ست بی آنکه کمکی به زنده‌سازی اولی بکند.
***